پرتوی از اسمان

سبک زندگی انسانی اسلامی از منظر ایات و روایات

سبک زندگی انسانی اسلامی از منظر ایات و روایات

لطقا در نشر و گسترش این مطالب ما را یاری کنید

نویسندگان
پیوندها

۶۵ مطلب توسط «جعفری» ثبت شده است

کودک بازیگوش بی اشتهاء

به یادم دارم بحثی را که با دوستان داشتیم درباره اسلام و سبک زندگی، در خلال بحث ها وقتی برنامه کلی اسلام در سه حوزه اعتقادات و اخلاق و رفتار بطوری فشرده و کلی برای دوستان ارائه شد، اعتراضی که شد این بود که فلانی؛ این حرفها را ما قبلا هم شنیدایم و چیز تازه‌ای نیست، مقداری سخن تازه بگو و بقول مولانا:
هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود    وارهد از حد جهان بی‌حد و اندازه شود

خاک سیه بر سر او کز دم تو تازه نشد        یا همگی رنگ شود یا همه آوازه شود

 

ارائه برنامه های کامل اسلامی و دل زدگی عده ای مخاطب، بنده را بر آن داشت تا ولو گذرا، نگاهی اجمالی به این مسئله داشته باشم.

مادر است و دغدغه فرزند دارد و نیک می‌داند کودک دلبندش در آستانه رشد است و نیازمند تغذیه مناسب، لذا مادر است و انگشتان هنرمندش در آشپزخانه و غذایی لذیذ و مفید...

اما چه کند این مادر، که هر چه در چنته دارد از هنر آشپزی و ترفندهای کودکانه به کار می‌گیرد نمی تواند این کودک بازیگوش را رام خود کند

چه اینکه کودک مثال ما از اول بد عادت کرده به خوراکیهای کاذب، خوراکیهایی که با جلوه گری هایی حاصل از  چربی و نمک و شکر نه تنها مفید برای رشد نیستند بلکه با ایجاد سیری کاذب، اشتهای حقیقی کودک را منسد کرده و مانع از رسیدن غذای مفید و مقوی پخته شده آن هم به دست مادر مهربان به طفلی می‌شود که تا دیروز در رحم مادر بود و از خون او تغذیه می‌کرد، مادری که الان هم که فرزند را به دنیا آورده، دغدغه رشد کودکش را دارد.

داستان این کودک بازیگوش بی اشتهاء، بی شبهات به جواب این دوستمان نیست (همان کسی که با ارائه برنامه اسلام با کسلی و به حالت خمیازه می‌گوید، اینها را قبلا بارها شنیده ایم چیز تازه بگو)

در حالی که باید دانست نگاه اسلام به انسان، نگاه موجودی ناقص است که باید در سایه سار احکام اسلام و زندگی در دنیای مادی به رشد و کمال خویش برسد.

انسان، این موجود ره‌پیمای راه تکامل، باید بداند؛ قبل از بلوغ به کمال، اگر در بین راه حواسش جمع نباشد، و به خوارک فکری خویش عنایت نداشته باشد (فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى‏ طَعامِه –عبس 24) شیاطین انسی و جنی با طعام و غذاهای کاذب و چه بسا مسموم، اشتهای فطری  و انسانی او را کور کرده، و با طعام فکری مسموم و جهنمیشان (لا یُسْمِنُ وَ لا یُغْنی‏ مِنْ جُوع- غاشیه 7) که نه باعث رشد می‌شود و نه گرسنگی حقیقی انسان را با غذای حقیقی سیراب می‌کنند، این کودک راه انسانیت را از فطرت خویش بیگانه می‌سازند.
و کار به جایی می‌رسد که او معجزه را نمی بیند و به دنبال سحر می‌رود، کدام معجزه؟ کدام سحر؟

معجزه قرآن را نمی بیند که در چند بعد فصاحت و بلاغت، محتوی و معارف، هماهنگی آیات و اخبار غیبی، که همه انسانها را در همه زمانها به مبارزه می‌طلبد که اگر فکر می‌کنید این قران از سوی بشر عادی آورده شده، مثل آن را بیاورید

اسراء 88:« قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیرا»

یعنی: بگو: اگر انس و جن گرد آیند تا نظیر این قرآن را بیاورند، مانند آن را نخواهند آورد، هر چند برخى از آنها پشتیبان برخى [دیگر] باشند.

همان قرانی که درمان همه دردهای بی درمان بشر امروز است «یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ» یونس57
یعنی: اى مردم از جانب پروردگارتان (قرآن کریم شامل) پند و اندرز براى نجات شما آمد که شفاى دلها است و هدایت و رحمتى است براى مؤمنین

اما کدام سحر؟

وقتی که معجزه دیده کنار رفت، ناخودآگاه میدان به دست ساحران می‌افتد، یک روز سامری با گوساله زرّین زحمات طاقت فرسای موسی کلیم الله را به چالش کشیده و با قوه خیال بنی‌اسرائیلیان بازی می‌کند و یک روز هم ساحران جدید در قالب دیوید کاپرفیل، کریس آنجل و عارف غفوری ... میدان دار این صحنه اند.

و یک روز هم ساحران غربی محتویات بی مغز و توهمشان را در قالب صنایع نرم افزاری و سخت افزاری و با جلوه گری های گوناگون بر یک عده مسلمان مستضعف غالب می کنند.

و این معجزه قران است که چون عصای موسوی این چشم بندیهای کاذب ساحران را ابطال کند و انسان را از یوق زنجیر توهم رهانیده و او را به وادی رشد و کمال یعنی عقل رهنمون سازد و فطرت خفته انسان در عالم توهم را بیدار کند.

اکنون، ماه رمضان چه فرصت خوبی است تا مخاطبان «یا ایها الذین آمنوا» به شستشوی فطرت پرداخته و به پیام، پیام آور خاتم لبیک گفته، فطرت آلوده به وسواسان خناس انسی و جنی را در این ماه پر برکت الهی جلا دهند.

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۴۳
جعفری

چندی پیش کلیپی در فضای مجازی دیدم از سخنرانی یک روحانی که در آن علت بارش باران را به فرشتگان نسبت داده بود که نمی دانم مقصود از انتشار این کلیپ چه بود (شاید به نوعی تمسخر روشن فکر مأبانه بوده، شاید هم نه ) ولی نکته اساسی در اینجا به ذهنم رسید که شبهه ای که ممکن است در ذهن برخی ایجاد شود را مطرح کرده و در حد توان پاسخش را تبیین نمایم

اینکه در روایات بعضی از پدیده های به ظاهر طبیعی مثل بارش باران یا حرکت ابرها یا ایجاد باد... به فرشته ها نسبت داده شده در حالی که از لحاظ مادی اینها کاملا علتشان مشخص است که مثلا با تابش آفتاب بر روی آب دریا و شکسته شدن پیوند مولکولی و زیاد شدن نیروی دافعه در اثر انرژی حاصل از حرارت نسبت به نیروی جاذبه بین مولکولی و در نتیجه آزاد شدن و پخش مولکولهای آب در هوا که در اصطلاح به این فرآیند تبخیر می‌گویند، چگونه اینها به فرشته و امور غیر مادی نسبت داده شده است؟؟؟

ما یک سلسله روایاتی داریم مبنی بر اینکه مثلا بارش باران یا حرکت ابر به فرشتگان نسبت داده شده، از جمله در کتاب بحار الانوار ج 56 ص 218 آمده است:
...و خُزّانِ المَطرِ ، و زَواجِرِ السَّحابِ ، و الّذی بصَوتِ زَجرِهِ یُسمَعُ زَجَلُ الرُّعودِ ، و إذا سَبَحَت بهِ حَفیفةُ السَّحابِ التَمَعَت صَواعِقُ البُروقِ، و مُشَیِّعی الثَّلجِ و البَرَدِ ، و الهابِطینَ مَع قَطْرِ المَطَرِ إذا نَزَلَ ، و القُوّامِ على خَزائنِ الرِّیاحِ ، و المُوَکَّلینَ بالجِبالِ فلا تَزولُ ، و الّذینَ عَرَّفتَهُم مَثاقیلَ المِیاهِ و کَیلَ ما تَحویهِ لَواعِجُ الأمطارِ و عَوالِجُها ، و رُسُلِکَ مِن الملائکةِ إلى أهلِ الأرضِ بِمَکروهِ ما یَنزِلُ مِن البَلاءِ و مَحبوبِ الرَّخاءِ

سلام بر فرشتگانی که نگهبان خزانه بارانند، فرشتگانی که ابرها را حرکت می‌دهند بطوری که از صدای حرکت انها صدای رعد و برق شنیده می‌شود و...

این روایت یک قسمت از یک روایتی است طولانی از امیر المومنین علیه السلام که در مورد انواع فرشتگان و کارهایشان، همانطور که می‌بینید پدیده های به ظاهر طبیعی مثل باران، باد، حرکت ابرها به امور ماورایی مثل فرشتگان نسبت داده شده

حال سوالی که اینجا مطرح است این است که وقتی این پدیده ها و علتشان کاملا مشخص است چگونه اینها به فرشته ها نسبت داده می‌شود؟

جواب دقیق به این سوال می‌تواند منجر به حل شبهه ای شود که ارباب کلیسا نتوانست بدرستی جوابگوی آن باشد و شاید بشود گفت یکی از دلائل الحاد بعضی از اندیشمندان آنان در عدم هضم چنین شبهه ای بود و در اصطلاح به اندیشه خدای رخنه پوش[1] the god of gaps انجامید
این اصطلاح بدان معناست که خداوند را رخنه پوش جهل‌ها بپنداریم و هر گاه علت پدیده ای را نمی دانیم، آن را به خواست و اراده خداوند مستند سازیم

چنانکه این نظریه بیشتر به نام آگوست کنت جامعه شناس فرانسوی (1798-1857م) گره خورده است

اگوست کنت بعد از اینکه روند تحول اندیشه بشری را به سه مرحله (ربانی و تخیلی/فلسفی و تعقلی/علمی و تحصلی) تقسیم می‌کند بیان می‌دارد که در مرحله اول بخاطر اینکه انسان به علل پدیدها، جاهل بود آن ها را به پدیده ماروای طبیعی به اسم خدا نسبت می‌داد تا اینکه در مرحله سوم انسان با پیشرفت فکری از وابسته بودن پدیده ها به اراده خداوند در می‌گذرد و به جای چرایی از چگونگی اشیاء سخن به میان می‌آورد بر اساس این دیدگاه هر گاه علم گامی به پیش نهاده خداوند به همان مقدار عقب نشینی کرده و به تعبیر خود اگوست کنت
علم، پدر طبیعت (خدا) را از شغل خود برکنار کرد و او را به انزوا کشاند , در  حالی که از خدمات موقت او اظهار قدر دانی می‌کرد و او را تا سر حد عظمتش هدایت نمود. [2]

و اما جواب شبهه:
جواب این شبهه در نوع دیدگاه توحیدی به جهان آفرینش، و از جمله عالم ماده است، شاید بعضی را باور بر این باشد که رابطه خداوند با عالم خلقت رابطه بنّا با یک ساختمان و بنا است، خداوند این جهان را خلق کرده و آن را بر یک سلسله قوانین ثابت استوار گردانیده و تمام.

طبق این دیدگاه اصل حدوث عالم نیازمند به خداوند بوده و در بقاء نیازی به خداوند نیست، دقیقا مثل ساختمانی که بنّایی آن را ساخته و خودش سالها پیش مرده ولی ساختمان محکم و استوار در جای خویش پابرجاست

در حالی که مستفاد از منابع دینی اعم از آیات و روایات و بنابر نظریه حرکت جوهری  ملا صدرا  رابطه مخلوقات از جمله عالم ماده با خداوند شبیه رابطه نور چراغ با چراغ است، بطوری که اگر یک لحظه چراغ خاموش شود، در همان لحظه نوری هم نخواهد بود.

عالم وجود لحظه به لحظه و آن به آن از خداوند وجود می‌گیرد بطوری که اگر خداوند متعال یک لحظه نظر خود را از عالم بردارد، چیزی از عالم وجود باقی نخواهد بود و به قول بیدل شیرازی

به اندک التفاتی زنده دارد آفرینش را            اگر نازی کند از هم فرو ریزند قالبها

بنابر این عالم ماده با همه قوانین علی الظاهر ثابت و استواری که دارد به مثابه پرده نمایشی است که توسط ویدئو پرژکتور بر روی دیوار به نمایش در آمده که همه وجودش به  لنز ویدئو پرژکتور بستگی دارد که عالم و همه موجودات در آن و قوانین حاکم بر رابطه این موجودات همه و همه مخلوق باری تعالی است

و از طرفی چون عالم ماده تحت سیطره  نظام عالم ملکوت است و این عوالم با سلسله مراتبی که دارند به خداوند متعال منسوب هستند لذا موجودات عالم ملکوت مدبر و تدبیر کننده عالم ماده هستند لذا موجودات عالم ملکوت و عالم ماده در طول هم ممکن است علت به وقوع آمدن پدیده ای باشند یعنی همانگونه که فرمانده دستور می‌دهد و سرباز کسی را می‌زند، این زدن را هم می‌توان به فرمانده نسبت داد و هم به سرباز که هیچ منافاتی با هم ندارند، در مسئله مورد بحث ما هم همینگونه است لذا در یک پدیده ای به اصطلاح طبیعی مثل بارش باران توسط قوانین حاکم بر امور طبیعی شکل می‌گیرد که فرشتگان این قوانین را تدبیر می‌کنند.

 

 

 

 



[1] ایان باربور، علم و دین، ترجمه بهاالدین خرمشاهی ص 52

[2] کلام جدید دکتر حسن یوسفیان

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۴۸
جعفری

خورشید پشت ابر

روایتی را جناب علامه مجلسی از کتاب بحار الانوارد ج 52 ص 93

نقل می‌کنند عَنْ جَابِرٍ الْأَنْصَارِیِّ أَنَّهُ سَأَلَ النَّبِیَّ ص هَلْ یَنْتَفِعُ الشِّیعَةُ بِالْقَائِمِ، فِی غَیْبَتِهِ فَقَالَ ص إِی وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالنُّبُوَّةِ إِنَّهُمْ لَیَنْتَفِعُونَ بِهِ وَ یَسْتَضِیئُونَ بِنُورِ وَلَایَتِهِ فِی غَیْبَتِهِ کَانْتِفَاعِ النَّاسِ بِالشَّمْسِ وَ إِنْ جَلَّلَهَا السَّحَابُ.

جابر انصاری از رسول الله (صلی الله علیه و آله) سؤال می‌کند که آیا در زمان غیبت وجود امام غائب برای شیعیان نفعی هم دارد (یا صرفاً غائب است تا زمان ظهورش برسد)

حضرت در جواب می فرمایند: بله، قسم به همان کسی که مرا به نبوت بر انگیخت قطعاً شیعیان از وجودش بهره مند می‌گردند و از نور ولایتش روشنایی می‌گیرند مثل بهره مندی از نور خورشیدی پشت ابر(خورشید پشت ابر اگر چه دیده نمی‌شود ولی نورش به زمین می‌رسد)

با نگاهی اجمالی به تاریخ تشیع و بررسی دقیق  این گروهی که بنیانگذارش خود امیر المومنین (علیه‌السلام) بود که از زمان خلافت امیر المولمنین با تعدادی کمتر از انگشتان یک دست شروع شد تا به امروز ادامه داشته می‌توان به صورت کاملاً محسوس نور ولایت امام عصر عج را دید، مدیریت پشت پرده حضرت اگر نبود بالتبع فرهنگ غنی شیعه بسبب دشمنی‌های تاریخی و من جمله دشمن درجه یک اسلام یعنی یهود قطعاً تا به حال مضمحل شده بود

و وقتی تشیع از بین می‌رفت قطعاً تسنن را قوه‌ای نبود که بتواند در مقابل هجمه دشمن دوام بیاورد و با رفتن اسلام تکلیف ادیان بی‌محتوای دیگر هم که مشخص بود .

لذا برای تنویر بیشتر مخاطبان از کلی گویی بیشتر پرهیز کرده و برای حفظ اختصار به چند نمونه از مدیریت پشت پرده آن غائب از نظر بسنده می‌کنم، منتهی با ذکر یک مقدمه

یکی از هنرهای ائمه معصومین علیهم السلام تبدیل تهدیدهای مختلف که در طول تاریخ تشیع را تهدید می‌کرده  به فرصت بوده است

با اینکه همکاری با ظلمه و کسانی که به ناحق خلافت مسلمین را غصب کرده بودند به شدت در روایات نکوهش شده ولی مواردی بود که امام معصوم (علیه‌السلام) از شخصی خواسته که در همان دستگاه ظلم همکاری کند بلکه بسبب این همکاری، مشکلاتی از شیعیان حل شود، که داستان  علی بن یقطین در زمان امام موسی کاظم (علیه السلام) یکی از این نمونه است وی محدّث، فقیه، متکلّم و از بزرگان شیعه در دوران امام صادق و امام کاظم(ع). وی اهل کوفه و ساکن بغداد بود که بنابر اجازت امام معصوم (علیه‌السلام)  بنا بر شواهد تاریخی و روایی، ورود علی بن یقطین به دستگاه خلافت با اجازه و راهنمایی‌های امام کاظم(ع) بوده است[۷] [۸] تا از ستمدیدگان پشتیبانی کند و یاور شیعیان باشد

وی ‌با تقیه و مخفی کردن مذهب خود به‌ قدری در دستگاه عباسیان نفوذ کرد  تا آنجا که در زمان هادی عباسی جزء وزرای دربار بوده و انگشتر و مُهر خلافت به دست علی بن یقطین سپرده شد

 

بی‌تردید در زمان غیبت نیاز به این نوع روش بیش از زمان حضور امام (علیه السلام) احساس می‌شد، یعنی کسانی از شیعیان در دستگاه جور باشند تا از این طریق بتوانند گرهی از مشکلات دین یا شیعیان را حل کنند که برای رعایت اختصار به دو نمونه علامه حلی و علامه مجلسی اشاره می کنم:

نمونه اول: علامه حلی

در جریان جنگ و جهانگشائی‌های مغول و تسلط این نژاد زرد به کل کشور چین و آسیای میانه و همسایگی آنان با خوارزمشاهیان در ایران و ایجاد اختلاف بین سران مغول با محمد خوارزمشاه که منجر به حمله مغول به ایران و جنگی ده ساله شد که در آخر با غلبه مغول و شکست خورازمشاهیان آنان شمال و مرکز ایران را مورد تاخت تاز قرار دادند و تا فتح بغداد پیش رفتند که در آخر منجر به پایان حکومت خوارزمشاهیان در ایران و عباسیان در بغداد شدو در آخر منجر به ایجاد حکومت ایلخانیان در ایران گشت.

خلاصه با به حکومت رسیدن هشتمین سلطان از سلسله ایلخانیان یعنی اولجایتوکه وی‌ بعداً مسلمان شده و نام سلطان محمد خدابنده را بر خود نهاد که مرکز حکومتش در سلطانیه زنجان بود که وی‌تحت تأثیر علمای اهل تسنن ابتدا پیرو مذهب حنفی بعداً به مذهب شافعی گروید

با حضور علامه حلی در حلقه سلطان محمد و جذبه معنوی و خوش فکری علامه، سلطان محمد را مجذوب خود کرد، و باعث شد سلطان محمد به شدت تحت تأثیر شخصیت علمی و عظمت اخلاقی او قرار گیرد. به خصوص وقتی سردار مغول جلسات علمی با حضور علامه و جمعی از علمای اهل سنت از جمله خواجه نظام الدین عبدالملک مراغه‌ای ترتیب داد و آن جا با غلبه علمی علامه بر آنها، فضایل، مناقب و حقانیت اهل بیت (ع) بیش از پیش بر سلطان مبرهن شد، آن گاه به مذهب تشیع روی آورد و شیعه دوازده امامی شد.

در واقع با این رخداد مهم تاریخی، شالوده مذهب تشیع به دست پرتوان فقیه بزرگ علامه حلی در کشور پهناور ایران برای همیشه پایه‌گذاری شد.

نمونه دوم: علامه مجلسی رحمت الله علیه

از آنجا که منابع اصیل اسلامی باید جوابگوی همه نیازهای فردی و اجتماعی بشر در همه عرصه‌ها (فردی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی ...) باشد و طبق نظر شیعه کتاب قرآن تنها و بدون مبین (روشن کننده مفاهیم) قابل استفاده کامل برای دیگران نیست و لذا تنها راه تبیین برنامه‌ها و احکام الهی در زمینه‌های مختلف استفاده از روایات صادر شده از معصومین علیهم السلام است .

اما همین روایات گرانبها در طول تاریخ مورد حمله و هجمه‌های فراوانی از سوی دشمن بود از جعل حدیث‌های دروغی گرفته تا سوزاندن کتاب‌ها روایی و... در این میان علمایی راستین چوم محمدین ثلاثه یعنی 1. محمد بن یعقوب کلینی صاحب کتاب الکافی 2. محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق) صاحب کتاب من لا یحضره الفقیه

3. محمد بن الحسن (شیخ طوسی) صاحب کتاب‌ها روایی تهذیب الاحکام  و استبصار

با گردآوری روایات در این چهار کتاب تمام روایات شیعه را در این چهار کتاب گرد آوری کردند که این‌ها منابع اولیه کتاب‌ها روایی شیعه محسوب می‌شود

اما با‌گذشت زمان می‌رفت که این منابع اولیه روایی بنابر عللی مثل گذشت زمان و نبود امکانات امروزی در صحافی و نگهداری چندین جلد از این کتب ... می‌رفت که به فراموشی سپرده شود که در اواخر قرن یازدهم و اوایل قرن دوازهم هجری قمری یعنی آخرین سال حکومت شاه عباس اول (صفوی) مردی پا به عرصه وجود نهاد به نام محمد باقر مجلسی فرزند مجلسی اول یعنی محمد تقی مجلسی

وی ‌نیز با استفاده از موقعیت به وجود آمده و علم دوستی شاهان صفوی به دربار شاه سلیمان صفوی راه یافته و تا مقام شیخ الاسلامی (بالاترین مقام دینی آن روز) پیش رفت و با زحمات طاقت فرسایی که کشید وی‌ فقط برای بدست آوردن کتاب مدینه العلم صدوق که گفته می‌شد در یمن است هدایای گرانبهایی را به دربار یمن فرستاد تا این کتاب گران بها را بدست آورد

 و با زحمت‌های طاقت فرسا توانست با تألیف 110 جلد کتاب گرانسگ بحار الانوار را که جز جوامع ثانویه روایی است خلق کند تا این میراث گرانبهاء الان جوابگوی بسیاری از مبانی اجتماعی و اقتصادی و فلسفی و تفسیری شیعیه باشد و این یکی از افتخارات بزرگ شیعه است که نه مثل بعض اهل تسنن ذوب در حکومت وقت شدند و نه تفکر متهجرانه و خشکی داشتند که باعث شود منابع اصلیشان از بین برود

که به نظر می‌رسد این‌ها از مدیریت پشت پرده‌ای است که توسط صاحب عصر عج الله تعالی فرجه شریف صورت می‌گیرد

البته با مجاهدتهای علمایی بزرگ چه اینکه از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) نقل است که « أَنَّ عُلَمَاءَ أُمَّتِی کَأَنْبِیَاءِ بَنِی إِسْرَائِیل‏» یعنی علمای امت من در حد انبیاء بنی اسرائیل‌اند، این چه پیامبر با عظمتی است که علمائش در حد انبیاء بنی اسرائیل‌اند، و یهود را این می‌سوزاند تا به دشمنی به اسلام اصیل و تشیع برخیزد

اما چه فایده که خودمان هم از این میراث بی‌خبریم که به قول شاعر قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۶ ، ۱۸:۵۴
جعفری

شکننده دو بت لیبرالیسم و سوسیالیسم

همانگونه که در اوایل بعثت وضعیت اجتماعی و فرهنگی جامعه بشری بسبب دوری از آموزهای اصیل ادیان ابراهیمی باعث رواج بت پرستی در مهد توحید (مکه) شده بود و در اجتماع بشری دو بت لات و عزّی جای خدای ابراهیم را در ذهن و دل مردم گرفته بود، در چنین وضعیتی بود که خداوند آخرین فرستاده اش را فرستاد تا رشته گسسته بین مخلوق و خالق که بسبب دوری از آموزه های اصیل وحیانی حاصل شده بود را دوباره متصل نماید ...

شباهت جاهلیت امروزی با جاهلیت قبل از بعث پیامبر(ص)

در چند سده اخیر و بعد از قرون وسطی که حاکمیت متحجر تفکر کلیسایی بر جوامع غربی و مقابله شدید با هرآنچه مخالف با آموزهای به اصطلاح مسیحی نامیده می‌شد که منجر به مقابله با هر گونه تجدد و تفکر و فعالیت عملی شده بود، کار را به جایی رساند که جامعه عقب مانده غربی مثل دیگ بخار بدون سوپاپ به انفجار کشاند و باعث  آغاز دوره و عصر جدید از قرن 14 میلادی از شهر فلورانس ایتالیا و گسترش آن در طی سیصد سال به سرتاسر اروپا شد که از این دوره در اصطلاح به دوره رنسانس تعبیر می‌شود.

بعد از این دوران بود که از یک طرف با آزادی نسبی جوامع آکادمیک و دانشگاهی و پیشرفتهای نسبی مادی از طرفی دیگر و عدم هماهنگی و در بسیاری از موارد تضاد آموزه های مسیحیت با پیشرفت مادی غرب افسار گسیخته از دین باعث شد عده ای از فیلسوفان خداباور مسیحی برای در امان ماندن معارف مسیحی از لگد مال شدن زیر چرخهای صنعتی به فکر چاره افتاند.

عکس العمل فیلسوفان غربی در برابر تحولات بعد رنسانس

از فیلسوفانی چون فریدریش شلایر ماخر (Friedrich-Schleiermacher) که برای امان ماندن دین مسیحیت دین را صرفا یک تجربه درونی دانسته و با ایجاد دیواره دفاعی در پی آن بود که دیواره دفاعی محکمی حول دین مسحیت ایجاد کند تا به زعم خود دین را از تاخت و تازهای مادیگران عصر روشنگری در امان نگاه دارد.

تا فیلسوفانی که دستهای تسلیم خود را در برابر منکران و ملحدان بالا برده و به ضعف دین در برابر ملحدان و مادیگران اذعان کردند از جمله آنها می‌توان به امثال دیوید هیوم (David Hume) اشاره کرد.

اما کار به اینجاها ختم نشد با پا به میدان گذاشتن فیلسوفان ملحدی که گاه منشاء پیدایش دین را ترس دانسته مثل برتراند راسل(Bertrand Arthur William Russell)
 تا کار بجائی رسید که برخی به اصطلاح فیلسوفانی چون زیگموند فروید (Sigmund Schlomo Freud) عقده جنسی را منشاء پیدایش دین دانستند بنابر این نظریه خاستگاه اصلی دین و اعتقاد به خداوند را در ناهنجاریهای روانی انسان و امیال جنسی سرکوب شده ریشه یابی کردند.

وضعیت جوامع اسلامی آن روز

این در حالی بود که جوامع مسلمین در خواب خرگوشی به سر برده و متفکرین اصیل دین دار در لاک دفاعی فرورفته و می‌رفت که با پیشرفتهای مادی خیره کننده غرب مشرک از یک طرف و جامعه شکل گرفته بلوک شرق بر مبنای افکار الحادی شکل گرفته از نظریه کارل مارکس و ایجاد جامعه سوسیالیستی دو بت بزرگ لیبرالیسم و کمونیست را تراشیده و بجای خدای آسمان در زمین نصب کرده بودند .

بعثت دوباره

این جا بود که خداوندی که با ارسال رسولش دو بت لات و عزّی را از خانه اش کعبه به زیر کشیده بود این بار روح الله موسی از نوادگان امام موسی کاظم را به زمینش فرستاد تا دوباره نشان دهد حواسش به همه چیز هست و سر بزنگاه دینش را نجات می‌دهد، تا هیچگاه رشته بین خالق و مخلوق گسسته نشود و بار دیگر یاد آور شود که هیچ قومی را عذاب نمی کند مگر اینکه قبلش رسولی را برای آگاهی مردم می‌فرستد « وَ ما کُنَّا مُعَذِّبینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً» آیه 15 سوره اسراء

ظهور بعثت گونه روح الله (افسر بلند پایه امام زمان «عج») و با فشاندن خون توسط محبین و خالصین اهل بیت دوباره فریاد پیامبر گونه قولوا لا اله الا الله تفلحوا (یعنی به کلمه توحید ایمان بیاورید تا رستگار شوید)
این بار از حلقوم روح الله  و با فریاد نه شرقی نه غربی جمهوری اسلام یاد آورد همان فریاد ابراهیم و موسی و محمد بود و اصحاب روح الله نیز با شعار روح منی خمینی بت شکنی خمینی به یاری این سلاله پاک موسوی رفته و لات و عزّی جهانی را به مبارزه طلبیدند. باشد که این انقلاب روح الله زمینه ساز انقلاب فرمانده کل قوا یعنی صاحب الزمان عج باشد انشاء الله .

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۴۸
جعفری

نفوذ گفتمان انقلاب اسلامی که مایه گرفته از اسلام نابی بود که بنیانگذار انقلاب اسلامی آن را بنا نهاده بود که بعد از 37 سال منجر به بیداری امت اسلامی در کشورهای مختلف شد و اصطکاک حاصل از این گفتمان با هژمونی استکبار جهانی به سردمداری شیطان بزرگ آمریکا, باعث شد تا جبهه استکبار به فکر چاره بیفتد.

شیطان بزرگ و نوچه های ریز و درشت منطقه ای (عربستان، ترکیه، قطر، اردن، امارات، اسرائیل و مصر) در یک هماهنگی و معامله ای پشت پرده از یک پروژه عظیمی پرده برداری کردند , بله پروژه داعش

که به زغم خودشان با یک تیر چند نشان بزنند , هم جبهه مقاومت را مشغول به خود کنند و از طرفی بیداری اسلامی را مهار کنند و هم با ایجاد اسلام قلابی داعشی و معرفی آن به عنوان اسلام واقعی  اسلام حقیقی را نزد جهانیان بی اعتبار کنند.

پروژه داعش که بقول ترامپ از افتخارات اوباما(بخوانید هیئت حاکمه امریکا)  رئیس جمهورد پیشین امریکاست

برای اجرای تمیز و بی نقص این پروژه تقسیم کاریهایی مهندسی شده و منظمی صورت گرفت از جمله:

استفاده از تجارب جنگهای شهری اسرائیل،, حمایت لجستیکی و زمینی و هوایی ترکیه، پیشکش کردن مرزهای شرقی اردن و مرزهای شمالی عربستان به گروه مزبور برای هر چه بهتر پشتیبانی کردن تروریست ها

آماده به کار شدن سیستم های راداری و ماهواره ای اطلاعاتی امریکاو اسرائیل و از همه  کارساز تر دلارهای نفتی عربستان قطر و امارات که باعث گسیل خشن ترین تروریست ها از چچن و تونس و لیبی و ... برای یک مشت دلار به عراق و شام شد .

اما با این همه هماهنگی و سخاوت های بی حدر مرز باز هم دلشان آرام نشد, زیرا آنها تجربه 8 سال جنگ ارتش بعث عراق علیه ایران جلوی چشمشان بود, که چگونه ایران اسلامی با دست خالی در برابر صدام با پشتیبانی جهانی به پیروزی رسید

لذا اینجا بود که از یک نیروی عظیم دیگری جهت تقویت هر چه بیشتر این غول بی شاخ و دم (داعش) پرده برداری شد و آن چیزی نبود جز مهندسی معکوس از رزمندگان دفاع مقدس بود کسانی که با نیروی ایمان با دست خالی در برابر صدام افلقی 8 سال مقاومت کردند

بله نیروی ایمان اما از نوع کاذبش در دستور کار تئوریسین های یهودی و اموی و سفیانی قرار گرفت تا با مهندسی معکوس روحیه ایمان ( که به تجربه در جنگ ایران و عراق بدست آورده بودند ) این غول را علاوه بر تجیزات مادی مجهز به ایمان کاذب نیز نمایند

و این داستان کار کسی نبود جز خاخام های صهیونیسم یهود با تجربه (در زمینه انحرافات مذهبی و دینی در طول صدها سال) با همکاری فرزندان خبیث ابن تیمیه و محمد بن عبد الوهاب و سرویس های جاسوسی غربی چنان شتستشوی مغزی به راه انداخته و ایمان کاذبی در داعش ایجاد کرد که از روزهای آغازین درگیری این گروه سلفی طبق گزارشات میدانی سربازان مقاومت تا سه سال اول تقریبا هیچ داعشی بصورت زنده دستگیر نشد

زیرا بالای سر هیچ داعشی زخمی نمی رسیدند مگر اینکه خودش را منفجر می کرد

اما سوال این بود چرا؟ چرا هیچ وقت اسیر نمی شدند؟؟؟

 بله طبق آموزشها و شستشوهای مغزی قبل ( صرف نظر از اینکه در طباخ خانه و آشپزخانه هایشان هم چیزی به غذایشان اضافه میشد باید منتظر ماند تا اطلاعات جدید واصل شود ) چنان ایمان کاذبی در سربازان جبهه کفر و استکبار ایجاد کرده بود که اینها فاصله ملاقات خود با رسول الله صلی الله علیه و آله و دخول در بهشت را فقط در کشتن مسلمانان و شیعه می دیدند و با تکیه بر آموزه های محمد بن عبد الوهاب و صهونیزم جهانخوار هرگز تن به ذلت اسارت توسط مسلمانان!!! را به خودشان نمی دادند و خلاصه برای خودشان سربازانی نترس شجاع و سبیل کلفتی بودند

اما قسمت جالب داستان بعد از سه سال از ظهور داعش شروع شد , نبردهای میدانی و سختی جنگ, مقاومت سربازان جبهه مقاومت کم کم باعث شد مقداری از این پرده های ضخیم بافته شده توسط وهابیت و صهیونیسم کنار رفته و افراد گرفتار شده در این تار عنکبوت وهابی صهیونیستی کم کم به خود آیند که که بهشت وعده داده شده نه در تل آویو است و نه ریاض و نه آنکارا ...

این جا بود که در بسیاری از حمله ها داعشی ها مثل کفتار که از شیر فرار می کند از جلوی رزمندگان مقاومت فرار می کردند یا دسته دسته اسیر می شدند و دیگر خبری از دخول به بهشت نبود

تا بدانجا رسید که با چادر و آرایش زنانه از معرکه می گریختند که جالب ترین مورد داستان یکی از فرماندهانشان بود که به قول ابو حسین ( یکی از فرماندهان سپاه که اصالتا اردبیلی است) نقل می کند که چنان آرایش غلیظ و ملیحی کرده بود که نگو و نپرس و رنگ رژ لبش دل هر بیننده ای را می لرزاند که از زنان جهاد نکاحی به عاریت گرفته بود .

این اتفاقات و نقل و تحلیل انها صرفا برای سرگرمی نیست، بلکه برای بیداری هر چه بیتشر امت اسلامی است تا با بیداری و هوشیاری از توطئه های جهانی و رشد عقلی زمینه ساز ظهور منجی آخرالزمان باشند . انشاء الله

 

 

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۶ ، ۱۹:۱۴
جعفری

گر در طلب منزل جانی، جانی     گر در طلب لقمه نانی، نانی

این نکته رمز اگر بدانی، دانی:    هرچیز که در جُستن آنی، آنی

خاطره ای است از علامه جعفری در مجمعی از جامعه شناسان در کشور دانمارک که موضوع مجمع در مورد ارزش انسان بوده، طبق نقل ازعلامه جعفری بعد از طرح این مسئله که هر چیزی ملاک و معیاری برای ارزش گذاری دارد که مثلا معیار ارزش طلا وزن و عیار آن است معیار ارزش بنزین مقدار و کیفیت و ...

اصل سوال در این جمع جامعه شناسان این بوده که معیار ارزش انسان به چیست؟
در این مجمع بعد از سخنرانی دانشمندان جامعه شناسی از هر کشور نوبت به علامه جعفری می رسد, ایشان یک ملاک و معیار جدید ارائه می دهد که اگر می خواهید بدانید ارزش واقعی یک انسان چقدر است ببیند به چه چیزی علاقه دارد و عشق می ورزد
به عبارت ساده تر ملاک و معیار ارزش انسان دغدغه های فکری و دل مشغولی های ذهنی اوست.
با ارائه این ملاک ساده و گویا از طرف علامه جعفری افراد حاضر در جلسه به مدت چند دقیقه از جای خود بلند شده و برای ایشان کف می زنند که علامه در جواب این تشویق حضار با صراحت و صداقت خاصی که داشتند گفتند دوستان این حرف خودم نیست این حرف مولایمان علی بن ابیطالب علیه السلام است که فرموده :
«قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» یعنی ارزش هر کسی به همان چیزی است که به آن علاقه مند است.

فردی که دغدغه و دل مشغولیش به یک آپارتمان یا یک ماشین یا یک وسیله است ارزشش به اندازه قیمت آن ماشین یا آپارتمان است

کسی که دغدغه و مشغولیت و محبوبش خداوند است ارزشش به اندازه خداست , چه این که به قول مولانا که شعرش در ابتدای نوشتار آمد که بنده آنی که در بند آنی .

با رصد شبکه های اجتماعی مجاز و معتبر (کانالها و گروههای غیر مجاز را کاری نداریم) که به یک معنا انعکاس افکار و دغدغه های یک ملت است در چند شب مانده به شب اول زمستان که به اصطلاح به شب یلدا معروف است و دغدغه های هندوانه و آجیل شب عید و ... با توجه به مقدمه ای ذکر کردم انسان را مقداری به فکر و تامل وا می دارد

چه شده است جامعه اسلامی امروز ما را؟
چه قدر دیده ها کم سو شده. در جامعه اسلامی با مقیاس جهانی که دغدغه اش حفظ فرهنگ شبی یلدایی است آیا امید ساختن فرهنگی که نوید روز روشن آن هم در مقیاس جهانی باشد می رود؟

باور کنید بحث صله رحم و... نیست , اینها را شبهای دیگر و حتی همین شب چله هم انجام دهی مشکلی ندارد، صحبت از هدف شدن آجیل شب چله و... بجای اهداف بزرگ انسانی است که فقط در سایه سار آموزه های اصیل اسلامی رشد و نمو پیدا کرده و محصول می دهد.

بیماری های لاعلاج , سیل و زلزله و ... اگر چه هولناک و دلهره آور هستند و اما هولناکتر از اینها موقعی است که انسان این موجود گرانبهای الهی دغدغه اش به شکم و شهوت و ... شب یلدا و فوتبال, مشغول شده و سرمایه الهی اش را از دست بدهد و مصداق خسرانی شود که خداوند متعال در آیه 2 سوره والعصر به آن هشدار داده است؛ «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی‏ خُسْر»

همه انسانها تاکید می شود همه در خسران هستند ( خسران و خسارت در زبان عربی به کسی می گویند که سرمایه اش را ببازد ) مگر کسانی که ایمان و عمل صالح انجام دهند و ...

اما چه می شود کرد امروز به زندگی چسبیده ایم و زرد و سرخ های دنیا فعلا چنان به خودمان مشغولمان کرده که خبر از گردنه های سخت فردا نیست. 
«وَ ما أَدْراکَ مَا الْعَقَبَةُ» آیه 12 سوره بلد یعنی و تو چه مى‏دانى آن گردنه سخت چیست؟

 


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۶ ، ۱۵:۱۱
جعفری


مبارزه بی امان با بت پرستان حجاز و غرس نهال اسلام به قدری نیازمند نیرو و انرژی بود که خداوند چاره کار را در به میدان آوردن بزرگترین مخلوقش دید , چه اینکه جوش دادن و مچ کردن برنامه فوق عظیم اسلام با اعراب بادیه نشین نیازمند توان و نیرویی بوده فوق تصور بشر، که فقط صاحب خلق عظیم می توانست از پس این برنامه سربلند بیرون بیاید.

تز بت پرستی که تا الان فقط به جنبه نادانی بت پرستانش اشاره شده و کمتر به جنبه منفعت طلبانی که پشت پرده بت پرستی به جاه و مقام و منزلتی رسیده بودند مثل ابوسفیانها پرداخته شده است. که چنان در برابر پیام آور الهی مقاومت می کردند که 23 سال عمر رحمت للعالمین صرف زدودن تاریکی ها و جهل های این ریشه های شجره ملعونه شد.

اگر چه نیروی پیامبر (ص) صرف کشت نهال اسلام ناب در خشک‌زار جزیرةالعرب مصروف گشت اما خداوند متعال برای او وزیرانی قرار داده بود تا ادامه کار خاتم الانبیاء را پی گیری کرده تا این نهال نورس به شجره طیبه کامل بدل گردد.

در میان این وزیران نقش امام صادق علیه السلام در نشر و ترویج معارف ناب اسلامی که بعد از حکومت چندین ساله شجره ملعونه (بنی امیه) آمیخته شده بود با اسرائیلیات, بسیار حائز اهمیت بود

چه اینکه بت پرستان مدرن امروز و بت تراشها و بت سازان پشت پرده قرن 21 با قدرتهای نظامی نامشروع و اقتصادی حرام و آغتشه به خون هزاران انسان بی گناه در صدد تحمیل هژمونی (برتری اقتصادی, فرهنگی, گفتمانی, نظامی...) بر سایر ملل جهان هستند و در این راه از هیچ جنایت و خیانتی علیه بشریت اباء ندارند.

برای مقابله با این هژمونی کفار و مشرکین تنها و تنها معارف امام جعفر صادق علیه السلام کارساز و کارگشاست
اما متاسفانه تنبلی و فشلی و بی برنامگی متولیان این امور کار را برای امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف بسیار سخت کرده, و ایشان بسان جد بزرگوارشان امروز با بت پرستان و کفار بسیار بدتر از ابوسفیان و ابوجهل ها و عکرمه ها  و از طرفی  با منافقین صدها برابر حیله گر تر و پست تر از معاویه و عمرو عاص ها دست پنجه نرم می کند.

اینجاست که وظیفه عمارهای روزگار دو چندان می شود, چه اینکه الان علی زمان (صاحب العصرعج) یعنی میراث دارد خاتم الانبیاء و امام جعفر صادق در صفینی بسیار دشوارتر از زمان علی بن ابیطالب علیه السلام  شمشیر می زند.

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۶ ، ۱۶:۳۳
جعفری

رسانه های خبری اعم از گفتاری, شنیداری, صوتی وتصویری با آب و تاب و به یک دفعه پر می شود از اخبار قرعه کشی جام جهانی, وتحلیل‌ها و ...
بطوری که به دغدغه واقعی در حد دغدغه های اقتصادی یا فرهنگی و تازه بعد از آن شروع به تحلیل و تجزیه نتیجه قرعه و ...
در این میان از همه اقشار جامعه هستند, مردم عادی, تحصیل کرده, و...

اما سوال اساسی این است, از لحاظ ماهیت چه فرقی است بین خاله بازی بچه‌ها و بازی فوتبال؟؟؟

جوابش واضح است بازی برای بچه یک امری طبیعی وحتی لازم است , بطوری که بازی برای بچه یکی از ابزارهای مهم تربیتی و رشد بچه است

اما بازی بزرگترها آن هم با این همه هیاهو برای چیست؟؟؟

این نوزاد (فوتبال) متولد شده از افکار لیبرالیسم منقطع از توحید و معاد که همه چیز را در دنیا می بیند, پای به جهان نهاده و امروزه از ظرفیت وجودی آن غرب وحشی دیروز و جهان خوار امروز چه استفاده‌ها که نمی‌کند.

وقتی این سطور را می نویسم , حقیقتا دردی دلم را می فشرد وقتی می بینم از همه اقشار حتی بعضی متفکران دانشگاهی, طلاب و ... گرفتار این تار عنکبوت بافته شده توسط یهود و نصاری شده‌اند.

جام جهانی فوتبالی که امروز بهترین پوششی است برای اجرای برنامه‌های امثال گروه بیلدربرگ (Bilderber Group) یا همان فراماسونهای سابق , مجمعی متشکل از تصمیم گیران کله گنده جهانی که سالی یک بار نشستی سری برگزار می کنند.تا هر چهار سال یک بار در پی هیاهوهای کودکانه جامعه جهانی و مشغول کردن مردم به آن, بی سر و صدا به اهداف پشت پرده خود برسند.

نمونه واضح آن همین جام جهانی سابق یعنی سال 2014بود که خبر اول جهان مربوط شده بود به گاز گرفتن سوراز بازیکن تیم اروگوئه این در حالی بود که باریکه غزه در آتش اسرائیل می سوخت و یهودیان صهیونیست مردم مسلمان و بی دفاع غزه را سلاخی می کردند.

درد جانکاه آنجاست که انسان می‌بیند یک عده مسلمان با پشت وانه عظیم معارف الهی, دنباله رو یک عده مشرک شده‌اند که بفرموده قرآن اکثرشان از عقل تهی اند.
«وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِها لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ»
ترجمه: و اگر از آنان بپرسى: «چه کسى از آسمان، آبى فروفرستاده و زمین را پس از مرگش به وسیله آن زنده گردانیده است؟» حتماً خواهند گفت: «اللَّه.» بگو: «ستایش از آنِ خداست با این همه، بیشترشان نمى‏اندیشند.

اگر چه می‌دانم کسانی که گرفتار این تار عنکبوت بافته شده توسط صهیونیسم مسیحی و یهودی‌اند‌ بخاطر ارضای دل خود هم شده این مطالب را نوعی توهم می دانند, که البته اگر مقداری انسان عقل خود را بکار بگیرد معلوم می‌شود توهم است یا واقعیت, اما این مطالب را نوشتم تا اگر بعدا تاریخ در مورد این قضایا قضاوت کرد, اینگونه نباشد برای همه یکسان قضاوت کند, بلکه بداند بودند کسانی که این مطالب را می‌گفتند اما در میان هیاهو‌هایی برای هیچ, این صدا بجایی نمی‌رسید.

 

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۶ ، ۰۷:۰۶
جعفری

با نگاهی اجمالی به دوران زندگانی ائمه معصومین علیهم السلام در دوران بنی العباس و مقایسه عملکرد و شرائط این خاندان شوم با شرائط و عملکرد خاندان شوم‌تر از قبلشان یعنی بنی امیه شاید بتوان گفت، بنی العباس از انگیزه‌های کینه‌ای در برخود با ائمه علیهم السلام کمتر برخوردار بودند.
بلکه اصولا قیام بنی العباس (اگر چه حقیقت نداشت) به طرفداری از اهل بیت علیهم السلام آغاز شد، و در مجامع عمومی و خصوصی از ائمه به عنوان پسر عمویشان یاد می کردند بخلاف بنی امیه که هیچ قرابتی با اهل بیت علیهم السلام نداشتند و دشمنی آنها با ائمه علیهم السلام از روی حقد و کینه ذاتی بود که با ائمه علیهم السلام داشتند.

اما سوالی که مطرح است این است که چرا بنی العباس نیز (با توصیفاتی که عرض شد) مثل بنی امیه دستشان آغشته به خون ائمه اطهار علیهم السلام شد؟

جوابی که این سوال دارد از آنجا حائز اهمیت است که الان نیز همان علت یکی از دلائل اصلی غیبت امام زمان عج می باشد. یعنی حاکمیت سیستمی که مصلحت در آن کشت امام علیه السلام است.
با سیستم حکومت کشورهای دیگری که به مقوله مهدویت و انتظار منجی به معنایی که شیعه به آن اعتقاد دارد کاری نداریم، چرا که اینها اصولا از اینگونه بحث خارج هستند.

اما با نگاهی به درون کشور خود، جایی که نظام ولایت فقیه حاکم است، که به عنوان ماکتی بسیار کوچک از حکومت جهانی مهدوی عمل می کند. تا تجربه و مهارت‌های لازم برای تشکیل سازه اصلی حکومت مهدوی فراهم شود.
و امت اسلامی  کم کم به عیب و ایرادهای کار خودشان در نحوه تعامل و برخورد با این حکومت پی برده و از طرفی باعث غربال انسان‌های خالص از کسانی که شیشه خورده دارند، بشود.
که با بررسی اجمالی تاریخ انقلاب تا به امروز می توان دست های پیدا و پنهانی یافت که در سیستم حکومت ولایت فقیه حتی در رده های بالا دارای افکار و منشی هستند که اگر تفکر آنان بر کل نظام انقلاب حاکم شود، سیستم حکومتی را به جهتی سوق می دادند که در آن سیستم هیچ جایی برای ولایت فقیه نیست، چه رسد به دولتی که زمینه ساز ظهور امام زمان عج باشد.

به عنوان نمونه طرح شورای رهبری بعد از رحلت امام خمینی قدس سره به‌ جای ولی فقیه از آن نمونه است.
به عبارتی ساده تر حاصل این تفکر مأمونی این است که اگر بتواند تمام جنبه های حکومت انقلاب اسلامی را بدست بگیرد ، ولی فقیه را به مسلخ می برد.
و این دقیقا همان فکری است که مأمون داشت و نتوانست حیات امام رضا علیه السلام را تحمل کند، در حالی که امام رضا علیه السلام کاری به کار حکومت نداشت، و قصد یا تصمیمی برای قیام نداشت، اما سیستم حکومت مامونی طوری بود که چاره ای جز شهادت امام رضا علیه السلام نداشت.

الان هم تا انقلاب از وجود این افراد در لایه های مختلف حکومتی پاکسازی نشود نه تنها زمینه برای ظهور ایجاد نمی‌شود، بلکه اگر فرضا هم امام علیه السلام ظهور کند، این افراد و سیستمشان مانند بنی العباس امام را به مسلخ می‌برند.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آذر ۹۶ ، ۱۷:۳۶
جعفری

بزنید و با شمشیر برگه‌های این قرآن را پاره پاره کنید

وقتی بیانیه سردار قاسم سلیمانی مبنی بر سرنگونی داعش از تلویزیون پخش می‌شد و همزمان تصویر واژگون پرچم داعش توسط یک رزمنده مقاومت نشان داده می شد، یا پرچمشان از بالای ساختمانی به پائین پرتاب می شد، یک لحظه به ذهنم رسید، با توجه به نوشتاری که در روی پرچم داعش است یعنی لا اله الا الله و محمد رسول الله، نباید به این پرچم بی احترامی می شد.

اما در همان لحظه ذهنم به 1400 سال پیش برگشت، زمانی که در جنگ صفین، مالک اشتر به نزدیکی های خیمه‌گاه معاویه رسیده بود، که عمرو عاص چاره کار را در این دید که قرآن ها را بر سر نیزه بزنند و لشگری که معنای واقعی ولایت  خیلی بزرگتر از دلهای کوچک و مغزهای گنجشکی یک عده بود را سر کیسه کنند.

همانجا بود که فریاد علی بلند شد، قرآن حقیقی منم، شما به جنگ ادامه دهید، که تا ریشه کنی خیمه گاه معاویه چیزی نمانده.
آنها به جای اینکه سرباز ولایت باشند و به پشت گرمی قرآن ناطق، کاغذپاره های عمرو عاص را با خون سربازان معاویه رنگین کنند، شمشیر بر روی امیر المومنین کشیدند، که ما با قرآن نمی جنگیم .

آری، آنها برای حفظ چند تکه پوست و کاغذ و چند گرم مرکب بر روی قران واقعی شمشیر کشیدند که یا خاتمه جنگ را اعلام کن یا آماده نبرد باش، غافل از اینکه جان قرآن علی و ولایت اوست.

مثل دیروزی دوباره تاریخ تکرار گردید، اما نتیجه تاریخ نه
دوباره سربازان علی اینبار نه فقط کوفی بلکه این دفعه از سمرقند و کابل و حیدر آباد و سرزمین پارسها تا کوفه و بغداد و دمشق، حلب ، بعلبک در خط علی بودند،

سرمشق آنها خطبه 11 نهج البلاغه بود که مولایشان علی در میدان نبرد به پسرش محمد بن حنفیه فرمود:
اگر کوهها متزلزل شوند، تو پایدار بمان. دندانها را بهم بفشار و سرت را به عاریت به خداوند بسپار و پایها، چونان میخ در زمین استوار کن و تا دورترین کرانه هاى میدان نبرد را زیر نظر گیر و صحنه هاى وحشت خیز را نادیده بگیر و بدان که پیروزى وعده خداوند سبحان است[1].

چرا که آنها از قبل که اسلام خنثی و سازشگر با روسپی گری ترکیه ای و اسلام بی خاصیت و کاریکاتوری اخوان المسلمین مصری و اسلام خالی از منطق و عقلانیت و پر از وحشی گری داعشی را دیده بودند.
و ناخود آگاه مقایسه می کردند با اسلام اصیل و عزیز، یعنی اسلامی زنده و پویا، ولایت مدار ، منتظر و شهادت طلب.

از طرفی آنها تجربه های گرانبهائی در این چند دهه کسب کرده بودند ، و عاقبت سازش طلبان را به عینه دیده بودن از انور سادات تا حسین اردنی تا یاسر عرفات و سرهنگ قذافی واین اواخر عده ای از سیاست مدران عافیت طلب ما ، و نتیجه کارشان را دیده بودند که چه گلی بر سر مردم زدند ، چگونه سرمایه های مادی و معنویشان را در سایه های خنده های بی مزه به قربانگاه بردند.

آری این امت با این تجربه های گرانبها تصمیم گرفتند تا آخر پشت ولی بمانند تا مالک اشتر زمان به خیمه وخرگاه معاویه زمان نزدیک شده و عمود این خیمه شوم را به زیر کشد.

اما اینبار حقه عمر و عاص های زمان( بی بی سی، آمد نیوز و ...) کار گر نیفتاد و قرآن های سر به نیزه (یعنی کلماتی مثل ما را با سوریه چه کار، نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران ) نتوانست کاری از پیش ببرد.

احسنت به این امت که دل نائب عام امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف را شاد کردند، باشد که بزودی این امت لیاقت پادر رکابی خود حضرتش را پیدا کرده و زمینه برای ظهور حضرتش آماده شود انشاء الله.

اَللّـهُمَّ اَرِنیِ الطَّلْعَةَ الرَّشیدَةَ ، وَ الْغُرَّةَ الْحَمیدَةَ
خدایا بنمایان به من آن جمال ارجمند و آن پیشانى نورانى پسندیده ر

وَ اکْحُلْ ناظِری بِنَظْرَة منِّی اِلَیْه
و سرمه وصال دیدارش را به یک نگاه به دیده ام بکش

وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ ، وَ اَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَ اسْلُکْ بی مَحَجَّتَهُ
وشتاب کن درظهورش وآسان گردان خروجش را و، وسیع گردان راهش را ومرا به راه او درآور

 



[1]. نهج البلاغه خطبه 11
تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لَا تَزُلْ، عَضَّ عَلَى نَاجِذِکَ، أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَکَ، تِدْ فِی الْأَرْضِ قَدَمَکَ، ارْمِ بِبَصَرِکَ أَقْصَى الْقَوْمِ وَ غُضَّ بَصَرَکَ، وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ.نَاجِذِکَ، أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَکَ، تِدْ فِی الْأَرْضِ قَدَمَکَ، ارْمِ بِبَصَرِکَ أَقْصَى الْقَوْمِ وَ غُضَّ بَصَرَکَ، وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۶ ، ۲۰:۰۵
جعفری