پرتوی از اسمان

سبک زندگی انسانی اسلامی از منظر ایات و روایات

سبک زندگی انسانی اسلامی از منظر ایات و روایات

لطقا در نشر و گسترش این مطالب ما را یاری کنید

بایگانی
نویسندگان
پیوندها

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امام کاظم» ثبت شده است

یک بنگاه کرایه وسائل نقلیه داشت . وسائل نقلیه لوکس با مدل های پیشرفته . سرخ رنگ ،  دو کوهانه ، یک کوهانه و ...

حسابی کارش گرفته بود . اسمش صفوان بود . بله همه نوع شتری برای کرایه دادن داشت . و به خاطر همین شغلش به او جمال می گفتند .

صفوان جمال روزی خدمت حضرت امام کاظم(ع) رسید. آن حضرت به او گفتند : همه چیز تو خوب و نیکو است جز یک چیز! سؤال کرد: فدایت شوم آن چیست؟ امام فرمودند: اینکه شتران خود را به این مرد (یعنی هارون خلیفه وقت) کرایه می‌دهی. صفوان گفت: من از روی حرص و سیری و لهو چنین کاری نمی‌کنم. چون او به راه حج می‌رود، شتران خود را به او کرایه می‌دهم. خودم هم خدمت او را نمی‌کنم و همراهش نمی‌روم، بلکه غلام خود را همراه او می‌فرستم. امام فرمودند: آیا از او کرایه طلب داری؟ گفت آری. امام فرمود: آیا دوست داری او باقی باشد تا کرایه تو به تو برسد؟ صفوان گفت: آری. حضرت فرمودند: کسی که دوست داشته باشد بقای آنها را، از آنان خواهد بود و هر کس از آنان (دشمنان خدا) باشد، جایگاهش جهنم خواهد بود.

صفوان جمال بعد از این گفتگو با امام کاظم(ع)، تمامی شتران خود را فروخت. وقتی این خبر به هارون رسید، او را خواست و به او گفت: به من گزارش داده‌اند که تو شترهای خود را فروخته‌ای، چرا این کار را کردی؟ او گفت: چون پیر و ناتوان شده‌ام و غلامانم از عهده این کار برنمی‌آیند. هارون گفت: هرگز! می‌دانم که تو به اشاره موسی بن جعفر(ع) شتران خود را فروختی، اگر حق مصاحبت تو با من نبود، ترا می‌کشتم. (1)

خداوند تبارک و تعالی در قران می فرمایند : «وَ لَاتَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمْ النَّارُ وَ مَا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ ثُمَّ لَاتُنْصَرُونَ‏» (2) میل قلبى به هیچ ستمکارى نداشته باشید؛ چون که فقط به خاطر میلتان، آتش به شما خواهد رسید حتى اگر هم هیچ کارى برایش نکنید و فقط همان میل تنها باشد.

قران چه زیبا می فرماید :

ای کسانی که ایمان اوردید محرم اسراری غیر از خود انتخاب نکنید ، اینها از هر گونه شر و فسادی در راه شما کوتاهی نخواهند کرد  ، چگونه غیر این باشد و حال اینکه اگر ایشان بر شما دست یابند هیچ عهدی را رعایت نمی کنند (3)

از تکذیب کنندگان اطاعت نکن . انها دوست دارند تا نرمش نشان دهی تا نرمش نشان دهند (4)

و ما درستی و صدق این ایات را شبانه روز با چشمانمان مشاهده می کنیم اما .....

وای بر ان وقتی که جای دوست و دشمن عوض شود و ما برای اصلاح زندگی خود به ظالمی که خون میلیون ها انسان را بر زمین ریخته پناه ببریم و در سایه استکبار ان بخواهیم به اسایش برسیم .

اسایش در پناه قاتلی جانی.

و این اسایش به وعده قران هرگز محقق نخواهد شد .چرا که اوفقط وعده دروغ می دهد تا تو نرمش نشان دهی .

صدق الله العلی العظیم

راست گفت خدای برزگ و بلند مرتبه

 

(1) جال الکشّی، ج۲، ص۷۴۰، ح۸۲۸.

(2) سوره هود ، ایه 113

(3) سوره ال عمران ، ایه 118  ( یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِکُمْ لا یَأْلُونَکُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفی‏ صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ )

(4)سوره قلم ( فَلا تُطِعِ الْمُکَذِّبینَ (8) وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ (9)

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۹۵ ، ۰۸:۵۲
محمد حسن قالبی

در زمان امام موسى کاظم علیه السلام مردى در بغداد بود به نام بُشر؛ از رجال و اعیان و عیّاشان بغداد بود. یک روز حضرت موسى بن جعفر (سلام اللَّه علیه) از جلوى درب خانه این مرد مى‏گذشت. اتفاقاً کنیزى از خانه بیرون آمده بود براى اینکه زباله‏ هاى خانه را بیرون بریزد. در همان حال صداى تار از آن خانه بلند بود. معلوم بود که میخوارگان در آنجا مشغول میخوارگى و خوانندگان و آوازه خوانان مشغول آوازخوانى هستند. امام از آن کنیز به طعن و استهزاء پرسید: این خانه، خانه کیست؟

آیا صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟ کنیز تعجب کرد، گفت: آیا نمى‏دانى؟ خانه بُشر، یکى از رجال و اعیان است. او مى‏تواند بنده باشد؟! معلوم است که آزاد است! فرمود: آزاد است که این سر و صداها از خانه‏اش بیرون مى‏آید؛ اگر بنده بود که اوضاع این‏طور نبود. امام این جمله را فرمود و رفت. اتفاقاً بشر منتظر بود که این کنیز برگردد. چون او دیر برگشت، از او پرسید: چرا دیر آمدى؟ گفت: مردى که علائم صالحان و متقیان در سیمایش بود و آثار زهد و تقوا و عبادت از او پیدا بود، از جلوى درب خانه عبور مى‏کرد، چشمش که به من افتاد سؤالى کرد، من هم به او جواب دادم. گفت: چه سؤالى کرد؟ گفت: او پرسید صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ من هم گفتم آزاد است. او چه گفت؟ او هم گفت: بله که آزاد است، اگر آزاد نبود که این‏طور نبود! همین کلمه، این مرد را تکان داد. گفت: کجا رفت؟ کنیز گفت:

از این طرف رفت. بشر مجال اینکه کفش به پا کند پیدا نکرد؛ پاى برهنه دوید و خود احساس کرد که این مرد باید امام کاظم (سلام اللَّه علیه) باشد. خود را خدمت امام رساند و به دست و پاى ایشان افتاد و گفت: آقا! از این ساعت مى‏خواهم بنده باشم، بنده خدا باشم. این آزادى، آزادى شهوت است و اسارت انسانیت. من چنین آزادى‏اى را که آزادى شهوت باشد، آزادى دامن باشد، آزادى تخیّل باشد، آزادى جاه و مقام باشد و آن که اسیر است عقل و فطرت من باشد، نمى‏خواهم. مى‏خواهم از این ساعت بنده خدا و از غیر خدا آزاد باشم. همان لحظه به دست امام توبه کرد؛ یعنى در همان لحظه از گناهان دورى جست، کناره گیرى کرد، تمام وسایل گناه را بدور ریخت و به گناهان پشت و به طاعت رو کرد .

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۱۱
محمد حسن قالبی