پرتوی از اسمان

سبک زندگی انسانی اسلامی از منظر ایات و روایات

سبک زندگی انسانی اسلامی از منظر ایات و روایات

لطقا در نشر و گسترش این مطالب ما را یاری کنید

نویسندگان
پیوندها

۲۷ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

دین ، امری اختیاری یا اجباری ؟

با مراجعه به متون دین در این مسأله ظاهرا به تعارضاتی بر می خوریم
مثلا از یک طرف در آیه 256 سوره بقره می خوانیم : « لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ »
یعنی : در قبول دین، اکراهى نیست. (زیرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است.
اما از طرفی دیگر می دانیم که در اسلام حکم مرتد ( کسی از دین اسلام خارج شود ) اعدام است . که واضح است که این نوعی اجبار به دین است چه رسد به اکراه .

البته در جواب این مسأله جوابهایی داده شده مثل اینکه مثلا عدم اکراه در پذیرش دین مربوط به حوزه عقاید قلبی و فکری است در حالی که ارتداد مساله ای اجتماعی است ، و در جایی است که  کسی آشکارا مخالفت کند با اسلام ، و به عبارتی ارتداد یک جرم سیاسی و اجتماعی است . که تفصیلش در جای خودش آمده .

اما بنده مطلبی از آقای مطهری در بحث بردگی در اسلام[1] دیدم که درباره حیات و آزادی از دیدگاه اسلام مطلبی فرموده بودند که بنظر می رسد با این مبنا این تعارض ظاهری بسیار زیباتر قابل حل است

به گفته استاد شهید مرتضی مطهری در بحث بردگی در اسلام[2] ( البته با اندکی دخل و تصرف و توضیح ):  
برخلاف دیدگاه فلاسفه مسیحیت که حیات و آزادی را حق طبیعی برای بشر می دانند ، از نظر اسلام هم ، حق طبیعی برای بشر وجود دارد ، اما نه آنگونه که فلاسفه غرب به آن اعتقاد دارند و متاسفانه اکنون پایه فکری بسیار از کتب آموزشی دانشگاهی ما شده است. بلکه حق حیات و آزادی که برای انسان وجود دارد ، روی جهت دیگری است .

آنچه در عالم خلقت وجود دارد ، حق ( به تعبیر دقیق تر استحقاق ) تکامل و پیشرفت است ،
به عبارت واضح تر : اسلام برخلاف دیدگاه مسیحیت ( که معتقد است انسان خلق شده تا زنده باشد ) معتقد است انسان خلق شده که زنده باشد و تکامل یابد ، بطوری که اگر انسان زنده باشد اما طوری باشد که نه تنها حیاتش رو به پیشرفت و تکامل نباشد بلکه بر عکس تنزل هم پیدا کند ، این حیات و آزادی از نظر اسلام هیچ گونه ارزشی ندارد .

لذا روایتی است از امام صادق  علیه السلام که می فرماید: «مَنِ اسْتَوَى یَوْمَاهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ وَ مَنْ کَانَ آخِرُ یَوْمَیْهِ شَرَّهُمَا فَهُوَ مَلْعُونٌ »[3]
یعنی کسی که دو روزش با هم مساوی باشد ضرر کرده است و کسی که در انتهای دو روز بدتر باشد ملعون است
.

داستان آزادی هم از نظر اسلام عین بحث حیات است ، یعنی انسان باید آزاد باشد تا استعدادهای تکاملی خود را به فعلیت برساند

لذا مثلا اگر کسی مفسد فی الارض باشد واجب القتل است ، طبق این دیدگاه چون این شخص حیات دارد اما حیاتش نه تنها قید تکامل را ندارد ، بلکه اگر هم تا الان کمالی را به دست آورده دارد آن راهم ضایع می کند ، و باعث از بین رفتن کمال افراد دیگر جامعه هم می شود ، لذا طبق نظر اسلام ، ادامه حیات این شخص دیگر مقرون به صرفه نیست .
و این دقیقا بر خلاف دیدگاه مسیحیت غربی است که به هر حال حیات را حق طبیعی بشر دانسته و لذا در محاکم قضایشان حکم اعدام وجود ندارد .

در بحث دین هم همین است ، خوب اولا کسی که از ابتدا مسیحی بوده و الان هم می خواهد مسیحی باشد را که اعدام نمی کنند ،
بلکه اعدام مربوط به مرتد است ( یعنی کسی که مسلمان است ولی می خواهد دنده عقب گرفته که یا کافر شود یا مسیحی ) معلوم است این شخص آن قیدی را که استاد بزرگوار شهید مطهری شرط حیات و آزادی دانستند ( یعنی تکامل ) را ندارد .
حیات و آزادی آنگاه حق انسان است که همراه تکامل باشد ، خوب انسانی که هدف از خلقتش تکامل و رشد و حرکت رو به جلو است ، و حیات و آزادی مقدمه ای برای رسیدن به این هدف است اگر از این حیات و آزادی برای تکامل استفاده نکند ، بلکه برعکس دنده عقب بگیرد ، و خود گمراه شود و چند نفر دیگر را هم به گمراهی بکشاند ، آیا چنین شخصی باز حق حیات خواهد داشت ؟ معلوم است که نه  .
زیرا قضیه این شخص شبیه اتومبیلی است که وسط اتوبان دنده عقب بگیرد ، که معلوم است چه فاجعه ای برای خودش و دیگران به بار می آورد ، و همانگونه که در اینجا پلیس باید هر چه زودتر این اتومبیل را از اتوبان خارج کند ، در بحث شخص مرتد نیز باید شخص مرتد هر چه زودتر از اتوبان حیات خارج شود
حال به نظر شما سلب حیات از این شخص نوعی لطف و احسان در حق این شخص نیست ؟
و بی تفاوتی و آزاد گذاشتن این شخص به ادامه حیاتی که انتهایش قعر جهنم است نوعی خیانت در حق فرد و جامعه نخواهد بود ؟



[1] مجموع آثار شهید مطهری ج 30 ص 463

[2] مجموع آثار شهید مطهری ج 30 ص 463

[3] بحار الانوار ج 68 ص 173

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ اسفند ۹۵ ، ۱۹:۴۶
جعفری

شهید مطهری یا دکتر شریعتی ؟

گر چه مساله تقابل افکار این دو شخصیت ، مربوط به سالهای قبل است و الان به یک معنا طرح چنین مساله ای خیلی موضوعیت ندارد ، لکن در بعضی محافل هنوز برخی به این مساله دامن زده و هنوز دم از آن اختلافات می زنند .
و از طرفی زوایایی از این اختلافات هست که شاید اگر روشن شود ، برای امروز ما هم راه گشا خواهد بود .

اینکه طرفدار کدام نوع تفکر باشیم نیازمند به یک مقدمه است .

اصولا انسان تا می تواند باید محقق باشد و هر چه بتواند کمتر مرید فکر دیگران باشد ، به همان اندازه آزاد اندیش تر بوده و خودش واقعیات و حقائق را بهتر و ملموس تر حس می کند .

لکن به هر حال کار هر کسی نیست که خودش مستقلا محقق باشد ، خواه و ناخواه بدلائل مختلف اکثر اشخاص جامعه مقلد فکری یک شخصیت اجتماعی می شوند . که این موضوع همواره در طول تاریخ وجود داشته است
مثلا ما در بزرگان ادبی و شخصیت های دینی خود این نوع تقلید را می بینیم مثل دلبستگی شخصیتی مولانا به شمس تبریزی .

یا مثلا شیخ الطائفه یا همان شیخ طوسی که صاحب دو کتاب از چهار کتب روایی اصلی شیعه ( التهذیب و الاستبصار)  می باشد . دارای چنان جلالت شأنی بود که تقریبا تا زمان ابن ادریس حلی همه مجتهدین عملا مقلد فکری ایشان بودند .

هم چنین تقلید فکری و روشی فقهاء و علماء بعد از شیخ انصاری رحمه الله علیه از ایشان تا زمان معاصر نیز یک نمونه از این موارد است .

فلذا چنین تقلید فکری نه تنها مذموم نیست بلکه یک امر رایج و طبیعی است که از اول تاریخ تفکر بشر بوده .

حال که قرار است در امور اجتماعی مقلد فکری شخصیت های اجتماعی قرار بگیریم صحبت این است که مقلد فکری چه کسی باشیم ؟
در این باره باید گفت : شخص هر چقدر نابغه هم باشد ، اما اگر منبع افکارش متصل به مبداء هستی ( یعنی وحی ) نباشد ، مانند آب قلیل است که به محض برخورد با افکار ناپاک نمی تواند پاکی خود را حفظ کند ، و طبیعتا نمی تواند روشن کننده و پاک کننده اطرافیان خود نیز باشد .

مثلا شخصیتی مثل بودا یا مانی ممکن است یک نابغه فکری باشد اما به خاطر عدم اتصالشان به مبداء هستی ، نه نور دارند و نه نورانی کننده راه مقلدین خودشان هستند ، لذا کشورهای بودائی ( مثل چین ، هند و ژاپن ) شاید مردمانی باشند که از لحاظ صنعتی پیشرفته باشند ، اما از لحاظ علوم انسانی  پیاده بوده و لذا به علت نبود بنیه فکری ، یک زمان دنباله رو افکار سوسیالیستی روسیه قرار گرفته و کمونیست شدند،‌ و بعد از فروپاشی کمونیست عملا به دامن لیبرالیسم غلطیدند.

اما از طرفی می بینیم امثال افلاطون و سقراط ... چون افکارشان در سایه سار پیامبران زمان خودشان رشد و نمو پیدا کرده بود لذا بنیانگذار فلسفه ای بودند که توسط دانشمندان اسلام اخذ شده و پرورش داده شد و نه تنها اسمشان از یاد تاریخ پاک نشد ، بلکه علم فلسفه از جمله علوم پرباری است که در سایه اسلام رشد پیدا کرده است . و امروزه زبان فلسفه ، یک زبان گویای مسائل پیچیده اسلامی است .

در مورد شخصیت های تاریخی و دینی ما هم همینگونه است ، مثلا اگر اسم بوعلی سینا در تاریخ مانده نه فقط به خاطر نابغه بودنش است بلکه ، بخاطر استفاده از منابع وحیانی اسلامی است که چه درزمینه طب ، و چه در زمینه فلسفه از این منبع لایزال استفاده کرده است.

مخلص کلام اینکه : هر شخصی به میزان اتصالش به مبداء هستی ، و استفاده از منابع وحیانی ، به همان مقدار شخصیت و افکارش قابلیت ماندن در بستر زمان و چراغ هدایت مقلدین افکارش می باشد و به هر میزان که افکارش متکی به شخصیت خودش باشد و کمتر از منابع وحیانی استفاده کرده باشد ، به همان میزان نیز از حقائق هستی بدور است .
مگر نه اینکه نام پیامبران علیهم السلام به خاطر اتصالشان به مبداء هستی همواره در طول تاریخ ماندگار شده و نام غیر آنها با گذر زمان به بوته فراموشی سپرده شده ،
آیا شما می توانید نام دو نابغه فکری از زمان حضرت ابراهیم علیه السلام نام ببرید ؟
حال باید شهید مطهری یا دکتر شریعتی را هم با همین میزان سنجید ، چرا که این دو نفر از این قاعده مستثنی نیستند .

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۵ ، ۱۸:۵۳
جعفری

ساعت 13و 58 دقیقه و فرقش با یک ساعت قبل و بعدش

« عَنِ النَّبِیِّ ص‏ إِنَّ لِرَبِّکُمْ‏ فِی‏ أَیَّامِ‏ دَهْرِکُمْ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا »[1]

بی شک در طول زندگی تان گاهی نسیم رحمت الهی شامل حالتان می شود , به گوش باشید که خود را در معرض این نیسم رحمت قرار دهید .

در این باره مولی سروده است :
گفت پیغمبر که نفحتهای حق       اندرین ایام می‌آرد سبق
گوش و هش دارید این اوقات را   در ربایید این چنین نفحات را
نفحه آمد مر شما را دید و رفت    هر که را می‌خواست جان بخشید و رفت

آنچه از این روایت استفاده می شود این است که در طول زندگی انسان فرصتها و لحظات خاصی هست که اگر قدرش دانسته شود , انسان مشمول رحمت ویژه الهی قرار می گیرد ,

اما این فرصتها را از کجا تشخیص دهیم ؟
مشخص است که شناسایی این فرصت ها کار عقل نیست , چون که عقل از کجا بفهمد کدام روز یا ماه سال , زمان خاصی است که خداوند عنایت ویژه به بندگانش دارد ؟؟؟
به عبارت واضح تر همانگونه که اگر این روایت نبود عقل ما از کجا می دانست که خداوند دارای ایام خاصی است ؟ که به بندگان عنایت ویژه ای دارد .
لذا همانگونه که عقل از درک اصل این قضیه که خداوند را ساعتی خاص است عاجز بود از درک اینکه کدام ساعت یا روز یا ماه از سال لحظات خاصی است نیز عاجز است .
بنابر این شناخت آن ساعات و لحظات خاص و با برکت فقط بر عهده خالق آن ساعات است که از طریق رسولان و ائمه علیهم صلوات الله و سلامه علیهم به ما رسیده , کما اینکه مثلا در مورد شب قدر داریم که بهتر از هزار ماه است , یا در مورد ایام یا ساعات ماه رمضان داریم که نفس کشیدن در آن هم تسبیح محسوب می شود .
اما گاهی مثل کسانی که بدون مراجعه به پزشک , خود درمانی می کنند , ما هم بدون نسخه شرعی به بعضی اوقات تقدس خاصی می دهیم , در حالی که نه دلیل عقلی برای آن داریم و نه دلیل شرعی . مثلا دعا خواندن در لحظه تحویل سال یک نمونه از آن است
این که انسان در هر زمان و هر مکانی دعا کند , نه تنها عیبی ندارد بلکه دعا همیشه و همه جا محبوب است , اما اینکه مثلا امسال ما در ساعت 13:58 دقیقه همزمان شروع به دعا کنیم , اگر به نیت دعای خاصی نیست عیبی ندارد , لکن اگر بدلیل تحویل سال است باید پرسید چه فرقی است بین ساعت 13:58 با نیم ساعت قبل و نیم ساعت بعدش
به عبارتی وقتی از فصل زمستان وارد فصل بهار می شویم فرقش با وارد شدن از فصل پائیز به فصل زمستان چیست ؟

 



[1] بحار الانوار ج 68 ص 221

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ اسفند ۹۵ ، ۰۵:۵۰
جعفری

شنا با چادر

در نزدیکی عید هستیم و مراسماتی که مردم ما در این عید دارند ، و علی الظاهر بنفسه اشکالی هم ندارد ، و اگر هم در ضمن این مهمانی های و دید و بازدیده ها کار خلاف شرعی هم صورت بگیرد ربطی به باطل و غیر شرعی بودن این مراسمات ندارد ،
کما اینکه ممکن است کسی در یک مراسم شرعی هم مرتکب کار خلاف شرعی شود .
منتهی در این زمینه نکته ای وجود دارد که ، بر آن شدم  دست به کیبورد ببرم

درست است که اسلام دین همه جانبه است ، اما باید دانست که دین بین المللی نیز هست یعنی بگونه ای است که وقتی وارد یک سرزمین می شود اینگونه نیست که همه چیز را باطل اعلام کند و بگوید که می خواهم از صفر تا صد فرهنگ جامعه را خودم بنا نهم .
نه خیر دین اسلام اینگونه نیست ، بلکه بسیاری از احکام اسلام امضایی است ، یعنی اگر ببیند ، مراسم یا اعمالی که یک جامعه دارد ، با اصول و فروع دین منافاتی ندارد ، مخالفتی با آن مراسمات نخواهد داشت .

لکن باید دانست اسلام در برابر بدعت ( به معنای اضافه یا قیچی کردن چیزی از دین ) بسیار حساس است ، که در این زمینه باید گفت :

یک موقع است که مجتهدی با توانایی که در طول سالها ممارست و تدریس بدست آورده سعی می کند احکام و نظر اسلام را در مسائل جدید و مستحدثه از منابع اصیل آن استنباط کرده و بدست آورد .

اما گاهی مردم عادی و بعضا متدین ، در بسیاری از موارد شروع به اجتهاد می کنند ،‌ در حالی که فاقد ملکه و مهارت اجتهاد هستند ، و به مبانی اصولی و اعتقادی و فقهی اسلام آشنایی کافی ندارند .
این افراد گاهی در صدد این هستند که به همه کارهای خود رنگ و لعاب اسلامی بدهند ، مثلا بقول یکی از دوستان ، حجاب مانع هیچ گونه فعالیتی نبوده و شخص می تواند با حجاب باشد و دقیقا تمام کارهایی که زنان در غرب انجام می دهند را انجام دهد مثلا چادرش را از کمرش ببندد و در پمپ بنزین مشغول کار شود و یا با همین چادر می تواند شنا کند و قهرمان هم بشود !!!

یا مثلا در مورد عید نوروز به صرف اینکه شنیده اند چند روایت در زمینه عید نوروز داریم شروع به رنگ و بوی اسلامی دادن به این عید باستانی ما دارند .
درحالی که غافل از این هستند ،‌که این روایات باید از لحاظ سند بررسی شود که مثلا حدیث جعلی و ساختگی نباشد .
و در مرحله بعد باید مضمون روایت مورد بررسی قرار بگیرد که مضمون روایت چه می خواهد بگوید و تازه بر فرض اثبات اینکه این روز طبق این روایات روزی بوده مثلا کشتی حضرت نوح در کوه جودی آرام گرفته ، این چه ربطی به دید و بازدید ما با هم دارد ؟؟! یعنی مثلا به میمنت ، قرار گرفتن کشتی حضرت نوح ما سفره هفت سین می چینیم ؟

لذا بجای اینکه بخواهیم اسلام را با خودمان تطبیق دهیم ، باید سعی کنیم ، خودمان را با اسلام تطبیق دهیم ، مثلا در همین مراسم عید نوروز ، دید و بازدید ، سنت حسنه ای است ، اما اینکه هر خانواده ایرانی مثلا حدود 200 گرم گندم را به عنوان سبزه استفاده کرده و آخر هم سبزه را بدور می اندازد ، با این احتساب که اگر 22 میلیون خانوار ایرانی هر کس 200 گرم هم گندم در این مورد مصرف کند 4400000 کیلو گندم به دور ریخته شده .
حال بماند اسرافهای بسیار بزرگتری که انجام می گیرد و به آن عادت کردیم که فقط به گرانبهاترین آن اشاره می کنم ، یعنی وقت و عمر.

مطالبی دیگر
دو کتاب اسرار آمیز
زخم معده
رابطه علم و دین
حجاب چرا

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۵ ، ۰۹:۰۱
جعفری

دو کتاب

این نوشته ناظر به بحثی است که از طرف برخی به عنوان معجزات علمی قران مطرح می شود  که به عنوان مثال درمورد آیه 4 سوره قیامت که می فرماید « بَلى‏ قادِرینَ عَلى‏ أَنْ نُسَوِّیَ بَنانَه ».
یعنی : بلى (استخوانهاى او را جمع می‏کنیم) در حالى که ما قادریم که سرانگشتان او را هم منظم درست گردانیم .
که مضمون این آیه را یکی از معجزات قرآن دانسته اند که برخی مفسرین معاصر نیز به آن اشاره کرده اند .

از طرفی هم برخی یا از روی کنجکاوی و یا بعضا کسانی اند که از نور هدایت الهی محرومند ، شروع به بافتن چیزیهایی کرده که به زغم خودشان چنین القاء‌ کنند که نه اصلا قرآن اینگونه که شما می گوئید نیست و به دنبال آن شروع به افسانه بافی هایی می کنند .

ما با قشری که از نوره هدایت الهی بی بهره بوده کاری نداریم اما خطاب به عزیزانی که مشتاق حقایق هستند عرض می کنیم :
صرف نظر از اینکه فلان آیه قرآن دارای اعجاز علمی هست یا نه ؟ و بدون ورود به جزئیات این بحث ، برای روشن شدن برخی زوایای این بحث مطالبی عرض می شود :

 همانگونه که در عنوان این نوشتار به آن اشاره شده ( دو کتاب ) ، از دیدگاه توحیدی خداوند مؤلف دو کتاب است ؛ کتاب تکوین و کتاب تشریع

اما کتاب تکوین : هر آنچه از اشیاء می بینیم ، اعم از بی جان مثل : انواع سنگ ها ، خاکها ، مواد معدنی گوناگون ،‌ اقسام فلزات ...و انواع جانداران مثل حیوانات ، حشرات و گیاهان ...، با تمام جزئیات که در خلقتشان هست ، همه و همه و تک به تک کلمات کتاب تکوینی خداوند تبارک و تعالی هستند .
که از دیدگاه توحیدی ،‌ دانشگاهیان و دانشجویان علوم طبیعی در واقع محققین کلمات تکوینی خداوند هستند .
به قول استاد آیت الله جوادی آملی دانشجوی علوم طبیعی در پی این است که بگوید خداوند چه کرد (یعنی فعالیتش در حوزه فعل خداوند است )
کما اینکه طلاب حوزه علمیه در پی این هستند که خداوند چه گفت ( یعنی فعالیت در حوزه کلام خداوند است )

اما کتاب تشریع :
همانگونه که خداوند همه موجودات را خلق کرد ، و یک سری قوانین تکوینی
وضع کرد ( مثل داشتن جاذبه برای زمین ، قرار دادن این قابلیت در اطراف زمین که بتوان ارتباطات رادیویی مثل موبایل ، بی سیم و ... را در آن کار انداخت و... هزاران نعمتی دیگر که طبق صریح آیه 18 سوره نحل قابل شمارش نیستند برای بشر خلق )
یک سری قوانین تشریعی ( یعنی قانون گذاری ) را برای انسانهایی که دارای اختیار هستند وضع کرد که این قوانین را توسط پیامبران علیهم السلام برای انسانهایی که مخلوقش بودند فرستاد .
که آخرین آن پیامبر حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم بود ، که همراه این رسول بزرگوار کتابی فرستاد که کلام خداوند که حاوی برنامه جامع رشد و کمال و سعادت انسانی است ، در آن کتاب بود .
به عبارت دیگر : همانگونه که عالم خلقت فعل خداوند است ، قرآن کریم هم قول و کلام خداوند است و همانگونه که کار دانشجویان علوم طبیعی تحقیق و کنکاش در فعل خداوند است ، کار حوزه علمیه هم تحقیق و کنکاش در قول خداوند است ،

بنابر این دیدگاه ، همه چیز معجزه است ، مگر نه اینکه معجزه یعنی چیزی که دیگران از انجام آن عاجزند ؟ خوب حتی رشد یک برگ علف در بیابان معجزه نیست ؟
آیا تمام دانشمندان جهان جمع شوند بدون استفاده از بذر یا گیاه دیگر می توانند یک برگ سبز دو سانتی درست کنند ؟
و همینطور است در مورد قرآن کریم آنجا که در آیه 3 سوره بقره می فرماید : « وَ إِنْ کُنْتُمْ فی‏ رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقین »
یعنی : و اگر در باره آنچه بر بنده خود [پیامبر] نازل کرده‏ایم شک و تردید دارید، (دست کم) یک سوره همانند آن بیاورید و گواهان خود را- غیر خدا- براى این کار، فرا خوانید اگر راست مى‏گویید.

با این توصیف من نمی دانم کسانی که دنبال این هستند که فلان آیه را معجزه علمی دانسته یا بعضی از روی غرض یا بی غرض آن را انکار می کنند دنبال چه هستند ؟

 

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۵ ، ۰۶:۵۰
جعفری
بیایید چهار شنبه سوری بدون خطر را سپری کنیم
این جمله ای است که این روز ها خیلی از صدا و سیما به آن پرداخته می شود که در این باره توجه به نکته ای خالی از لطف نیست
1.از دیدگاه امام خمینی (س)، صداوسیما یک دستگاه عظیم آموزشی و تربیتی و به منزلۀ یک«دانشگاه عمومی» است که قلمرو آن، در سطح کشور گسترده است.این رسانۀ سراسری باید با مردم، حکم معلم و شاگرد را داشته باشد، با حذف برنامه های بیهوده و صرفاً سرگرم کننده، و ارائۀ برنامه های اصولی و منطبق با موازین اسلام و برخاسته از بینش و فرهنگ اسلامی، به روشنگری بپردازد و مردم را با غذاهای صحیح و سالم تغذیه کند و نسل آینده را- که نیازمند تربیت مستمر از خانه تا دبستان، دبیرستان و دانشگاه است- مبارز بار آورد؛ متفکر و برومند بپروراند؛ مستقل و دارای اراده و تصمیم، نه پایبند به مسائل شهوی و امور مخدر.
2. صدا و سیما با بیان اینکه چهارشنبه سوری باشد اما بدون خطر , در پی القاء این مطلب است که جان شما دارای ارزش است , و بخاطر لذت آنی جان باارزشتان را به خطر نیندازید , که البته حرفی بسیار متین و عاقلانه است .
3. اما درد ما این است که این رسانه و دانشگاه عمومی به اصل باطل بودن چهارشنبه سوری نه تنها اشاره ای ندارد و برنامه ای قابل قبول در این زمینه ارائه نمی کند , بلکه همانگونه که در تیتر بحث بیان شد , اینگونه القاء می کند که اصل چهارشنبه بلا اشکال است البته بدون خطر جانی .
که در این باره باید گفت اگر ما جانی داریم که باارزش است باید دانست همین جان را حیوانات جاندار دیگر هم دارند , اما فرق است بین انسان ( به عنوان اشرف مخلوقات جهان) با سایر جانداران .
 انسان علاوه بر جانی ( که همه جاندارن دیگر دارند ) جان دیگری دارد که جان جانان است , که همان گوهر انسانی اوست که این گوهر در سایه تعالیم اسلامی , رشد و تعالی پیدا کرده و در سایه فرهنگ اصیل اسلامی بارور می شود , و فرهنگ های جاهلی قدیم و جدید نه تنها کمکی برای این هدف نیست که مانع جدی نیز می باشد
4. در طول تاریخ هر جا پیامبرانی برای هدایت قومی مبعوث شده اند , مخالفین پیامبران وقتی در برابر برنامه های الهی و غنی رسولان الهی قرار می گرفتند چون می دانستند برای خنثی کردن چنین برنامه های با محتوی و مغز داری  صرف مبارزه فیزیکی و جنگ و جدل لفظی کارساز نیست , لذا برای خنثی کردن برنامه های الهی , بحث سنت های جوامع خویش را  پیش می کشیدند
حتی بعضا سنت های غلط یکی از موانع اصلی قبول دعوت و رسالت پیامبران علیهم السلام بوده
به عنوان مثلا در آیه 104 سوره مائده می فرماید : « وَ إِذا قیلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى‏ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ»
یعنی : چون به آنها گفته شود به آنچه خدا فرو فرستاده است و به پیامبر رو آورید گویند: آنچه نیاکانمان را معتقد به آن یافته‏ایم برایمان کافى است. و لو آن که نیاکانشان چیزى نمى‏دانستند و هدایت نشده بودن.
اصولا جامعه اسلامی و مسلمانان با توجه به برنامه غنی , پر مغز و متعالی اسلام نه تنها نیاز به خرافات گذشتگان ندارند بلکه بسیاری از سنت های غلط گذشتگان از جمله همین چهارشنبه سوری در تضاد با برنامه های متعالی اسلامی است
منتهی برخی کسانی که افکارشان و اخلاقشان در محیطی رشد یافته که خالی از درک مباحث عمیق اسلامی و اهداف گرانسنگ آن است , لذا با افکار التقاطی خود قادر به تشخیص صحیح جایگاه انسان از یک طرف و برنامه ریزی صحیح و استفاده از مباحث غنی اسلامی از طرف دیگر نیستند .
و این بر عالمان دینی و مرزداران اعتقادی است که کمر همت بسته و در این زمینه روشن گریی نمایند. چرا که حفظ جان جانان ( اعتقادات یک انسان ) کمتر از حفظ جان نیست .
و السلام علی من التبع الهدی

۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۵ ، ۱۹:۵۲
جعفری

رابطه علم و دین

یکی از مباحثی پر چالش و جنجالی در حوزه معرفت دینی بحث رابطه علم و دین است .

این بحث با دیدگاه هایی مختلفی قابل مطرح است ، از جمله :
در بحث اسلامی کردن علوم 
در بحث اینکه اصولا چه رابطه ای بین علم و دین وجود دارد ؟
آیا علم و دین دو مقوله کاملا جدا و متباینی هستند که هیچ یک ربطی به هم ندارند ، یا اینکه نه کاملا مطابق هم هستند و هر آنچه که دینی است قابل توجیه با علم هم هست ؟
و یا نه اصلا این دو مقوله در بسیاری از موارد تعارض دارند ؟
و اینکه اگر پذیرفتیم دین و علم در بسیار از موارد متعارض هستند ، در موارد تعارض باید دیدگاه دین مقدم باشد یا دیدگاه علم ؟

لذا در بحث رابطه علم و دین ابتدا باید محل نزاع مشخص شود تا به نتیجه مطلوب برسیم .
در تعریف اینکه اصولا علم به چه چیزی گفته می شود و تعریف علم چیست ؟ تعاریف زیاد و بعضا متفاوتی از هم بیان شده است اما به نظر می رسد جامع ترین تعریف برای علم همان مطلق آگاهی (
knowledge) است
چرا که تعاریف دیگر از علم مثل تعریف
علم به معنای دانش تجربی (science) به علت محدود بودن آن به امور مادی و آن هم تازه اموری که بشود مورد آزمایش و تجربه قرار گیرد ، ارزش چندانی ندارد

چرا که یکی از شاخصه های مهم علمی که مقابل جهل است این می باشد که تمام معارف بشری را تحت پوشش قرار دهد ، در حالی که حوزه علوم تجربی منحصر در ماده بوده  و تازه در بسیاری از موارد به علت عدم شناخت تمامی عوامل یک پدیده ، حتی در امور مادی نیز علوم تجربی در بسیاری از موارد قطع آور نیست .

لذا از این دیدگاه که ارزش علم به میزان دقتش از یک طرف و جامع بودن و شمول اش به همه معارف بشری بستگی دارد می توان ارزش علوم را به این صورت از پائین به بالا دسته بندی کرد

1.علم فیزیک و شیمی ( پائین ترین زیرا موضوعشان منحصر در امور مادی بوده و در همان امور مادی نیز در بسیاری از موارد قطع آور نیست )
2.علم ریاضی : این علم نسبت به فیزیک و شیمی کلی نگر تر بوده و به یک معنا چون موضوعاتش ذهنی و فرا مادی است لذا دایره اش گسترده از آن دو علم است

3.فلسفه : از آنجا که موضوع علم فلسفه موجود بما هو موجود می باشد ، لذا دایره اش بسیار گسترده تر بوده ، و حتی استفاده از علم حضوری در اثبات بعضی از مبانی اش علمی است  که نسبت به علوم قبلی هم جامع تر است و هم دقیق تر .

همه این علوم با اختلاف مراتبی که دارند ولی در حوزه شناخت بشری قرار دارند ،
بالاترین علم و فهمی که بشر می تواند به آن دست یابد وحی است ، وحی چون متصل به منشاء خلقت کل عالم موجودات است و به خاطر اتصال به مبدا همه علوم ، لذا علوم دیگر بمنزله لیوان و بشکه و تانکری هستند که از اقیانوس وحی سیراب می شوند .

ادامه دارد ...

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۵ ، ۱۹:۵۶
جعفری

زخم معده

قران کریم در آیه 2 سوره بقره می فرماید : « ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدىً لِلْمُتَّقین »
یعنی : بى تردید این کتاب راهنماى پرهیزگاران است

شاید در نگاه اول به این آیه شریفه این طور به نظر آید که مگر قران هدایت برای همه انسانها نیست ؟
اگر اینگونه هست ، پس چرا خودش می فرماید هدایت است برای پرهیزکاران ؟
به عبارتی ساده تر : مگر نه اینکه اول قرآن باید همه انسانها را هدایت کند ، و بعد آنها پرهیزکار شوند ؟

در جواب این سوالها باید گفت همانگونه که میوه و سبزی تر و تازه به نفسه مفید بوده ، و هر عاقلی می داند میوه و سبزی تازه و سالم ، نه تنها هیچ ضرری ندارد ، بلکه در مواقع زیادی برای بدن ضروری نیز هست .

اما کسی که دارای زخم معده هست ، وقتی این میوه یا سبزی را می خورد ، معده اش گاهی شروع به سوزش می کند و گاهی شاید کسی که دارای زخم معده است اگر میوه ای بخورد به خاطر عدم سازش معده ، حالت تهوع نیز بگیرد
آیا این بخاطر مضر بودن میوه یا سبزی است ؟ یا اینکه نه بخاطر زخم داشتن معده طرف است ؟

قرآن نیز بلاتشبیه اینگونه است که بنفسه هدایت است بطوری که اگر کسی غرض یا مرضی نداشته باشد و دنبال هدایت باشد و یا حداقل بی طرف با قرآن مواجه شود ، قرآن را نور و هدایت می یابد .

اما کسانی که دارای مرض روحی اند و ایمان به خداوند و آخرت ندارند ، خداوند در آیه 45 سوره الزمر درباره اشان می‌فرماید : « وَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ إِذا ذُکِرَ الَّذینَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ »

یعنی : و چون خدا به یگانگى یاد شود دلهاى کسانى که به آخرت ایمان نیاورده‏اند بیزار شود و چون از معبودهاى دیگر یاد شود شادمان مى‏شوند.
به عنوان مثال : همین که مى‏گوییم: «قصاص، قانون الهى است» چهره‏شان درهم مى‏شود، ولى همین که مى‏گوییم: «حقوق بین الملل» لبخند مى‏زنند. هر گاه به نماز مى‏ایستد که تنها مخاطبش خداست روح او متنفّر است، ولى هر گاه سخنرانى یا تدریس مى‏کند که مخاطبش غیر خداست با تمام توجّه و نشاط سخن مى‏گوید.
در آخر اینکه از خداوند استداعا داریم که امراض قلبیمان را شفا داده تا بتوانیم از معارض الهی سیراب شویم انشاءالله
۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۲۱
جعفری

خون پاک

گاهی آبی طاهرو پاک است مثل آب میوه یا دوغ ... که این گونه مایعات چون پاک هستند می‌شود از آنها برای نوشیدن استفاده کرد . اما چون آب مضاف بوده و مطلق نیستند لذا قابلیت پاک کنندگی را ندارند ، بنابر این اگر چیز نجسی را با این مایعات بشوئی پاک نمی شود .

اما گاهی آبی خالص است و به عبارتی مطلق است ، که این چنین آبی علاوه بر اینکه طاهر است طهور ( پاک کننده) نیز هست . به این معنا که هم ذاتشان پاک است و هر چیز ناپاکی را هم طاهر می کنند
با توجه به این مقدمه فقهی عرض می کنم که :
گاهی اشخاصی هستند در شغل کارمند ، کشاورز یا کارگر یا کاسب ...، که در طول زندگی خودشان انسانهایی درست کار هستند و مقید به امور شرعی از قبیل نماز و روزه و خمس و زکات می باشند، این اشخاص مثل آب طاهرند ، یعنی انسانهای پاکی هستند اما پاک کننده نیستند ، یعنی این طور نیست که بعد از مرگشان تاثیری در جامعه داشته باشند .

اما بعضی از انسانها به جایی می رسند که نه تنها طاهرند بلکه بالاتر طهور ( پاک کننده ) نیز هستند ، یعنی علاوه بر اینکه خودشان آدم طاهری هستند ، باعث طهارت اطرافیان و جامعه را نیز می شوند.
در مورد شهدای کربلا می خوانیم «
بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی طِبْتُمْ وَ طَابَتِ‏ الْأَرْضُ‏ الَّتِی فِیهَا دُفِنْتُمْ وَ فُزْتُمْ فَوْزاً عَظِیماً [1]»
یعنی : پدر و مادر فدایتان ، هم خودتان طیب و پاک هستید هم زمینی که در آن فدن شدید ...»

شهدای ما هم که الگویشان ابی عبدالله الحسین علیه السلام بود نه در حد سیدالشهداء بلکه در مقیاس خودشان باعث نوارنیت و تعالی جامعه می شوند , لذا بقول آیت الله جوادی آملی: در سنگرها آنچه باعث هدایت و تعالی بچه های رزمنده می شد‌ ، بطوری که شهادت آرزویشان می شد , حسین حسین بود , نه سرودهایی مثل ایران ای مرز پر گهر

شهیدی که  نه تنها در زمان خودش با خونش از جان ، ناموس و مال مسلمانان را صیانت کرده بلکه بعد از 30 سال با آمدن استخوانهایشان ، فضا و محیط  جامعه غبار آلود و دنیازده جامعه را عطرآگین به بوی خدا می کنند .

این تاثیر و پاک کنندگی شهید اکسیری است که خداوند در قبال خلوص شهید که همه هستی اش یعنی جان شیرین خویش را در راه رضای خداوند داده به آنها اعطا کرده است , زیرا در دادن جان در راه خدا دیگر نمی شود ریا کرد یا برای غیر خدا جان داد .



[1] المزار الکبیر ص 465

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۰۳
جعفری

حجاب چرا ؟

از آنجا که انسان موجودی بین حیوان و فرشته است ، لذا ابتدا مطالبی از فرشته و سپس از حیوان بیان می شود که تا جایگاه انسان مشخص شود
فرشته موجودی است که عقل محض است ، و شهوات حیوانی در آن راه ندارد ، درواقع قوه محرکه فرشته و اراده اش برای انجام کار همان عقل محض است .

از طرفی حیوان شهوت محض است ، یعنی قوه محرکه و انگیزه و اراده حیوان مبتنی بر شهوت است و حیوان عاری از هر نوع تعقل یا تفکری است .

انسان موجودی مرکب از عقل و شهوت وغضب است ، لذا در منطق در تعریف انسان گفته می شود که انسان همان حیوان ناطق است ( نطق در اینجا به معنای داشتن قوه تعقل و تفکر است )

از طرفی دارای خصوصیات حیوانی است از قبیل غضب و شهوت و که به فرموده قران بعضی از انسان ها انقدر سقوط می کنند که از حیوان نیز پست تر می شوند که به یک نمونه بسنده می کنم
تعداد کشته شده های از ایرن و عراق توسط صدام حدود یک میلیون نفر بوده است ( بدون احتساب جانباز و معلول ) که اگر هر انسانی 5 لیتر خون داشته باشد می شود 5 میلیون لیتر خون!!!
کدام حیوان یا جانوری وحشتناکی قادر است 5000000 لیتر خون انسان بی گناه ( یعنی دریاچه ای از خون که می شود رویش قایق سواری کرد ) را بر زمین بریزد ؟؟؟!!!!

و از طرف دیگر همین انسان دارای قوه تعقل و تفکری است که  به خاطر وجود این قوه است که  مکلف به تکالیفی است ، که با عمل به این تکالیف به جایی می رسد که مقامش از فرشته نیز بالاتر می رود و بسیاری از فرشتگان خادمش می شوند

حال یک عده انسان همان جنبه حیوانیت را گرفته و از نیروی عقل خویش نیز در همان حوزه حیوانیت استفاده می کنند ، اینها کسانی اند که مولی الموحدین امیر المومنین درباره شان می فرماید :
«کالبهمیة المربوطة همّها علفها أو المرسلة شغلها تقممها »( نهج البلاغه ، صبحی صالح ص 418)
یعنی : برخی همانند حیوانات پرواری که تنها به علف میاندیشند و یا حیوانات دیگری که در چراگاه رها شده اند و از این طرف و آن طرف خرده علفی بر می  گیرند
.

لذا برخی از غربی ها که انسان را در حد حیوان می پندارند و زندگی انسان را در حد زندگی حیوانی می انگارند ، بسیاری از وجوه زندگی شان نیز شبیه حیوان است ، مثلا همانگونه که در میان حیوانات تکلیفی نیست و قانون خاصی بین  نر و ماده شان نیست ، زندگی برخی از غربی ها نیز اینگونه است . 
که زندگی حیوانی در وجوه مختلف زندگی و فرهنگشان رسوخ کرده مثل شخصیت های کارتونی ( مثل تام و جری ...) تا عکس های روی لباس هایشان اکثریت قریب به اتفاق عکس حیوان است ...

اما از نظر اسلام با توجه به آیه شریفه « و لقد کرمنا بنی ادم و حملناهم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات وفضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا» آیه 70 اسراء

یعنی : و به تحقیق فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنها را بر مرکبهای دریایی و زمینی سوار کردیم و از هر غذای پاکیزه به آنهاروزی دادیم و آنها را بر بسیاری از مخلوقات خود برتری دادیم و چه برتری دادنی

آنچه از ظاهر این آیه بر می آید این است که از دیدگاه قران خداوند انسان را تکریم کرده و مقامش را ارج نهاده و برایش ارزشی فوق تصور ( با توجه به معنای عمیق کرمنا )  قائل شده است .
بطوری که ارزشش طبق آیه از بسیاری از مخلوقات الهی مثل فرشتگان و بعض ملائکه بالاتر است .

لذا برای اینکه این انسان هر چه بیشتر از جنبه حیوانیتش دورتر شده و فرشته صفت شود ، و بلکه بالاتر از فرشته شود ، برایش قوانین و تکالیفی وضع کرده که از جمله این قوانین داشتن حریم بین زن و مرد و از مصادیق مبرز این حریم داشتن حجاب برای یک زن است.
که این انسان در اثر عمل به این تکالیف به جائی می رسد که طبق روایت « لتضعوا أجنحتها تحت أقدام طلاّب العلوم » فرشته های بالهایش را زیر قدمهای طالب علم و معرفت پهن می کنند .
و ماهیان دریا و مرغان هوا درباره اش استغفار می کنند .

« أَنَّ الْفَقِیهَ یَسْتَغْفِرُ لَهُ مَلَائِکَةُ السَّمَاءِ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ وَ الْوَحْشُ وَ الطَّیْرُ وَ حِیتَانُ‏ الْبَحْر »[1]



[1] الفقه المنسوب الی الامام الرضا ص 338

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۴۴
جعفری