پرتوی از اسمان

سبک زندگی انسانی اسلامی از منظر ایات و روایات

سبک زندگی انسانی اسلامی از منظر ایات و روایات

لطقا در نشر و گسترش این مطالب ما را یاری کنید

بایگانی
نویسندگان
پیوندها

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «احکام» ثبت شده است

یکـى از صـحـابه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به نام ((ثوبان )) که نسبت بـه حـضـرت مـحـبـت و عـلاقـه شـدیـدى داشـت ، روزى بـا حـال پـریشان خدمتش رسید، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) از سبب ناراحتى او سؤ ال نـمـود، در جـواب عـرض کرد: زمانى که از شما دور مى شوم و شما را نمى بینم ناراحت مـى شـوم ، امـروز در ایـن فـکـر فـرو رفـتـه بـودم کـه فـرداى قـیـامـت اگـر مـن اهـل بـهـشـت بـاشـم ، مـسـلما در مقام و جایگاه شما نخواهم بود، و بنابر این شما را هرگز نـخـواهـم دیـد، و اگـر اهـل بـهـشـت نـبـاشـم کـه تـکـلیـفـم روشن است ، و بنابر این در هر حـال از درک حـضـور شـمـا مـحـروم خـواهـم شـد، بـا ایـن حال چرا افسرده نباشم ؟!

پیامبر از او سوال کرد : ثعبان ، چه چیز براى قیامت آماده کرده‏اى ؟

 گفت یا رسول اللَّه من عمل زیادى آماده نکرده‏ام جز اینکه خدا و پیامبرش را دوست میدارم .

پیامبر اکرم فرمود چقدر پیامبر را دوست میدارى؟

گفت قسم بآن کسى که ترا بحق به پیامبرى مبعوث نموده در دل من آنقدر محبت شما جاى گرفته که اگر مرا با شمشیر قطعه قطعه کنند و با ارّه ببرند و با مقراض ریز ریزه کنند و با آتش بسوزانند و با آسیاب سنگ نرم کنند برایم بهتر و ساده‏تر است از اینکه در دل خود غلّ و غشى یا کینه‏اى بیابم نسبت بشما یا یکى از اهل بیتت و اصحابت.

و محبوب‏ترین شخص نزد من بعد از شما کسى است که او را بیشتر دوست میدارى و دشمن‏ترین شخص نزد من کسى است که ترا دوست نداشته باشد و دشمن تو یا یکى از اصحابت باشد عرض کرد این بود مقدار علاقه من بشما و علاقه‏ام به دوستانت و دشمنى با دشمنان شما یا کسى که دشمن باشد با یکى از دوستان شما اگر این مقدار از من قبول شود سعادتمند هستم اگر عمل دیگرى غیر از این از من خواسته باشید چیزى که آماده کرده باشم و بتوان بر آن اعتماد داشت ندارم همه شما را دوست میدارم با اصحابت گر چه عمل آنها را ندارم.

پیامبر فرمود به تو بشارت میدهم همانا در روز قیامت شخص محشور مى‏شود با کسى که او را دوست میدارد.

و به خاطر محبت اتشین این صحابه پیامبر این ایه قران نازل شد. (1)

وَ مَنْ یُطِعِ اَللَّهَ وَ اَلرَّسُولَ فَأُولَئِکَ مَعَ اَلَّذِینَ أَنْعَمَ اَللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ اَلنَّبِیِّینَ وَ اَلصِّدِّیقِینَ وَ اَلشُّهَدَاءِ وَ اَلصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقاً

و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند ، در زمره کسانی خواهند بود که خدا ایشان را گرامی داشته [ یعنی ] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیکو همدمانند.

بله درست است ، محبت این گونه در دل افراد اثر می کند و شخصیت ها را تغییر می دهد .

پیامبر اسلام می فرمایند :

من‏ أحبّ‏ قوما حشر معهم. و قوله علیه الصلاة و السلام: أنت مع من أحببت‏ (3)

محبت ، هم باید در دل موج بزند و هم در رفتار نمایان باشد . و اعتقاد به تنهایی کفایت نمی کند .

در فقه این بحث به عنوان تولّی بیان شده است. یعنی "مودت و اظهار دوستی با اهل بیت عصمت و این امر نیاز به اظهار عملی دارد. صرف قبول داشتن آن کفایت نمی کند. زیرا فروع دین از احکام است و احکام از جنس رفتار و اعمال است که باید انجام شود. مثلا صرف اعتقاد به نماز کفایت نمی کند و باید نماز هم خواند .

 

در فقه در مورد تولی این گونه گفته شده است

1-دوست داشتن خداوند، دوستان خدا ، پیامبران، ائمه معصومین، حضرت زهرا سلام الله علیهم اجمعین و اولیاء خداوند واجب است.

2- انسان باید دوستی خود را به خدا، پیامبران، ائمه و حضرت زهرا سلام الله علیهم اجمعین اظهار کند.

3-اظهار تولی هرچند که واجب است اما گاهی اوقات به خاطر شرایط خاص زمانی و یا مکانی ، دچار محدودیت می شود .

مؤمنین و شیعیان در جایی که جانِ خودشان و یا دیگری در خطر باشد، نباید به اظهار تولی بپردازند، بلکه حتی می‌توانند از سرِ تقیّه و ناچاری، در زبان و گفتار از اولیای الهی نیز تبری بجویند و هیچ گناهی بر آنها نیست.

4-سزاوار است مسلمانان نسبت به یکدیگر رحیم نرم و مهربان باشند.

5- در شادی اهل بیت هر گونه فعل حرامی از قبیل رقصیدن چه برای زن ها و چه برای مرد ها ، شنیدن غنا ، کلمات رکیک حرام است و مسئله ای به نام رفع قلم وجود ندارد .

6-عزاداری برای اهل بیت مصداق بارز تولی و تبری است چرا که با حضور در این مجالس  اعلان وابستگی عاطفی به ایشان می نماییم و از عوامل ظلم و ستم به ایشان اعلان برائت می کنیم .


 

1)بخش امامت ( ترجمه جلد 23 تا 27بحار الأنوار) / ج‏5 / 81 / بخش چهارم ثواب دوست داشتن و یارى و ولایت ائمه علیهم السلام که امان از آتش جهنم است ..... ص : 60

و تلفیق شده با مطالب تفسیر نمونه

2) سوره نساء ایه 69

3) شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار علیهم السلام / ج‏3 / 461 / [یشهدون مجالس المؤمنین‏] ..... ص : 458

۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۵ ، ۰۷:۱۵
محمد حسن قالبی

تَبَرِّی از دشمنان دین و فاصله‌گرفتن از آنها، یکی از آموزه‌های تأکید شده در دین مُبین اسلام است که به‌خصوص در نزد شیعیان، ارزش و جایگاهی ویژه دارد. در مکتب تشیع، تبرّی از دشمنان دین در کنار تَوَلِّی با دوستان خدا، از ارکان دین و از نشانه‌های ایمان واقعی به حساب می‌آید. همین خصوصیت باعث شده است که شیعیان در هر زمان و هر موقعیتی، روحیه ظلم‌ستیزی و طاغوت‌گریزی داشته باشند.

 

1-تبری به معنای بیزاری از دشمنان و منکران دین و دوری‌گزیدن از آنهاست . فلذا اعلام بیزاری و دوری جستن از انها واجب است .

2-مؤمنان باید در سه بُعد از دشمنان حق تبری جویند: قلب، گفتار و رفتار.

3-اظهار تبری هرچند که واجب است اما گاهی اوقات به خاطر شرایط خاص زمانی و یا مکانی ، دچار محدودیت می شود .

4-مؤمنین و شیعیان در جایی که جانِ خودشان و یا دیگری در خطر باشد، نباید به اظهار تبری بپردازند، بلکه حتی می‌توانند از سرِ تقیّه و ناچاری، در زبان و گفتار نسبت به دشمنانی که تبری از آنها واجب است، اظهار محبت نموده و هیچ گناهی بر آنها نیست.

5-بنابر آیات و روایات، «اظهار تبرّی» باید عاری از هر گونه دشنام به مقدساتِ مخالفان مذهبی باشد؛ چنان‌که خداوند متعال خطاب به مؤمنان می‌فرماید:

«وَ لاتَسبُّوا الَّذِینَ یدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَیسبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیرِ عِلْمٍ کَذَلِک زَینَّا لِکلِّ أُمَّهٍ عَمَلَهُمْ»(1)

[شما مؤمنان] به [معبود] آنان‌که جز خدا را می‌خوانند، دشنام ندهید تا مبادا آنها [نیز] از روى دشمنى، به‌نادانى خدا را دشنام گویند. ما بدین‌سان براى هر امتى عملشان را زینت دادیم.

با وجود اینکه بت‌پرستی از بزرگ‌ترین گناهان است، خداوند متعال از دشنام دادن به بت‌ها نهی می‌فرماید. پس بی‌تردید هتک مقدسات هر ملت و گروهی جایز نیست؛ چه موحد باشد و چه مُلحد و مشرک، چه مسلمان باشد و چه از صاحبان ادیان دیگر.(2)

6-اهل بیت علیهم اسلام شیعیان را به طور خاص از دشنام‌گویی و توهین به مقدسات اهل سنت بر حذر داشته اند؛ چنانچه هنگامی که امیرمؤمنان علیه‌السلام در جنگ صفین آگاه شد که حُجْر‌ بن‌ عَدِی و عَمْرو‌ بن‌ حَمِق‌، اهل شام را دشنام می‌دهند و آنها را لعن و نفرین می‌کنند، ضمن بازداشتن ایشان از این عمل، خطاب به آنها فرمود:

نمی‌پسندم که از دشنام‌گویان و لعن‌کنندگان باشید و آنان را لعن و ناسزا گویید [که در نتیجه، ایشان نیز شما را ناسزا گویند و از شما بیزاری جویند.] چه‌بهتر است که اعمال ناشایست ایشان را یادآور شوید و بگویید: «از جمله سیره [زشت] آنان چنین‌وچنان است و از اعمال [نادرستـ]ـشان این و آن است.» این بهترین بیان و استدلال است. (3)

7-لعن‌های علنی و آشکاری که با تصریح به نام افراد بیان می‌شوند، افزون بر اینکه مصداق نفرین هستند، از مصادیق دشنام‌گویی نیز به حساب می‌آیند. این سخن، مطلبی بدیهی است. فرض کنید کسی پدر و مادر دیگری را لعن کند و بگوید: «خدا پدرت را لعنت کند.» مسلم است که برداشت طرف مقابل از چنین سخنی، فقط جنبه نفرین بودن آن نیست؛ بلکه وی این سخن را دشنام به حساب می‌آورد .

چه زیبا در زیارت عاشورا لعن دشمنان اسلام بیان شده است

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ ، وَشٰایَعَتْ وَبٰایَعَتْ وَتٰابَعَتْ عَلىٰ قَتْلِهِ ، اَللّٰهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً

خدا از اولین فردی که به پیامبر و ال پیامبر ظلم کرده تا اخرین فرد همه را از رحمت خرود دور نما.

 

 (1) سوره انعام ایه 108

(2) عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۲۶، ص۵۳۳.

(3) بحار الأنوار، ج ۳۲، ص ۳۹۹؛ ابن ابی الحدید، شرح ‌نهج البلاغه، ج ۳

کَرِهْتُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا لَعَّانِینَ شَتَّامِینَ، تَشْتِمُونَ وَ تَبْرَئونَ، وَ لَکِنْ لَوْ وَصَفْتُمْ مَسَاوِئَ أَعْمَالِهِمْ فَقُلْتُمْ مِنْ سِیرَتِهِمْ کَذَا وَ کَذَا وَ مِنْ أَعْمَالِهِمْ کَذَا وَ کَذَا کَانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ وَ لَوْ قُلْتُمْ مَکَانَ لَعْنِکُمْ إِیاهُمْ وَ بَرَائتِکُمْ مِنْهُمْ: اللَّهُمَّ احْقُنْ دِمَائهُمْ وَ دِمَائنَا وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَینِهِمْ وَ بَینِنَا وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلَالَتِهِمْ حَتَّى یعْرِفَ الْحَقَّ مِنْهُمْ مَنْ جَهِلَهُ وَ یرْعَوِی عَنِ الْغَی وَ الْعُدْوَانِ مِنْهُمْ مَنْ لَجَّ بِهِ لَکَانَ أَحَبَّ إِلَیَّ وَ خَیْراً لَکُم‌.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۹۵ ، ۰۷:۳۱
محمد حسن قالبی

انسان یک موجود ضعیف و عاجزی است که با کوچک ترین اتفاق ممکن است مرگش محقق شود و این مرگ هیچ زمان مشخصی ندارد . در سوره عنکبوت این گونه در مورد مرگ تعبیر می شود :

«کُلُ‏ نَفْسٍ‏ ذائِقَةُ الْمَوْتِ‏ ثُمَّ إِلَیْنا تُرْجَعُونَ».(1) جمله «کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ»، از باب استعاره به کنایه است، (گویا مرگ را تشبیه کرده به چیزى که چشیدنى باشد، آن‌گاه حکم کرده به این‌که این چشیدنى را همه خواهند چشید و خلاصه، مرگ عمومى است) و مراد این است که هر کس به زودى و به طور قطع خواهد مرد.(2)

پس هیچ راه فراری برای مرگ نیست . اما ایا می شود راهی برای ادامه یافتن پیدا کرد ؟

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۹۵ ، ۱۱:۴۱
محمد حسن قالبی