پرتوی از اسمان

سبک زندگی انسانی اسلامی از منظر ایات و روایات

سبک زندگی انسانی اسلامی از منظر ایات و روایات

لطقا در نشر و گسترش این مطالب ما را یاری کنید

نویسندگان
پیوندها

زخم معده

قران کریم در آیه 2 سوره بقره می فرماید : « ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدىً لِلْمُتَّقین »
یعنی : بى تردید این کتاب راهنماى پرهیزگاران است

شاید در نگاه اول به این آیه شریفه این طور به نظر آید که مگر قران هدایت برای همه انسانها نیست ؟
اگر اینگونه هست ، پس چرا خودش می فرماید هدایت است برای پرهیزکاران ؟
به عبارتی ساده تر : مگر نه اینکه اول قرآن باید همه انسانها را هدایت کند ، و بعد آنها پرهیزکار شوند ؟

در جواب این سوالها باید گفت همانگونه که میوه و سبزی تر و تازه به نفسه مفید بوده ، و هر عاقلی می داند میوه و سبزی تازه و سالم ، نه تنها هیچ ضرری ندارد ، بلکه در مواقع زیادی برای بدن ضروری نیز هست .

اما کسی که دارای زخم معده هست ، وقتی این میوه یا سبزی را می خورد ، معده اش گاهی شروع به سوزش می کند و گاهی شاید کسی که دارای زخم معده است اگر میوه ای بخورد به خاطر عدم سازش معده ، حالت تهوع نیز بگیرد
آیا این بخاطر مضر بودن میوه یا سبزی است ؟ یا اینکه نه بخاطر زخم داشتن معده طرف است ؟

قرآن نیز بلاتشبیه اینگونه است که بنفسه هدایت است بطوری که اگر کسی غرض یا مرضی نداشته باشد و دنبال هدایت باشد و یا حداقل بی طرف با قرآن مواجه شود ، قرآن را نور و هدایت می یابد .

اما کسانی که دارای مرض روحی اند و ایمان به خداوند و آخرت ندارند ، خداوند در آیه 45 سوره الزمر درباره اشان می‌فرماید : « وَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ إِذا ذُکِرَ الَّذینَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ »

یعنی : و چون خدا به یگانگى یاد شود دلهاى کسانى که به آخرت ایمان نیاورده‏اند بیزار شود و چون از معبودهاى دیگر یاد شود شادمان مى‏شوند.
به عنوان مثال : همین که مى‏گوییم: «قصاص، قانون الهى است» چهره‏شان درهم مى‏شود، ولى همین که مى‏گوییم: «حقوق بین الملل» لبخند مى‏زنند. هر گاه به نماز مى‏ایستد که تنها مخاطبش خداست روح او متنفّر است، ولى هر گاه سخنرانى یا تدریس مى‏کند که مخاطبش غیر خداست با تمام توجّه و نشاط سخن مى‏گوید.
در آخر اینکه از خداوند استداعا داریم که امراض قلبیمان را شفا داده تا بتوانیم از معارض الهی سیراب شویم انشاءالله
۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۲۱
جعفری

خون پاک

گاهی آبی طاهرو پاک است مثل آب میوه یا دوغ ... که این گونه مایعات چون پاک هستند می‌شود از آنها برای نوشیدن استفاده کرد . اما چون آب مضاف بوده و مطلق نیستند لذا قابلیت پاک کنندگی را ندارند ، بنابر این اگر چیز نجسی را با این مایعات بشوئی پاک نمی شود .

اما گاهی آبی خالص است و به عبارتی مطلق است ، که این چنین آبی علاوه بر اینکه طاهر است طهور ( پاک کننده) نیز هست . به این معنا که هم ذاتشان پاک است و هر چیز ناپاکی را هم طاهر می کنند
با توجه به این مقدمه فقهی عرض می کنم که :
گاهی اشخاصی هستند در شغل کارمند ، کشاورز یا کارگر یا کاسب ...، که در طول زندگی خودشان انسانهایی درست کار هستند و مقید به امور شرعی از قبیل نماز و روزه و خمس و زکات می باشند، این اشخاص مثل آب طاهرند ، یعنی انسانهای پاکی هستند اما پاک کننده نیستند ، یعنی این طور نیست که بعد از مرگشان تاثیری در جامعه داشته باشند .

اما بعضی از انسانها به جایی می رسند که نه تنها طاهرند بلکه بالاتر طهور ( پاک کننده ) نیز هستند ، یعنی علاوه بر اینکه خودشان آدم طاهری هستند ، باعث طهارت اطرافیان و جامعه را نیز می شوند.
در مورد شهدای کربلا می خوانیم «
بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی طِبْتُمْ وَ طَابَتِ‏ الْأَرْضُ‏ الَّتِی فِیهَا دُفِنْتُمْ وَ فُزْتُمْ فَوْزاً عَظِیماً [1]»
یعنی : پدر و مادر فدایتان ، هم خودتان طیب و پاک هستید هم زمینی که در آن فدن شدید ...»

شهدای ما هم که الگویشان ابی عبدالله الحسین علیه السلام بود نه در حد سیدالشهداء بلکه در مقیاس خودشان باعث نوارنیت و تعالی جامعه می شوند , لذا بقول آیت الله جوادی آملی: در سنگرها آنچه باعث هدایت و تعالی بچه های رزمنده می شد‌ ، بطوری که شهادت آرزویشان می شد , حسین حسین بود , نه سرودهایی مثل ایران ای مرز پر گهر

شهیدی که  نه تنها در زمان خودش با خونش از جان ، ناموس و مال مسلمانان را صیانت کرده بلکه بعد از 30 سال با آمدن استخوانهایشان ، فضا و محیط  جامعه غبار آلود و دنیازده جامعه را عطرآگین به بوی خدا می کنند .

این تاثیر و پاک کنندگی شهید اکسیری است که خداوند در قبال خلوص شهید که همه هستی اش یعنی جان شیرین خویش را در راه رضای خداوند داده به آنها اعطا کرده است , زیرا در دادن جان در راه خدا دیگر نمی شود ریا کرد یا برای غیر خدا جان داد .



[1] المزار الکبیر ص 465

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۰۳
جعفری

حجاب چرا ؟

از آنجا که انسان موجودی بین حیوان و فرشته است ، لذا ابتدا مطالبی از فرشته و سپس از حیوان بیان می شود که تا جایگاه انسان مشخص شود
فرشته موجودی است که عقل محض است ، و شهوات حیوانی در آن راه ندارد ، درواقع قوه محرکه فرشته و اراده اش برای انجام کار همان عقل محض است .

از طرفی حیوان شهوت محض است ، یعنی قوه محرکه و انگیزه و اراده حیوان مبتنی بر شهوت است و حیوان عاری از هر نوع تعقل یا تفکری است .

انسان موجودی مرکب از عقل و شهوت وغضب است ، لذا در منطق در تعریف انسان گفته می شود که انسان همان حیوان ناطق است ( نطق در اینجا به معنای داشتن قوه تعقل و تفکر است )

از طرفی دارای خصوصیات حیوانی است از قبیل غضب و شهوت و که به فرموده قران بعضی از انسان ها انقدر سقوط می کنند که از حیوان نیز پست تر می شوند که به یک نمونه بسنده می کنم
تعداد کشته شده های از ایرن و عراق توسط صدام حدود یک میلیون نفر بوده است ( بدون احتساب جانباز و معلول ) که اگر هر انسانی 5 لیتر خون داشته باشد می شود 5 میلیون لیتر خون!!!
کدام حیوان یا جانوری وحشتناکی قادر است 5000000 لیتر خون انسان بی گناه ( یعنی دریاچه ای از خون که می شود رویش قایق سواری کرد ) را بر زمین بریزد ؟؟؟!!!!

و از طرف دیگر همین انسان دارای قوه تعقل و تفکری است که  به خاطر وجود این قوه است که  مکلف به تکالیفی است ، که با عمل به این تکالیف به جایی می رسد که مقامش از فرشته نیز بالاتر می رود و بسیاری از فرشتگان خادمش می شوند

حال یک عده انسان همان جنبه حیوانیت را گرفته و از نیروی عقل خویش نیز در همان حوزه حیوانیت استفاده می کنند ، اینها کسانی اند که مولی الموحدین امیر المومنین درباره شان می فرماید :
«کالبهمیة المربوطة همّها علفها أو المرسلة شغلها تقممها »( نهج البلاغه ، صبحی صالح ص 418)
یعنی : برخی همانند حیوانات پرواری که تنها به علف میاندیشند و یا حیوانات دیگری که در چراگاه رها شده اند و از این طرف و آن طرف خرده علفی بر می  گیرند
.

لذا برخی از غربی ها که انسان را در حد حیوان می پندارند و زندگی انسان را در حد زندگی حیوانی می انگارند ، بسیاری از وجوه زندگی شان نیز شبیه حیوان است ، مثلا همانگونه که در میان حیوانات تکلیفی نیست و قانون خاصی بین  نر و ماده شان نیست ، زندگی برخی از غربی ها نیز اینگونه است . 
که زندگی حیوانی در وجوه مختلف زندگی و فرهنگشان رسوخ کرده مثل شخصیت های کارتونی ( مثل تام و جری ...) تا عکس های روی لباس هایشان اکثریت قریب به اتفاق عکس حیوان است ...

اما از نظر اسلام با توجه به آیه شریفه « و لقد کرمنا بنی ادم و حملناهم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات وفضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا» آیه 70 اسراء

یعنی : و به تحقیق فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنها را بر مرکبهای دریایی و زمینی سوار کردیم و از هر غذای پاکیزه به آنهاروزی دادیم و آنها را بر بسیاری از مخلوقات خود برتری دادیم و چه برتری دادنی

آنچه از ظاهر این آیه بر می آید این است که از دیدگاه قران خداوند انسان را تکریم کرده و مقامش را ارج نهاده و برایش ارزشی فوق تصور ( با توجه به معنای عمیق کرمنا )  قائل شده است .
بطوری که ارزشش طبق آیه از بسیاری از مخلوقات الهی مثل فرشتگان و بعض ملائکه بالاتر است .

لذا برای اینکه این انسان هر چه بیشتر از جنبه حیوانیتش دورتر شده و فرشته صفت شود ، و بلکه بالاتر از فرشته شود ، برایش قوانین و تکالیفی وضع کرده که از جمله این قوانین داشتن حریم بین زن و مرد و از مصادیق مبرز این حریم داشتن حجاب برای یک زن است.
که این انسان در اثر عمل به این تکالیف به جائی می رسد که طبق روایت « لتضعوا أجنحتها تحت أقدام طلاّب العلوم » فرشته های بالهایش را زیر قدمهای طالب علم و معرفت پهن می کنند .
و ماهیان دریا و مرغان هوا درباره اش استغفار می کنند .

« أَنَّ الْفَقِیهَ یَسْتَغْفِرُ لَهُ مَلَائِکَةُ السَّمَاءِ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ وَ الْوَحْشُ وَ الطَّیْرُ وَ حِیتَانُ‏ الْبَحْر »[1]



[1] الفقه المنسوب الی الامام الرضا ص 338

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۴۴
جعفری

آیا با ما بی صاحبیم؟؟؟

وجود یک نفر در راس هرم اجتماع بشری امری است که از نظر عقلی بدیهی و از نظر شرعی نیز ثابت شده است

1..اما از نظر عقلی :
اینکه در یک مجموعه بشری مثل روستا ، شهر یا کشور افراد متعددی زندگی کرده و هر کدام دارای سلائق و خلق و خوی گوناگونی هستند ، امری طبیعی است ، و اینکه لازمه اختلاف در صفات و سلائق و در اثر برخورد افراد باهم باعث اختلاف و کشمکش بین افراد می شود نیز امری است بدیهی و مجرب ( تجربه شده ) است لذا برای فصل خصومت و حل اختلافات و در نتیجه ایجاد نظم و انظباط در جامعه لازم است یک عده فرمانبر بوده و عده ای دیگر یا شخص دیگری فرمانده باشند .

2.از لحاظ شرعی نیز به یک روایت در این زمینه بسنده می کنم :
امیرمومنان علی(ع) بر همین اساس می فرماید: «و انه لابد للناس من امیر بر او فاجر»
یعنی : مردم نیاز به رهبر دارند، خواه آن رهبر نیکوکار باشد یا بدکار.»

بنابراین، وجود رهبر در مجموع، بهتر از نبود او است، و وجودرهبر عادل قطعا انسان ها را به سوی عدل و داد و مصالح انسانی کشانده و ازانحرافات و مفاسد باز می دارد، و موجب تامین سعادت دنیا و آخرت می گردد.

3.حال با توجه به این دو مقدمه ، مساله بعدی مطرح می شود که این شخص فرمانده و پیشوای جامعه چه کسی باید باشد ؟
از لحاظ دیدگاه اسلام با توجه به مطالبی که در اصول دین مطرح است و با توجه به دید الهی مسلمانان از آنجا که خداوند بشر را برای رسیدن به کمال آفریده است ، لذا طبق این دیدگاه شخصی شایستگی راهبری این جامعه را دارد که از طرف خداوند متعال منصوب شده باشد که در زمانهای متعدد پیامبرانی برای این منظور مبعوث می شده اند ( صرف نظر از اینکه مردم هم آنان را به رهبری قبول می کردند یا نه )  

لذا امیرمومنان علی(ع) در ضمن گفتار خود به کمیل بن زیاد می فرماید: «لاتخلو الارض من قائم لله بحجه، اما ظاهرا مشهورا، و اماخائفا مغمورا، لئلا تبطل حجج الله و بیناته . 
یعنی هرگز روی زمین خالی نمی شود از رهبری که به حجت الهی قیام کند، خواه آن رهبر ظاهر و آشکار باشد و یاترسان و پنهان.»

4. از دیدگاه شیعه بطور کلی برای همه زمانها تنها شخصی شایستگی پیشوائی و رهبری جامعه را دارد که منصوب از طرف خداوند باشد لذا تا وقتی که خاتم الانبیاء (ص) زنده بود ، راهبری جامعه بر عهده ایشان بود ، بعد از رحلت آن گل سرسبد هستی این مسئولیت خطیر از طرف خداوند بر عهده ائمه معصومین علیهم السلام گذاره شد ( حال صرف نظر از اینکه مردم چگونه به این فرمان الهی گردن نهادند )
5. بعد از غیبت امام دوازدهم آیا می شود گفت که مردم زمان غیبت از این قاعده ( که در هر زمان و هر مکانی که انسان بخواهد به کمال برسد نیازمند انسانی منصوب از طرف خداوند است که او را به کمالش هدایت کند ) استثناء است !!!
آیا این نظریه انسان را از هدایت ساقط نکرده و او را تا سر حد حیوانیت ( که نیازمند به هدایت به رشد و کمال ندارد ) پائین نمی آورد ؟؟؟

6. حال با توجه به مقدمات مذکور عرض می کنم که‌ :
با توجه به اینکه اسلام دین کامل و همه جانبه بوده و اینکه برای همه شرایط دارای برنامه است ، لذا اگر اسلام برای دوران غیبت دارای برنامه نباشد ، این یک نوع نقصی برای اسلام خواهد بود ، که امامش غائب باشد ولی برای مسلمانان و طالبان حقیقت هیچ برنامه ای نداشته باشد .
اینجاست که جایگاه ولایت فقیه روشن می شود ، که در دورانی که امام علیه السلام غائب است ، باید شخصی باشد که عهده دارد امور مسلمین و مقدمه ساز ظهور ایشان باشند ، همانگونه که خود حضرت در این زمینه می فرماید :
«اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها إلى رواة حدیثنا فانّهم حجّتى علیکم و انا حجّة اللّه.»[1]

«در حوادث و رویدادهایى که برایتان پیش مى آید به راویان حدیث ما مراجعه کنید که آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدایم».



[1] کشف الغمه فی معرفه الائمه ج 2 ص 531

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۲۹
جعفری

پرده اول

ایا خدا می‌تواند سنگی خلق کند که خودش هم نتواند ان را بردارد؟

یا می‌تواند این سنگ را خلق کند و یا نمی‌تواند.

اگر نتواند این سنگ را خلق کند، قدرتش محدود است.

و اگر بتواند این سنگ را خلق کند ولی نتواند ان را بردارد، باز هم قدرتش محدود است.

پرده دوم

ایا خدا می‌تواند کره زمین را داخل یک تخم مرغ کند بدون این که زمین کوچک شود و یا تخم مرغ بزرگ؟

ایا جوابی برای این گونه سؤال‌ها وجود دارد و یا این که باید تعبدا قبول کنیم که قدرت خدا نامتناهی است؟

پرده سوم

برترین استاد ریاضی دنیا را برای جواب دادن به سؤالات دانشجوهای ریاضی به دانشگاه دعوت کردند.

هر کس سوالی می‌پرسید و سعی می‌کرد دشوارترین مسائل ریاضی را مطرح کند.

دانشجویی برای سؤال پرسیدن جلو آمد و گفت: من قبول ندارم که شما برترین ریاضی دان دنیا هستید!!!

استاد گفت: هر سوالی که داری بپرس تا جوابت را بدهم.

دانشجو سؤال کرد: من می‌خواهم این مسئله را حل کنی تا قبول کنم قدرت ریاضی شما بی نظیر است.

استاد: سوالت را بپرس.

دانشجو: من می‌خواهم کاری کنی که 2 ضرب در 2 بشود 5.

استاد: اما این محال است، غیر ممکن است. سوالی بپرس که ممکن باشد.

دانشجو: نه شما دارید توجیه می‌کنید. باید جواب سوالم را بدهید تا باور کنم شما در ریاضیات برترین هستید.

صدای نیش خند از گوشه گوشه سالن انفی تئاتر هر یک جواب قانع کننده‌ای برای دانشجوی پرسش گر بود.

آری این سؤال جوابی جز نیش خند نداشت.

هنگامی که از قدرت خدا و یا هر شیء دیگر صحبت می‌شود اولین چیزی که باید در نظر گرفت این است که ان شیء ممکن باشد و امکان اتفاق افتادنش وجود داشته باشد. اصلاً چیزی که محال است امکان اتفاق افتادنش در خارج وجود ندارد. ممکن الوجود یعنی چیزی که وجودش ممکن است و محال یعنی چیزی که اتفاق افتادنش غیر ممکن است، یعنی به هیچ وجه قابل اتفاق افتادن نیست.

در سه پرده ذکر شده برای رسیدن به نتیجه باید محال اتفاق بیفتد. یعنی چیزی که ممکن نیست اتفاق بیفتد، ممکن شود و اتفاق بیفتد.

این که خدا بتواند این سنگ را خلق کند و بعد نتواند بر دارد و یا این که زمین را داخل تخم مرغ قرار دهد، غیر ممکن‌هایی هستند که باید خدا انها را ممکن کند. و ممکن شدن غیر ممکن، محال است.

اگر کسی با وجود این توضیحات همچنان از جواب سؤال قانع نشده باشید شاید نیش خند جواب قانع کننده‌ای برایش باشد.

 

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ اسفند ۹۵ ، ۰۷:۲۵
محمد حسن قالبی

هیچ شکی در این نیست که اسلام به مرد اجازه می دهد تا با چهار زن ازدواج کند .

و هیچ شکی در این نیست که از نظر اسلام زن فقط می تواند به یک مرد ازدواج کند .

علت چیت ؟

ایا در اسلام تبعیض بین جنس زن و جنس مرد واقع شده است ؟

ایا از نظر اسلام مرد شهروند دسته اول و زن شهروند دسته دوم است ؟

برای رسیدن به جواب سوالات ابتدا باید ایه ای که در ان جواز ازدواج با چهار زن بیان شده است را ذکر کنیم.

خداوند حکیم می فرمایند :

پس آن کس از زنان را به نکاح خود درآرید که شما را نیکو (و مناسب با عدالت) است: دو یا سه یا چهار (نه بیشتر) و اگر بترسید که (چون زنان متعدّد گیرید) راه عدالت نپیموده و به آنها ستم می‌کنید پس تنها یک زن اختیار کنید و یا چنانچه کنیزی دارید به آن اکتفا کنید، که این نزدیکتر به عدالت و ترک ستمکاری است. (1)

زن جنسیتی کاملا متفاوت از مرد دارد

از نظر اسلام زن در جایگاه عاطفه و محبت قرار دارد و مرد در جایگاه اقتدار ؛ اقتداری که از محبوبیت ، مقبولیت و عدالت سرچشمه گرفته است . انقدر این پدر در خانوده دوست داشتنی است که همه از او اطاعت می کنند . اطاعت از روی محبت نه از روی اجبار.

زن در روان شناسی اسلامی تکیه کننده است و احتیاج به تکیه گاه مطمئن دارد و مرد در جایگاه تکیه گاه محکم برای همسر . حتی روان شناسان غربی هم به این مطلب اذعان می شود .

همیشه انسان به تکیه گاه محکم تکیه می کند وگرنه پشتش خالی می شود و می افتد .

اگر بخواهیم جیگاه زن و مرد را با یک مثال توضیح دهیم شاید این گونه باید گفت :

مرد همانند دیوار است که زن به او تکیه می کند . اگر دیوار سست باشد نه تنها تکیه گاه نخواهد بود بلکه سلامت تکیه کننده را هم به مخاطره می اندازد .

یک بار دیگر به کلام خدا نگاه بینداز . خدا می فرماید اگر ان قدر استحکام نداری که دو یا سه یا چهار همسر به تو تکیه کنند ، ستم نکنید .

بله ، از لحاظ اسلامی فقط و فقط مردی می تواند چند همسر انتخاب کند که بتواند عدالت را به خوبی بین انها بر قرار کند و الا ستم کرده و گنه کار است .

مردی که با انتخاب چند همسر ، هنگامی که با هر یک از همسرانش صحبت شود ، همه از زندگیشان لذت می برند و از داشتن چنین شوهری افتخار می کنند . این یعنی عدالت . چنین مردی نه تنها مایه ننگ نیست ، بلکه مایه افتخار است . اسلام به این چنین مردی اجازه داده است که چند همسر انتخاب کند . و می گوید اگر این اندازه از عدالت را نداری به دیگران ستم نکن.

این ازدواج فقط با دید معنوی و اسلامی محقق می شود ، نه دید شهوانی و حیوانی . چرا که با این دید تحقق عدالت تقریبا محال است . بالاخره یکی از دیگری زیبا تر است . یکی از دیگری خوش اخلاق تر است و .... . اگر دید الاهی نباشد نمی توان به مساوات با انها بر خورد کرد .

و چه بسیار مرد هایی که تنها یک همسر دارند و با همان یک همسر به عدالت برخورد نمی کنند . همسرانی که هبو ندارند اما از شوهر خود سیر هستند و تحمل دیدن همسرشان را ندارند .

پس جواب این شد .

اولا اسلام به هر مردی اجازه نمی دهد با چند زن ازدواج کند

دوما زن نمی تواند حتی برای یک مرد تکیه گاه باشد چه برسد به این که بخواهد تکیه گاه چهار مرد باشد . چرا که از نظر اسلام زن گل است و گل لطافت دارد و اگر گل از لطافت خود خارج شود و مستحکم و قوی گردد دیگر زیبایی خود را از دست داده است و از گل بودن خود خارج شده است .

و این اصلا به عنوان کمی جایگاه زن در برابر مرد نیست . چرا که او باید دیوار مرد را اجر به اجر ، دانه دانه با ظرافت مستحکم کند .

1-با اثری که مادران به طور مستقیم در تربیت فرزندان می گذارند

2-با تاثیر فراوانی که هسران بر روی شوهر های خود ایجاد می کنند . پیامبر به حولاء ان زن با ایمان می فرمایند زن وظایفی در برابر شوهر خود دارد یکی از ان وظایف این است که او را تربیت کند و به او نماز و روزه و احکام عبادی را بیاموزد .(3)

چه زیبا زن باید این مسائل را به شوهرش بیاموزد تا شوهرش مستحکم شود و به او تکیه کند .

و اخرین نکته این است که به طور طبیعی مرد ها بیشتر در معرض مرگ و میر قرار می گیرند. به خاطر مشاغلی که انتخاب می کنند و یا جنگ هایی که اتفاق می افتد و ... .

ایا به نظر هر فرد منصفی صحیح است که اسلام راه حلی برای این مشکل بیان نکند و عده زیادی از زنان از حق طبیعی شان محروم بمانند .

این مشکل در کشور ما شاید جلوه نداشته باشد . اما اگر به کشور های جنگ زده نگاه کنید این مشکل کاملا نمایان است .

مثلا در کشوری مثل عراق که سالها در جنگ با ایران و کویت و دیکتاتوری صدام بوده است کمبود مرد به وضوح دیده می شود. و این جامعیت اسلام است که مشکل را حل نموده .

اگر این امر در اسلام مطرح نمی شود ورق بر می گشت و همین افرادی که به انتخاب چند همسر اشکال می کنند ، این بار اشکال می کردند که چرا اسلام جامع نیست و به فکر این زن های بدون شوهر نبوده است .

 

(1)فَانْکِحُوا مَا طَابَ لَکُمْ مِنَ اَلنِّسَاءِ مَثْنى‏ََ وَ ثُلاَثَ وَ رُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ ذَلِکَ أَدْنى‏ََ أَلاَّ تَعُولُوا  

سوره نساء ، ایه 3

(2) ( فَإِنَّ الْمَرْأَةَ رَیْحَانَةٌ وَ لَیْسَتْ‏ بِقَهْرَمَانَة ) الکافی (ط - الإسلامیة) / ج‏5 / 510 / باب إکرام الزوجة ..... ص : 509

(3) یَا حَوْلَاءُ لِلْمَرْأَةِ عَلَى زَوْجِهَا أَنْ یُشْبِعَ بَطْنَهَا وَ یَکْسُوَ ظَهْرَهَا وَ یُعَلِّمَهَا الصَّلَاةَ وَ الصَّوْمَ وَ الزَّکَاةَ إِنْ کَانَ فِی مَالِهَا حَقٌّ

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۵ ، ۰۷:۳۴
محمد حسن قالبی

یکـى از صـحـابه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به نام ((ثوبان )) که نسبت بـه حـضـرت مـحـبـت و عـلاقـه شـدیـدى داشـت ، روزى بـا حـال پـریشان خدمتش رسید، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) از سبب ناراحتى او سؤ ال نـمـود، در جـواب عـرض کرد: زمانى که از شما دور مى شوم و شما را نمى بینم ناراحت مـى شـوم ، امـروز در ایـن فـکـر فـرو رفـتـه بـودم کـه فـرداى قـیـامـت اگـر مـن اهـل بـهـشـت بـاشـم ، مـسـلما در مقام و جایگاه شما نخواهم بود، و بنابر این شما را هرگز نـخـواهـم دیـد، و اگـر اهـل بـهـشـت نـبـاشـم کـه تـکـلیـفـم روشن است ، و بنابر این در هر حـال از درک حـضـور شـمـا مـحـروم خـواهـم شـد، بـا ایـن حال چرا افسرده نباشم ؟!

پیامبر از او سوال کرد : ثعبان ، چه چیز براى قیامت آماده کرده‏اى ؟

 گفت یا رسول اللَّه من عمل زیادى آماده نکرده‏ام جز اینکه خدا و پیامبرش را دوست میدارم .

پیامبر اکرم فرمود چقدر پیامبر را دوست میدارى؟

گفت قسم بآن کسى که ترا بحق به پیامبرى مبعوث نموده در دل من آنقدر محبت شما جاى گرفته که اگر مرا با شمشیر قطعه قطعه کنند و با ارّه ببرند و با مقراض ریز ریزه کنند و با آتش بسوزانند و با آسیاب سنگ نرم کنند برایم بهتر و ساده‏تر است از اینکه در دل خود غلّ و غشى یا کینه‏اى بیابم نسبت بشما یا یکى از اهل بیتت و اصحابت.

و محبوب‏ترین شخص نزد من بعد از شما کسى است که او را بیشتر دوست میدارى و دشمن‏ترین شخص نزد من کسى است که ترا دوست نداشته باشد و دشمن تو یا یکى از اصحابت باشد عرض کرد این بود مقدار علاقه من بشما و علاقه‏ام به دوستانت و دشمنى با دشمنان شما یا کسى که دشمن باشد با یکى از دوستان شما اگر این مقدار از من قبول شود سعادتمند هستم اگر عمل دیگرى غیر از این از من خواسته باشید چیزى که آماده کرده باشم و بتوان بر آن اعتماد داشت ندارم همه شما را دوست میدارم با اصحابت گر چه عمل آنها را ندارم.

پیامبر فرمود به تو بشارت میدهم همانا در روز قیامت شخص محشور مى‏شود با کسى که او را دوست میدارد.

و به خاطر محبت اتشین این صحابه پیامبر این ایه قران نازل شد. (1)

وَ مَنْ یُطِعِ اَللَّهَ وَ اَلرَّسُولَ فَأُولَئِکَ مَعَ اَلَّذِینَ أَنْعَمَ اَللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ اَلنَّبِیِّینَ وَ اَلصِّدِّیقِینَ وَ اَلشُّهَدَاءِ وَ اَلصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقاً

و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند ، در زمره کسانی خواهند بود که خدا ایشان را گرامی داشته [ یعنی ] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیکو همدمانند.

بله درست است ، محبت این گونه در دل افراد اثر می کند و شخصیت ها را تغییر می دهد .

پیامبر اسلام می فرمایند :

من‏ أحبّ‏ قوما حشر معهم. و قوله علیه الصلاة و السلام: أنت مع من أحببت‏ (3)

محبت ، هم باید در دل موج بزند و هم در رفتار نمایان باشد . و اعتقاد به تنهایی کفایت نمی کند .

در فقه این بحث به عنوان تولّی بیان شده است. یعنی "مودت و اظهار دوستی با اهل بیت عصمت و این امر نیاز به اظهار عملی دارد. صرف قبول داشتن آن کفایت نمی کند. زیرا فروع دین از احکام است و احکام از جنس رفتار و اعمال است که باید انجام شود. مثلا صرف اعتقاد به نماز کفایت نمی کند و باید نماز هم خواند .

 

در فقه در مورد تولی این گونه گفته شده است

1-دوست داشتن خداوند، دوستان خدا ، پیامبران، ائمه معصومین، حضرت زهرا سلام الله علیهم اجمعین و اولیاء خداوند واجب است.

2- انسان باید دوستی خود را به خدا، پیامبران، ائمه و حضرت زهرا سلام الله علیهم اجمعین اظهار کند.

3-اظهار تولی هرچند که واجب است اما گاهی اوقات به خاطر شرایط خاص زمانی و یا مکانی ، دچار محدودیت می شود .

مؤمنین و شیعیان در جایی که جانِ خودشان و یا دیگری در خطر باشد، نباید به اظهار تولی بپردازند، بلکه حتی می‌توانند از سرِ تقیّه و ناچاری، در زبان و گفتار از اولیای الهی نیز تبری بجویند و هیچ گناهی بر آنها نیست.

4-سزاوار است مسلمانان نسبت به یکدیگر رحیم نرم و مهربان باشند.

5- در شادی اهل بیت هر گونه فعل حرامی از قبیل رقصیدن چه برای زن ها و چه برای مرد ها ، شنیدن غنا ، کلمات رکیک حرام است و مسئله ای به نام رفع قلم وجود ندارد .

6-عزاداری برای اهل بیت مصداق بارز تولی و تبری است چرا که با حضور در این مجالس  اعلان وابستگی عاطفی به ایشان می نماییم و از عوامل ظلم و ستم به ایشان اعلان برائت می کنیم .


 

1)بخش امامت ( ترجمه جلد 23 تا 27بحار الأنوار) / ج‏5 / 81 / بخش چهارم ثواب دوست داشتن و یارى و ولایت ائمه علیهم السلام که امان از آتش جهنم است ..... ص : 60

و تلفیق شده با مطالب تفسیر نمونه

2) سوره نساء ایه 69

3) شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار علیهم السلام / ج‏3 / 461 / [یشهدون مجالس المؤمنین‏] ..... ص : 458

۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۵ ، ۰۷:۱۵
محمد حسن قالبی

 بلعم بن باعورا را مردى بود زاهد که دویست سال خدا را عبادت مى‏کرد، در عصر حضرت موسى بود در اثر عبادت کارش به جایى رسید که عرش کرسى را مى‏دید، دعایش مستجاب بود، مردم که از ظهور موسى آگاه شدند خوف اینها را فراگرفت، پادشاه اردن امیران خود را نزد باعورا فرستاد، گفتند: دعا کن خدا شر موسى را از سرما برطرف سازد.

 

بلعم گفت: وجود انبیا لطف است و قدم آنها مبارک، من هرگز چنین دعایى نمى‏کنم، از بلعم مایوس شدند فکرى کردند مقدارى زیاد پول و جواهر نزد زن او بردند، گفتند: از شوهر بخواهد که دعا کند موسى مزاحم کار این پادشاه در این سرزمین نگردد، زن قبول کرد و نزد شوهر آمد، سعى کرد که او دعا کند.

 

بلعم گفت: اى زن در حق انبیا دعا نتوان کرد، زن سخت تاکید کرد که دعا کند، بلعم چون به زن زیباى خود علاقه داشت، ناچار قبول کرد از صومعه دید شیرى قصد وى کرد، برگشت به زن خود گفت: ترک این کار کن تا دعا نکنم، زن گفت: ممکن نیست، رها نمى‏کنم شما را، زیرا قوم موسى ما را هلاک مى‏کنند، بلعم گفت: هر که به خدا ایمان آورد، هلاک نمى‏شود زن اصرار کرد و گفت: یا دعا کن و یا طلاق بده، بلعم برخاست براى صومعه، آنجا مارى دید که به طرف ایشان روى آورده، دوباره بازگشت جریان را به زن گفت.

 

باز بار سوم از فشار زن سر به سجده نهاد گفت: اى خدا موسى و قوم او را نگه دار، دعاى او مستجاب شد موسى و قومش تا چهل روز در تبه (صحرا است) بماندند و زندانى شدند، قوم موسى هر چه راه مى‏رفتند، شب مى‏دیدند جاى اولى هستند.

 

به حضرت موسى شکایت کردند، فرمود: مناجات مى‏کنم، در مناجات عرض کرد: پروردگارا تو مى‏دانى که مرا جز اطاعت امر تو قصدى نیست میان ما این فاسقین جدایى بدهى، خطاب رسید اى موسى بلعم بن باعورا دعا کرده این سرزمین زندان امت تو بشود.

 

موسى عرض کرد: خداوندا بلعم در حق رسول تو دعا کرده و تو رد نکردى، اما اگر من در حق او دعا کنم قبول مى‏فرمایى، خطاب شد اى موسى هر چه دعا کنى مستجاب مى‏کنم.

 

موسى عرض کرد: پروردگارا هر چه از براى او گرامى‏تر است که ایمان باشد از او بگیر، ندا آمد که دعاى تو را اجابت کردیم و بدان که چون به شهر مى‏روى قبل از هر کس او پیش آید و به او بگو در مقابل عبادت تو سه دعا دیگر حالا خواه اخروى باشد و خواه دنیوى اجابت مى‏کنم.

 

در اینجا خداوند این قصه را به پیغمبر ما صلى‏الله علیه و آله خبر مى‏دهد که اى پیامبر به امتّان خود بگو: و اتل علیهم نبا الذى آتیناه آیاتنا فانسلخ منها فاتبعه الشیطان فکان من الغاوین‏(1)

 

اى محمد صلى‏الله علیه و آله قصه بلعم باعورا را بر امت خود بگو که اسم اعظم را به او دادیم تا هر وقتى که بخواهد دعا کند او بر هواى نفس خود از زنش پیروى کرد، ما ایمان او را گرفتیم او هم تابع شیطان شد و از گمراهان گردید، خلاصه موسى (علیه السلام) و هارون که برادر او است به شهر اردن رفتند مردم آن شهر به استقبال آمدند و ایمان آوردند،

 

بلعم پیش قدم جمعیت بود که موسى را اکرام کرد، موسى گفت: اى بلعم دعایى که در حق ما کردى من نیز دعایى در حق تو کردم تا خدا ایمان تو را بگیرد ولیکن بشارتى هم به تو مى‏دهم که سه دعاى دیگر خداوند متعال در مقابل آن عبادات مستجاب مى‏نماید اکنون هر حاجت که دارى بخواه.

 

بلعم دلتنگ شد، رفت نزد عیالش گفت: اى زن نگفتم دعا در حق پیغمبران سزاوار نیست، خداوند ایمانم را گرفته، زن گفت: دویست سال عبادت خدا کردى، بلعم گفت: سه حاجت ما را خداوند فرموده مستجاب مى‏کنم.

 

زن گفت: یکى براى من و دو حاجت براى تو، بلعم گفت: اى زن این را براى آخرت بخواهیم بهتر است تا دنیا، تا اینکه خداوند مرا از آتش عذاب نجات دهد، زن گفت: یک دعا براى من این است که دعا کن خداوند به من جمال بهترى بدهد، بلعم گفت: اى زن زیبایى تو از همه زنان عالم بهتر است.

 

گفت: باید دعا کنى، بلعم دعا کرد، خداوند چنان زیبایى به آن زن داد که از جمالش عالم روشن شد، بلعم به نظر زنش زشت آمد و پریشانى او ظاهر شد، زن از خانه بیرون رفت، بلعم ناراحت شد، دعا کرد زنش سگ شد، او را از خانه بیرون کرد، در آستانه در مى‏نشست و گریه مى‏کرد و در فراق او فرزندانش گریه مى‏کردند، بنى اسرائیل و مردم شهر اردن جمع شدند.

 

گفتند: مادر فرزندان تو است، روا نیست که سگ باشد، خدمت به تو کرده آخر الامر دعاى سومى را کرد زن صورت اولى که در زندگى داشت بازگشت و به خانه آمد، بلعم سه دعاى او مستجاب شد و با بى‏ایمانى به صورت سگ از دنیا رفت‏((2).

 

1- سوره 7 آیه 175

 

2- تاریخ الانبیاء از آدم تا خاتم ص 576

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۵۹
محمد حسن قالبی

تَبَرِّی از دشمنان دین و فاصله‌گرفتن از آنها، یکی از آموزه‌های تأکید شده در دین مُبین اسلام است که به‌خصوص در نزد شیعیان، ارزش و جایگاهی ویژه دارد. در مکتب تشیع، تبرّی از دشمنان دین در کنار تَوَلِّی با دوستان خدا، از ارکان دین و از نشانه‌های ایمان واقعی به حساب می‌آید. همین خصوصیت باعث شده است که شیعیان در هر زمان و هر موقعیتی، روحیه ظلم‌ستیزی و طاغوت‌گریزی داشته باشند.

 

1-تبری به معنای بیزاری از دشمنان و منکران دین و دوری‌گزیدن از آنهاست . فلذا اعلام بیزاری و دوری جستن از انها واجب است .

2-مؤمنان باید در سه بُعد از دشمنان حق تبری جویند: قلب، گفتار و رفتار.

3-اظهار تبری هرچند که واجب است اما گاهی اوقات به خاطر شرایط خاص زمانی و یا مکانی ، دچار محدودیت می شود .

4-مؤمنین و شیعیان در جایی که جانِ خودشان و یا دیگری در خطر باشد، نباید به اظهار تبری بپردازند، بلکه حتی می‌توانند از سرِ تقیّه و ناچاری، در زبان و گفتار نسبت به دشمنانی که تبری از آنها واجب است، اظهار محبت نموده و هیچ گناهی بر آنها نیست.

5-بنابر آیات و روایات، «اظهار تبرّی» باید عاری از هر گونه دشنام به مقدساتِ مخالفان مذهبی باشد؛ چنان‌که خداوند متعال خطاب به مؤمنان می‌فرماید:

«وَ لاتَسبُّوا الَّذِینَ یدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَیسبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیرِ عِلْمٍ کَذَلِک زَینَّا لِکلِّ أُمَّهٍ عَمَلَهُمْ»(1)

[شما مؤمنان] به [معبود] آنان‌که جز خدا را می‌خوانند، دشنام ندهید تا مبادا آنها [نیز] از روى دشمنى، به‌نادانى خدا را دشنام گویند. ما بدین‌سان براى هر امتى عملشان را زینت دادیم.

با وجود اینکه بت‌پرستی از بزرگ‌ترین گناهان است، خداوند متعال از دشنام دادن به بت‌ها نهی می‌فرماید. پس بی‌تردید هتک مقدسات هر ملت و گروهی جایز نیست؛ چه موحد باشد و چه مُلحد و مشرک، چه مسلمان باشد و چه از صاحبان ادیان دیگر.(2)

6-اهل بیت علیهم اسلام شیعیان را به طور خاص از دشنام‌گویی و توهین به مقدسات اهل سنت بر حذر داشته اند؛ چنانچه هنگامی که امیرمؤمنان علیه‌السلام در جنگ صفین آگاه شد که حُجْر‌ بن‌ عَدِی و عَمْرو‌ بن‌ حَمِق‌، اهل شام را دشنام می‌دهند و آنها را لعن و نفرین می‌کنند، ضمن بازداشتن ایشان از این عمل، خطاب به آنها فرمود:

نمی‌پسندم که از دشنام‌گویان و لعن‌کنندگان باشید و آنان را لعن و ناسزا گویید [که در نتیجه، ایشان نیز شما را ناسزا گویند و از شما بیزاری جویند.] چه‌بهتر است که اعمال ناشایست ایشان را یادآور شوید و بگویید: «از جمله سیره [زشت] آنان چنین‌وچنان است و از اعمال [نادرستـ]ـشان این و آن است.» این بهترین بیان و استدلال است. (3)

7-لعن‌های علنی و آشکاری که با تصریح به نام افراد بیان می‌شوند، افزون بر اینکه مصداق نفرین هستند، از مصادیق دشنام‌گویی نیز به حساب می‌آیند. این سخن، مطلبی بدیهی است. فرض کنید کسی پدر و مادر دیگری را لعن کند و بگوید: «خدا پدرت را لعنت کند.» مسلم است که برداشت طرف مقابل از چنین سخنی، فقط جنبه نفرین بودن آن نیست؛ بلکه وی این سخن را دشنام به حساب می‌آورد .

چه زیبا در زیارت عاشورا لعن دشمنان اسلام بیان شده است

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ ، وَشٰایَعَتْ وَبٰایَعَتْ وَتٰابَعَتْ عَلىٰ قَتْلِهِ ، اَللّٰهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً

خدا از اولین فردی که به پیامبر و ال پیامبر ظلم کرده تا اخرین فرد همه را از رحمت خرود دور نما.

 

 (1) سوره انعام ایه 108

(2) عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۲۶، ص۵۳۳.

(3) بحار الأنوار، ج ۳۲، ص ۳۹۹؛ ابن ابی الحدید، شرح ‌نهج البلاغه، ج ۳

کَرِهْتُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا لَعَّانِینَ شَتَّامِینَ، تَشْتِمُونَ وَ تَبْرَئونَ، وَ لَکِنْ لَوْ وَصَفْتُمْ مَسَاوِئَ أَعْمَالِهِمْ فَقُلْتُمْ مِنْ سِیرَتِهِمْ کَذَا وَ کَذَا وَ مِنْ أَعْمَالِهِمْ کَذَا وَ کَذَا کَانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ وَ لَوْ قُلْتُمْ مَکَانَ لَعْنِکُمْ إِیاهُمْ وَ بَرَائتِکُمْ مِنْهُمْ: اللَّهُمَّ احْقُنْ دِمَائهُمْ وَ دِمَائنَا وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَینِهِمْ وَ بَینِنَا وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلَالَتِهِمْ حَتَّى یعْرِفَ الْحَقَّ مِنْهُمْ مَنْ جَهِلَهُ وَ یرْعَوِی عَنِ الْغَی وَ الْعُدْوَانِ مِنْهُمْ مَنْ لَجَّ بِهِ لَکَانَ أَحَبَّ إِلَیَّ وَ خَیْراً لَکُم‌.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۹۵ ، ۰۷:۳۱
محمد حسن قالبی

موتور سیکلت مدل 62 اما صفر کیلومتر

سوال : آیا اگر اسلام وارد سیاست نمی شد بهتر نبود و سالم تر نمی ماند
طرف موتور سیکلت داشت مدل 62 اما صفر کیلومتر دلش خوش بود که موتورش بعد از 30 سال صفر است اما به این نکته توجه نداشت که در طول این 30 سال موتور خوابیده بود با سنگ بیابان فرقی نداشته زیرا کاری انجام نداده ، تازه بعد از سی سال خواب می خواهد از الان برایش موتوریت کند در حالی که ارزش موتور 30 سال پیش بسیار بیشتر از الان بوده ، زیرا آن موقع اگر موتور را می فروخت می توانست قطعه زمینی را بخرد که الان یک میلیارد قیمت دارد ، ولی موتور الان همان موتوری است که در بهترین حالت 2 میلیون پولش است .

حال بر می گردیم به سوالی که اول مطلب مطرح شد ، در جواب این سوال باید گفت :
اسلام قانونی است که در برگیرنده تمام شئون فردی ، اجتماعی و اخلاقی ... بشری است ، بطوری که اگر اسلام در هر شأن از شئون زندگی انسان جاری نباشد ، اجرای ناقص اسلام در شئون دیگری نیز مثمر ثمر نبوده و فایده ای نخواهد داشت .
اسلامی که کنار بماند تا سالم بماند ، مثل موتوری است که کنار خوابیده و هر روز که می گذرد نه تنها ارزش پیدا نمی کند بلکه از ارزشش کاسته می شود .
به عبارت دیگر : اصلا اسلام مگر غیر از یک مجموعه قوانین الهی برای رسیدن بشر به کمال و سعادت است ؟
خوب کنار بماند و سالم بماند که چه بشود ، بعدا ترشی اش را بگیرند ؟؟؟

اشکال : آیا اجرای ناقص اسلام هم ضربه به اسلام نمی زند ؟
در جواب می گوییم ، اجرای ناقص اسلام بهتر از کنار ماندن آن است ، یک قاعده ای است در زبان عربی که می گوید مالایدرک کله لایترک کله ، که این قاعده معادل شعری فارسی است که می گوید :
  آب دریا را اگر نتوان کشید      هم به قدر تشنگی باید چشید

به بیانی دیگر : همان مثال عرفی که می گوید هر کس که انشاء می نویسد غلط هم دارد ، اصلا مگر نه اینکه اکثریت قریب به اتفاق پیشترفت های بشری در سایه آزمون و خطا بوده است .
به عبارت واضح تر به کسانی که از روی عمد یا نادانی می گویند اسلام را کنار بگذارید تا سالم بماند در جواب می گوییم :
شما غصه سالم ماندن اسلام را نخورید ، اسلام هر گونه که اجرا شود ، اثرات و برکات خاص خودش را دارد ، و این عمل ناقص به اسلام است که مانع رشد است نه اجرای ناقص ، چرا که اجرای کامل اسلام در زمان غیبت اصلا ممکن نیست .

در واقع این دیدگاه اهانت به ساحت انسان هایی که است که در زمان غیبت معصوم زندگی می کنند ، چرا که می گوییم اگر اجرای اسلام کامل در زمان غیبت ممکن نیست پس نعوذبالله انسان های زمان غیبت مثل گوسفند باید بچرند و بچرخند و بمیرند ، تا اینکه امام زمان عجل الله تعالی فرجه ، ظهور کند و اسلام را اجرا کند ؟؟؟
پس این روایت که می فرماید : « أَفْضَلُ أَعْمَالِ أُمَّتِی انْتِظَارُ الْفَرَج‏[1] » ( یعنی بهرتین اعمال امت من انتظار فرج است ) برای چه کسانی است ؟؟؟
کسانی که اسلام در حقشان جاری نشده و در سایه اسلام تربیت نیافته باشند ، می توانند منتظرین فرج معصوم باشند ؟؟؟ نکند مقصود این روایت انسانها نبوده اند و منظور اجنه باشند !!!

ثانیا : اگر حفظ اسلام امری عقلائی بود ، بهتر نبود که در قضیه کربلا ، امام حسین علیه السلام با یزید لعنه الله علیه صلح می کرد تا هم جان عزیزش سالم بماند و هم اینکه حرمت اهل بیتش شکسته نشود ؟؟؟
در واقع حرکت امام حسین علیه السلام درسی است که به ما می آموزد در هر شرایطی باید در حد توان به مقداری که می‌توانی اسلام را اجرا کن ولو در بدترین شرایط .



[1] بحارالانوار ج 50 ص 318

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ اسفند ۹۵ ، ۱۹:۲۵
جعفری