پرتوی از اسمان

سبک زندگی انسانی اسلامی از منظر ایات و روایات

سبک زندگی انسانی اسلامی از منظر ایات و روایات

لطقا در نشر و گسترش این مطالب ما را یاری کنید

نویسندگان
پیوندها

۱۲ مطلب با موضوع «انقلاب اسلامی» ثبت شده است

شکننده دو بت لیبرالیسم و سوسیالیسم

همانگونه که در اوایل بعثت وضعیت اجتماعی و فرهنگی جامعه بشری بسبب دوری از آموزهای اصیل ادیان ابراهیمی باعث رواج بت پرستی در مهد توحید (مکه) شده بود و در اجتماع بشری دو بت لات و عزّی جای خدای ابراهیم را در ذهن و دل مردم گرفته بود، در چنین وضعیتی بود که خداوند آخرین فرستاده اش را فرستاد تا رشته گسسته بین مخلوق و خالق که بسبب دوری از آموزه های اصیل وحیانی حاصل شده بود را دوباره متصل نماید ...

شباهت جاهلیت امروزی با جاهلیت قبل از بعث پیامبر(ص)

در چند سده اخیر و بعد از قرون وسطی که حاکمیت متحجر تفکر کلیسایی بر جوامع غربی و مقابله شدید با هرآنچه مخالف با آموزهای به اصطلاح مسیحی نامیده می‌شد که منجر به مقابله با هر گونه تجدد و تفکر و فعالیت عملی شده بود، کار را به جایی رساند که جامعه عقب مانده غربی مثل دیگ بخار بدون سوپاپ به انفجار کشاند و باعث  آغاز دوره و عصر جدید از قرن 14 میلادی از شهر فلورانس ایتالیا و گسترش آن در طی سیصد سال به سرتاسر اروپا شد که از این دوره در اصطلاح به دوره رنسانس تعبیر می‌شود.

بعد از این دوران بود که از یک طرف با آزادی نسبی جوامع آکادمیک و دانشگاهی و پیشرفتهای نسبی مادی از طرفی دیگر و عدم هماهنگی و در بسیاری از موارد تضاد آموزه های مسیحیت با پیشرفت مادی غرب افسار گسیخته از دین باعث شد عده ای از فیلسوفان خداباور مسیحی برای در امان ماندن معارف مسیحی از لگد مال شدن زیر چرخهای صنعتی به فکر چاره افتاند.

عکس العمل فیلسوفان غربی در برابر تحولات بعد رنسانس

از فیلسوفانی چون فریدریش شلایر ماخر (Friedrich-Schleiermacher) که برای امان ماندن دین مسیحیت دین را صرفا یک تجربه درونی دانسته و با ایجاد دیواره دفاعی در پی آن بود که دیواره دفاعی محکمی حول دین مسحیت ایجاد کند تا به زعم خود دین را از تاخت و تازهای مادیگران عصر روشنگری در امان نگاه دارد.

تا فیلسوفانی که دستهای تسلیم خود را در برابر منکران و ملحدان بالا برده و به ضعف دین در برابر ملحدان و مادیگران اذعان کردند از جمله آنها می‌توان به امثال دیوید هیوم (David Hume) اشاره کرد.

اما کار به اینجاها ختم نشد با پا به میدان گذاشتن فیلسوفان ملحدی که گاه منشاء پیدایش دین را ترس دانسته مثل برتراند راسل(Bertrand Arthur William Russell)
 تا کار بجائی رسید که برخی به اصطلاح فیلسوفانی چون زیگموند فروید (Sigmund Schlomo Freud) عقده جنسی را منشاء پیدایش دین دانستند بنابر این نظریه خاستگاه اصلی دین و اعتقاد به خداوند را در ناهنجاریهای روانی انسان و امیال جنسی سرکوب شده ریشه یابی کردند.

وضعیت جوامع اسلامی آن روز

این در حالی بود که جوامع مسلمین در خواب خرگوشی به سر برده و متفکرین اصیل دین دار در لاک دفاعی فرورفته و می‌رفت که با پیشرفتهای مادی خیره کننده غرب مشرک از یک طرف و جامعه شکل گرفته بلوک شرق بر مبنای افکار الحادی شکل گرفته از نظریه کارل مارکس و ایجاد جامعه سوسیالیستی دو بت بزرگ لیبرالیسم و کمونیست را تراشیده و بجای خدای آسمان در زمین نصب کرده بودند .

بعثت دوباره

این جا بود که خداوندی که با ارسال رسولش دو بت لات و عزّی را از خانه اش کعبه به زیر کشیده بود این بار روح الله موسی از نوادگان امام موسی کاظم را به زمینش فرستاد تا دوباره نشان دهد حواسش به همه چیز هست و سر بزنگاه دینش را نجات می‌دهد، تا هیچگاه رشته بین خالق و مخلوق گسسته نشود و بار دیگر یاد آور شود که هیچ قومی را عذاب نمی کند مگر اینکه قبلش رسولی را برای آگاهی مردم می‌فرستد « وَ ما کُنَّا مُعَذِّبینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً» آیه 15 سوره اسراء

ظهور بعثت گونه روح الله (افسر بلند پایه امام زمان «عج») و با فشاندن خون توسط محبین و خالصین اهل بیت دوباره فریاد پیامبر گونه قولوا لا اله الا الله تفلحوا (یعنی به کلمه توحید ایمان بیاورید تا رستگار شوید)
این بار از حلقوم روح الله  و با فریاد نه شرقی نه غربی جمهوری اسلام یاد آورد همان فریاد ابراهیم و موسی و محمد بود و اصحاب روح الله نیز با شعار روح منی خمینی بت شکنی خمینی به یاری این سلاله پاک موسوی رفته و لات و عزّی جهانی را به مبارزه طلبیدند. باشد که این انقلاب روح الله زمینه ساز انقلاب فرمانده کل قوا یعنی صاحب الزمان عج باشد انشاء الله .

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۴۸
جعفری

نفوذ گفتمان انقلاب اسلامی که مایه گرفته از اسلام نابی بود که بنیانگذار انقلاب اسلامی آن را بنا نهاده بود که بعد از 37 سال منجر به بیداری امت اسلامی در کشورهای مختلف شد و اصطکاک حاصل از این گفتمان با هژمونی استکبار جهانی به سردمداری شیطان بزرگ آمریکا, باعث شد تا جبهه استکبار به فکر چاره بیفتد.

شیطان بزرگ و نوچه های ریز و درشت منطقه ای (عربستان، ترکیه، قطر، اردن، امارات، اسرائیل و مصر) در یک هماهنگی و معامله ای پشت پرده از یک پروژه عظیمی پرده برداری کردند , بله پروژه داعش

که به زغم خودشان با یک تیر چند نشان بزنند , هم جبهه مقاومت را مشغول به خود کنند و از طرفی بیداری اسلامی را مهار کنند و هم با ایجاد اسلام قلابی داعشی و معرفی آن به عنوان اسلام واقعی  اسلام حقیقی را نزد جهانیان بی اعتبار کنند.

پروژه داعش که بقول ترامپ از افتخارات اوباما(بخوانید هیئت حاکمه امریکا)  رئیس جمهورد پیشین امریکاست

برای اجرای تمیز و بی نقص این پروژه تقسیم کاریهایی مهندسی شده و منظمی صورت گرفت از جمله:

استفاده از تجارب جنگهای شهری اسرائیل،, حمایت لجستیکی و زمینی و هوایی ترکیه، پیشکش کردن مرزهای شرقی اردن و مرزهای شمالی عربستان به گروه مزبور برای هر چه بهتر پشتیبانی کردن تروریست ها

آماده به کار شدن سیستم های راداری و ماهواره ای اطلاعاتی امریکاو اسرائیل و از همه  کارساز تر دلارهای نفتی عربستان قطر و امارات که باعث گسیل خشن ترین تروریست ها از چچن و تونس و لیبی و ... برای یک مشت دلار به عراق و شام شد .

اما با این همه هماهنگی و سخاوت های بی حدر مرز باز هم دلشان آرام نشد, زیرا آنها تجربه 8 سال جنگ ارتش بعث عراق علیه ایران جلوی چشمشان بود, که چگونه ایران اسلامی با دست خالی در برابر صدام با پشتیبانی جهانی به پیروزی رسید

لذا اینجا بود که از یک نیروی عظیم دیگری جهت تقویت هر چه بیشتر این غول بی شاخ و دم (داعش) پرده برداری شد و آن چیزی نبود جز مهندسی معکوس از رزمندگان دفاع مقدس بود کسانی که با نیروی ایمان با دست خالی در برابر صدام افلقی 8 سال مقاومت کردند

بله نیروی ایمان اما از نوع کاذبش در دستور کار تئوریسین های یهودی و اموی و سفیانی قرار گرفت تا با مهندسی معکوس روحیه ایمان ( که به تجربه در جنگ ایران و عراق بدست آورده بودند ) این غول را علاوه بر تجیزات مادی مجهز به ایمان کاذب نیز نمایند

و این داستان کار کسی نبود جز خاخام های صهیونیسم یهود با تجربه (در زمینه انحرافات مذهبی و دینی در طول صدها سال) با همکاری فرزندان خبیث ابن تیمیه و محمد بن عبد الوهاب و سرویس های جاسوسی غربی چنان شتستشوی مغزی به راه انداخته و ایمان کاذبی در داعش ایجاد کرد که از روزهای آغازین درگیری این گروه سلفی طبق گزارشات میدانی سربازان مقاومت تا سه سال اول تقریبا هیچ داعشی بصورت زنده دستگیر نشد

زیرا بالای سر هیچ داعشی زخمی نمی رسیدند مگر اینکه خودش را منفجر می کرد

اما سوال این بود چرا؟ چرا هیچ وقت اسیر نمی شدند؟؟؟

 بله طبق آموزشها و شستشوهای مغزی قبل ( صرف نظر از اینکه در طباخ خانه و آشپزخانه هایشان هم چیزی به غذایشان اضافه میشد باید منتظر ماند تا اطلاعات جدید واصل شود ) چنان ایمان کاذبی در سربازان جبهه کفر و استکبار ایجاد کرده بود که اینها فاصله ملاقات خود با رسول الله صلی الله علیه و آله و دخول در بهشت را فقط در کشتن مسلمانان و شیعه می دیدند و با تکیه بر آموزه های محمد بن عبد الوهاب و صهونیزم جهانخوار هرگز تن به ذلت اسارت توسط مسلمانان!!! را به خودشان نمی دادند و خلاصه برای خودشان سربازانی نترس شجاع و سبیل کلفتی بودند

اما قسمت جالب داستان بعد از سه سال از ظهور داعش شروع شد , نبردهای میدانی و سختی جنگ, مقاومت سربازان جبهه مقاومت کم کم باعث شد مقداری از این پرده های ضخیم بافته شده توسط وهابیت و صهیونیسم کنار رفته و افراد گرفتار شده در این تار عنکبوت وهابی صهیونیستی کم کم به خود آیند که که بهشت وعده داده شده نه در تل آویو است و نه ریاض و نه آنکارا ...

این جا بود که در بسیاری از حمله ها داعشی ها مثل کفتار که از شیر فرار می کند از جلوی رزمندگان مقاومت فرار می کردند یا دسته دسته اسیر می شدند و دیگر خبری از دخول به بهشت نبود

تا بدانجا رسید که با چادر و آرایش زنانه از معرکه می گریختند که جالب ترین مورد داستان یکی از فرماندهانشان بود که به قول ابو حسین ( یکی از فرماندهان سپاه که اصالتا اردبیلی است) نقل می کند که چنان آرایش غلیظ و ملیحی کرده بود که نگو و نپرس و رنگ رژ لبش دل هر بیننده ای را می لرزاند که از زنان جهاد نکاحی به عاریت گرفته بود .

این اتفاقات و نقل و تحلیل انها صرفا برای سرگرمی نیست، بلکه برای بیداری هر چه بیتشر امت اسلامی است تا با بیداری و هوشیاری از توطئه های جهانی و رشد عقلی زمینه ساز ظهور منجی آخرالزمان باشند . انشاء الله

 

 

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۶ ، ۱۹:۱۴
جعفری


دوستی تعریف می کرد چندین ساله  پیش که در یک  کارگاه گلدوزی کار می کردم, یک کارگری وارد گلدوزی شد که دو برابر ما کار می کرد, و با اینکه بچه سر به زیر و مودبی بود ولی کارگرهای دیگه با نفرت خاصی با او برخورد می کردند, انگار یک پدر کشتگی از قبل با او داشتند, و من که تازه وارد کارگاه گلدوزی شده بودم از این رفتارکارگرها متعجب بودم, تا اینکه بعدا فلسفه این نفرت را فهمیدم.

کارگرها در گلدوزی مثلا روزی 100 الی 105 پیراهن را گلدوزی می کردند و اختلاف کارشان در حدود 5 الی 6 عدد بود اما وقتی این کارگر دریک شیفت کاری 200 پیراهن گلدوزی شده تحویل صاحب کار داد, برای صاحب کار تنبلی کارگرها معلوم شد .

این داستان شبیه داستان امروز برخی مسئولین درخط مقدم و توپخانه های پشت سرشان (روزنامه های زنجیره ای) است, با این توضیح که :

قبل از دولت احمدی نژاد یک عده مرفه، بی درد, خوشگذران و تنبل دولت را در دست داشتند, و مردم هم بعد از چند سال حکومت این نوع افراد این طور برایشان جا افتاده بود که توان و قدرت دولت در ایجاد اشتغال, رفاه, تولید و ... اصولا بیش از این نیست، لذا انتظاری بیش از این مقدار از دولت نداشتند.

تا اینکه با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد و با انجام کارهای جهادی و چشیدن طعم شیرین خدمت توسط مردم، مرد تازه فهمیدند که دولت و مسئولین اگر بخواهند و واقعا اهل کار و تلاش باشند چقدر می توانند  موثر باشند.

اینجا بود که با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد و انجام کارهای جهادی و قطع کردن جیره و مواجب خاندان هزار فامیل عهد قجری از بیت المال, کینه هزاران مفت خور را به جان خرید که برای بیان عمق نفرت و کینه هایشان فقط به یک نمونه بسنده می کنم:

چند سال پیش که علیرضا افتخاری در یک مراسمی احمدی نژاد را در آغوش گرفت, توپخانه خاندان هزار فامیل عصر قجری( ناصری) گرای آتش را روی این خواننده تنظیم کردند. تا هست و نیست او را با تبلیغات مسموم و ناروا به باد دهند تا عبرت برای بقیه هنرمندان شود، بطوری که هنوز که هنوز است دست از سرش بر نمی دارند،به گونه ای که ناخودآگاه انسان به یاد حرف های مرحوم دکتر شریعتی می افتد که برای بیان مفاهیمی چون : دموکراسی و فاشیست و ... به زبان ساده می گفت:

دموکراسی می گوید : رفیق، حرفت را خودت بزن، نانت را من می خورم

مارکسیسم می گوید : رفیق، نانت را خودت بخور، حرفت را من می زنم

فاشیسم می گوید : رفیق، نانت را من می خورم، حرفت را هم من می زنم و تو فقط برای من کف بزن

اسلام حقیقی می گوید : نانت را خودت بخور، حرفت را هم خودت بزن و من فقط برای اینم که تو به این حق برسد.

اگر چه اینها در حد فاشیست هم نیستند و در بهترین حالت همان عنوان جوجه فاشیست برایشان مناسب تر است.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۰۷
جعفری


می توان گفت, از دوران مشروطه تا کنون که کشورهای جهان سوم, بطور عموم و کشورهای اسلامی بالاخص علاوه بر درد و رنج استبداد, همیشه در معرض هجوم و تهدید استعمار نیز بوده اند.

مثلا در بحث کودتای 28 مرداد اگر چه عامل خارجی صحنه گردان اصلی کودتا بود, اما نمی توان نقش عوامل و صحنه گردانان داخلی را نادیده گرفت, از شعبان بی مخ های مزدور, تا برخی درجه داران وابسته و مصدق سیلی خورده از اعتماد به آمریکا و ...

اما با مرور به گفتمان و افکار برخی روزنامه نگاران و برخی معدود سیاسیون, وجود انسان را تاسفی سخت فرا می گیرد که, یک عده با این همه تجارب تاریخی چگونه هنوز دلبسته و وابسته این یک عده چشم آبی بور هستند, کسانی که امروز وقتی روزنامه هایشان را بعد از گذشت 64 سال از کودتای سال 32 می خوانی تیترشان این است: 
که اصولا کودتای 28 مرداد کودتایی خود ایرانی ها بوده و ربطی به اربابانشان در آن ور آب نداشته, یا اصلا کودتا توسط توده ایها صورت گرفته بود, برخی نیز کلا منکر کودتا می شوند تا هر چه قدر که در توان دارند در صدد تطهیر اربابانشان و مواجب بگیرانشان در آن سوی آبها باشند .

خداوند بر توفیقات آیت الله جوادی آملی بیفزاید که برخی را دیوث سیاسی نامید, با این توضیح که :

جناب ملا احمد نراقی در کتاب معراج السعاده می نویسد: اگرمردی ناموس خودرا بدون پوششی مناسب در منظر دید نامحرمان بیاورد خداوند ملکی را مامور میکند که بالای سر او دایما بگویند : دیوث دیوث دیوث

حال کسی که غیر مسلمان را به حریم مسلمانان راه داده و باعث نفوذ غیر مسلمان در دین و فرهنگ و سیاست یک کشور مسلمان می شود در حالی که طبق صریح  قرآن از تسلط غیر مسلمانان بر مسلمین نفی شده,  مثلا در آیه 141 سوره مبارکه نساء است«وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً»
یعنی :خداوند هرگز براى کافران راهى قرار نداده است که به زیان مؤمنان باشد

که قاعده نفی سبیل را علماء از این آیه استفاده کرده اند که مفاد قاعده نفی سبیل این است که : خداوند در قوانین و شریعت اسلام هیچگونه راه نفوذ و تسلط کفار بر مسلمین را باز نگذارده است و هر گونه راه تسلط کافران بر مسلمانان بسته است. پس در هیچ شرایطی تسلط کفار بر مسلمانان جایز نیست.

حال سوال این است که دیوث سیاسی وضع و حال بهتری از دیوث اخلاقی دارد ؟؟؟

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۱۳
جعفری


1.. پرده اول :
غوغایی در اردوگاه برپا بود، مثل اینکه خبری شده که این دفعه سربازان عراقی با اسراء مهربان شده اند، اسراء ایرانی هر یک حدس‌هایی می‌زند، که در این میان ماشین با آرم صلیب سرخ جهانی وارد اردوگاه می شود.

اینجاست که علت تغییر رفتار سربازان بعثی برای همه آشکار می شود...
نوبت به سید علی اکبر رسیده است، مامور صلیب سرخ طبق فرمی که دارد شروع به سوالاتی از سید می کند، اما جواب های سید، تا حدودی گیج کننده است، مگر می شود، سید از شکنجه گر عراقی هیچ شکایتی نکرده و کاملا اظهار رضایت می کند...
تذکر مامور صلیب سرخ که از اینها نترس و اگر بد رفتار می کنند بگو، ‌بی فایده است...
بعد از خروج ماشینهای صلیب سرخ، شکنجه گری که از هیچ وحشی گری علیه سید اباء نکرده بود می‌آید و با چشمانی بهت زده علت را می پرسد، جوابی که سید می دهد، بزرگی روح یک انسان را در سایه تعالیم اسلام  ( همانی که باعث سجده ملائک بر انسان شده ) بر رخ آسمانیان می کشد، همه جواب او در یک آیه خلاصه شده : « وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ سَبیلا»
یعنی : و خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلّطى نداده است.

توضیح :‌یعی ایها البعثی من و تو مسلمانیم، به یک مسیحی چه ربطی دارد که تو مرا شنجکه می کنی، یا لالایی برایم میخوانی.....
داستان آزاده واقعی سید علی اکبر ابوترابی

پرده دوم: آقا مهدی و جناب آقای نیک آهنگ کوثر روزنامه نگار و کاریکاتوریست حسابی دوستیشان، برقرار است، دو دوست گرمابه و گلستان.
اقا مهدی از این دوستها زیاد دارد، چون خودش سرش خیلی شلوغ است و به همه کارها نمی رسد، یکی از این دوستها که اتفاقا روزنامه نگار هم هست، و می تواند کارها مهمی را در روزنامه های کشور برایش انجام دهد.

لذا شرایط شغلی این دوست روزنامه نگار طوری است که از بسیاری از اسرار آقا مهدی با خبر است...

خلاصه این دوستی های هم مثل خیلی از دوستی های دیگر شکر آب می شود...
و خلاصه تر اینکه آقای نیک آهنگ کوثر خیلی چیزها را فاش می کند، از جمله وی می گوید  :
در یکی از موارد که به من زنگ زد و وقتی فهمید من در حال رفتن به واشنگتن هستم از من خواست تا راجع به بحث تحریم اقتصادی ایران کسانی را در آمریکا ببینم و می خواست بداند واشنگتن چه کسانی هستند که بشود با ارتباط و تشویقشان  تحریمهای سنگین تری را علیه مردم ایران تحمیل کرد. این برای من مساله عجیبی بود که مهدی هاشمی پدر و خانواده اش در ایران باشد و بخواهد این بحث تحریم را از طریق امریکایی ها پیگیری کند  و البته با ادمهای مختلفی نیزدر این زمینه صحبت کرده بود."

با مقایسه اجمالی بین دو رفتار متضاد بالا خواننده محترم را به وجدانش ارجاع می دهم که خود تحلیل کند، که اگر این انقلاب سرپا ایستاده ( به غیر از عنایات امام عصر عجل الله تعالی فرجه شریف) این بخاطر رشادت های جوانمرادان اینگونه بوده ؟ یا تدبیرها!!!و درایت های !!!خائنانه عده‌ای طلب کار (البته نه همه مسئولین) که خود را صاحب انقلاب و مردم می دانند .

و این وظیفه قلم بدستان متعهد است که نسل های بعدی انقلاب را با خبرهای صحیح و تحلیل های دقیق و دلسوزانه بیدار کرده و راه را ازبیراه، و خادم را از خائن برایش روشن نماید، تا صبح دولت یار بدمد و صاحب کار خودش پرچم را به دست گیرد، به امید آن روز انشاءالله .

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۵۱
جعفری


از آنجا که در ساختار هر حکومتی بین  حاکم جامعه و مردم عده ای نخبه به عنوان واسطه وجود دارند، که اهمیت این واسطه های بقدری است که مثلا در بحث ظهور امام زمان، از شرائط ظهور علاوه بر رشد عقلی مردم، به وجود 313 نفر یار مخصوص برای آن حضرت نیز اشاره شده است .

عن الباقر علیه السلام : « یَجمَعُ اللهُ مِن أَقاصِی البِلادِ عَلی عِدَّةِ أَهلِ بَدرٍ ثَلاثَمِأَةَ وَ ثَلاثَ عَشَرَ رَجُلاً ؛ یعنی خداوند (برای حضرت قائم علیه السّلام) از دورترین شهرها، به تعداد جنگ آوران جنگ بدر، 313 مرد را جمع می کند» .[1]

نظام انقلاب اسلامی امام(قدس سره)هم از این قاعده مستثنی نبوده و نیست و همیشه واسطه هایی بین رهبر و مردم وجود داشته و دارند، که در این نوشتار می خواهیم به نقش و کارآمدی بعضی از این واسطه ها در دوران امام خمینی و دوران بعد از ایشان (دوران کنونی) بپردازیم.

نظریه امام خمینی(قدس سره) درباره ماهیت و وسعت انقلاب اسلامی 

با توجه به بررسی وصیت نامه الهی و سیاسی امام(قدس سره) در صحیفه نور کاملا مبرز و مشخص می شود که ایشان انقلاب اسلامی ایران را صرفا انقلاب منحصر در چارچوب مرزهای سیاسی کشور ندانسته و قائل به فراگیری اسلام به تمام اقصی نقاط دنیا بالاخص به کشور های اسلامی بودند.

ابتدا به چند نمونه از آن اشاره می نمایم

مسؤولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت(ع) است.[2]

ما که نهضت کردیم، برای اسلام نهضت کردیم. جمهوری، جمهوری اسلامی است. نهضت برای اسلام نمی تواند محصور باشد در یک کشور و نمی تواند محصور باشد؛ حتی در کشورهای اسلامی.[3]

و ما ملت ایران که نهضت کردیم و دست ظلم را کوتاه کردیم باید دنبال این مطلب باشیم، و تا آنجایی که دست ظالمان را بکلی از کشور خودمان کوتاه کنیم و با هدایت این نور سایر کشورهای اسلامی و سایر مستضعفان جهان بیدار بشوند و خودشان را از تحت سلطه قدرتهای بزرگ خارج کنند.

اینها فقط نمونه ای از خروار مطالبی بود که امام خمینی اندیشه ای جهانی از انقلابش داشت و در اندیشه صدور انقلاب به همه جهان بودند

مانعی بزرگ برای اهداف عالی امام(قدس سره)

به جرأت می‌توان گفت یکی از بزرگترین موانع برای آرمانهای امام(قدس سره) همین واسطه هایی بودند که نتوانستند یا نخواستند پا به پای امام(قدس سره) برای حصول به آن اهداف متعالی حرکت کنند

افرادی که باید مثل خود امام اشخاصی نفوذ ناپذیر، خالص در اسلام، و کارکشته باشند تا بواسطه این افراد امام(قدس سره) می توانست برنامه انقلاب اسلامی را حداقل به کشورهای اسلامی بالخصوص به عراق که به ایران حمله کرده بود صادر کند .

اما افکار غیر خالص و بعضا مخلوط به افکار لیبرالی بعضی، و سستی برخی عناصر دیگر مانع از این شد که امام بتواند آن برنامه کاملی را که در ذهنش داشت به مرحله اجراء بگذار، و بناچار با نوشیدن جام زهر، برنامه اش را ناتمام گذاشت، اما در کلام و رهنمود همیشه اشاره به صدور انقلابی داشت که امید پابرهنگان بود .

دوران بعد از امام(قدس سره)

تا اینکه  امام(قدس سره) بار سفر بسته و افسار انقلاب را به سید علی دادند، او نیز باید با واسطه کار کند،‌ و ظیفه اش حفظ انقلاب و دستاوردهای آن است، اما برخی واسطه های دگر اندیش که دیگر گنده تر هم شده و دیگر خود را در حد واسطه نمی بینند، ‌بلکه سهم خود را بیشتر از حد واسطه می دانند.

به علاوه اینکه، به این واسطه های کسانی دیگر اضافه شده اند، که نه تنها چابکی واسطه های قبلی را ندارد، بلکه بسیاری از گفتمان های امام راحل را افراطی و خشونت طلبانه دانسته و قائل هستند این نوع ادبیات حداقل به درد امروزه ما نمی خورد و معتقدند این گونه ادبیات گفتاری باید به تاریخ معاصر انقلاب سپرده شود و معتقدند دنیای کنونی تاب تحمل این گفتمان را ندارد.

به عبارتی دیگر: اینها تاب اجرای انقلاب روح الله در داخل مرزها هم ندارد و با گفتمانی خنثی گونه صحبت از گفتگوی تمدنها، جهانی عاری از خشونت و ...باید در گفتار و رفتارمان اعتدال را رعایت کنیم. چرا که عده‌ای از این آقایان خسته اند، و خوابشان زیاد است، لذا رفتار و گفتارمان طوری باشد که خیلی سرو صدا راه نیفتد تا چرت بعضی از اینها پاره شود.!!!

در حالی که امروزه بر هیچ کس  منشاء خشونت، توطئه جهانی و کشتار مسلمان، ایجاد طالبان، داعش و ...بر کسی پوشیده نیست .

اینها کسانی اند که خودشان و بچه هایشان با توجه به موقعیت شغلی و ثروتی که در دست دارند با گشت و گذار و سفر به کشورهای اروپایی و آمریکا و ... دل بستگی شدید به دنیا داشته و به قول قرآن کریم زمین چسبیده اند

همان که قران در آیه 38 سوره توبه به آن اشاره کرده و می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذا قیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَ رَضیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ قَلیل»

یعنی : اى کسانى که ایمان آورده‏اید! شما را چه شده که وقتى به شما گویند در راه خدا بیرون شوید و کوچ کنید به زمین سنگینى مى‏کنید، مگر از آخرت به زندگى دنیا راضى شده‏اید (اگر چنین است بدانید که) بهره گرفتن از دنیا در قبال آخرت جز اندکى نیست .

اینها به قول قران کریم کسانی اند که راضی به زندگی دنیایی بوده و می خواهند زندگی مرفه و بی درد سری را سپری کرده و حوصله جهاد و درگیری با جبهه استکبار را ندارد.

اما این خواب آلودگان خسته اگر چه الان ظاهرا در خواب راحتی و در رختخوابهای گرم و نرم فرو رفته اند اما باید بدانند این آرامش قبل از طوفان را دوامی نیست . چرا که آتش که چه بگویم، گدازه ها و شرارهایی در راه است که فعلا در زیر خاکستر هستند و هر از گاهی زبانه کوچکی می کشند که داستان شهادت امثال حججی نمونه ای از این آتش زیر خاکستر است .

که انشاء الله در موقع مقتضی مطالبی درباره این آتش زیر خاکستر بیان خواهد شد.

 

 

 



11بحار الانوار ج 52 ص 31(قدس سره)

[2] صحیفه نور ج 21ص 327

[3] . همان ج 1(قدس سره) ص 446

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۵۳
جعفری

آدرس غلط

1.. پرده اول :
غوغایی در اردوگاه برپا بود ، مثل اینکه خبری شده که این دفعه سربازان عراقی با اسراء مهربان شده اند ، اسراء ایرانی هر یک حدسهایی می زند ، که در این میان ماشین بار صلیب سرخ جهانی وارد اردوگاه می شود ،

اینجاست که علت تغییر رفتار سربازان بعثی برای همه آشکار می شود ، ...
نوبت به سید علی اکبر رسیده است ، مامور صلیب سرخ طبق فرمی که دارد شروع به سوالاتی از سید می کند ، اما جواب های سید ، تا حدودی گیج کننده است ، مگر می شود ، سید از شکنجه گر عراقی هیچ شکایتی نکرده و کاملا اظهار رضایت می کند ،..
تذکر مامور صلیب سرخ که از اینها نترس و اگر بد رفتار می کنند بگو ،‌بی فایده است ...
بعد از خروج ماشینهای صلیب سرخ ، شکنجه گری که از هیچ وحشی گری علیه سید اباء نکرده بود می آید و با چشمانی بهت زده علت را می پرسد ، جوابی که سید می دهد ، بزرگی روح یک انسان را در سایه تعالیم اسلام  ( همانی که باعث سجده ملائک بر انسان شده ) بر رخ آسمانیان می کشد ، همه جواب او در یک آیه خلاصه شده : « وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ سَبیلا»
یعنی : و خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلّطى نداده است.

توضیح :‌یعی ایها البعثی من و تو مسلمانیم ، به یک مسیحی چه ربطی دارد که تو مرا شنجکه می کنی ، یا لالایی برایم میخوانی .....
داستان آزاده واقعی سید علی اکبر ابوترابی

پرده دوم : آقا مهدی و جناب آقای نیک آهنگ کوثر روزنامه نگار و کاریکاتوریست حسابی دوستیشان ، برقرار است دو دوست گرمابه و گلستان ،
اقا مهدی از این دوستها زیاد دارد ، چون خودش سرش خیلی شلوغ است و به همه کارها نمی رسد ، یکی از این دوستها که اتفاقا روزنامه نگار هم هست ، و می تواند کارها مهمی را در روزنامه های کشور برایش انجام دهد .

لذا شرایط شغلی این دوست روزنامه نگار طوری است که به بسیاری از اسرار آقا مهدی با خبر است ...

خلاصه این دوستی های هم مثل خیلی از دوستی های دیگر شکر آب می شود ...
و خلاصه تر اینکه آقای نیک آهنگ کوثر خیلی چیزها را فاش می کند ، از جمله وی می گوید  :
در یکی از موارد که به من زنگ زد و وقتی فهمید من در حال رفتن به واشنگتن هستم از من خواست تا راجع به بحث تحریم اقتصادی ایران کسانی را در آمریکا ببینم و می خواست بداند واشنگتن چه کسانی هستند که بشود با ارتباط و تشویقشان  تحریمهای سنگین تری را علیه مردم ایران تحمیل کرد . این برای من مساله عجیبی بود که مهدی هاشمی پدر و خانواده اش در ایران باشد و بخواهد این بحث تحریم را از طریق امریکایی ها پیگیری کند  و البته با ادمهای مختلفی نیزدر این زمینه صحبت کرده بود."

3.من ادامه نمی دهم و از خواننده گرامی می پرسم : فروش ملت خودت ، یعنی محبین اهل بیت پیامبر صلی الله و آله وسلم به کافران حربی ، کسانی که امام راحل در موردشان گفت من شهادت می دهم این ملت باوفاتر از اصحاب رسول الله است را شما چگونه تحلیل می کنید؟؟؟

یا فی المثل ، تحریک برادران اهل سنتی را که سالها برادرانه با هم زندگی کردیم و چه در زمان جنگ و چه در زمان تحریم ، و چه آن موقع که خانه های بسیاری از آنها در شهرهای مرزی به زوار ابی عبدالله تبدیل شده بود را برای چند تا برگه رای چطور ؟
یا زیر سوال بردن مردان رزمی کشورت را ( کسانی که در نقش مرد و پدر خانواده ای است ) که تک تک افراد جامعه ناموسش محسوب می شود را چگونه ارزیابی می کنید ؟

این است ملاک یک مسلمان عاقل برای انتخابات ،‌ حال از هر طایفه و از هر حزبی که می خواهد باشد ، اصولگرا ، اصلاح طلب و ....

باید دستش را بوسید .

4. اما قضیه آدرس غلط :
 دشمن این را خوب فهمیده‌ ،‌خیلی بهتر از من و تو .
لذا برایش پادزهر آماده کرده ، که شخص و توانایی ها و عدم توانایی هایش را با حواله به فلان حزب و فلان حزب ، کردن ، آدرس غلط بدهد

اگر شخص متعهد و کاری با وجدن چه اهمیتی دارد مال کدام حزب باشد ،

مثلا اصولگرایی که میگویند یعنی چه ؟

اگر به معنای دلبستگی به اصول اصلی اسلام است و همه ملت را برادر و خواهر دینی دیدن است ، فبها   

اگر به معنای حزب است و بس ، بنده بدترین افراد بدترین حزب را به برخی اصولگراهای فعلی ترجیح می دهم،‌ به این علت:

چون مثلا شما حزب نهضت آزادی را تصور کن ، افراد و اشخاصش روش و منششان مشخص است ، ( اشتباه یا درست کاری ندارم )

اما فلان به اصطلاح اصول گرا چنان با دو دست صندلی فلان قوه را چسبیده ، که معلوم است چنین شخصی که دستش بند صندلی خودش است آیا می تواند برای آحاد ملت کار کند .


همچنین اصلاح طلب ، ابتدای کارش اتفاقا حزبی بود که خوب شروع کرد، اصلاح از روشی بود که عده ای خود را صاحب منصب همه مملکت می دانستند، و خود را قیم همه ممکلت و ملت می دانستند، اما بعدا با همان کسانی که بر علیه انان اصلاح طلبی را راه انداخته بودند هم کاسه شدند .
بسان طلحه و زبیری که تاب عدالت علی را نیاوردند و جنگ جمل راه انداختند .


 

 

 

۷ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۵:۴۰
جعفری

نوشتاری به بهانه 12 فروردین

ابتدا مروری به واقعه 12 فروردین به عنوان مقدمه و سپس بیان جان مطلب

از دیدگاه سیاست اسلامی , برای تشکیل حکومت دینی , یکی مشروعیت و دیگری مقبولیت , بطوری که حاکمی که مشروعیت نداشته باشد , حکومت هر چقدر هم که عادل باشد , در زمره حکومتهای طاغوت خواهد بود . زیرا هدف از حکومت اسلامی چیزی است که بدون مشروعیت حاصل نمی وشود

اگر هم حاکم مشروع باشد ( یعنی یا امام معصوم باشد که بی واسطه برگزیده از طرف خداست یا نماینده خاص یا عام امام باشد , که با واسطه برگزیده از طرف خداوند خواهد بود ) ولی مقبولیت از طرف مردم نباشد وظیفه ای برای تشکیل حکومت نداشته , و نمی تواند و نباید به زور بر مردم حکومت کند .

امام خمینی رحمة الله علیه , خود چون مجتهد جامع الشرائط بود , لذا مشروعیت تشکیل حکومت دینی را داشت , و از طرفی چون , مردم با جان و دل و دادن خون و تحمل زندان و شکنجه خواستار حکومت دینی نیز بودند , لذا شرط دوم حکومت دینی هم فراهم بود .
 وگرنه اینگونه نبود که محمد رضا پهلوی حکومت را به امام خمینی تعارف کرده باشد  , بلکه این مردم بودند که با راهنمائی های امام خمینی قدس سره بنیان حکومت پهلوی را بر انداختند .

لکن از آنجا که امام با آن دید الهی خود , که نکند فردا تحریف گرانی بیایند و بگویند انقلابی شد و عده ای از جوّ موجود سو استفاده کردند و سوار بر موج , حکومت را به دست گرفتند , لذا در اوج هیجان اولیه انقلاب , امام خمینی با آن افق دید الهی , جو گیر این شرائط نشد و دستور به برگزاری رفراندوم ( جمهوری اسلامی  , آری یا نه ) دادند .
این زمانی بود که شاید هیچ کس نه به فکرش می رسید و نه نیازی به این رفراندوم می دید , لکن امام با این دستور دو کار انجام دادن:
1. تثبیت جمهوری اسلام نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم
2. ثبت سند جمهوری اسلامی با رای 98 درصدی مردم

اما جان کلام

حکومت دینی یک فرق اساسی با سایر حکومتهای بشری دارد , و آن اینکه در حکومتهای غیر دینی , خود حکومت کردن توسط عده ای هدف است , یعنی هدف حاکمان حکومت بر مردم است , لذا اگر هم در راه رفاه و آسایش مردم , برنامه ریزی و اقدامی می کنند در صدد جلب رضایت مردم برای ثبوت حکومت خودشان است ( مثل حکومتهای انتخاباتی ) .
بطوری که اگر راهی غیر از جلب رضایت مردم داشتند , مثلا می توانستند به زور متوسل شوند ( مثل حکومت های دیکتاتوری ) و بر مردم به زور حکومت کنند , حتما این راه را انتخاب می کردند , زیرا زحمت جوابگویی و خدمت و ... که در حکومت انتخابای هست را ندارد.

اما در حکومت دینی , حکومت خودش بنفسه هدف نیست , بلکه هدف ایجاد جامعه ای دینی برای رشد و کمال انسانها و رساندن جامعه و فرد به سعادت واقعی است که بالطبع  آسایش و آرامش دنیایی هم در سایه چنین حکومتی خود به خود حاصل می شود .
از همین دیدگاه است که امیرالمومنین علیه السلام می فرماید[1] : «
والله لدنیاکم هذه اهون فی عینی من عراق خنزیر فی ید مجذوم »
یعنی : قسم به خدا که این دنیای شما بی بهاتر و بی ارزش تر است در نزد من ، از استخوان خوکی در دست فرد مبتلا به بیماری جذام.
لذا با این دیدگاه , و برای رسیدن به حکومتی اینچنینی  حتما و حتما باید آحاد مردم شرکت داشته باشند , و طوری باشد که خود مردم در سرنوشت خودشان سهیم باشند و نتیجه انتخاب خود را خودشان حس کنند بطوری که خودشان با تمام وجود احساس کنند که اگر شخص لایقی را انتخاب می کنند ، نتیجه اش رفاه و آسایش خودشان است و بالعکس...
فلذا به همین خاطر است که با تمام کارشکنی های بنی صدر و عدم لیاقتش چه در اداره کشور و چه در اداره جنگ هیچ گاه امام خمینی قدس سره با اینکه می توانست عزل اش کند ، اقدام به این کار نکرد ، تا اینکه نمایندگان مجلس ، یعنی منتخبان خود مردم ، رای به عدم کفایت بنی صدر دادند.

بخلاف دیدگاهی که در همین حکومت اسلامی و بعضا درکنار امام خمینی قدس سره بودند که قائل به این نوع تئوری حکومت دینی نبودند , لذا اینها در انتخابات هم دوست داشتند که کمترین شرکت در انتخابات وجود داشته باشد , چرا ؟
چون می خواستند , با انتخابات کمتر , و عدم مشارکت مردم , خودشان آن کس را که می خواهند از صندوق بیرون بیاورند  . که در انتخابات 88 فقط علنی شد و گرنه به فرمایش مقام معظم رهبری در نوروز 96 در مشهد مقدس : در همه انتخابات بودند کسانی که می خواستند در انتخاب مردم دست ببرند و فقط در سال 88 پرده از نقاب انداختند و عریان و صحنه آمدند , که به در ذیل به عین کلام رهبر انقلاب بسنده می کنم :

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به تلاش برخی برای شکستن نتیجه‌ی رأی مردم در انتخابات سال‌های ۷۶، ۸۴، ۸۸ و ۹۲ افزودند: به‌جز سال ۸۸ که برخی با اردوکشی در خیابان‌ها تلاش خود را برای برهم زدن نتیجه‌ی انتخابات علنی کردند، در سال‌های دیگر هم بعضی درصدد شکستن آراء ملت بودند اما اینجانب ایستادم و تأکید کردم نتیجه‌ی انتخابات هر چه باشد، باید محقق شود.

تا حالا از خود پرسیده اید این بعضی چه کسانی بودند ؟ مثلا شهردار بجنورد یا فرماندار ملایر که نمی‌تواند باشد ؟ پس چه کسانی بوده و هستند ؟

 



[1] نهج البلاغه دشتی ص 484

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۵۷
جعفری

فلسفه مقاومت ( در تبیین اقتصاد مقاومتی )

تقریبا بعد از انقلاب اسلامی واژه هایی جدیدی وارد فضای جامعه ایرانی اسلامی شد که البته یا اصل این کلمات یا معانی آنها در منابع  دینی ما وجود داشت ، اما بخاطر نبود زمینه ابراز آنها در جامعه کاربردی آنچنانی نداشت و این کلمات هم عمدتا هم از طرف معمار کبیر انقلاب امام خمینی قدس سره بیان گردید ، کلماتی مثل ، استکبار ، مستضعفین ، پابرهنگان ... مقاومت

از جمله مهمترین این کلمات ، کلمه مقاومت است ، یا به عبارت بهتر مقاومت صرف یک کلمه نیست ، بلکه این کلمه گویای دکترینی است که امام خمینی رحمت الله علیه با توجه به وضعیت حاکم بر جامعه جهانی وجود داشت ، این دکترین را مطرح و اجرا کرد .

برای شناخت هر چه  بهتر این واژه مهم در ادبیات انقلاب اسلامی ، ابتدا باید دانست دکترین و مکتب مقاومت یک نوع واکنش است در مقابل قدرتی که می خواهد شرائط طرف مقابل را تغییر دهد .

مقدمتا عرض می کنم که :
قبل از انقلاب اسلامی عمدتا جهان در یک نگاه کلی به دو قسم ؛ جهان سوم ( مستضعفین )
و جهان اول ( مستکبرین ) تقسیم می شد که متاسفانه کشورهای اسلامی از جمله کشور خودمان خارج از این تقسیم نبوده و در زمره کشورهای مستضعف محسوب می شدند .

مرکز اصلی قدرت و تصمیم گیری و تصمیم سازی هم در جهان بین دو بلوک غرب با نگاه لیبرالی و سرمایه داری ( به سردمداری آمریکا و اقمارش ) و بلوک شرق با مسلک کمونیست تقسیم (‌ به سردمداری شوروی سابق و کشورهای اقماری اش ) می شد

در نتیجه هر گونه تغییر و تحولی در جهان به ( درست یا غلط ) به این دو کشور نسبت داده می شد ، مثلا اگر در فلان کشور بر علیه لشگر کشی آمریکا به ویتنام تظاهراتی می شد ، گفته می شد که این تظاهرات با سازماندهی نیروهای اطلاعاتی شوروی بوده .

یا مثلا  تظاهرات مردمی شوروی سابق بر علیه حمله کشورهای پیمان ورشو به سردمداری شوروی به کشور چکسلواکی را به نیروهای اطلاعاتی آمریکا نسبت می دادند .
مخلص کلام اینکه کره زمین در دستان بلوک شرق کافر و بلوک غرب مشرک بود.

تا اینکه بعد از انقلاب اسلامی ایران در بهمن 57 ، ترکی بزرگ بر این نظم نوین جهانی که این قدرت کافر و مشرک بوجود آورده بودند افتاد ، بطوری که این دو کشوری که در همه مسائل جهان مثل سگ و گربه به جان هم می افتادند ، در مبارزه علیه جمهوری اسلامی ایران تمام اختلافات خود را کنار گذاشتند ، و جبهه ای واحد که به قول مقام معظم رهبری ائتلافی نانوشته بر علیه جمهوری اسلامی ایران تشکیل داده و مهره فاسدشان یعنی صدام را به جان جمهوری اسلامی ایران انداخته وجنگی تمام عیار را علیه انقلاب اسلامی نوپا تدارک دیدند .

از طرفی صدام بود با پشتیبانی شرق و غرب  که از هیچ گونه کمکی فروگذار نکردند از دلارهای سعودی تا تسلیحات غربی و شرقی گرفته تا تجربه های جنگی دو جنگ جهانی اول و دوم همه و همه در اختیارش گذاشته شده بود .
و از طرفی انقلاب اسلامی نوپا ، که در حالت عادی هم کلی زحمت می خواست تا بارور شد ، چه رسد به اینکه اژدهایی سیاه با چنگ و دندان بجانش افتاده بود .

اینجا بود که معمار کبیر انقلاب اسلامی باید فکری می کرد ، و برای این جبهه حق علیه باطل که نه توان تسلیحاتی اشان قابل مقایسه با هم بود و نه توان اطلاعاتی و تجربی شان .

اما غافل از اینکه اگر صدام مهره شرک و کفر بود ، روح الله موسوی هم مهره بود ، اما مهره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف .

در اینجا بود که مهره امام غائبمان دکترین مقاومت را مطرح کرد . دکترینی که نه تنها توانست جنگ نابرابر را به نفع خودش رغم بزند ، بلکه امروز هم در عرصه های دیگر مثل اقتصاد و فرهنگ قادر است ، هنرنمایی هایی بزرگتری را خلق کند .

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۱۰
جعفری

انقلاب امام خمینی رحمة الله علیه همان گونه که خالق یک حکومت نوین بود , خالق واژه های جدید (مثل مستکبر و مستضعف , امپریالیسم و پابرهنگان, حق و باطل, فقیر و غنی , طاغوت و ...) نیز بود.
آن موقع صحبتی از راست و چپ به معنای امروزی یا صحبتی از تندرو و معتدل و ... نبود
اوایل انقلاب که انقلاب تازه رس بود , و خون تازه در رگهایش جریان داشت دو رنگ بیشتر وجود نداشت : سفید و سیاه
صحبتی از جامعه جهانی , تندرو و معتدل , راست و چپ نبود , اینها واژه های بیگانه ای بودند که محصول دموکراسی غربی بودند .
تاجرانی خاکستری که نه سیاه بودند که کاملا با انقلابی که سفید بود بیگانه باشند و نه سفید بودند تا با واژه های و رسوم جبهه استکبار غریبه باشند , شروع به وارد کردن این واژه ها کردند , تا واژه های انقلابی که کاملا با این واژه ها بیگانه بود و حتی در موارد بسیاری تضاد داشت را به تدریج کمرنگ کنند بطوری که که دو سه سال اخیر بجای استفاده از استکبار یا شیطان بزرگ در زبان برخی مسئولین , با چه آب و تابی صحبت از ایالات متحده آمریکا است .
این تاجران خاکستری از همه قشری بودند , از استاد دانشگاه گرفته تا معلم و روحانی و ...
و این را جبهه استکبار خوب فهمیده , بود .
فهمیده بود , از کشوری از در بیرون رفته می تواند به کمک این عده انسان های خاکستری از پنجره وارد شود , اما این دفعه با تجربه تر و محتاط تر .
جالب است که اخیرا وزیر سابق اطلاعات حجت‌الاسلام حیدر مصلحی گفته :تجزیه و تحلیل دشمن بر این است که سرمایه‌گذاری آنها در دانشگاه اشتباه بوده و باید بیشتر سرمایه‌گذاری خود را حوزه‌های علمیه بکار می‌بردند، خاطرنشان کرد: امروز دشمن سرمایه‌گذاری خود را در حوزه علمیه قم گسیل داده است.
یعنی اینکه دشمن دیده در لباس روحانیت کم نیستند کسانی که عشق لنگه دنیا را اگر بیش از دیگران نداشته باشند کمتر هم ندارند .
خدا بر درجات امام راحلمان بیفزاید ( و رهبر انقلاب را برایمان حفظ کند ) که می فرمود : اگر یک قدم در راه علم برداشتید اگر نگویم دوم قدم حداقل یک قدم هم در راه تقوی قدم بردارید .
البته انقلاب امام شعاعی از انقلاب مهدوی است , لذا چون تحت ولایت ولی الله است ما را چه باک که  این انقلاب مصداق آن فراز از صلوات شعبانیه است که فرمود : « الفلک الجاریه فی الجج الغامره یأمن من رکبها و یغرق من ترکها »

کشتى جارى در اقیانوسهاى بیکران که هر کس سوارش شد نجات یافت و هر کس رو گرداند ، هم عاقبت پسر نوح شد
چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان   چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۰۳ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۰۸
جعفری