پرتوی از اسمان

سبک زندگی انسانی اسلامی از منظر ایات و روایات

سبک زندگی انسانی اسلامی از منظر ایات و روایات

لطقا در نشر و گسترش این مطالب ما را یاری کنید

نویسندگان
پیوندها

داستان جالبی است

روزی فردی به روستایی می‌رسد و با کمال تعجب می‌بیند که همه در این روستا دائماً در حال خاراندن بدن خود هستند!

به مردم ان دیار می‌گوید: چرا اینقدر خودتان را می‌خارانید؟

جواب می‌دهند مگر تو بدنت نمی خوارد؟

می‌گوید: نه.

مردم روستا از حرف او شدیداً نگران شده و او را به شدت می‌زنند و از روستا بیرون می‌اندازند تا نکند خود نیز مبتلا به بی خارشی و سلامت پوست شوند.

این داستان واقعاً حال و روز اکنون جامعه ماست.

کسی که سالم باشد مسخره می‌شود و به او انگ‌های اجتماعی نبودن، ساده بودن و امل بودن و ... زده می‌شود.

گاهی برای سالم ماندن و فعال بودن و گاهی هم برای بقاء باید همانند یک ماهی بر خلاف جریان آب حرکت کرد.

در جامعه کنونی ما مسئله ازدواج صرفاً به عنوان یک امر غریزی شناخته شده است. (چون نیاز دارم ازدواج می‌کنم.)

اما زندگی هنری پیچیده و آموختنی است نه یک امر غریزی. و هر هنری احتیاج به اموزش و تمرین دارد.

پیامبر اسلام می‌فرمایند:

النِّکاحُ سُنَّتِی فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِی فَلَیسَ مِنِّی (1)

نکاح و ازدواج سنت من است و هر کس که از سنت من روی بگرداند از من نیست.

این حدیث را بسیار شنیده‌اید اما کمتر روی ان فکر کرده ایم.

این که پیامبر می‌فرمایند نکاح سنت من است، یعنی صرفا سنت طبیعت نیست و این مسئله یک امر دینی است نه فقط یک امر طبیعی. فلذا باید با نگاه دینی به ان نگاه کرد. چرا که همان گونه که استاد صفایئ حائری در کتاب خود می‌فرمایند:

(غریزه می تونامد عامل تشکیل خانوده شود اما حتماً نمی‌تواند عامل بقاء خانواده گردد.)

پیامبر اکر، پیامبر مهربانی‌ها می‌فرمایند.

مَا بُنِی فِی الْإِسْلَامِ بِنَاءٌ أَحَبُّ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَعَزُّ مِنَ التَّزْوِیج (2)

در اسلام هیچ بنیانی برای خدا بهتر و عزیزتر از ازدواج وجود ندارد

مقام معظم رهبری می‌فرمایند: من ندیدم کسی را که در خانواده موفق نباشد ولی در اجتماع موفق باشد.

بله این مقدار اهمیت اسلام به خانواده حاکی از وجود زوایای پنهان و آموختنی است که بنا داریم در چند نوشتار به محظر شما عرضه بفرماییم.

ادامه دارد .... .

 

(1) بحار الأنوار (ط - بیروت) / ج 100 / 220 / باب 1 کراهة العزوبة و الحث علی التزویج ..... ص: 216

(2) بحار الأنوار (ط - بیروت) / ج 100 / 222 / باب 1 کراهة العزوبة و الحث علی التزویج ..... ص: 216

 

۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۵ ، ۰۸:۵۵
محمد حسن قالبی

اهل تلاش باشم یا اهل توکل و توسل ؟

ز آنجایی که انسان موجودی نیازمند خلق شده ، و در تمام شئون زندگی خود وابسته است ، در طول حیات زندگی خود همیشه نیازمند به پشتیبان می باشد .

با نگاهی به منابع اسلامی می بینیم که از دیدگاه اسلام نیز انسان موجودی نیازمند و محتاج می باشد که به تنهایی قادر به برآورده کردن نیازهای خویش نمی باشد ، مخصوصا که از دیدگاه اسلام انسان موجودی ابدی است و طبیعتا با این دیدگاه احتیاجات انسان بسیار بیشتر از مکاتب دیگری است که زندگی انسان را محدود به این دنیای مادی می دانند .

اما با این حال از دیدگاه اسلام ، انسان نه تنها باید احتیاجات امور مهم و عالی خود را از خداوند متعال طلب کند ، بلکه در امور دنیوی خود نیز سفارش به توکل و توسل به خداوند تبارک و تعالی می کند ،در این زمینه حدیثی قدرسی است درکتاب وسائل الشیعه ج 7 ص 32 حدیث 8534

أَحْمَدُ بْنُ فَهْدٍ فِی عُدَّةِ الدَّاعِی قَالَ فِی الْحَدِیثِ الْقُدْسِیِ‏ یَا مُوسَى سَلْنِی‏ کُلَ‏ مَا تَحْتَاجُ إِلَیْهِ حَتَّى عَلَفَ شَاتِکَ وَ مِلْحَ عَجِینِکَ.

دراین حدیث قدسی خداوند متعال خطاب به حضرت موسی علیه السلام می فرماید : یا موسی همه احتیاجاتت را از خداوند بخواه حتی علف گوسفندت و نمک آش ات را

پر واضح است که توسل در عرض تلاش نیست ‌، یعنی این گونه نیست که انسان برای نیل به مطلوب و خواسته های خویش دو راه جداگانه در پیش رو داشته باشد ، یکی تلاش و کوشش و دیگری توسل .

خیر این گونه نیست ، بلکه توسل و دعا در طول تلاش و کوشش است ، به این معنا که از نظر انسان موحد در همان حال که باید از استعداد های و نعمت های الهی بهره ببرد ، در عین حال باید توجه داشت که همه این نعمت ها و اسباب مخلوق خداوند بوده ، و علت اصلی و سبب الاسباب خداوند است ، بطوری که همه این اسباب نیز با عنایت و اراده الهی است که موثرند ، و از خود هیچ ندارند .

از دیدگاه انسان موحد همه جهان پرتوی از نور الهی بوده که با اراده او خلق شده ، و با اراده او تدبیر می شود و انسان نیز باید هنگام استفاده از وسایل به این معنا توجه داشته باشد ، با این دیدگاه است که خداوند متعال در عین اینکه به حضرت موسی می فرماید نمک آش و علف گوسفند خود را از من بخواهد ، او را از تلاش برای بدست آوردن حاجاتش برحذر نمی دارد .

چرا که انسان اگر اسباب و وسایل را دید اما نظر به خالق آنها نداشت ، ناخود آگاه آنها را مستقل دیده و مبتلا به شرک می شود ، پس برای اینکه هم از نعمت و وسایل الهی باید استفاده کرد و در عین حال مبتلا به شرک نشد ، باید در همه حالات خداوند را همه کاره و ناظر به اعمال دانست و از او استمداد و یاری خواست و بقول حافظ
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست         راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۵ ، ۰۳:۱۰
جعفری

معمولاً افرادی که مذهبی نیستند با نشاط‌ تر به نظر می‌رسند.

در حالی که گفته می‌شود یکی از علائم مؤمن نشاط اوست. برای واضح‌تر شدن این امر لازم است انواع و اقسام نشاط را برسی کنیم تا در این میدان مشخص گردد ایا نشاط افراد مذهبی بیشتر است یا افرادی که زیاد مذهبی نیستد.

قبل از این که مطلب را بخوانید به نظر شما کدام قشر با نشاط ‌تر هستند؟ مذهبی یا غیر مذهبی؟

نشاط دو نوع داریم

1-نشاط درونی. نشاطی که ناشی از روحیات درون انسان است و حتی در زندان‌های بعث عراق هم این نشاط همچنان وجود دارد و عامل نشاط خود و دیگران است.

2-نشاط بیرونی. نشاطی که همیشه وابسته به عوامل بیرونی است. یا باید با موسیقی شاد شود و یا به مراسم جشن و پایکوبی برود و یا کسی برای او جک تعریف کند و یا با رنگ و یا ..... ماشین خریده، پس شاد است. خانه خریده پس شاد است. یعنی فرد کاملاً وابسته به عوامل بیرونی شده است.

اما اصل در نشاط، نشاط درونی است، نشاطی است که از درون انسان می‌رویید.

 ما تا چه اندازه باید وابسته به عوامل بیرونی نشاط آفرین باشیم.

انسان‌های موفق مصرف کننده نشاط نیستند، بلکه تولید کننده نشاط هستند. حتی جائی که هیچ یک از عوامل نشاط نباشد.

این به ان معنا نیست که اسلام با نشاط بیرونی مخالف باشد. بلکه برای ان حد و اندازه مشخص کرده است.

ایا واقعاً مؤمنین اهل نشاط نیستند؟

انسان مؤمن و افراد موفق خود را وابسته به عوامل بیرونی نمی‌کند و خود تولید کننده نشاط برای دیگر افراد هستند.

عامل نشاط‌های بیرونی کاملاً اشکار هستند و بعد از مدتی انسان را وابسته به خود می‌کنند به طوری که جدا شدن از ان عوامل باعث افسردگی شدید برای افراد وابسته به انها می‌گردد.

اما عامل نشاط‌های درونی چیست؟ پایه نشاط انسان باید بر چه چیزی بنا شده باشد. اگر فرد نشاط درونی خودش را تقویت بکند قطعاً نیاز فرد به عوامل بیرونی کمتر می‌شود.

همه می دانید که مکان‌های نظامی بسیار خشک هستند و یکی از مشکلات بزرگ امروزه افسردگی دوران سربازی است. چرا که فردی وابسته به عوامل بیرونی نشاط شده و یک دفعه از انها جدا می‌شود و هیچ عامل نشاط درونی هم ندارد. فلذا بعضاً به خودکشی هم می‌رسند. حالا فکرش را بکنید که کسی در فضای نظامی اسیر هم بشود. حال هنر است که فرد شاد باشد. در اینجاست که اهل ایمان و صبر مثل اسرای زمان جنگ را می‌بینیم که دران تنگنا همچنان عامل نشاطشان پابرجا بود و هرگز امید خود را از دست نمی‌دادند.

نشاط یک لفظ عربی است و معنای ان سرور و فرح و شادی نیست بلکه نشاط به معنای فعالیت و پویایی است نشیط یعنی فعال. فعالیت هم یک اثر رضایت مندی و لذت بردن دارد که به ان می گویند نشاط.

ما نشاط را به شادی معنا می‌کنیم در حالی که معادل شادی به عربی سرور و فرح است.

(تسر اناظرین) (1) یعنی دیگران را خوشحال می‌کند.

فرح یک نوع حال است یعنی می اید و می‌رود، اما نشاط یک ویژگی درونی است که در انسان باید به وجود بیاید لذا ما می گوییم که عوامل برونی اصلاً نشاط آفرین نیستند بلکه صرفاً شادی آفرین‌اند. شادیی که می اید و می‌رود و حال است و یعنی الان در این حال لذت بخش است و تا چند لحظه دیگر حال تمام می‌شود. فلذا بسیار دیده می‌شود که افراد بعد از شادی‌های گناه آلود دچار افسردگی می‌شوند.

نشاط واقعی که انسان دائماً در تمام شرائط احساس لذت می‌کند فقط و فقط در زمانی به وجود می اید که فرد احساس رشد داشته باشد. احساس می‌کنید که دارید یک آدم دیگری می‌شود و چون رشد انتها ندارد پس نشاط هم انتها ندارد. فرد دائماً باید رشد کند و در زندگی تکاملی خود همیشه احساس نشاط بکند.

الان دغدغه‌ای در محافل غربی وجود دارد که با افرادی که سنشان بالا است و عوامل نشاط در انها اثر ندارد و زندگیشان به روز مرگی دچار شده است چه کار کنیم. الان در دنیای مدرن مسئله سالمندی بسیار پیچیده است. در حالی که اسلام دستور می‌دهد که تو باید با بزرگ سالان ارتباط داشته باشی. بزرگ سالان نرمال. یعنی اگر بزرگسالی عامل نشاط جوان شود این نه تنها برای جامعه سر بار نیست بلکه سرمایه جامعه است مثلاً اقای بهجت که اگر کسی در نماز جماعت او شرکت می‌کرد تا یک هفته یک احساس نشاط درونی داشت و یا اقای قرائتی که در این سن بالا همانند یک جوان انرژی دارند و یا مرحوم اقای دولابی که فقط افرادی که ایشان را دیده‌اند متوجه حرف بنده می‌شوند.

اگر فردی واقعاً اسلامی زندگی کند، هر چه سنش بالاتر رود شاداب‌تر و با نشاط ‌تر می‌شود.

به امید اسلامی و با نشاط شدن جامعه

 

 

(1) قَالَ إِنَّهُ یقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَوْنُهَا تَسُرُّ اَلنَّاظِرِینَ

می‌فرماید: آن ماده گاوی است زرد یک دست و خالص، که رنگش بینندگان را شاد می‌کند. » سوره بقره آیه 69

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۴۳
محمد حسن قالبی

در گوشه خیابان عده‌ای رفتار نامناسبی و غیرشرعی از خود بروز می‌دهند و من نگاه می‌کنم. با خود فکر می‌کنم، آیا تذکر بدهم یا نه؟ نه. نکند اگر بگویم آن‌ها ابرویم را بریزند؟ نه، هیچی نمی‌گویم.

وارد اتوبوس می‌شوم، در کنار پنجره بر روی صندلی‌های خشک اتوبوس می‌نشینم و بیرون را تماشا می‌کنم.

ناگهان بویی به مشامم رسید. خدایا این بوی چیست؟ چقدر زننده است. به این‌طرف و ان طرف خود نگاهی می‌کنم. بله. گلاب به روی شما، فردی پایش را از داخل کفش بیرون آورده و جورابش حسابی بو می‌دهد. لحظه‌ای طول نمی‌کشد صدای همه در می‌آید. آقا چه وضعیه. هر کس از گوشه‌ای تذکری می‌دهد. به لحظه نمی‌کشد که ان فرد پایش را داخل کفش خودش می‌کند.

اما من، از داخل پنجره به بیرون نگاه می‌کنم و از کرده خود ناراحت. چرا چیزی نگفتم. مگر زشتی ان رفتار غیرشرعی که در خیابان دیده بودم از بوی پا کمتر بود. نه هرکز.

خود را سرزنش می‌کردم به این فکر می‌کردم که چقدر نفس خودم را دوست دارم و حاضر نیستم برای خدا از خودم مایه بگذارم تا نکند که کسی به من بگوید: به تو هیچ ربطی ندارد و خدای‌نکرده فحشی بخورم.

اینجا بود که به یاد این آیه قران افتادم (وَ لاَ یخَافُونَ لَوْمَةَ لاَئِمٍ) (1) بله افرادی که ایمان حقیقی دارند از ملامت ملامت کنندگان نمی‌ترسند.

حاج احمد آقا تعریف می‌کردند روزی که امام را برای ایراد سخنرانی در حسینیه جماران همراهی می‌کردم، قبل از آن‌که امام بروند روی جایگاه - همچنان که صدای فریاد مردم می‌آمد که: «درود بر خمینــی» - امام دست مرا گرفتند و دم گوش من فرمودند: این جمعیت را می‌بینی که همه یک‌صدا و بلند «درود بر خمینی، درود بر خمینی» می‌کنند به خدا قسم اگر همه‌شان جمع شوند و بگویند: «مرگــ بر خمینی»، ذره‌ای از هدفی که دارم و راهی که پیش گرفتم عقب‌نشینی نخواهم کرد.

 

 

(1)(یا أَیهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یرْتَدَّ مِنْکمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یأْتِی اَللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَ یحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی اَلْکافِرِینَ یجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اَللَّهِ وَ لاَ یخَافُونَ لَوْمَةَ لاَئِمٍ ذَلِک فَضْلُ اَللَّهِ یؤْتِیهِ مَنْ یشَاءُ وَ اَللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هر کس از شما از دین خود برگردد، به زودی خدا گروهی [دیگر] را می‌آورد کهانان را دوست می‌دارد و آنان [نیز] او را دوست دارند. [اینان] با مومنان، فروتن، [و] بر کافران سرفرازند. در راه خدا جهاد می‌کنند و از سرزنش هیچ ملامتگری نمی‌ترسند. این فضل خداست. آن را به هر که بخواهد می‌دهد و خدا گشایشگر داناست.

سوره مائده‌ای 54

 

۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۵ ، ۱۷:۱۸
محمد حسن قالبی

به کجا می رویم ؟

تکه ای پارچه متبرک شده به حرم امام رضا علیه السلام وقتی می بینیم چه قدر برای ما ارزش دارد , و این نشان از ارادت به خاندان عصمت و طهارت است .

اما سوال این است که اگر تکه پارچه ای متبرک شده برای ما اینقدر ارزشمند , سخنان آن بزرگوارن در زندگی ما چگونه باید باشد ؟ آیا ارزش سخنان ائمه معصومین علیهم السلام که همانا شعاعی از نور ایشان و روشنایی است برای راهنمای بشر به سعادت ابدی و کمال نهایی به اندازه یک تکه پارچه متبرک نیست ؟

عدم توجه به این نکته است که کتابی مثل نهج البلاغه که از سوی بعضی از بزرگان به عنوان برادر کوچک قران یاد شده یا صحیفه سجادیه که امام راحل رحمت الله علیه از آن به عنوان قران صاعد ( بالا رونده ) یاد کرده اند و هم چنین کتب روایی دیگر که  عمل به آنها موجب افزایش محبت و مودت به آن بزرگواران است , در میان ما این قدر مهجور است .

علاوه بر مهجوریت قران که خداوند متعال در آیه 30 سوره فرقان از زبان پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید : « وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُور » یعنی : و پیامبر [درقیامت‏] مى‏ گوید: پروردگارا! همانا قوم من این قرآن را متروک گذاشتند , می بینیم سخنان معصومین و البته یاد و نامشان هم نزد ما شیعیان مهجور است .

آیا آنقدر که امروزه پای تلویزیون , گوشی , اینترنت , تلگرام و ... وقت خودمان را که تمام سرمایه زندگی مان است مصرف می کنیم به همان اندازه نیز وقت خود را صرف در مطالعه , تأمل و تدبر در کلمات ثقلین که دو یادگار از پیامبر عظیم الشان اسلام هستند , می کنیم ؟

پس وا اسفاه روزی برسد که سرمایه عمر و استعداد خود را در راه بیهوده و باطل صرف کرده و غافل از وسایلی شده باشیم که خود خداوند متعال در قران کریم , سعادت انسان را در تمسک و چنگ زدن به آن وسایل معرفی کرده آنجا که در آیه 35 سوره مائده می فرماید : « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ وَ جاهِدُوا فی‏ سَبیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ »
یعنی : اى اهل ایمان! از خدا پروا کنید و دست‏آویز و وسیله‏اى [از ایمان، عمل صالح و آبروى مقرّبان درگاهش‏] براى تقرّب به سوى او بجویید و در راه او جهاد کنید تا رستگار شوی .

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۵ ، ۰۸:۲۳
جعفری

چند ماه بیشتر از عروسیش نگذشته بود . رفقاش دستش انداخته بودن .

یکی می گفت : علی رفتی قاطی مرغ ها .

دیگری میگفت : علی ، بد بخت شدی رفت .

داریوش سوال کرد : علی از کجا پول در میاری ؟ حتما پدرت وضعش خوبه !!!

علی یک لبخند زد و جواب داد : خدا میرسونه .

خدا میرسونه !!! چجوری ؟؟؟ حتما سقف خونتون باز میشه و هر چی احتیاج داشتی از سقف پایین میریزه .

علی : نه از سقف نمیریزه اما خدا می رسونه .

علی راستش را بگو این قدر تفره نرو ، از کجا زندگیت را می چرخونی ؟

علی : راستش را بخواهی یک حمسایه یهودی داریم ، فوق العاده وضعش خوبه ، از همان روز اول عقد گفت : تو ازدواج کن من کمکت می کنم . الان هم هر ماه کمکمون می کنه . هیچی برامون کم نگذاشته .

داریوش : دیدی گفتم . پس چرا از همون اول راستش را نگفتی ؟

علی : چرا وقتی من میگم خدا میرسونه و خودش تضمین کرده که اگر ازدواج کردید من کمک می کنم و برکت می دهم قبول نمی کنید اما تا می گویم یک یهودی پول دار ، همه خیالتون راحت می شه و باور می کنید . یعنی وعده خدا از وعده یک یهودی پولدار کمتر می ارزه .

امیر المومنین علی علیه السلام می فرمایند :

لَا یُصَدَّقُ إِیمَانُ‏ عَبْدٍ حَتَّى یَکُونَ بِمَا فِی یَدِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ أَوْثَقَ مِنْهُ بِمَا فِی یَدِه‏ . (1)

هنگامی ادعای ایمان فرد صادق است که به انچه در دستان خدا است اعتماد بیشتری داشته باشد تا به انچه در دست خودش است .

پس باید به وعده خدا اعتماد کرد چرا که او تضمین کرده اگر دو جوان با هم ازدواج کنند از فضل و کرم خود به انها می دهم و انها را بی نیاز می کنم . (2)

و این رزق تضمین شده این گونه نیست که یک دفعه از سقف منزل پایین بیاید . بلکه گاهی به پیدا کردن شغل مناسب حاصل می شود و گاهی با ایجاد شرایط مناسب که هیچ وقت به فکرش نبودید و گاهی .....

به امید اعتماد بی نهایت به خدای بی نهایت

 

(1)بحار الأنوار (ط - بیروت) / ج‏64 / 314 / باب 14 علامات المؤمن و صفاته ..... ص : 261

(2) سوره نور ایه 32 (وَ أَنْکِحُوا اَلْأَیَامى‏ََ مِنْکُمْ وَ اَلصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَ إِمَائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَرَاءَ یُغْنِهِمُ اَللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اَللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ‏)  ترجمه : بی‏همسران خود ، و غلامان و کنیزان درستکارتان را همسر دهید . اگر تنگدستند ، خداوند آنان را از فضل خویش بی‏نیاز خواهد کرد ، و خدا گشایشگر داناست .

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۵ ، ۱۷:۰۲
محمد حسن قالبی

در زمان امام موسى کاظم علیه السلام مردى در بغداد بود به نام بُشر؛ از رجال و اعیان و عیّاشان بغداد بود. یک روز حضرت موسى بن جعفر (سلام اللَّه علیه) از جلوى درب خانه این مرد مى‏گذشت. اتفاقاً کنیزى از خانه بیرون آمده بود براى اینکه زباله‏ هاى خانه را بیرون بریزد. در همان حال صداى تار از آن خانه بلند بود. معلوم بود که میخوارگان در آنجا مشغول میخوارگى و خوانندگان و آوازه خوانان مشغول آوازخوانى هستند. امام از آن کنیز به طعن و استهزاء پرسید: این خانه، خانه کیست؟

آیا صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟ کنیز تعجب کرد، گفت: آیا نمى‏دانى؟ خانه بُشر، یکى از رجال و اعیان است. او مى‏تواند بنده باشد؟! معلوم است که آزاد است! فرمود: آزاد است که این سر و صداها از خانه‏اش بیرون مى‏آید؛ اگر بنده بود که اوضاع این‏طور نبود. امام این جمله را فرمود و رفت. اتفاقاً بشر منتظر بود که این کنیز برگردد. چون او دیر برگشت، از او پرسید: چرا دیر آمدى؟ گفت: مردى که علائم صالحان و متقیان در سیمایش بود و آثار زهد و تقوا و عبادت از او پیدا بود، از جلوى درب خانه عبور مى‏کرد، چشمش که به من افتاد سؤالى کرد، من هم به او جواب دادم. گفت: چه سؤالى کرد؟ گفت: او پرسید صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ من هم گفتم آزاد است. او چه گفت؟ او هم گفت: بله که آزاد است، اگر آزاد نبود که این‏طور نبود! همین کلمه، این مرد را تکان داد. گفت: کجا رفت؟ کنیز گفت:

از این طرف رفت. بشر مجال اینکه کفش به پا کند پیدا نکرد؛ پاى برهنه دوید و خود احساس کرد که این مرد باید امام کاظم (سلام اللَّه علیه) باشد. خود را خدمت امام رساند و به دست و پاى ایشان افتاد و گفت: آقا! از این ساعت مى‏خواهم بنده باشم، بنده خدا باشم. این آزادى، آزادى شهوت است و اسارت انسانیت. من چنین آزادى‏اى را که آزادى شهوت باشد، آزادى دامن باشد، آزادى تخیّل باشد، آزادى جاه و مقام باشد و آن که اسیر است عقل و فطرت من باشد، نمى‏خواهم. مى‏خواهم از این ساعت بنده خدا و از غیر خدا آزاد باشم. همان لحظه به دست امام توبه کرد؛ یعنى در همان لحظه از گناهان دورى جست، کناره گیرى کرد، تمام وسایل گناه را بدور ریخت و به گناهان پشت و به طاعت رو کرد .

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۱۱
محمد حسن قالبی

سعید بن جبیر از یزید بن قعنب نقل نموده که من با عباس بن عبدالمطلب و گروهی از فرزندان عبدالعزّی در مقابل خانه خدا نشسته بودیم که ناگهان فاطمه دختر اسد مادر امیرالمؤمنین که نه ماهه باردار بود و درد زایمان او را گرفته بود، ظاهر شد،

پس فاطمه گفت: پروردگارا! به تو و پیامبران و کتابهایی که از طرف تو نازل شده اند، ایمان دارم و سخن جدّم ابراهیم خلیل را تصدیق می کنم؛ او که این خانه عتیق را بنا کرد. پس به حق آن کسی که این خانه را ساخت، و به حق کودکی که در رحم دارم، ولادت این کودک را بر من آسان فرما!»(1)

یزید بن قعنب می گوید: ما دیدیم که خانه خدا از پشت شکافته شد (محل مستجار) و فاطمه داخل خانه شد و ما دیگر او را ندیدیم، و دیوار دوباره به حال اوّل برگشت، به ذهن ما رسید که قفل در خانه خدا را باز کنیم، ولی باز نشد، پس دانستیم که این مسئله کاری است از طرف خدای عزیز و جلیل».

چند روز این مادر و کودک در درون خانه خدا می مانند. راستی در این چند روز مادر چه خورده و چه نوشیده؟ و دیگر نیازهای خویش را چگونه برآورده نموده است؟...

اگر کمترین دقت و تأمّلی در این مسائل انجام گیرد، بی گمان به فضیلت والای این نوزاد و مادر می توان پی برد که چگونه معجزات متعددی به احترام آن دو انجام می گیرد؛ شکافته شدن دیوار خانه خدا و به هم آمدن آن، ماندن چهار روز در درون خانه، پاک بودن نوزاد از آلودگی زایمان و همچنین پاک و طاهر بودن مادر بعد از زایمان وگر نه در درون خانه خدا راه نمی یافت، استفاده از غذای بهشتی و...!

این فضیلت امیر المومنین تا الان هم همچنان قابل انکار نیست . چرا که هر ساله همان قسمت دیوار کعبه که شکافته بود می شکافد و وهابی ها هر ساله این شکاف را پر می کند ولی این شکاف دوباره سر باز می کنند تا معجزه الاهی برای همه اشکار باشد .

امیر المومنین علی علیه السلام فضائل متعددی دارند از جمله این که

1-تنها کسی هستند که ولادتشان در کعبه خانه خدا بود

2-هنگامی که مسلمانان به مدینه هجرت کردند، عده ای از یاران پیامبر در اطراف «مسجد النبی» خانه هایی ساختند و دری از آن خانه ها به سوی مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم باز کردند . رسول اکرم(ص) در سال سوم هجری به امر الهی مأمور شد همه آن درها را غیر از در حجره علی(ع) ببندد.

3-اولین شهید محراب در تاریخ اسلام بوده اند .

بنابراین امیرالمومنین هم در مسجد به دنیا امد و هم در مسجد زندگی کرد و هم در مسجد به شهادت رسید . ما نیز که خود را شیعه امیر المومنین می دانیم شایسته همانند حضرت با مسجد انس بیشتری داشته باشیم . لازمه این امر این است که با احکام مسجد نیز اشنایی داشته باشیم .

از جمله این که

ورود کفار به مسجد الحرام شرعاً ممنوع است و در سایر مساجد هم اگر هتک و بى‏حرمتى مسجد شمرده شود، جایز نیست، بلکه در سایر مساجد هم مطلقاً وارد نشوند. (2)

شخص جُنب و زنانی که دوران قاعدگی و یا ایّام نفاس خود را می گذرانند، باید از داخل شدن به مسجد اجتناب کنند. بلی اگر مسجدی دارای دو در باشد و افراد فوق از یک در داخل و از دیگری خارج شوند، اشکالی ندارد. البتّه در مورد مسجدالحرام و مسجد النبّی (ص) مجرّد وارد شدن اگر چه از یک در داخل و از در دیگر خارج شوند، نیز حرام است.

اما حضور شخص جنب و زنانی که مشکل شرعی دارند به حسینیه اشکالی ندارد.

بنا بر نظر مقام معظم رهبری :بهتر است در مساجد و حسینیه ها و این گونه مکان ‏هاى مقدس، از دست زدن پرهیز شود. (3)

اما عده ای از مراجع فرموده اند باید از دست زدن در مساجد و حسینیه ها خود داری شود. (4)

نجس‌کردن زمین و سقف و دیوار و بام مسجد حرام است، و اگر نجس شد واجب است فوراً آن را تطهیر کنند.(5)

 اگر کسی در وقت نماز، نجاستی را در مسجد مشاهده کند، در صورتی که وقت نماز وسیع باشد، واجب است که اقدام به «ازاله نجاست» را بر «نماز» مقدّم نماید، امّا در صورت تنگی وقت، نماز را مقدّم بدارد. (6)

 

(1)بحارالانوار، داراحیاء التراث العربی، ج35، ص8، حدیث 11؛ ر.ک: خصائص امیرالمؤمنین، للشریف الرضی، ص39؛ الغدیر، علاّمه امینی، ج6، ص22.

(2) برگرفته از استفتائات مقام معظم رهبری ، سوال 419

(3) صافى، جامع‏ الاحکام، ج 2، س 1583؛ تبریزى، استفتاءات، س 1051؛ خامنه ‏اى، اجوبةالاستفتاءات، س 1181؛ سیستانى، sistani.org(کف زدن) ش 1؛ بهجت، توضیح المسائل، متفرقه، م 30؛ دفتر: امام.

(4) مکارم، استفتاءات، ج 1، س 538؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 1734؛ نورى، استفتاءات، ج 2، س 584 و ج 1، س 441.

(5) راهنمای فتاوا مقام معظم رهبریی شماره 64

(6) موسوی خویى، سید ابو القاسم‌، التنقیح فی شرح عروه الوثقی، مقرّر: غروى، میرزا على، ج ۲، ص۲۷۱ و ۲۷۲٫ مسئله 4 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۹۵ ، ۱۷:۴۷
محمد حسن قالبی

چون دید صاحب خانه را از میهمان اکراه، نی
 
شد با اجازت در درون آن­جا که کس را راه، نی
 
جز هیبت یزدان کسی دربان آن درگاه، نی
 
غیر از عنایات خدا با او کسی همراه، نی
 
وز آن پذیرایی کسی غیر از خدا آگاه، نی
 
حرفی در آن محرم‌سرا جز بای بسم الله، نی
 
جز طفلک تسبیح خوان هم‌صحبتش دل‌خواه، نی
 
آن میزبان این میهمان،نازم به این مجد و شرف!

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۵۹
محمد حسن قالبی

یک روز رسول خدا صلى الله علیه و آله در مدینه عبور مى‏ کرد. جوانان مسلمان را دید که سنگى را به عنوان وزنه بردارى بلند مى‏ کنند، زورآزمایى مى‏ کنند براى اینکه ببینند چه کسى وزنه را بهتر بلند مى‏ کند. رسول خدا همان جا بهره بردارى کرد، فرمود: آیا مى‏ خواهید من قاضى و داور شما باشم، داورى کنم که قویترین شما کدامیک از شماست؟ همه گفتند: بله یا رسول اللَّه، چه داورى از شما بهتر! فرمود: احتیاج ندارد که این سنگ را بلند کنید تا من بگویم چه کسى از همه قویتر است؛ از همه شما قویتر آن کسى است که وقتى به گناهى میل و هوس شدید پیدا مى‏ کند، بتواند جلوى هواى نفس خود را بگیرد. قویترین شما کسى است که هواى نفس، او را وادار به معصیت نکند. مجاهد کسى است که با نفس خود مبارزه کند. شجاع آن کسى است که از عهده نفس خویش برآید.

 

شهید مطهری ، کتاب ازادی معنوی

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۲۱
محمد حسن قالبی