پرتوی از اسمان

سبک زندگی انسانی اسلامی از منظر ایات و روایات

سبک زندگی انسانی اسلامی از منظر ایات و روایات

لطقا در نشر و گسترش این مطالب ما را یاری کنید

نویسندگان
پیوندها

۲۰ مطلب با موضوع «مناسبت ها» ثبت شده است

کودک بازیگوش بی اشتهاء

به یادم دارم بحثی را که با دوستان داشتیم درباره اسلام و سبک زندگی، در خلال بحث ها وقتی برنامه کلی اسلام در سه حوزه اعتقادات و اخلاق و رفتار بطوری فشرده و کلی برای دوستان ارائه شد، اعتراضی که شد این بود که فلانی؛ این حرفها را ما قبلا هم شنیدایم و چیز تازه‌ای نیست، مقداری سخن تازه بگو و بقول مولانا:
هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود    وارهد از حد جهان بی‌حد و اندازه شود

خاک سیه بر سر او کز دم تو تازه نشد        یا همگی رنگ شود یا همه آوازه شود

 

ارائه برنامه های کامل اسلامی و دل زدگی عده ای مخاطب، بنده را بر آن داشت تا ولو گذرا، نگاهی اجمالی به این مسئله داشته باشم.

مادر است و دغدغه فرزند دارد و نیک می‌داند کودک دلبندش در آستانه رشد است و نیازمند تغذیه مناسب، لذا مادر است و انگشتان هنرمندش در آشپزخانه و غذایی لذیذ و مفید...

اما چه کند این مادر، که هر چه در چنته دارد از هنر آشپزی و ترفندهای کودکانه به کار می‌گیرد نمی تواند این کودک بازیگوش را رام خود کند

چه اینکه کودک مثال ما از اول بد عادت کرده به خوراکیهای کاذب، خوراکیهایی که با جلوه گری هایی حاصل از  چربی و نمک و شکر نه تنها مفید برای رشد نیستند بلکه با ایجاد سیری کاذب، اشتهای حقیقی کودک را منسد کرده و مانع از رسیدن غذای مفید و مقوی پخته شده آن هم به دست مادر مهربان به طفلی می‌شود که تا دیروز در رحم مادر بود و از خون او تغذیه می‌کرد، مادری که الان هم که فرزند را به دنیا آورده، دغدغه رشد کودکش را دارد.

داستان این کودک بازیگوش بی اشتهاء، بی شبهات به جواب این دوستمان نیست (همان کسی که با ارائه برنامه اسلام با کسلی و به حالت خمیازه می‌گوید، اینها را قبلا بارها شنیده ایم چیز تازه بگو)

در حالی که باید دانست نگاه اسلام به انسان، نگاه موجودی ناقص است که باید در سایه سار احکام اسلام و زندگی در دنیای مادی به رشد و کمال خویش برسد.

انسان، این موجود ره‌پیمای راه تکامل، باید بداند؛ قبل از بلوغ به کمال، اگر در بین راه حواسش جمع نباشد، و به خوارک فکری خویش عنایت نداشته باشد (فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى‏ طَعامِه –عبس 24) شیاطین انسی و جنی با طعام و غذاهای کاذب و چه بسا مسموم، اشتهای فطری  و انسانی او را کور کرده، و با طعام فکری مسموم و جهنمیشان (لا یُسْمِنُ وَ لا یُغْنی‏ مِنْ جُوع- غاشیه 7) که نه باعث رشد می‌شود و نه گرسنگی حقیقی انسان را با غذای حقیقی سیراب می‌کنند، این کودک راه انسانیت را از فطرت خویش بیگانه می‌سازند.
و کار به جایی می‌رسد که او معجزه را نمی بیند و به دنبال سحر می‌رود، کدام معجزه؟ کدام سحر؟

معجزه قرآن را نمی بیند که در چند بعد فصاحت و بلاغت، محتوی و معارف، هماهنگی آیات و اخبار غیبی، که همه انسانها را در همه زمانها به مبارزه می‌طلبد که اگر فکر می‌کنید این قران از سوی بشر عادی آورده شده، مثل آن را بیاورید

اسراء 88:« قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیرا»

یعنی: بگو: اگر انس و جن گرد آیند تا نظیر این قرآن را بیاورند، مانند آن را نخواهند آورد، هر چند برخى از آنها پشتیبان برخى [دیگر] باشند.

همان قرانی که درمان همه دردهای بی درمان بشر امروز است «یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ» یونس57
یعنی: اى مردم از جانب پروردگارتان (قرآن کریم شامل) پند و اندرز براى نجات شما آمد که شفاى دلها است و هدایت و رحمتى است براى مؤمنین

اما کدام سحر؟

وقتی که معجزه دیده کنار رفت، ناخودآگاه میدان به دست ساحران می‌افتد، یک روز سامری با گوساله زرّین زحمات طاقت فرسای موسی کلیم الله را به چالش کشیده و با قوه خیال بنی‌اسرائیلیان بازی می‌کند و یک روز هم ساحران جدید در قالب دیوید کاپرفیل، کریس آنجل و عارف غفوری ... میدان دار این صحنه اند.

و یک روز هم ساحران غربی محتویات بی مغز و توهمشان را در قالب صنایع نرم افزاری و سخت افزاری و با جلوه گری های گوناگون بر یک عده مسلمان مستضعف غالب می کنند.

و این معجزه قران است که چون عصای موسوی این چشم بندیهای کاذب ساحران را ابطال کند و انسان را از یوق زنجیر توهم رهانیده و او را به وادی رشد و کمال یعنی عقل رهنمون سازد و فطرت خفته انسان در عالم توهم را بیدار کند.

اکنون، ماه رمضان چه فرصت خوبی است تا مخاطبان «یا ایها الذین آمنوا» به شستشوی فطرت پرداخته و به پیام، پیام آور خاتم لبیک گفته، فطرت آلوده به وسواسان خناس انسی و جنی را در این ماه پر برکت الهی جلا دهند.

 

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۴۳
جعفری

شکننده دو بت لیبرالیسم و سوسیالیسم

همانگونه که در اوایل بعثت وضعیت اجتماعی و فرهنگی جامعه بشری بسبب دوری از آموزهای اصیل ادیان ابراهیمی باعث رواج بت پرستی در مهد توحید (مکه) شده بود و در اجتماع بشری دو بت لات و عزّی جای خدای ابراهیم را در ذهن و دل مردم گرفته بود، در چنین وضعیتی بود که خداوند آخرین فرستاده اش را فرستاد تا رشته گسسته بین مخلوق و خالق که بسبب دوری از آموزه های اصیل وحیانی حاصل شده بود را دوباره متصل نماید ...

شباهت جاهلیت امروزی با جاهلیت قبل از بعث پیامبر(ص)

در چند سده اخیر و بعد از قرون وسطی که حاکمیت متحجر تفکر کلیسایی بر جوامع غربی و مقابله شدید با هرآنچه مخالف با آموزهای به اصطلاح مسیحی نامیده می‌شد که منجر به مقابله با هر گونه تجدد و تفکر و فعالیت عملی شده بود، کار را به جایی رساند که جامعه عقب مانده غربی مثل دیگ بخار بدون سوپاپ به انفجار کشاند و باعث  آغاز دوره و عصر جدید از قرن 14 میلادی از شهر فلورانس ایتالیا و گسترش آن در طی سیصد سال به سرتاسر اروپا شد که از این دوره در اصطلاح به دوره رنسانس تعبیر می‌شود.

بعد از این دوران بود که از یک طرف با آزادی نسبی جوامع آکادمیک و دانشگاهی و پیشرفتهای نسبی مادی از طرفی دیگر و عدم هماهنگی و در بسیاری از موارد تضاد آموزه های مسیحیت با پیشرفت مادی غرب افسار گسیخته از دین باعث شد عده ای از فیلسوفان خداباور مسیحی برای در امان ماندن معارف مسیحی از لگد مال شدن زیر چرخهای صنعتی به فکر چاره افتاند.

عکس العمل فیلسوفان غربی در برابر تحولات بعد رنسانس

از فیلسوفانی چون فریدریش شلایر ماخر (Friedrich-Schleiermacher) که برای امان ماندن دین مسیحیت دین را صرفا یک تجربه درونی دانسته و با ایجاد دیواره دفاعی در پی آن بود که دیواره دفاعی محکمی حول دین مسحیت ایجاد کند تا به زعم خود دین را از تاخت و تازهای مادیگران عصر روشنگری در امان نگاه دارد.

تا فیلسوفانی که دستهای تسلیم خود را در برابر منکران و ملحدان بالا برده و به ضعف دین در برابر ملحدان و مادیگران اذعان کردند از جمله آنها می‌توان به امثال دیوید هیوم (David Hume) اشاره کرد.

اما کار به اینجاها ختم نشد با پا به میدان گذاشتن فیلسوفان ملحدی که گاه منشاء پیدایش دین را ترس دانسته مثل برتراند راسل(Bertrand Arthur William Russell)
 تا کار بجائی رسید که برخی به اصطلاح فیلسوفانی چون زیگموند فروید (Sigmund Schlomo Freud) عقده جنسی را منشاء پیدایش دین دانستند بنابر این نظریه خاستگاه اصلی دین و اعتقاد به خداوند را در ناهنجاریهای روانی انسان و امیال جنسی سرکوب شده ریشه یابی کردند.

وضعیت جوامع اسلامی آن روز

این در حالی بود که جوامع مسلمین در خواب خرگوشی به سر برده و متفکرین اصیل دین دار در لاک دفاعی فرورفته و می‌رفت که با پیشرفتهای مادی خیره کننده غرب مشرک از یک طرف و جامعه شکل گرفته بلوک شرق بر مبنای افکار الحادی شکل گرفته از نظریه کارل مارکس و ایجاد جامعه سوسیالیستی دو بت بزرگ لیبرالیسم و کمونیست را تراشیده و بجای خدای آسمان در زمین نصب کرده بودند .

بعثت دوباره

این جا بود که خداوندی که با ارسال رسولش دو بت لات و عزّی را از خانه اش کعبه به زیر کشیده بود این بار روح الله موسی از نوادگان امام موسی کاظم را به زمینش فرستاد تا دوباره نشان دهد حواسش به همه چیز هست و سر بزنگاه دینش را نجات می‌دهد، تا هیچگاه رشته بین خالق و مخلوق گسسته نشود و بار دیگر یاد آور شود که هیچ قومی را عذاب نمی کند مگر اینکه قبلش رسولی را برای آگاهی مردم می‌فرستد « وَ ما کُنَّا مُعَذِّبینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً» آیه 15 سوره اسراء

ظهور بعثت گونه روح الله (افسر بلند پایه امام زمان «عج») و با فشاندن خون توسط محبین و خالصین اهل بیت دوباره فریاد پیامبر گونه قولوا لا اله الا الله تفلحوا (یعنی به کلمه توحید ایمان بیاورید تا رستگار شوید)
این بار از حلقوم روح الله  و با فریاد نه شرقی نه غربی جمهوری اسلام یاد آورد همان فریاد ابراهیم و موسی و محمد بود و اصحاب روح الله نیز با شعار روح منی خمینی بت شکنی خمینی به یاری این سلاله پاک موسوی رفته و لات و عزّی جهانی را به مبارزه طلبیدند. باشد که این انقلاب روح الله زمینه ساز انقلاب فرمانده کل قوا یعنی صاحب الزمان عج باشد انشاء الله .

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۴۸
جعفری

گر در طلب منزل جانی، جانی     گر در طلب لقمه نانی، نانی

این نکته رمز اگر بدانی، دانی:    هرچیز که در جُستن آنی، آنی

خاطره ای است از علامه جعفری در مجمعی از جامعه شناسان در کشور دانمارک که موضوع مجمع در مورد ارزش انسان بوده، طبق نقل ازعلامه جعفری بعد از طرح این مسئله که هر چیزی ملاک و معیاری برای ارزش گذاری دارد که مثلا معیار ارزش طلا وزن و عیار آن است معیار ارزش بنزین مقدار و کیفیت و ...

اصل سوال در این جمع جامعه شناسان این بوده که معیار ارزش انسان به چیست؟
در این مجمع بعد از سخنرانی دانشمندان جامعه شناسی از هر کشور نوبت به علامه جعفری می رسد, ایشان یک ملاک و معیار جدید ارائه می دهد که اگر می خواهید بدانید ارزش واقعی یک انسان چقدر است ببیند به چه چیزی علاقه دارد و عشق می ورزد
به عبارت ساده تر ملاک و معیار ارزش انسان دغدغه های فکری و دل مشغولی های ذهنی اوست.
با ارائه این ملاک ساده و گویا از طرف علامه جعفری افراد حاضر در جلسه به مدت چند دقیقه از جای خود بلند شده و برای ایشان کف می زنند که علامه در جواب این تشویق حضار با صراحت و صداقت خاصی که داشتند گفتند دوستان این حرف خودم نیست این حرف مولایمان علی بن ابیطالب علیه السلام است که فرموده :
«قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» یعنی ارزش هر کسی به همان چیزی است که به آن علاقه مند است.

فردی که دغدغه و دل مشغولیش به یک آپارتمان یا یک ماشین یا یک وسیله است ارزشش به اندازه قیمت آن ماشین یا آپارتمان است

کسی که دغدغه و مشغولیت و محبوبش خداوند است ارزشش به اندازه خداست , چه این که به قول مولانا که شعرش در ابتدای نوشتار آمد که بنده آنی که در بند آنی .

با رصد شبکه های اجتماعی مجاز و معتبر (کانالها و گروههای غیر مجاز را کاری نداریم) که به یک معنا انعکاس افکار و دغدغه های یک ملت است در چند شب مانده به شب اول زمستان که به اصطلاح به شب یلدا معروف است و دغدغه های هندوانه و آجیل شب عید و ... با توجه به مقدمه ای ذکر کردم انسان را مقداری به فکر و تامل وا می دارد

چه شده است جامعه اسلامی امروز ما را؟
چه قدر دیده ها کم سو شده. در جامعه اسلامی با مقیاس جهانی که دغدغه اش حفظ فرهنگ شبی یلدایی است آیا امید ساختن فرهنگی که نوید روز روشن آن هم در مقیاس جهانی باشد می رود؟

باور کنید بحث صله رحم و... نیست , اینها را شبهای دیگر و حتی همین شب چله هم انجام دهی مشکلی ندارد، صحبت از هدف شدن آجیل شب چله و... بجای اهداف بزرگ انسانی است که فقط در سایه سار آموزه های اصیل اسلامی رشد و نمو پیدا کرده و محصول می دهد.

بیماری های لاعلاج , سیل و زلزله و ... اگر چه هولناک و دلهره آور هستند و اما هولناکتر از اینها موقعی است که انسان این موجود گرانبهای الهی دغدغه اش به شکم و شهوت و ... شب یلدا و فوتبال, مشغول شده و سرمایه الهی اش را از دست بدهد و مصداق خسرانی شود که خداوند متعال در آیه 2 سوره والعصر به آن هشدار داده است؛ «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی‏ خُسْر»

همه انسانها تاکید می شود همه در خسران هستند ( خسران و خسارت در زبان عربی به کسی می گویند که سرمایه اش را ببازد ) مگر کسانی که ایمان و عمل صالح انجام دهند و ...

اما چه می شود کرد امروز به زندگی چسبیده ایم و زرد و سرخ های دنیا فعلا چنان به خودمان مشغولمان کرده که خبر از گردنه های سخت فردا نیست. 
«وَ ما أَدْراکَ مَا الْعَقَبَةُ» آیه 12 سوره بلد یعنی و تو چه مى‏دانى آن گردنه سخت چیست؟

 


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۶ ، ۱۵:۱۱
جعفری


مبارزه بی امان با بت پرستان حجاز و غرس نهال اسلام به قدری نیازمند نیرو و انرژی بود که خداوند چاره کار را در به میدان آوردن بزرگترین مخلوقش دید , چه اینکه جوش دادن و مچ کردن برنامه فوق عظیم اسلام با اعراب بادیه نشین نیازمند توان و نیرویی بوده فوق تصور بشر، که فقط صاحب خلق عظیم می توانست از پس این برنامه سربلند بیرون بیاید.

تز بت پرستی که تا الان فقط به جنبه نادانی بت پرستانش اشاره شده و کمتر به جنبه منفعت طلبانی که پشت پرده بت پرستی به جاه و مقام و منزلتی رسیده بودند مثل ابوسفیانها پرداخته شده است. که چنان در برابر پیام آور الهی مقاومت می کردند که 23 سال عمر رحمت للعالمین صرف زدودن تاریکی ها و جهل های این ریشه های شجره ملعونه شد.

اگر چه نیروی پیامبر (ص) صرف کشت نهال اسلام ناب در خشک‌زار جزیرةالعرب مصروف گشت اما خداوند متعال برای او وزیرانی قرار داده بود تا ادامه کار خاتم الانبیاء را پی گیری کرده تا این نهال نورس به شجره طیبه کامل بدل گردد.

در میان این وزیران نقش امام صادق علیه السلام در نشر و ترویج معارف ناب اسلامی که بعد از حکومت چندین ساله شجره ملعونه (بنی امیه) آمیخته شده بود با اسرائیلیات, بسیار حائز اهمیت بود

چه اینکه بت پرستان مدرن امروز و بت تراشها و بت سازان پشت پرده قرن 21 با قدرتهای نظامی نامشروع و اقتصادی حرام و آغتشه به خون هزاران انسان بی گناه در صدد تحمیل هژمونی (برتری اقتصادی, فرهنگی, گفتمانی, نظامی...) بر سایر ملل جهان هستند و در این راه از هیچ جنایت و خیانتی علیه بشریت اباء ندارند.

برای مقابله با این هژمونی کفار و مشرکین تنها و تنها معارف امام جعفر صادق علیه السلام کارساز و کارگشاست
اما متاسفانه تنبلی و فشلی و بی برنامگی متولیان این امور کار را برای امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف بسیار سخت کرده, و ایشان بسان جد بزرگوارشان امروز با بت پرستان و کفار بسیار بدتر از ابوسفیان و ابوجهل ها و عکرمه ها  و از طرفی  با منافقین صدها برابر حیله گر تر و پست تر از معاویه و عمرو عاص ها دست پنجه نرم می کند.

اینجاست که وظیفه عمارهای روزگار دو چندان می شود, چه اینکه الان علی زمان (صاحب العصرعج) یعنی میراث دارد خاتم الانبیاء و امام جعفر صادق در صفینی بسیار دشوارتر از زمان علی بن ابیطالب علیه السلام  شمشیر می زند.

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۶ ، ۱۶:۳۳
جعفری

رسانه های خبری اعم از گفتاری, شنیداری, صوتی وتصویری با آب و تاب و به یک دفعه پر می شود از اخبار قرعه کشی جام جهانی, وتحلیل‌ها و ...
بطوری که به دغدغه واقعی در حد دغدغه های اقتصادی یا فرهنگی و تازه بعد از آن شروع به تحلیل و تجزیه نتیجه قرعه و ...
در این میان از همه اقشار جامعه هستند, مردم عادی, تحصیل کرده, و...

اما سوال اساسی این است, از لحاظ ماهیت چه فرقی است بین خاله بازی بچه‌ها و بازی فوتبال؟؟؟

جوابش واضح است بازی برای بچه یک امری طبیعی وحتی لازم است , بطوری که بازی برای بچه یکی از ابزارهای مهم تربیتی و رشد بچه است

اما بازی بزرگترها آن هم با این همه هیاهو برای چیست؟؟؟

این نوزاد (فوتبال) متولد شده از افکار لیبرالیسم منقطع از توحید و معاد که همه چیز را در دنیا می بیند, پای به جهان نهاده و امروزه از ظرفیت وجودی آن غرب وحشی دیروز و جهان خوار امروز چه استفاده‌ها که نمی‌کند.

وقتی این سطور را می نویسم , حقیقتا دردی دلم را می فشرد وقتی می بینم از همه اقشار حتی بعضی متفکران دانشگاهی, طلاب و ... گرفتار این تار عنکبوت بافته شده توسط یهود و نصاری شده‌اند.

جام جهانی فوتبالی که امروز بهترین پوششی است برای اجرای برنامه‌های امثال گروه بیلدربرگ (Bilderber Group) یا همان فراماسونهای سابق , مجمعی متشکل از تصمیم گیران کله گنده جهانی که سالی یک بار نشستی سری برگزار می کنند.تا هر چهار سال یک بار در پی هیاهوهای کودکانه جامعه جهانی و مشغول کردن مردم به آن, بی سر و صدا به اهداف پشت پرده خود برسند.

نمونه واضح آن همین جام جهانی سابق یعنی سال 2014بود که خبر اول جهان مربوط شده بود به گاز گرفتن سوراز بازیکن تیم اروگوئه این در حالی بود که باریکه غزه در آتش اسرائیل می سوخت و یهودیان صهیونیست مردم مسلمان و بی دفاع غزه را سلاخی می کردند.

درد جانکاه آنجاست که انسان می‌بیند یک عده مسلمان با پشت وانه عظیم معارف الهی, دنباله رو یک عده مشرک شده‌اند که بفرموده قرآن اکثرشان از عقل تهی اند.
«وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِها لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ»
ترجمه: و اگر از آنان بپرسى: «چه کسى از آسمان، آبى فروفرستاده و زمین را پس از مرگش به وسیله آن زنده گردانیده است؟» حتماً خواهند گفت: «اللَّه.» بگو: «ستایش از آنِ خداست با این همه، بیشترشان نمى‏اندیشند.

اگر چه می‌دانم کسانی که گرفتار این تار عنکبوت بافته شده توسط صهیونیسم مسیحی و یهودی‌اند‌ بخاطر ارضای دل خود هم شده این مطالب را نوعی توهم می دانند, که البته اگر مقداری انسان عقل خود را بکار بگیرد معلوم می‌شود توهم است یا واقعیت, اما این مطالب را نوشتم تا اگر بعدا تاریخ در مورد این قضایا قضاوت کرد, اینگونه نباشد برای همه یکسان قضاوت کند, بلکه بداند بودند کسانی که این مطالب را می‌گفتند اما در میان هیاهو‌هایی برای هیچ, این صدا بجایی نمی‌رسید.

 

 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۶ ، ۰۷:۰۶
جعفری

با نگاهی اجمالی به دوران زندگانی ائمه معصومین علیهم السلام در دوران بنی العباس و مقایسه عملکرد و شرائط این خاندان شوم با شرائط و عملکرد خاندان شوم‌تر از قبلشان یعنی بنی امیه شاید بتوان گفت، بنی العباس از انگیزه‌های کینه‌ای در برخود با ائمه علیهم السلام کمتر برخوردار بودند.
بلکه اصولا قیام بنی العباس (اگر چه حقیقت نداشت) به طرفداری از اهل بیت علیهم السلام آغاز شد، و در مجامع عمومی و خصوصی از ائمه به عنوان پسر عمویشان یاد می کردند بخلاف بنی امیه که هیچ قرابتی با اهل بیت علیهم السلام نداشتند و دشمنی آنها با ائمه علیهم السلام از روی حقد و کینه ذاتی بود که با ائمه علیهم السلام داشتند.

اما سوالی که مطرح است این است که چرا بنی العباس نیز (با توصیفاتی که عرض شد) مثل بنی امیه دستشان آغشته به خون ائمه اطهار علیهم السلام شد؟

جوابی که این سوال دارد از آنجا حائز اهمیت است که الان نیز همان علت یکی از دلائل اصلی غیبت امام زمان عج می باشد. یعنی حاکمیت سیستمی که مصلحت در آن کشت امام علیه السلام است.
با سیستم حکومت کشورهای دیگری که به مقوله مهدویت و انتظار منجی به معنایی که شیعه به آن اعتقاد دارد کاری نداریم، چرا که اینها اصولا از اینگونه بحث خارج هستند.

اما با نگاهی به درون کشور خود، جایی که نظام ولایت فقیه حاکم است، که به عنوان ماکتی بسیار کوچک از حکومت جهانی مهدوی عمل می کند. تا تجربه و مهارت‌های لازم برای تشکیل سازه اصلی حکومت مهدوی فراهم شود.
و امت اسلامی  کم کم به عیب و ایرادهای کار خودشان در نحوه تعامل و برخورد با این حکومت پی برده و از طرفی باعث غربال انسان‌های خالص از کسانی که شیشه خورده دارند، بشود.
که با بررسی اجمالی تاریخ انقلاب تا به امروز می توان دست های پیدا و پنهانی یافت که در سیستم حکومت ولایت فقیه حتی در رده های بالا دارای افکار و منشی هستند که اگر تفکر آنان بر کل نظام انقلاب حاکم شود، سیستم حکومتی را به جهتی سوق می دادند که در آن سیستم هیچ جایی برای ولایت فقیه نیست، چه رسد به دولتی که زمینه ساز ظهور امام زمان عج باشد.

به عنوان نمونه طرح شورای رهبری بعد از رحلت امام خمینی قدس سره به‌ جای ولی فقیه از آن نمونه است.
به عبارتی ساده تر حاصل این تفکر مأمونی این است که اگر بتواند تمام جنبه های حکومت انقلاب اسلامی را بدست بگیرد ، ولی فقیه را به مسلخ می برد.
و این دقیقا همان فکری است که مأمون داشت و نتوانست حیات امام رضا علیه السلام را تحمل کند، در حالی که امام رضا علیه السلام کاری به کار حکومت نداشت، و قصد یا تصمیمی برای قیام نداشت، اما سیستم حکومت مامونی طوری بود که چاره ای جز شهادت امام رضا علیه السلام نداشت.

الان هم تا انقلاب از وجود این افراد در لایه های مختلف حکومتی پاکسازی نشود نه تنها زمینه برای ظهور ایجاد نمی‌شود، بلکه اگر فرضا هم امام علیه السلام ظهور کند، این افراد و سیستمشان مانند بنی العباس امام را به مسلخ می‌برند.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آذر ۹۶ ، ۱۷:۳۶
جعفری

بزنید و با شمشیر برگه‌های این قرآن را پاره پاره کنید

وقتی بیانیه سردار قاسم سلیمانی مبنی بر سرنگونی داعش از تلویزیون پخش می‌شد و همزمان تصویر واژگون پرچم داعش توسط یک رزمنده مقاومت نشان داده می شد، یا پرچمشان از بالای ساختمانی به پائین پرتاب می شد، یک لحظه به ذهنم رسید، با توجه به نوشتاری که در روی پرچم داعش است یعنی لا اله الا الله و محمد رسول الله، نباید به این پرچم بی احترامی می شد.

اما در همان لحظه ذهنم به 1400 سال پیش برگشت، زمانی که در جنگ صفین، مالک اشتر به نزدیکی های خیمه‌گاه معاویه رسیده بود، که عمرو عاص چاره کار را در این دید که قرآن ها را بر سر نیزه بزنند و لشگری که معنای واقعی ولایت  خیلی بزرگتر از دلهای کوچک و مغزهای گنجشکی یک عده بود را سر کیسه کنند.

همانجا بود که فریاد علی بلند شد، قرآن حقیقی منم، شما به جنگ ادامه دهید، که تا ریشه کنی خیمه گاه معاویه چیزی نمانده.
آنها به جای اینکه سرباز ولایت باشند و به پشت گرمی قرآن ناطق، کاغذپاره های عمرو عاص را با خون سربازان معاویه رنگین کنند، شمشیر بر روی امیر المومنین کشیدند، که ما با قرآن نمی جنگیم .

آری، آنها برای حفظ چند تکه پوست و کاغذ و چند گرم مرکب بر روی قران واقعی شمشیر کشیدند که یا خاتمه جنگ را اعلام کن یا آماده نبرد باش، غافل از اینکه جان قرآن علی و ولایت اوست.

مثل دیروزی دوباره تاریخ تکرار گردید، اما نتیجه تاریخ نه
دوباره سربازان علی اینبار نه فقط کوفی بلکه این دفعه از سمرقند و کابل و حیدر آباد و سرزمین پارسها تا کوفه و بغداد و دمشق، حلب ، بعلبک در خط علی بودند،

سرمشق آنها خطبه 11 نهج البلاغه بود که مولایشان علی در میدان نبرد به پسرش محمد بن حنفیه فرمود:
اگر کوهها متزلزل شوند، تو پایدار بمان. دندانها را بهم بفشار و سرت را به عاریت به خداوند بسپار و پایها، چونان میخ در زمین استوار کن و تا دورترین کرانه هاى میدان نبرد را زیر نظر گیر و صحنه هاى وحشت خیز را نادیده بگیر و بدان که پیروزى وعده خداوند سبحان است[1].

چرا که آنها از قبل که اسلام خنثی و سازشگر با روسپی گری ترکیه ای و اسلام بی خاصیت و کاریکاتوری اخوان المسلمین مصری و اسلام خالی از منطق و عقلانیت و پر از وحشی گری داعشی را دیده بودند.
و ناخود آگاه مقایسه می کردند با اسلام اصیل و عزیز، یعنی اسلامی زنده و پویا، ولایت مدار ، منتظر و شهادت طلب.

از طرفی آنها تجربه های گرانبهائی در این چند دهه کسب کرده بودند ، و عاقبت سازش طلبان را به عینه دیده بودن از انور سادات تا حسین اردنی تا یاسر عرفات و سرهنگ قذافی واین اواخر عده ای از سیاست مدران عافیت طلب ما ، و نتیجه کارشان را دیده بودند که چه گلی بر سر مردم زدند ، چگونه سرمایه های مادی و معنویشان را در سایه های خنده های بی مزه به قربانگاه بردند.

آری این امت با این تجربه های گرانبها تصمیم گرفتند تا آخر پشت ولی بمانند تا مالک اشتر زمان به خیمه وخرگاه معاویه زمان نزدیک شده و عمود این خیمه شوم را به زیر کشد.

اما اینبار حقه عمر و عاص های زمان( بی بی سی، آمد نیوز و ...) کار گر نیفتاد و قرآن های سر به نیزه (یعنی کلماتی مثل ما را با سوریه چه کار، نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران ) نتوانست کاری از پیش ببرد.

احسنت به این امت که دل نائب عام امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف را شاد کردند، باشد که بزودی این امت لیاقت پادر رکابی خود حضرتش را پیدا کرده و زمینه برای ظهور حضرتش آماده شود انشاء الله.

اَللّـهُمَّ اَرِنیِ الطَّلْعَةَ الرَّشیدَةَ ، وَ الْغُرَّةَ الْحَمیدَةَ
خدایا بنمایان به من آن جمال ارجمند و آن پیشانى نورانى پسندیده ر

وَ اکْحُلْ ناظِری بِنَظْرَة منِّی اِلَیْه
و سرمه وصال دیدارش را به یک نگاه به دیده ام بکش

وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ ، وَ اَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَ اسْلُکْ بی مَحَجَّتَهُ
وشتاب کن درظهورش وآسان گردان خروجش را و، وسیع گردان راهش را ومرا به راه او درآور

 



[1]. نهج البلاغه خطبه 11
تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لَا تَزُلْ، عَضَّ عَلَى نَاجِذِکَ، أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَکَ، تِدْ فِی الْأَرْضِ قَدَمَکَ، ارْمِ بِبَصَرِکَ أَقْصَى الْقَوْمِ وَ غُضَّ بَصَرَکَ، وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ.نَاجِذِکَ، أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَکَ، تِدْ فِی الْأَرْضِ قَدَمَکَ، ارْمِ بِبَصَرِکَ أَقْصَى الْقَوْمِ وَ غُضَّ بَصَرَکَ، وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۶ ، ۲۰:۰۵
جعفری

فریاد از افرنگ و دلآویزی افرنگ     فریاد ز شیرینی و پرویزی افرنگ
عالم همه ویرانه ز چنگیزی افرنگ     معمار حرم باز به تعمیر جهان خیز

یا رسول الله ای پرچمدار توحید
اگر تا قبل از بعثت شما و در زمان پیامبران قبل از شما، جهان بصورت جزیره وار مبتلا به کفر و شرک و نفاق بود، از قوم لوط  ابراهیم و ثمود، اصحاب الرأس، اصحاب أیکه و قوم مدین تا نمرودیان و فرعونیان، اما امروز کفر جهانی با قدرت و سرمایه ای افسانه ای در پی تبدیل جهان به دهکده یکپارچه کفر است.

دهکده ای با قبیله های مبتلا به شرک و کفر و سرمدارانی به مراتب  وحشی تر و خونریزتر از نمرودیان و فرعونیان
این قبائل کفر و شرک امروزه به کمک فناوری و اقتصادی که حاصل استعمار و استحمار سرمایه های مادی و فکری و معنوی مستضعفین و پابرهنگان جهان مخصوصا مسلمان است، امروز به فرماندهی شیطان دنبال استحکام نظم نوین جهانی بر مبنای کفر و شرک اند.

یا رسول الله عنوان خاتم الانبیائی ات نشان از آن دارد که ابراهیم و موسی و عیسی ونوح الان شما هستید، و مومنین راستین زیر منگنه کفر و شرک و نفاق ، جانشان به لب رسیده.

یا رسول الله از مسلمانان روهینگیا در میانمار بگویم یا از سرزمین مالک اشتر یعنی یمن، از زادگاه ابراهیم، یعنی الخلیل که امروز زیر پوتین‌های فرزندان یهودیان بنی قریظه‌ای است که در جنگ احزاب به تو خیانت کردند، یا از فرزندان ابوسفیان و بنی مروان برایت بگویم، که سرمایه مسلمانان را به تاراج برده و سینه وسر مسلمانان یمن و بحرین را با سربهای داغ یهود وسرمایه به تاراج رفته مسلمانان می شکافند.

یا رسول الله، خانه کعبه‌ای که روز فتح مکه از بتها پاکسازی شد، دوباره جولانگاه بت های بسیار پست‌تر از لات و عزی شده، و به تبع نور توحید در ظلمت این دهکده کفر و نفاق برای بسیاری قابل رؤیت نیست.

یا رسول الله، سخت تر از غصه سالگرد وفاتت، گمنامی نامت و نام پسر عمت علی است،
یا رسول الله، مگر نه اینکه شما و علی پدر این امت هستید، مگر خودتان نفرمودید:
أَنَا وَ عَلِیٌ‏ أَبَوَا هَذِهِ‏ الْأُمَّة[1]
یعنی من و علی پدران این امتیم،
پس فکری برای این ایتام آل محمد کنید که از دوریتان، خیلی از فرزندانتان دارند عاق شما می شوند، چرا که  غیبت فرزندت به درازا کشید، ظلمت شب غیبت رفته رفته سیاه و سیاه‌تر شد، بسیاری از اراده ها سست گردید و چه دلهایی که واژگون نگشت.

یا رسول الله فرزندت را آماده کن و بفرست تا با زره داود و عصای موسوی و خاتم سلیمانی و بالاخره با ذوالفقار پدرش علی، یوغ ظلم و ستم را از گردنهای مسلمانان و مستضعفان جهان باز کند و از سیاه چال کفر و نفاق به روشنایی توحید رهنمومان سازد، به امید آن روز.

و در آخر شکایتمان را به خود خداوند می بریم که:

اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا، صلواتک علیه و اله، و غیبه ولینا، و کثره عدونا، و قله عددنا و شده الفتن بنا، و تظاهر الزمان علینا، فصل علی محمد و اله و اعنا علی ذلک بفتح منک تعجله و بضر تکشفه و نصر تعزه و سلطان حق تظهره، و رحمه منک تجللناها و عافیه منک تلبسناها، برحمتک یا ارحم الراحمین.

بارالها ما به درگاه تو شکایت می کنیم از فقدان پیغمبرت و از غیبت اماممان و کثرت دشمنانمان و کمی تعدادمان و از فتنه های سخت بر ما و غلبه محیط روزگار بر ما پس درود بر محمد و آلش فرست و ما را در همه این امور یاری کن به فتح عاجلی از جانب خود و برطرف ساختن رنج و سختی و نصرت با اقتدار و عزت و سلطنت حقه که تو آشکار گردانی و رحمتی از توجهت که بر همه ما شامل گردد و لباس عافیت که ما را بپوشاند به حق رحمت نامنتهایت ای مهربانترین مهربانان عالم.

 

 

 

 

 



[1] بحار الانوار ج 36ص11

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۶ ، ۰۷:۲۰
جعفری

شخم زدن جامعه جهانی و قلع و قمع ریشه های فساد و تزویر و کاشت نهال انسانیت آرزو و هدف نهائی همه انبیاء و رسل بوده تا خاتم آنان یعنی خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله.

هر نوع تحولی چه کوچک و چه بزرگ و در مقیاس اهداف انبیاء مستلزم داشتن قدرت است، هم قدرت نظامی و هم قدرت فرهنگی.
قدرت نظامی برای ریشه کن کردن ریشه زمخت و کلفت کفر و نفاق ، و قدرت فرهنگی برای داوم و استمرار این حرکت عظیم و ریشه دار فرهنگی برای تسلط بر جامعه جهانی.

جامعه جهانی امرزی که حاصل کفر و نفاق بشر است، حاصلش جامعه ای بل بشور که یک عده غرق در ثروت حرام و قدرت حرام تراند، وبا این قدرت و ثروت حرامی در زمینه های مختلف کشاورزی و دامداری و صنایع از خون دل یک عده دیگر حاصل شده برای آرامش و آسایش یک عده حرامخوار

حرامیانی که ریشه های اقتصادشان ریشه در خونهای به ناحق ریخته عده دیگر دارد، و اصولا آسایششان را در تب جنگ و خونریزی و استضعاف دیگران می جویند.

جانیانی که گرمی تنور زندگی‌شان بسبب سوختن سرمایه مالی و جانی یک عده انسان های ضعیف دیگر حاصل شده و سرخی و شادابی صورتشان از خون به ناحق ریخته همنوعان دیگرشان است

این مرفه نشینان بی درد حرام لقمه، ممکن است دارای آسایش باشند، اما هرگز روی آرامش را نمی بینند، زیرا ثروت حرام (اعم از ثروت اقتصادی و فکری و ...) حاصل از استعمار و استحمار ملتی دیگر، مایه عذاب وجدان نداشته شان خواهد بود، لذاست که از ترس بیداری ملت های استثمار شده سرمایه گذاری در بخش تسلیحاتشان اگر بیش از زیر ساختهای اقتصادی و رفاهشان نباشد کمتر هم نیست.

آری جامعه منتظر فرزند انسان (امام زمان علیه السلام) است، تا با قدرت قهری از یک طرف بساط نظام مبنی بر استکبار و استضعاف را به هم ریزد و طرحی نو در اندازد.
و با فرهنگ غنی و قوی اسلام جامعه ای بر مبنای فطرت بشر بنیان نهد.

حسین بن علی کمک کار و زمینه ساز قیام امام عصر روحی فداهم

البته مصلح آخر الزمان برای ایجاد این تحول از ظرفیت جدشان حسین بن علی علیه السلام بی نیاز نبوده و از این ظرفیت چشم پوشی نخواهد کرد، چرا که جد هر دو آنها 1400 سال قبل نقشه راه را با یک روایت مختصر نشانشان داده و آن اینکه، فرمود: حُسَیْنٌ‏ مِنِّی‏ وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ یعنی من از حسین و حسین از من است

یعنی نام حسین به برکت بعثت و اسلامی است که من آن را غرس کردم، و ادامه حیات اسلام وابسته به نهضتی است که حسینم در سال 61 هجری آن را رقم زد، که این نهضت طلایه دار همه قیامهایی است که بر علیه ظلم خواهد بود،

جلوه گری اربعین برای آماده سازی قیام مهدوی

آری نشانه های آخر الزمان و زمینه ظهور عصاره انبیاء و اولیاء از اربعین حسینی جلوه کرده، و این قدرت محمد بن عبدالله است که از نوع توپ و تانک نیست بلکه آتشی است که از فطرتهای پاک بلند شده تا جلودار حرکت همه مستضعفان عالم باشد، چرا که خدای محمد این وعده را داده که حتما باید محقق شود، آنجا که در آیه 5 سوره قصص می فرماید: «وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ»
ترجمه : اراده داریم بر ضعفاى این دیار منت گذاریم و پیشوایان و وارثان زمین قرارشان دهیم.

آری با این دیدگاه است شاید بتوان به سوالی که محتشم بصورت شعر بیان کرده جواب داد:
باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟       باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین؟               بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است؟

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۶ ، ۱۶:۳۹
جعفری

اینکه گفته می شود امام حسین علیه السلام در کربلا پیروز شد، در حالی که آنچه ما می بینیم، شهادت، اسارت، و قطعه قطعه شدن بدن است،

و یا اینکه شبهاتی مطرح می‌شود مبنی بر اینکه خیلی از این سختی ها مثل عطش و تشنگی براحتی با یک معجزه کوچک توسط حضرت اباعبدالله قابل رفع بود، و شبهاتی از این دست که برای روشن شدن این زوایای بظاهر پنهان بر آن شدیم مقاله ای را تحت عنوان شکست شیطان در کربلا مطرح نماییم .

قبل از ورود به اصل بحث نیازمند طرح چند مقدمه هستیم

مقدمه اول: این کره زمینی که روی آن زندگی می کنیم یک گوشه میکروسکوپی بسیار کوچک از عالم مادی است.
و جالب تر اینکه این عالم مادی به این وسعت یک ذره کوچکی است که در مقابل عالم ملکوت است .

طبق فرمایش امیر المومنین علیه السلام در خطبه اشباح همه آسمانها پر است از فرشته  بطوری که به اندازه مساحت پوست یک حیوان ، آسمانها خالی از فرشته نیست [1].

حال این فرشتگان و ملائک واقعا برای چه تسبیح خداوند می کنند، درحالی که خداوند بی نیاز از تسبیحشان است ، و یا اینکه این همه فرشته برای چه خلق کرده، بحث دیگری است.

مقدمه دوم : جنگ اصلی در عالم بین دو نفر است حضرت محمد صلی الله علیه و آله و شیطان لعنت الله علیه .

اما رسول الله صلی الله علیه و آله :

ایشان، بالاترین موجود عالم امکان هستند، که به عنوان نماینده خداوند وظیفه اش هدایت بشر به سمت رحمت الهی است.
که طبق حدیث قدسی فی الواقع خلقت عالم به خاطر پیامبر (ص) بوده، در کتاب بحار الانوار آمده :
لَوْلَاکَ‏ لَمَا خَلَقْتُ‏ الْأَفْلَاک[2]
یعنی ای پیامبر اگر تو نبودی افلاک را خلق نمی کردم.

اما قضیه شیطان

برای روشن شدن قضیه شیطان، ابتدائا باید گفت: بعضی ها دارای روح بزرگواراند مثل انبیاء و اولیاء لکن برخی هستند که روح بزرگی دارند اما بزرگوار نیستند.

مثلا صدام یا هیتلر دارای روح بزرگ بودند، اما بزگوار نبودند, توضیح بیشتر اینکه:
اگر پیش ما یک گوسفند را سر ببرند متاثر می شویم، در حالی که صدام باعث کشته شدن 1300000نفر از دو کشور ایران و عراق شد، بطوری که اگر هر شخص دارای 4 لیتر خون هم باشد، این شخص منجر به ریخته شدن حدودا 5 میلیون و 200هزار لیتر خون شده، یعنی دریاچه ای از خون!!! که می شود در آن قایق سواری کرد. خوب این کار روح بزرگی می خواهد.

شیطان و تکبر در محضر الهی

شیطان هم دارای روح بزرگی بود، آن هم بسیار بزرگتر از روح صدام و هیتلر... زیرا سرپیچی کردن از امر خدا آن هم در محضر خداوند، خیلی روح بزرگی می خواهد.

در آیه 34 سوره بقره می خوانیم: «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ»
ترجمه:و چون فرشتگان را فرمودیم: «براى آدم سجده کنید»، پس بجز ابلیس- که سر باز زد و کبر ورزید و از کافران شد- [همه‏] به سجده درافتادند

استکبار و کبر در محضر خداوند، خیلی روح بزرگی می خواهد، بطوری که امثال صدام و فرعون و نرون در مقابل شیطان اصلا چیزی محسوب نمی شوند. زیرا کار هر کسی که در محظر خداوند عرض اندام کند.

شیطان مترود از درگاه الهی, عامل همه بدبختی اش را انسان می دید, لذا با روح گستاخ و بزرگش کینه انسان را در دل گرفت, و از خداوند فرصت انتقام خواست

«قالَ رَبِّ بِما أَغْوَیْتَنی‏ لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ»[3]
یعنی: گفت: «پروردگارا، به سبب آنکه مرا گمراه ساختى، من [هم گناهانشان را] در زمین برایشان مى‏آرایم و همه را گمراه خواهم ساخت

حضور شیطان در صحنه کربلا

در طول زندگی بشر هم که خیلی دیدیم که شیطان همیشه در صدد اغوای بشر بوده و هست. اما داستان کربلا هم برای انس و هم برای جن و هم برای شیطان یک صحنه بسیار حساسی بود.

طبق رویات وارده از حضرت آدم علیه السلام تا حضرت خاتم و حتی خود سید الشهداء می دانستند که در کربلا چه اتفاقی خواهد افتاد و همه می دانستند که از پیروزی ظاهری خبری نیست، و ظاهرا شیطان هم از این قضیه بی خبر نبوده.

رویارویی رسول الله (ص) و شیطان لعنت الله علیه در صحنه عاشورا

در صحنه عاشورا هم خود رسول الله صلی الله علیه و آله حضور داشت و هم شیطان، و با اینکه می دانستند امام شهید خواهد شد ، ولی هر دو باز هم منتظر بودند که ببینند چه کسی پیروز خواهد شد، لذا از اینجا معلوم می شود ، کل داستان پیروزی غیر از چیزی است که ما در ذهن داریم .

ملاک شکست و پیروزی در صحنه کربلا

در صحنه عاشورا کسی منتظر این نبود که امام حسین در جنگ پیروز می شود یا نه. بلکه هر دو طرف‌(‌ جبهه حق و جبهه باطل) داشتند میزان استقامت اباعبدالله را امتحان می کردند.

بالاخره امام حسین علیه السلام هم انسان بود، مگر در مورد جدش رسول الله صلی الله علیه و‌اله نداریم که در آیه 110 سوره کهف میفرماید: «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحى‏ إِلَیَّ»

تازه قلب امام معصوم علیه السلام بسیار حساس تر از یک انسان عادی است ، مگر از جدش امیر المومنین نقل نشده که نسبت به یکی از یارانش به نام رمیله فرمودند:[4] ای رمیله! هیچ مؤمنی بیمار نمی شود مگر اینکه ما هم به خاطر بیماری او بیمار می شویم، و غمگین نمی شود مگر اینکه ما هم در غم او غمگین می شویم.

تلاش شیطان در عدم قبولی اباعبدالله با نمره 20

شیطان انتظار نداشت که امام حسین علیه السلام نعوذبالله در کربلا کفر بگوید، یا نعوذبالله صحنه را خالی کند، شیطان منتظر یک آخ از امام حسین علیه السلام بود، یا حد اقل یک بی تابی کوچک هم برای شیطان کافی بود، یا اینکه منتظر بود حضرت ولو با یک معجزه مثلا تهیه آب از عطش خود و اطرافیان بکاهد، زیرا او می خواست حضرت با نمره 20 قبول نشود.

اگر یاران اباعبدالله یک بار شهید شدند حضرت 72 بار شهید شد، بالای سر هر پیکری که حاضر می‌شد به اندازه فراق روح از جان فشار بر حضرت وارد می‌شد، شهادت بنی هاشم، علمدارش ،عطش و آتش و شش ماهه... ،‌نتوانست ذره ای در توکل و صبر حضرت رخنه ایجاد کند،

لذا تنها صحنه جنایات جنایتکاران اموی باعث ماندگاری این حادثه نشد وگرنه در طول تاریخ جنایت کم نبوده . میانمار،‌یمن، فلسطین ، آفریقا ،‌جنایات منافقین ، داعش .... صحنه هایی هولناکتر از عاشورا نباشد کمتر نیست.

 

آری او فریاد العطش دختر سه ساله را شنید، او صدای جگر سوز شش ماهه را شنید ولی حداقل به اعجاز امامت می توانست کاری کند که خاک زیرپا تبدیل به آب شود ، او حتی این کار ها هم نکرد.

امام حسین علیه السلام وزنه ای را بالا برد که در اولین و آخرین مادری چنین فرزندی به دنیا نیاورده که بتواند یک هزارم کار حسین بن علی را انجام دهد.

بهت ملائکه از کار اباعبدالله

حسین بن علی با توکل بر خدا و اخلاص استقامتی از خود نشان داد ملائکه عالم را به تعجب واداشت، در زیارت ناحیه مقدسه می خوانیم :
 «وَ قَدْ عَجِبَتْ مِنْ‏ صَبْرِکَ‏ مَلَائِکَةُ السَّمَاوَات‏»

آری حسین بن علی آبروی انسانها را خرید،
همان ملائکه ای که در خلقت انسان به خداوند اعتراض کردند که انسانی که خونریزی می کند را برای چه آفریدی؟

«وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ» بقره آیه 30

آری ملائکه ای که به خلقت آدم اعتراض کردند، وقتی صحنه عاشورا دیدند ، انگشت به دهان ماندند و خجالت کشیدند

نیتجه آنکه: رمز ماندگاری حادثه کربلا نه به خاطر بازوهای آنچنانی قهرمانان کربلا و حتی نه به خاطر شجاعت و ایثار بلکه به خاطر اتصال قهرمانان این حادثه به منبع لایزال الهی است که با زیر پاگذاشتن امیال نفسانی به درجه‌ای از اخلاص و توکل رسیدند، که عصر عاشورا پیامبر صلی الله علیه و آله با دلی حزین و جگری سوخته اما روی سفید صحنه کربلا را ترک کرد.

ولی شیطان با روی سیاه تر از همیشه دوباره دماغش جلوی اول شخص عالم یعنی خاتم الانبیاء به زمین مالیده شد.

 

 

 

 

 

 

 



[1] در طبقات آسمان [ حتّى باندازه ] محلّ پوستى نیست مگر اینکه فرشته اى بر آن در حال سجده است  یا فرشته اى در حال سیر و حرکت سریع [ در انجام دستور الهى ] .  آن فرشتگان با امتداد طولانى اطاعت پروردگارشان بر علم خود مى افزایند  و به عزّت عظمت خداوندى در دل آنان افزوده مى شود

[2] بحار الانوار ج 16 ص 406

 

[3] آیه 39 الحجر

[4] بحار الانوار ج 26 ص 141

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۶ ، ۲۲:۱۱
جعفری