پرتوی از اسمان

سبک زندگی انسانی اسلامی از منظر ایات و روایات

سبک زندگی انسانی اسلامی از منظر ایات و روایات

لطقا در نشر و گسترش این مطالب ما را یاری کنید

نویسندگان
پیوندها

در برخورد با دوستان دانشگاهی, در دو رشته فنی و انسانی و با مطالعه احوال بزرگان این دو رشته دانشگاهی در چند دهه اخیر, بیشتر مواقع (نه همیشه) ملاحظه می شود که دانشجویان که در رشته فنی تحصیل کرده اند, اعتقاداتشان قوی تر است نسبت به رشته های انسانی.

از مثال مرحوم پرفسور دکتر حسابی  تا دکتر چمران شاگر ممتاز دانشگاه برکلی کالیفرنیا تا شهید دکتر شهریاری (نابغه هسته ای), و... اشخاص شناخته شده ای بودند که در برخورد با مباحث دینی و عقیدتی نه تنها حالت روشنفکری و نقادی بی پایه و اساس به ارکان دین نداشته اند, بلکه با نگاهی به زندگی آنها می بینی به سان یک مومن متعهد و پایبند به فروع و اصول دین از امثال پرفسور حسابی گرفته که در یک خانه مذهبی درتفرش متولد می شود تا دکتر چمران که تمام زندگی اش وقف مجاهدت در راه اسلام است تا دکتر شهریاری که اول صبح تفسیر رادیویی آیت الله جوادی آملی را هیچگاه ترک نمی کرد, همه و همه اگر اعتقاداتشان بیشتر از یک روحانی نباشد کمتر هم نیست

از طرفی وقتی با برخی (تاکید می شود برخی نه همه) دانشگاهیان رشته علوم انسانی , برخورد می کنی, به همه چیز اعتقاد دارد جز اعتقادات اسلامی.

اینجاست که سوالی که در عنوان نوشتار آمده به ذهن انسان می آید که ریشه این درد کجاست؟

تز اسلامی کردن دانشگاه ها

از سال 1359 که با صدور پیامی از طرف معمار کبیر انقلاب دانشگاه ها به مدت 3 سال برای اسلامی کردن, تعطیل شد تا به الان, برخی گمان کردند, که اسلامی کردن دانشگاه ها به این است که ابتدای کتاب عکس امام ره را چاپ کنند, و در صفحه بعدی دعای فرج را, این یعنی اسلامی شدن دانشگاه!!!
 یا حد اکثر با تفکیک جنسیتی به منتهی دستور امام ره مبنی بر اسلامی کردن دانشگاهها جامع عمل پوشانده اند!

معنای واقعی اسلامی کردن علوم

معنای واقعی اسلام کردن علوم به این است که نظام مترقی توحیدی اسلام بر الفبای علوم چه فنی چه انسانی حکمفرما باشد, بطوری که نگاه به جهان پیرامون از دیدگاه خلقت باشد نه طبیعت.
آیا الان اینگونه است؟؟؟
خیر نه تنها در این زمینه گامی به جلو برداشته نشده, متاسفانه در بسیاری از موارد به قهقرا برگشته و به قول معروف کاتولیک تر از پاپ شده ایم و هر روز که می گذرد, سنگینی سایه شوم سکولاریسم بیشتر از گذشته بر روی علوم دانشگاهی مخصوصا علوم انسانی سنگینی می کند, و لذاست که انسان آروز می کند کاش دانشجویان علوم انسانی نیز تغییر رشته داده و به همان رشته های فنی اکتفاء کنند, و افسار این علم را به اهلش بسپرند.

تقدس دانشگاه کمتر از حوزه نیست اگر...

از دیدگاه فیلسوفا الهی آیت الله جوادی آملی اگر دانشگاه بخواهد اسلامی شود, تقدسش اگر از حوزه بیشتر نباشد کمتر نیست , چرا که آنچه در حوزه علمیه مطرح است قول خداوند است.
 یعنی بحث در این است که خدا چه گفت؟

و آنچه در دانشگاه مطرح است مربوط به فعل خداوند است یعنی دانشگاهی در صدد این است که بفهمد خدا چه کرد؟

لذا بر اهل قلم است تا با تلاش خستگی ناپذیر زمینه اسلامی ساختن دانشگاه ها مخصوصا در حوزه علوم انسانی را بر دوشن کشند, و این حوزه فکری را با چراغ توحید از دست کورباطن های سکولار نجات دهند .

به امید آن روز انشاء الله

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۶ ، ۱۹:۳۲
جعفری

شخم زدن جامعه جهانی و قلع و قمع ریشه های فساد و تزویر و کاشت نهال انسانیت آرزو و هدف نهائی همه انبیاء و رسل بوده تا خاتم آنان یعنی خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله.

هر نوع تحولی چه کوچک و چه بزرگ و در مقیاس اهداف انبیاء مستلزم داشتن قدرت است، هم قدرت نظامی و هم قدرت فرهنگی.
قدرت نظامی برای ریشه کن کردن ریشه زمخت و کلفت کفر و نفاق ، و قدرت فرهنگی برای داوم و استمرار این حرکت عظیم و ریشه دار فرهنگی برای تسلط بر جامعه جهانی.

جامعه جهانی امرزی که حاصل کفر و نفاق بشر است، حاصلش جامعه ای بل بشور که یک عده غرق در ثروت حرام و قدرت حرام تراند، وبا این قدرت و ثروت حرامی در زمینه های مختلف کشاورزی و دامداری و صنایع از خون دل یک عده دیگر حاصل شده برای آرامش و آسایش یک عده حرامخوار

حرامیانی که ریشه های اقتصادشان ریشه در خونهای به ناحق ریخته عده دیگر دارد، و اصولا آسایششان را در تب جنگ و خونریزی و استضعاف دیگران می جویند.

جانیانی که گرمی تنور زندگی‌شان بسبب سوختن سرمایه مالی و جانی یک عده انسان های ضعیف دیگر حاصل شده و سرخی و شادابی صورتشان از خون به ناحق ریخته همنوعان دیگرشان است

این مرفه نشینان بی درد حرام لقمه، ممکن است دارای آسایش باشند، اما هرگز روی آرامش را نمی بینند، زیرا ثروت حرام (اعم از ثروت اقتصادی و فکری و ...) حاصل از استعمار و استحمار ملتی دیگر، مایه عذاب وجدان نداشته شان خواهد بود، لذاست که از ترس بیداری ملت های استثمار شده سرمایه گذاری در بخش تسلیحاتشان اگر بیش از زیر ساختهای اقتصادی و رفاهشان نباشد کمتر هم نیست.

آری جامعه منتظر فرزند انسان (امام زمان علیه السلام) است، تا با قدرت قهری از یک طرف بساط نظام مبنی بر استکبار و استضعاف را به هم ریزد و طرحی نو در اندازد.
و با فرهنگ غنی و قوی اسلام جامعه ای بر مبنای فطرت بشر بنیان نهد.

حسین بن علی کمک کار و زمینه ساز قیام امام عصر روحی فداهم

البته مصلح آخر الزمان برای ایجاد این تحول از ظرفیت جدشان حسین بن علی علیه السلام بی نیاز نبوده و از این ظرفیت چشم پوشی نخواهد کرد، چرا که جد هر دو آنها 1400 سال قبل نقشه راه را با یک روایت مختصر نشانشان داده و آن اینکه، فرمود: حُسَیْنٌ‏ مِنِّی‏ وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ یعنی من از حسین و حسین از من است

یعنی نام حسین به برکت بعثت و اسلامی است که من آن را غرس کردم، و ادامه حیات اسلام وابسته به نهضتی است که حسینم در سال 61 هجری آن را رقم زد، که این نهضت طلایه دار همه قیامهایی است که بر علیه ظلم خواهد بود،

جلوه گری اربعین برای آماده سازی قیام مهدوی

آری نشانه های آخر الزمان و زمینه ظهور عصاره انبیاء و اولیاء از اربعین حسینی جلوه کرده، و این قدرت محمد بن عبدالله است که از نوع توپ و تانک نیست بلکه آتشی است که از فطرتهای پاک بلند شده تا جلودار حرکت همه مستضعفان عالم باشد، چرا که خدای محمد این وعده را داده که حتما باید محقق شود، آنجا که در آیه 5 سوره قصص می فرماید: «وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ»
ترجمه : اراده داریم بر ضعفاى این دیار منت گذاریم و پیشوایان و وارثان زمین قرارشان دهیم.

آری با این دیدگاه است شاید بتوان به سوالی که محتشم بصورت شعر بیان کرده جواب داد:
باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟       باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین؟               بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است؟

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۶ ، ۱۶:۳۹
جعفری

اینکه گفته می شود امام حسین علیه السلام در کربلا پیروز شد، در حالی که آنچه ما می بینیم، شهادت، اسارت، و قطعه قطعه شدن بدن است،

و یا اینکه شبهاتی مطرح می‌شود مبنی بر اینکه خیلی از این سختی ها مثل عطش و تشنگی براحتی با یک معجزه کوچک توسط حضرت اباعبدالله قابل رفع بود، و شبهاتی از این دست که برای روشن شدن این زوایای بظاهر پنهان بر آن شدیم مقاله ای را تحت عنوان شکست شیطان در کربلا مطرح نماییم .

قبل از ورود به اصل بحث نیازمند طرح چند مقدمه هستیم

مقدمه اول: این کره زمینی که روی آن زندگی می کنیم یک گوشه میکروسکوپی بسیار کوچک از عالم مادی است.
و جالب تر اینکه این عالم مادی به این وسعت یک ذره کوچکی است که در مقابل عالم ملکوت است .

طبق فرمایش امیر المومنین علیه السلام در خطبه اشباح همه آسمانها پر است از فرشته  بطوری که به اندازه مساحت پوست یک حیوان ، آسمانها خالی از فرشته نیست [1].

حال این فرشتگان و ملائک واقعا برای چه تسبیح خداوند می کنند، درحالی که خداوند بی نیاز از تسبیحشان است ، و یا اینکه این همه فرشته برای چه خلق کرده، بحث دیگری است.

مقدمه دوم : جنگ اصلی در عالم بین دو نفر است حضرت محمد صلی الله علیه و آله و شیطان لعنت الله علیه .

اما رسول الله صلی الله علیه و آله :

ایشان، بالاترین موجود عالم امکان هستند، که به عنوان نماینده خداوند وظیفه اش هدایت بشر به سمت رحمت الهی است.
که طبق حدیث قدسی فی الواقع خلقت عالم به خاطر پیامبر (ص) بوده، در کتاب بحار الانوار آمده :
لَوْلَاکَ‏ لَمَا خَلَقْتُ‏ الْأَفْلَاک[2]
یعنی ای پیامبر اگر تو نبودی افلاک را خلق نمی کردم.

اما قضیه شیطان

برای روشن شدن قضیه شیطان، ابتدائا باید گفت: بعضی ها دارای روح بزرگواراند مثل انبیاء و اولیاء لکن برخی هستند که روح بزرگی دارند اما بزرگوار نیستند.

مثلا صدام یا هیتلر دارای روح بزرگ بودند، اما بزگوار نبودند, توضیح بیشتر اینکه:
اگر پیش ما یک گوسفند را سر ببرند متاثر می شویم، در حالی که صدام باعث کشته شدن 1300000نفر از دو کشور ایران و عراق شد، بطوری که اگر هر شخص دارای 4 لیتر خون هم باشد، این شخص منجر به ریخته شدن حدودا 5 میلیون و 200هزار لیتر خون شده، یعنی دریاچه ای از خون!!! که می شود در آن قایق سواری کرد. خوب این کار روح بزرگی می خواهد.

شیطان و تکبر در محضر الهی

شیطان هم دارای روح بزرگی بود، آن هم بسیار بزرگتر از روح صدام و هیتلر... زیرا سرپیچی کردن از امر خدا آن هم در محضر خداوند، خیلی روح بزرگی می خواهد.

در آیه 34 سوره بقره می خوانیم: «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ»
ترجمه:و چون فرشتگان را فرمودیم: «براى آدم سجده کنید»، پس بجز ابلیس- که سر باز زد و کبر ورزید و از کافران شد- [همه‏] به سجده درافتادند

استکبار و کبر در محضر خداوند، خیلی روح بزرگی می خواهد، بطوری که امثال صدام و فرعون و نرون در مقابل شیطان اصلا چیزی محسوب نمی شوند. زیرا کار هر کسی که در محظر خداوند عرض اندام کند.

شیطان مترود از درگاه الهی, عامل همه بدبختی اش را انسان می دید, لذا با روح گستاخ و بزرگش کینه انسان را در دل گرفت, و از خداوند فرصت انتقام خواست

«قالَ رَبِّ بِما أَغْوَیْتَنی‏ لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ»[3]
یعنی: گفت: «پروردگارا، به سبب آنکه مرا گمراه ساختى، من [هم گناهانشان را] در زمین برایشان مى‏آرایم و همه را گمراه خواهم ساخت

حضور شیطان در صحنه کربلا

در طول زندگی بشر هم که خیلی دیدیم که شیطان همیشه در صدد اغوای بشر بوده و هست. اما داستان کربلا هم برای انس و هم برای جن و هم برای شیطان یک صحنه بسیار حساسی بود.

طبق رویات وارده از حضرت آدم علیه السلام تا حضرت خاتم و حتی خود سید الشهداء می دانستند که در کربلا چه اتفاقی خواهد افتاد و همه می دانستند که از پیروزی ظاهری خبری نیست، و ظاهرا شیطان هم از این قضیه بی خبر نبوده.

رویارویی رسول الله (ص) و شیطان لعنت الله علیه در صحنه عاشورا

در صحنه عاشورا هم خود رسول الله صلی الله علیه و آله حضور داشت و هم شیطان، و با اینکه می دانستند امام شهید خواهد شد ، ولی هر دو باز هم منتظر بودند که ببینند چه کسی پیروز خواهد شد، لذا از اینجا معلوم می شود ، کل داستان پیروزی غیر از چیزی است که ما در ذهن داریم .

ملاک شکست و پیروزی در صحنه کربلا

در صحنه عاشورا کسی منتظر این نبود که امام حسین در جنگ پیروز می شود یا نه. بلکه هر دو طرف‌(‌ جبهه حق و جبهه باطل) داشتند میزان استقامت اباعبدالله را امتحان می کردند.

بالاخره امام حسین علیه السلام هم انسان بود، مگر در مورد جدش رسول الله صلی الله علیه و‌اله نداریم که در آیه 110 سوره کهف میفرماید: «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحى‏ إِلَیَّ»

تازه قلب امام معصوم علیه السلام بسیار حساس تر از یک انسان عادی است ، مگر از جدش امیر المومنین نقل نشده که نسبت به یکی از یارانش به نام رمیله فرمودند:[4] ای رمیله! هیچ مؤمنی بیمار نمی شود مگر اینکه ما هم به خاطر بیماری او بیمار می شویم، و غمگین نمی شود مگر اینکه ما هم در غم او غمگین می شویم.

تلاش شیطان در عدم قبولی اباعبدالله با نمره 20

شیطان انتظار نداشت که امام حسین علیه السلام نعوذبالله در کربلا کفر بگوید، یا نعوذبالله صحنه را خالی کند، شیطان منتظر یک آخ از امام حسین علیه السلام بود، یا حد اقل یک بی تابی کوچک هم برای شیطان کافی بود، یا اینکه منتظر بود حضرت ولو با یک معجزه مثلا تهیه آب از عطش خود و اطرافیان بکاهد، زیرا او می خواست حضرت با نمره 20 قبول نشود.

اگر یاران اباعبدالله یک بار شهید شدند حضرت 72 بار شهید شد، بالای سر هر پیکری که حاضر می‌شد به اندازه فراق روح از جان فشار بر حضرت وارد می‌شد، شهادت بنی هاشم، علمدارش ،عطش و آتش و شش ماهه... ،‌نتوانست ذره ای در توکل و صبر حضرت رخنه ایجاد کند،

لذا تنها صحنه جنایات جنایتکاران اموی باعث ماندگاری این حادثه نشد وگرنه در طول تاریخ جنایت کم نبوده . میانمار،‌یمن، فلسطین ، آفریقا ،‌جنایات منافقین ، داعش .... صحنه هایی هولناکتر از عاشورا نباشد کمتر نیست.

 

آری او فریاد العطش دختر سه ساله را شنید، او صدای جگر سوز شش ماهه را شنید ولی حداقل به اعجاز امامت می توانست کاری کند که خاک زیرپا تبدیل به آب شود ، او حتی این کار ها هم نکرد.

امام حسین علیه السلام وزنه ای را بالا برد که در اولین و آخرین مادری چنین فرزندی به دنیا نیاورده که بتواند یک هزارم کار حسین بن علی را انجام دهد.

بهت ملائکه از کار اباعبدالله

حسین بن علی با توکل بر خدا و اخلاص استقامتی از خود نشان داد ملائکه عالم را به تعجب واداشت، در زیارت ناحیه مقدسه می خوانیم :
 «وَ قَدْ عَجِبَتْ مِنْ‏ صَبْرِکَ‏ مَلَائِکَةُ السَّمَاوَات‏»

آری حسین بن علی آبروی انسانها را خرید،
همان ملائکه ای که در خلقت انسان به خداوند اعتراض کردند که انسانی که خونریزی می کند را برای چه آفریدی؟

«وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ» بقره آیه 30

آری ملائکه ای که به خلقت آدم اعتراض کردند، وقتی صحنه عاشورا دیدند ، انگشت به دهان ماندند و خجالت کشیدند

نیتجه آنکه: رمز ماندگاری حادثه کربلا نه به خاطر بازوهای آنچنانی قهرمانان کربلا و حتی نه به خاطر شجاعت و ایثار بلکه به خاطر اتصال قهرمانان این حادثه به منبع لایزال الهی است که با زیر پاگذاشتن امیال نفسانی به درجه‌ای از اخلاص و توکل رسیدند، که عصر عاشورا پیامبر صلی الله علیه و آله با دلی حزین و جگری سوخته اما روی سفید صحنه کربلا را ترک کرد.

ولی شیطان با روی سیاه تر از همیشه دوباره دماغش جلوی اول شخص عالم یعنی خاتم الانبیاء به زمین مالیده شد.

 

 

 

 

 

 

 



[1] در طبقات آسمان [ حتّى باندازه ] محلّ پوستى نیست مگر اینکه فرشته اى بر آن در حال سجده است  یا فرشته اى در حال سیر و حرکت سریع [ در انجام دستور الهى ] .  آن فرشتگان با امتداد طولانى اطاعت پروردگارشان بر علم خود مى افزایند  و به عزّت عظمت خداوندى در دل آنان افزوده مى شود

[2] بحار الانوار ج 16 ص 406

 

[3] آیه 39 الحجر

[4] بحار الانوار ج 26 ص 141

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۶ ، ۲۲:۱۱
جعفری

با پول اضافه ام چیکار کنم؟

از آنجا که اقتصاد و مکاسب حلال و قوی یکی از پارامترهای اصلی حیات انسان در دنیا بوده، بطوری که جنگ اقتصادی (مثل تحریم) بعد از جنگ نظامی یکی از کارآمد ترین حربه های طرفین مخاصمه محسوب می شود.

لذا همانگونه که در مقابل جنگ نظامی باید مواضع مستحکمی داشت تا از صدمات ناشی از جنگ نظامی در امان بود همچنین در جنگ اقتصادی نیز با اجرای دکترین اقتصاد مقاومتی باید به مقابله به تهاجمات اقتصادی پرداخت.

لذا در این نوشتار بر آن شدیم به یکی از زوایای دکترین مقاومت اقتصادی بپردازیم, یعنی آماده کردن زیر‌ساخت های لازم برای استفاده از سرمایه‌های کوچک و متوسط موجود در جامعه.

شاید با نگاهی اجمالی به کشورهای صنعتی و پیشرو در زمینه اقتصادی به این نتیجه رسید که یکی از محورهای اصلی پیشرفت اینها آماده بودن زیر ساخت‌های این کشورها برای استفاده هر چه بیشتر از سرمایه های کوچک و متوسط  اقتصادی است.

دیدگاه عمیق تلاش در تولید و قناعت در مصرف در هر جامعه‌ای که باشد لزوما باعث پیشرفت و رونق اقتصادی آن جامعه خواهد شد.

عمدتا فرهنگ حاکم برنظام های اقتصادی شرق آسیا مثل چین، ژاپن، کره و مالزی و... ظاهرا بسیار نزدیک به این شعار اقتصادی است، یعنی تلاش در تولید و قناعت در مصرف.

آماده بودن زیر ساخت های اقتصادی این کشورها باعث شده سرمایه‌های بزرگ ، متوسط و حتی کوچک همه و همه در خدمت تولید باشند.

به عنوان نمونه تولید قطعات خودرو و ابزارهای صنعتی در کارگا‌های کوچک اقتصادی توسط شرکت‌های بزرگ مثل شرکت تویوتا باعث می شود این امکان برای مردم عادی فراهم شود که با سرمایه کم هم بتوانند در این شرکت های کوچک سرمایه گذاری کنند.

شما یک کارمند معمولی را در نظر بگیرید، او بعد از کسر هزینه های زندگی ممکن است سرمایه اندکی را پس انداز کند، و از آنجا که در چنین کشورهایی برای سرمایه اندک هم امکان فعالیت اقتصادی وجود دارد، چنین شخصی می تواند به راحتی با سرمایه اندکی که کرده سرمایه گذاری کند.

نتیجه چنین امکان سرمایه گذاری این خواهد بود که:خود فلان قشر ضعیف به نوایی برسد و هم با جمع شدن این سرمایه های اندک اقتصادی و به هم پیوستن آنها در نظام اقتصادی کشور، باعث رونق تولید شده و منجر به تزریق قدرت اقتصادی به لایه‌های مختلف جامعه می‌شود.چرا که به قول خودمان قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود.

اما از این طرف کشور خودمان را در نظر بگیرید، به خاطر نبودن این زیر ساخت‌ها ، و از طرفی وام هایی با بهره های نجومی امکان فعالیت اقتصادی با سرمایه اندک و حتی متوسط چیزی نزدیک به صفر است.

لذا در چنین جایی فرضا با اندک پس انداز یک کارمند یا کارگر چه فعالیت اقتصادی میتوان انجام داد؟!!!
لذا شخص مجبور است، به بازار رفته و با آن پول وسایل دکوری بخرد، خلاصه مشغول خرید اسباب بازی کودکانه و بزرگانه( وسایل دکوری) برای خودش شود.

که در چنین صورت نه خودش به نوایی می رسد و از طرفی هم این سرمایه های اندک و متوسط هم یا اصلا وارد چرخ اقتصادی نمی شود، یا اگر هم در جایی کسی ریسک کرد و با سرمایه اندک یا متوسط با کمک وامهایی با سودهای نجومی وارد عرصه اقتصادی شد، چنان با سر به زمین خورده و ورشکست می شود که سه نسل بعدی او هم قادر به جمع کردن افتضاحی که جدشان به بار آورده نخواهند بود.

نتیجه آنکه:
آیا وقت آن نرسیده که حداقل اگر به آموزه های اقتصادی دین اعتقادی نداریم، حداقل برای آبادانی دنیای خود هم که شده با الگو گیری از کشورهای پیشرو در زمینه استفاده از سرمایه های کوچک و متوسط , زیرساخت‌های لازم برای استفاده هر چه بیشتر از این قطره‌های کوچک برای درست کردن دریا استفاده کنیم؟؟؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۶ ، ۱۷:۱۸
جعفری
راهی برای تنفس کعبه
مقدمه:
حادثه کربلا دارای جایگاه و منزلتی در دین بزرگ اسلام است که با بررسی روایات موجود درباره خود اباعبدالله علیه السلام و یا درباره این حادثه، می توان به گوشه‌ای از عظمت این حرکت عظیم پی برد.
از جمله روایت که از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در این زمینه نقل شده گویای این مطلب است، روایتی است که حضرت می فرماید: «حُسَیْنٌ‏ مِنِّی‏ وَ أَنَا مِنْ‏ حُسَیْن»‏  
یعنی حسین از من است و من از حسین هستم
لذا برای روشن شدن گوشه ای از ابعاد این حرکت عظیم، به نوشتاری کوتاه در این مقاله می‌پردازیم
راه تنفس کعبه:
صحبت از مردی بود که بیشتر عمرش را در زندان گذارنده بود بطوری که از موقعی که به دنیا آمده بود تا سن پنجاه سالگی 30 درصد بیرون از زندان و 70درصد بقیه در زندان بسر برده بود، حال به چه دلیل کاری ندارم.
این داستان شبیه داستان خانه کعبه است، زیرا با بررسی احوال این خانه از موقعی که به دست حضرت آدم علیه السلام بنا گذاشته شد و تا بعد از طوفان نوح که به دست ابراهیم نبی بازسازی شد و تا فتح مکه و پاکسازی این خانه از بتها تا به امروز، به این نتیجه خواهی رسید که بیش از 80درصد عمر خانه خدا در دست مشرکان بوده و مقدرای کمتر از بیست درصد در دست موحدان.
حال سوالی که مطرح می‌شود این است که:
به نظر شما اگر وضعیت خانه کعبه به همین منوال ادامه  داشت مخصوصا بعد از ظهور اسلام، که دشمنی کفار و یهود نسبت به اسلام مزید بر علت شد و انگیزه مضاعفی برای مبارزه با توحید را باعث شده. و از طرفی با توجه به مطالب ذکر شده در مورد این خانه (کعبه) امیدی به زنده ماندن اعتقاد به توحید در روی زمین وجود داشت؟؟؟
آری خداوند یعنی معمار سازه بزرگ خلقت فکر این قضیه را کرده بود.
خداوند برای اینکه نور و آتش توحید در خانه کعبه به دست مشرکان خاموش نشود در شمال این خانه در فاصله حدود 1500 کیلومتری در شهر کربلا خانه ای دیگر جهت تنفس توحید بنا گذاشت، تا راه تنفسی برای کلمه توحید باشد، که اگر این کلمه طیبه زمینه رشد و نمو روی زمین را نداشت قطعا خداوند فرصت زندگی به ابناء بشر در روی زمین را نمی‌داد.
نتیجه اینکه:
با توجه به مطالب ذکر شده است که معنای حدیث شریف حسین منی و انا من حسین روشن می‌شود که اگر نهضت حسینی نبود، مجالی برای بعثت نبوی نیز نمی ماند.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۶ ، ۲۰:۱۶
جعفری


فرقی که بین علوم تجربی با علوم اعتباری و انسانی است این است که علوم تجربی قابل راستی آزمایی حسی است به عنوان مثال دو نفر خطی مستقیم می کشند، که هر کدام ادعای این را دارد که خط خودش صاف است، برای اثبات چنین مساله ای کافی است از یک خط کش استفاده کرد.

اما علوم اعتباری وعلوم انسانی چون قابل راستی آزمایی حسی نیست (اگر چه براهینی در علوم انسانی وجود دارد که معیارشان بسیار دقیق تر از علوم حسی است اما این موارد در بسیاری از جاها مربوط به قشر اندیشمند است نه مردم عادی) لذا هر فرقه و نحله ای دم از حقانیت می زند.

بقول لسان الغیب حافظ شیرازی : جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه     چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

لذاست که انبیاء علیهم السلام در اثبات ادعای نبوت به براهین و گفتار اکتفاء نکرده و از معجزه استفاده می کردند، تا اثبات کنند حرف و ادعایشان صرف ادعا نبود و از طرف غیب پشتیبانی می شود .

در مورد مباهله که قرار شد 60 نفر از خواص نصاری (مسیحیان) با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مباهله کرده و نفرین کنند که هر کس به ناحق است عذاب الهی نابودش کند.

که وقتی نصاری چهره پیامبر(ص) و اهل بیت علهیم السلام را دیدند بزرگشان یعنی  ابوحارثه که بزرگ ترین و داناترین آنان و اسقف اعظم نجران بود گفت: من چهره هایی را می بینم که اگر از خدا درخواست کنند که کوه ها را از جای خود بکند، هر آینه خواهد کَند. پس مباهله نکنید که در آن صورت هلاک می شوید و یک نصرانی بر روی زمین نخواهد ماند. و دست تسلیم بالا بردند.

این نشان آن بود که پیامبر صلی الله و آله و سلم و اهل بیتش کسانی بودند که حقانیتشان از طرف غیب امضاء شد.

 

 

 

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۳۳
جعفری


هنگامی که ادیان توحیدی چون مسیحیت و یهود دستخوش تحریف گردید، و این دو دین آسمانی(صرف نظر از اینکه در صورت عدم دستکاری هم تاریخ مصرفشان تمام شده بود)، با پیشرفت علم با چالش هایی جدی روبرو گردید ( از جمله عدم انطباق با امور علمی، علم ستیزی، عدم جوابگویی به نیازهای اساسی بشر و...) اندیشمندان حوزه علوم انسانی طرفداران این دین را بر آن داشت تا با تفلسف و فلسلفه بافی کمبودهای بسیار زیاد این ادیان از یک طرف و تناقضات آموزه های دینی از طرف دیگر را جبران کنند.

از طرفی برخی از به اصطلاح اندیشمندان غرب، با توجه به اینکه خودشان با خبر از پشت پرده بافته های دانشمندانشان در مباحث علوم انسانی بودند، و از طرفی با توجه به عدم جوابگویی بافته های بشری در عدم جوابگویی به نیازهای فطری و واقعی بشر، برخی از این به اصطلاح اندیشمندان را به انکار دین و خدا واداشت، و شروع به توجیهاتی در مورد علل گرایش به دین توسط انسانها کردند. و علل گرایش به دین و خداپرستی را عواملی چون ترس و جهل از علل پدیده ها دانستند.

بر اساس این نظریه ، هر قدمی که علم پیش می گذارد، خداوند قدمی به عقب می گذارد و به گفته اگوست کنت :
علم پدر طبیعت و کائنات را از شغل خود منفصل کرد و او را به محل انزوا سوق داد ، و در حالی که از خدمات موقت او اظهار قدر دانی می‌کرد ، او را تا سر حد عظمتش هدایت نمود.[1]

آری آنان با توجه به عدم شناخت خویش و پدیدهای جهان و عدم ارتباط با علوم وحیانی و اکتفاء صرف به پندارهای خود از ابتدا خداوند را در حد یک مفهومی خیالی، برای گریز از ترس یا مرهم کمبودهای خویش پنداشتند، و به نظرشان هر چه علم پیشرفت کرد، دیگر نیازی به خداوند در آن حوزه نبود، و علم کم کم در بسیاری از حوزه ها جانشین خداوند گشته، و خداوند را در بسیاری از حوزه ها به بازنشستگی کشاند.

یکی از تصورات نادرست درباره خداوند ، چیزی است که در فرهنگ غربی خدای رخنه پوش[2] نام گرفته است[3]. این اصطلاح بدان معناست که خدا را رخنه پوش جهل ها بپنداریم و هر گاه دلیل پدیده ای را نمی دانیم، آن را به خواست و اراده خداوند مستند سازیم .

حال خواننده محترم مسلمان را به این نکته توجه می دهم، که خدایی که در دین اسلام به آن اعتقاد داریم که همه موجودات و کائنات شعاع و پرتوی از نور وجود او هستند کجا و خدای رخنه پوش عده ای متوهم کجا؟

 

 

 

 



[1] . مجموعه آثار شهید مطهری ج1 ص 482

[2] . god of the gapcs

[3] . ایان بابور، علم و دین، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، ص52

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۴۷
جعفری

بعثت پیامبر صلی الله و آله و سلم در حجاز و نشو و نمو و انتشار اسلام از این سرزمین به سایر ممالک، این منطقه (حجاز) را که تا قبل از بعثت پیامبر حیاط خلوت دو امپراطوری قیصر روم و کسری ایران بود به مرکز ثقل جهان تبدیل کرد .

اما دیری نپائید که با ایجاد انحراف در اسلام اصیل بعد از وفات نبی گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم،  محوریت اصلی دین از این سرزمین رخت بربسته و به طرف منطقه بین النهرین سوق پیدا کند، بطوری که شهرهای کوفه و شام ... مرکز اتفاقات تاثیر گذار و تصمیم ساز در جهان اسلام گردید.

در این میان متصدیان اصلی اسلام اصیل ( ائمه اطهار) که همواره در پشت پرده نهال اسلام اصیل را ( که در میان خار و خاشاک های غیر اصیل گرفتار بود) مدیریت می کردند، به فکرایجاد پایگاه و مرکزی جدید برای رشد و نمو اسلام اصیل انداخت.
مستعد ترین مکان برای این کار فلات ایران بود، مردمانی اصیل و حق پذیر و بدون داشتن تعصب جاهلی که خود پیامبر هم درباره شان فرموده بود: لو کان الدین معلقا بالثریا لتناوله رجال من ابناء الفارس[1]  
یعنی: اگر دین به ستاره ثریا بسته باشد و در آسمانها قرار گیرد، مردانی از فارس آن را در اختیار خواهند گرفت
.

که این حدیث آدرسی بود که خاتم النبیین به اوصیائش داده بود که مکان جدید اسلام اصیل ایران است و بس

اولین استارت زمینه ساز هجرت اسلام اصیل از حجاز به ایران با مهاجرت اشعریان کلید خورد ( اشعریان طایفه ای از یمنی های ساکن کوفه که سابقه درخشانی در یاری اهل البیت(ع) داشته‌اند از جمله آنها شرکت در جنگ صفین و قیام مختار بود) . اینها که در پی سختگیری‌های حجاج بن یوسف به شیعیان، از کوفه به قم مهاجرت کردند و قم را مرکز برای سکونت خود و ترویج تشیع در ایران ساختند، و در شهر قم به قدری قدرت یافتند که این شهر از تحت حاکمیت اصفهان خارج کرده و حتی از حاکمان اصفهان مالیات می گرفتند.

از طرفی دیگر با هجرت اجباری فرزند ارشد امام موسی کاظم یعنی امام رضا علیهما السلام به شهر مرو (مرکز خراسان بزرگ) در شمال شرقی ایران که کم کم زمینه برای استقرار اسلام اصیل در مکان جدید آماده شد تا درستی پیشگوئی صادق مصدق ( رسول الله ص) بر همگان آشکار شود.

سفر یکی دیگر از فرزندان امام موسی بن جعفر علیه السلام یعنی حضرت معصومه از مدینه به طرف مرو برای زیارت برادرشان آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام و شهادتشان در شهر اشعریان (قم) ستون دوم ترویج تشیع در ایران زده شد.

سفر احمد بن موسی الکاظم علیه السلام

پس از هجرت حضرت امام رضا علیه السلام چون تحمّل فراق برادر برایش ناگوار شد، با جمعی کثیر راهی ایران شد در نزدیکی شیراز گرفتار حیله گری های مأمون شد و احمد پس از نبردی نابرابر به شهادت رسید و این سومین فرزند زندانی بغداد ( امام موسی کاظم بود) که با شهادت ایشان در این نقطه سه ستون فرهنگی در سه نقطه ایران ( خراسان ، قم ، شیراز) توسط فرزندان امام هفتم شیعیان پایه گذاری گردید.

آری با هجرت و جانفشانی و سر انجام شهادت فرزندان و نوادگان امام موسی الکاظم علیه السلام به ایران بود که اسلام اصیل از زادگاهش به فلات ایران هجرت کرد و اکنون ما در کنار این سفره پر برکت نشسته ایم که باید قدر این نعمت را بدانیم، چرا که در غیر این صورت ممکن است شامل کسانی شویم که در آیه 38 سوره محمد خداوند خطاب به اعراب صدر اسلام می فرماید‌: « وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لا یَکُونُوا أَمْثالَکُمْ»
یعنی : و اگر از دعوت اسلام سر برتابید، خداوند به جاى شما قومى دیگر قرار مى‏دهد که اصلا از شما اعراب نباشند و مثل شما هم رفتار نکنند.

 



[1] . بحار الانوار ج 58 ص230

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۱۱
جعفری

انسان این جهان کوچک (أ تزعم انّک جرم صغیر...و فیک انطوى العالم الاکبر)
 ترجمه :
آیا تو فکر می کنی همین جسم کوچک هستی ... در حالی که جهانی در درون تو نهاده شده)[1]  

دقیقا همان موجودی که خداوند در آفرینش او بر خویش به عنوان بهترین آفریدگار آفرین گفت «َفَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقین». تنها موجود دارای اختیار بعد از خداوند. چنان مقامی دارد که دستور می رسد که فرشتگان بر او سجده کنند. «فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدین»[2]
یعنی : پس وقتى آن را درست کردم و از روح خود در آن دمیدم، پیش او به سجده درافتید.

اما این یک طرف قضیه بود، برای اینکه انسان به کمال اصلی و هدف از خلقت اش برسد باید خودش نیز دست به کار میشد.

این موجود عجیب، که حالا عصاره ای از وجود خداوند( روح خدا)  در دلش دارد با عنصر اختیاری که خداوند در اختیارش گذارده باید خود نیز دست به کار شود، چرا که اگر بیکار بنشیند، دشمن (که از قضاء خود آن دشمن را هم خداوند آفریده و قطعه ای از پازل آفرینش است) بیکار نمی نشیند، همان دشمنی که خودش اقرار کرده که تا همه را گمراه کند بیکار نخواهد نشست.
«قالَ رَبِّ بِما أَغْوَیْتَنی‏ لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ»[3]

ترجمه: ابلیس گفت: «پروردگارا! چون مرا گمراه ساختى، من (نعمتهاى مادّى را) در زمین در نظر آنها زینت مى‏دهم، و همگى را گمراه خواهم ساخت.

حال باید خداوند دست به کار میشد، چرا که با توجه به توصیفاتی که درباره خلقت این موجود عجیب گفته شد، این موجودی که مرکب از اشیاء متضاد بود ( مهر، غضب، عشق ، محبت ، هوی و هوس، تقوی و ...) کنترل و رساندنش به هدف، به همین راحتی نیست،

لذا خداوند دست به کار شد، برنامه ای جامع و مدون برای این موجود عجیب الخلقه ترتیب داد. «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ»[4]

آری او این کار هم به نحو احسن انجام داد، نرم افزار مدون و جامعی به نام اسلام ایجاد کرد، که توسط شخصی که پیام رسان (پیامبرص) بین او و مخلوقاتش بود، این برنامه نرم افزاری جامع را بر بندگانش ابلاغ داشت.

اما هنوز این برنامه نرم افزاری ناقصی داشت، چرا که پیام رسان از جنس انسان های معمولی بود، «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ»[5](بگو من هم بشری هستم مثل شما)، که بزودی باید دنیا را ترک می کرد، «إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُون»[6](یعنی: ای پیامبر، تو مى‏میرى و آنها نیز خواهند مرد)

لذا همانگونه هر برنامه ای باید مجری و اجرا کننده ای داشته باشد، باید خداوند به فکر مجری بعدی بود که بعد از وفات پیامبر پرچم این برنامه عظیم و نرم افزار جامع (اسلام) را برافراشته نگه دارد.

آری او فکر اینجا را هم کرد، و وصی و جانشین برای پیامبر(ص) انتخاب کرد، او جان پیامبر(ص) (علی علیه السلام و فرزندانش) را در روز غدیر به عنوان جانشینان و مجریان این برنامه عظیم معین نمود، و همان موقع بود که پازل تکمیل گردید.

و خود با صدای بلند تکمیل شدن این پازل را ندا داد:
«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً»[7]

یعنی : امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم، و اسلام را براى شما [به عنوان‏] آیینى برگزید.

 



[1] . شعری منسوب به امیر المومنین . الوافی ج 2 ص 319

[2] . الحجر 29

[3] . همان

[4] . آل عمران 19

[5] . الکهف 110

[6] . الزمر 30

[7] . المائده 3

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۳۰
جعفری

بچه کجایی؟

گشت و گذاری در فضای حقیقی و مجازی و مشاهده ظاهر و افکار برخی اشخاص از مرد و زن گرفته تا بزرگ و کوچک در این دو فضا، مشخص می شود که بسیاری از مردم تحت تاثیر فضای تبلیغاتی حاکم بر جامعه جهانی، فراموش کرده اند که فرزند آدم ابوالبشری هستند که بخاطر ترک اولی از بهشت بر زمین هبوط کرد، تا چند روزه دنیا در دنیا امتحان شوند و طبق قانون کلی رجوع (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون)[1] بزودی باید رحل سفر ببندد و آماده سفر آخرت شود. و نتیجه عملکرد خود را در آخرت مشاهده کنند.

زنانی با چهره و لباسهای کذائی و مردانی بدتر از آنان نشان این دارد که اینها فرزندان دنیا هستند، که دل در گرو آن دارند ولی غافل از اینکه این عروس هزار داماد (دنیا) اگر قرار بود به آدمی زاد وفا کند، همان به نیاکان اینها وفا می کرد، و افراد جامعه آن قدر زیاد می شدند که نوبت به اینها نمی رسید که وارد دنیا شوند.

لذاست که امیر المومنین علیه السلام در خطبه 42 نهج البلاغه می فرماید :
«وَ إِنَّ الدُّنْیَا قَدْ وَلَّتْ حَذَّاءَ فَلَمْ یَبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَةٌ کَصُبَابَةِ الْإِنَاءِ اصْطَبَّهَا صَابُّهَا أَلَا وَ إِنَّ الْآخِرَةَ قَدْ أَقْبَلَتْ وَ لِکُلٍّ مِنْهُمَا بَنُونَ فَکُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الْآخِرَةِ وَ لَا تَکُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الدُّنْیَا فَإِنَّ کُلَّ وَلَدٍ سَیُلْحَقُ
[بِأُمِّهِ‏] بِأَبِیهِ یَوْمَ الْقِیَامَة»

یعنی: بدانید که دنیا به سرعت از شما روى گردانده، و از آن جز ته مانده‌‏‌اى که کسى آن‌را در کاسه باقى نهاده باشد نمانده. و آگاه باشید که آخرت روى نموده است، و براى هر یک از دنیا و آخرت فرزندانى است. شما از فرزندان آخرت باشید، نه از فرزندان دنیا؛ زیرا هر فردى در آخرت به پدرش ملحق می‌‏شود.

طبق فرمایش حضرت دنیا و آخرت دارای فرزندانی هستند، که باید از فرزندان آخرت بود، چه اینکه بخواهیم یا نخواهیم، موحد باشیم یا مشرک، مسلمان باشیم یا یهودی، تاتار باشیم یا ترک باید بزودی برگردیم به همانجائی که از آن آمدیم.

حضرت در ادامه می فرماید: از فرزندان دنیا نباشید، زیرا هر فرزندی در آخر کار به والدینش ملحق می شود. پس کسی که فرزند دنیا بوده وقتی وارد آخرت که می شود، در آنجا غریب خواهد،

غربت در عالمی بی انتها مثل آخرت - که آشنایی مثل حضرت علی علیه السلام از هولناکی عالم آخرت به خدا پناه می برد - چگونه خواهد بود؟؟؟ آنجا که می فرماید:

«یا عباد الله ما بعد الموت لمن لا یغفر له أشد من الموت القبر فاحذروا ضیقه و ضنکه و ظلمته و غربته إن القبر یقول کل یوم أنا بیت الغربة أنا بیت التراب أنا بیت الوحشة أنا بیت الدود و الهوام و القبر روضة من ریاض الجنة أو حفرة من حفر النار...

یعنی :«ای بندگان خدا بعد از مرگ آمرزیده نشدن شدید تر از(خود) مرگ است از قبر و تنگی، تاریکی، و غربت آن برحذر باشید، همانا قبر در هر روز می‌گوید: من خانه غربتم، من خانه وحشتم، من خانه کرم هستم. قبر یا باغی از باغهای بهشت و یا گودالی از گودالهای آتش است[2] .

لذاست که شاید موقع آن رسیده باشد که از خودمان بپرسیم بچه کجائیم؟ دنیا یا آخرت

 

 

 



.[1] آیه 156 سوره بقره

[2] . بحار الانوار، ج6، ص 218

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۱۷
جعفری