پرتوی از اسمان

سبک زندگی انسانی اسلامی از منظر ایات و روایات

سبک زندگی انسانی اسلامی از منظر ایات و روایات

لطقا در نشر و گسترش این مطالب ما را یاری کنید

بایگانی
نویسندگان
پیوندها

۴۶ مطلب توسط «محمد حسن قالبی» ثبت شده است

پرده اول

ایا خدا می‌تواند سنگی خلق کند که خودش هم نتواند ان را بردارد؟

یا می‌تواند این سنگ را خلق کند و یا نمی‌تواند.

اگر نتواند این سنگ را خلق کند، قدرتش محدود است.

و اگر بتواند این سنگ را خلق کند ولی نتواند ان را بردارد، باز هم قدرتش محدود است.

پرده دوم

ایا خدا می‌تواند کره زمین را داخل یک تخم مرغ کند بدون این که زمین کوچک شود و یا تخم مرغ بزرگ؟

ایا جوابی برای این گونه سؤال‌ها وجود دارد و یا این که باید تعبدا قبول کنیم که قدرت خدا نامتناهی است؟

پرده سوم

برترین استاد ریاضی دنیا را برای جواب دادن به سؤالات دانشجوهای ریاضی به دانشگاه دعوت کردند.

هر کس سوالی می‌پرسید و سعی می‌کرد دشوارترین مسائل ریاضی را مطرح کند.

دانشجویی برای سؤال پرسیدن جلو آمد و گفت: من قبول ندارم که شما برترین ریاضی دان دنیا هستید!!!

استاد گفت: هر سوالی که داری بپرس تا جوابت را بدهم.

دانشجو سؤال کرد: من می‌خواهم این مسئله را حل کنی تا قبول کنم قدرت ریاضی شما بی نظیر است.

استاد: سوالت را بپرس.

دانشجو: من می‌خواهم کاری کنی که 2 ضرب در 2 بشود 5.

استاد: اما این محال است، غیر ممکن است. سوالی بپرس که ممکن باشد.

دانشجو: نه شما دارید توجیه می‌کنید. باید جواب سوالم را بدهید تا باور کنم شما در ریاضیات برترین هستید.

صدای نیش خند از گوشه گوشه سالن انفی تئاتر هر یک جواب قانع کننده‌ای برای دانشجوی پرسش گر بود.

آری این سؤال جوابی جز نیش خند نداشت.

هنگامی که از قدرت خدا و یا هر شیء دیگر صحبت می‌شود اولین چیزی که باید در نظر گرفت این است که ان شیء ممکن باشد و امکان اتفاق افتادنش وجود داشته باشد. اصلاً چیزی که محال است امکان اتفاق افتادنش در خارج وجود ندارد. ممکن الوجود یعنی چیزی که وجودش ممکن است و محال یعنی چیزی که اتفاق افتادنش غیر ممکن است، یعنی به هیچ وجه قابل اتفاق افتادن نیست.

در سه پرده ذکر شده برای رسیدن به نتیجه باید محال اتفاق بیفتد. یعنی چیزی که ممکن نیست اتفاق بیفتد، ممکن شود و اتفاق بیفتد.

این که خدا بتواند این سنگ را خلق کند و بعد نتواند بر دارد و یا این که زمین را داخل تخم مرغ قرار دهد، غیر ممکن‌هایی هستند که باید خدا انها را ممکن کند. و ممکن شدن غیر ممکن، محال است.

اگر کسی با وجود این توضیحات همچنان از جواب سؤال قانع نشده باشید شاید نیش خند جواب قانع کننده‌ای برایش باشد.

 

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ اسفند ۹۵ ، ۰۷:۲۵
محمد حسن قالبی

هیچ شکی در این نیست که اسلام به مرد اجازه می دهد تا با چهار زن ازدواج کند .

و هیچ شکی در این نیست که از نظر اسلام زن فقط می تواند به یک مرد ازدواج کند .

علت چیت ؟

ایا در اسلام تبعیض بین جنس زن و جنس مرد واقع شده است ؟

ایا از نظر اسلام مرد شهروند دسته اول و زن شهروند دسته دوم است ؟

برای رسیدن به جواب سوالات ابتدا باید ایه ای که در ان جواز ازدواج با چهار زن بیان شده است را ذکر کنیم.

خداوند حکیم می فرمایند :

پس آن کس از زنان را به نکاح خود درآرید که شما را نیکو (و مناسب با عدالت) است: دو یا سه یا چهار (نه بیشتر) و اگر بترسید که (چون زنان متعدّد گیرید) راه عدالت نپیموده و به آنها ستم می‌کنید پس تنها یک زن اختیار کنید و یا چنانچه کنیزی دارید به آن اکتفا کنید، که این نزدیکتر به عدالت و ترک ستمکاری است. (1)

زن جنسیتی کاملا متفاوت از مرد دارد

از نظر اسلام زن در جایگاه عاطفه و محبت قرار دارد و مرد در جایگاه اقتدار ؛ اقتداری که از محبوبیت ، مقبولیت و عدالت سرچشمه گرفته است . انقدر این پدر در خانوده دوست داشتنی است که همه از او اطاعت می کنند . اطاعت از روی محبت نه از روی اجبار.

زن در روان شناسی اسلامی تکیه کننده است و احتیاج به تکیه گاه مطمئن دارد و مرد در جایگاه تکیه گاه محکم برای همسر . حتی روان شناسان غربی هم به این مطلب اذعان می شود .

همیشه انسان به تکیه گاه محکم تکیه می کند وگرنه پشتش خالی می شود و می افتد .

اگر بخواهیم جیگاه زن و مرد را با یک مثال توضیح دهیم شاید این گونه باید گفت :

مرد همانند دیوار است که زن به او تکیه می کند . اگر دیوار سست باشد نه تنها تکیه گاه نخواهد بود بلکه سلامت تکیه کننده را هم به مخاطره می اندازد .

یک بار دیگر به کلام خدا نگاه بینداز . خدا می فرماید اگر ان قدر استحکام نداری که دو یا سه یا چهار همسر به تو تکیه کنند ، ستم نکنید .

بله ، از لحاظ اسلامی فقط و فقط مردی می تواند چند همسر انتخاب کند که بتواند عدالت را به خوبی بین انها بر قرار کند و الا ستم کرده و گنه کار است .

مردی که با انتخاب چند همسر ، هنگامی که با هر یک از همسرانش صحبت شود ، همه از زندگیشان لذت می برند و از داشتن چنین شوهری افتخار می کنند . این یعنی عدالت . چنین مردی نه تنها مایه ننگ نیست ، بلکه مایه افتخار است . اسلام به این چنین مردی اجازه داده است که چند همسر انتخاب کند . و می گوید اگر این اندازه از عدالت را نداری به دیگران ستم نکن.

این ازدواج فقط با دید معنوی و اسلامی محقق می شود ، نه دید شهوانی و حیوانی . چرا که با این دید تحقق عدالت تقریبا محال است . بالاخره یکی از دیگری زیبا تر است . یکی از دیگری خوش اخلاق تر است و .... . اگر دید الاهی نباشد نمی توان به مساوات با انها بر خورد کرد .

و چه بسیار مرد هایی که تنها یک همسر دارند و با همان یک همسر به عدالت برخورد نمی کنند . همسرانی که هبو ندارند اما از شوهر خود سیر هستند و تحمل دیدن همسرشان را ندارند .

پس جواب این شد .

اولا اسلام به هر مردی اجازه نمی دهد با چند زن ازدواج کند

دوما زن نمی تواند حتی برای یک مرد تکیه گاه باشد چه برسد به این که بخواهد تکیه گاه چهار مرد باشد . چرا که از نظر اسلام زن گل است و گل لطافت دارد و اگر گل از لطافت خود خارج شود و مستحکم و قوی گردد دیگر زیبایی خود را از دست داده است و از گل بودن خود خارج شده است .

و این اصلا به عنوان کمی جایگاه زن در برابر مرد نیست . چرا که او باید دیوار مرد را اجر به اجر ، دانه دانه با ظرافت مستحکم کند .

1-با اثری که مادران به طور مستقیم در تربیت فرزندان می گذارند

2-با تاثیر فراوانی که هسران بر روی شوهر های خود ایجاد می کنند . پیامبر به حولاء ان زن با ایمان می فرمایند زن وظایفی در برابر شوهر خود دارد یکی از ان وظایف این است که او را تربیت کند و به او نماز و روزه و احکام عبادی را بیاموزد .(3)

چه زیبا زن باید این مسائل را به شوهرش بیاموزد تا شوهرش مستحکم شود و به او تکیه کند .

و اخرین نکته این است که به طور طبیعی مرد ها بیشتر در معرض مرگ و میر قرار می گیرند. به خاطر مشاغلی که انتخاب می کنند و یا جنگ هایی که اتفاق می افتد و ... .

ایا به نظر هر فرد منصفی صحیح است که اسلام راه حلی برای این مشکل بیان نکند و عده زیادی از زنان از حق طبیعی شان محروم بمانند .

این مشکل در کشور ما شاید جلوه نداشته باشد . اما اگر به کشور های جنگ زده نگاه کنید این مشکل کاملا نمایان است .

مثلا در کشوری مثل عراق که سالها در جنگ با ایران و کویت و دیکتاتوری صدام بوده است کمبود مرد به وضوح دیده می شود. و این جامعیت اسلام است که مشکل را حل نموده .

اگر این امر در اسلام مطرح نمی شود ورق بر می گشت و همین افرادی که به انتخاب چند همسر اشکال می کنند ، این بار اشکال می کردند که چرا اسلام جامع نیست و به فکر این زن های بدون شوهر نبوده است .

 

(1)فَانْکِحُوا مَا طَابَ لَکُمْ مِنَ اَلنِّسَاءِ مَثْنى‏ََ وَ ثُلاَثَ وَ رُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ ذَلِکَ أَدْنى‏ََ أَلاَّ تَعُولُوا  

سوره نساء ، ایه 3

(2) ( فَإِنَّ الْمَرْأَةَ رَیْحَانَةٌ وَ لَیْسَتْ‏ بِقَهْرَمَانَة ) الکافی (ط - الإسلامیة) / ج‏5 / 510 / باب إکرام الزوجة ..... ص : 509

(3) یَا حَوْلَاءُ لِلْمَرْأَةِ عَلَى زَوْجِهَا أَنْ یُشْبِعَ بَطْنَهَا وَ یَکْسُوَ ظَهْرَهَا وَ یُعَلِّمَهَا الصَّلَاةَ وَ الصَّوْمَ وَ الزَّکَاةَ إِنْ کَانَ فِی مَالِهَا حَقٌّ

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۵ ، ۰۷:۳۴
محمد حسن قالبی

یکـى از صـحـابه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به نام ((ثوبان )) که نسبت بـه حـضـرت مـحـبـت و عـلاقـه شـدیـدى داشـت ، روزى بـا حـال پـریشان خدمتش رسید، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) از سبب ناراحتى او سؤ ال نـمـود، در جـواب عـرض کرد: زمانى که از شما دور مى شوم و شما را نمى بینم ناراحت مـى شـوم ، امـروز در ایـن فـکـر فـرو رفـتـه بـودم کـه فـرداى قـیـامـت اگـر مـن اهـل بـهـشـت بـاشـم ، مـسـلما در مقام و جایگاه شما نخواهم بود، و بنابر این شما را هرگز نـخـواهـم دیـد، و اگـر اهـل بـهـشـت نـبـاشـم کـه تـکـلیـفـم روشن است ، و بنابر این در هر حـال از درک حـضـور شـمـا مـحـروم خـواهـم شـد، بـا ایـن حال چرا افسرده نباشم ؟!

پیامبر از او سوال کرد : ثعبان ، چه چیز براى قیامت آماده کرده‏اى ؟

 گفت یا رسول اللَّه من عمل زیادى آماده نکرده‏ام جز اینکه خدا و پیامبرش را دوست میدارم .

پیامبر اکرم فرمود چقدر پیامبر را دوست میدارى؟

گفت قسم بآن کسى که ترا بحق به پیامبرى مبعوث نموده در دل من آنقدر محبت شما جاى گرفته که اگر مرا با شمشیر قطعه قطعه کنند و با ارّه ببرند و با مقراض ریز ریزه کنند و با آتش بسوزانند و با آسیاب سنگ نرم کنند برایم بهتر و ساده‏تر است از اینکه در دل خود غلّ و غشى یا کینه‏اى بیابم نسبت بشما یا یکى از اهل بیتت و اصحابت.

و محبوب‏ترین شخص نزد من بعد از شما کسى است که او را بیشتر دوست میدارى و دشمن‏ترین شخص نزد من کسى است که ترا دوست نداشته باشد و دشمن تو یا یکى از اصحابت باشد عرض کرد این بود مقدار علاقه من بشما و علاقه‏ام به دوستانت و دشمنى با دشمنان شما یا کسى که دشمن باشد با یکى از دوستان شما اگر این مقدار از من قبول شود سعادتمند هستم اگر عمل دیگرى غیر از این از من خواسته باشید چیزى که آماده کرده باشم و بتوان بر آن اعتماد داشت ندارم همه شما را دوست میدارم با اصحابت گر چه عمل آنها را ندارم.

پیامبر فرمود به تو بشارت میدهم همانا در روز قیامت شخص محشور مى‏شود با کسى که او را دوست میدارد.

و به خاطر محبت اتشین این صحابه پیامبر این ایه قران نازل شد. (1)

وَ مَنْ یُطِعِ اَللَّهَ وَ اَلرَّسُولَ فَأُولَئِکَ مَعَ اَلَّذِینَ أَنْعَمَ اَللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ اَلنَّبِیِّینَ وَ اَلصِّدِّیقِینَ وَ اَلشُّهَدَاءِ وَ اَلصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقاً

و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند ، در زمره کسانی خواهند بود که خدا ایشان را گرامی داشته [ یعنی ] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیکو همدمانند.

بله درست است ، محبت این گونه در دل افراد اثر می کند و شخصیت ها را تغییر می دهد .

پیامبر اسلام می فرمایند :

من‏ أحبّ‏ قوما حشر معهم. و قوله علیه الصلاة و السلام: أنت مع من أحببت‏ (3)

محبت ، هم باید در دل موج بزند و هم در رفتار نمایان باشد . و اعتقاد به تنهایی کفایت نمی کند .

در فقه این بحث به عنوان تولّی بیان شده است. یعنی "مودت و اظهار دوستی با اهل بیت عصمت و این امر نیاز به اظهار عملی دارد. صرف قبول داشتن آن کفایت نمی کند. زیرا فروع دین از احکام است و احکام از جنس رفتار و اعمال است که باید انجام شود. مثلا صرف اعتقاد به نماز کفایت نمی کند و باید نماز هم خواند .

 

در فقه در مورد تولی این گونه گفته شده است

1-دوست داشتن خداوند، دوستان خدا ، پیامبران، ائمه معصومین، حضرت زهرا سلام الله علیهم اجمعین و اولیاء خداوند واجب است.

2- انسان باید دوستی خود را به خدا، پیامبران، ائمه و حضرت زهرا سلام الله علیهم اجمعین اظهار کند.

3-اظهار تولی هرچند که واجب است اما گاهی اوقات به خاطر شرایط خاص زمانی و یا مکانی ، دچار محدودیت می شود .

مؤمنین و شیعیان در جایی که جانِ خودشان و یا دیگری در خطر باشد، نباید به اظهار تولی بپردازند، بلکه حتی می‌توانند از سرِ تقیّه و ناچاری، در زبان و گفتار از اولیای الهی نیز تبری بجویند و هیچ گناهی بر آنها نیست.

4-سزاوار است مسلمانان نسبت به یکدیگر رحیم نرم و مهربان باشند.

5- در شادی اهل بیت هر گونه فعل حرامی از قبیل رقصیدن چه برای زن ها و چه برای مرد ها ، شنیدن غنا ، کلمات رکیک حرام است و مسئله ای به نام رفع قلم وجود ندارد .

6-عزاداری برای اهل بیت مصداق بارز تولی و تبری است چرا که با حضور در این مجالس  اعلان وابستگی عاطفی به ایشان می نماییم و از عوامل ظلم و ستم به ایشان اعلان برائت می کنیم .


 

1)بخش امامت ( ترجمه جلد 23 تا 27بحار الأنوار) / ج‏5 / 81 / بخش چهارم ثواب دوست داشتن و یارى و ولایت ائمه علیهم السلام که امان از آتش جهنم است ..... ص : 60

و تلفیق شده با مطالب تفسیر نمونه

2) سوره نساء ایه 69

3) شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار علیهم السلام / ج‏3 / 461 / [یشهدون مجالس المؤمنین‏] ..... ص : 458

۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۵ ، ۰۷:۱۵
محمد حسن قالبی

 بلعم بن باعورا را مردى بود زاهد که دویست سال خدا را عبادت مى‏کرد، در عصر حضرت موسى بود در اثر عبادت کارش به جایى رسید که عرش کرسى را مى‏دید، دعایش مستجاب بود، مردم که از ظهور موسى آگاه شدند خوف اینها را فراگرفت، پادشاه اردن امیران خود را نزد باعورا فرستاد، گفتند: دعا کن خدا شر موسى را از سرما برطرف سازد.

 

بلعم گفت: وجود انبیا لطف است و قدم آنها مبارک، من هرگز چنین دعایى نمى‏کنم، از بلعم مایوس شدند فکرى کردند مقدارى زیاد پول و جواهر نزد زن او بردند، گفتند: از شوهر بخواهد که دعا کند موسى مزاحم کار این پادشاه در این سرزمین نگردد، زن قبول کرد و نزد شوهر آمد، سعى کرد که او دعا کند.

 

بلعم گفت: اى زن در حق انبیا دعا نتوان کرد، زن سخت تاکید کرد که دعا کند، بلعم چون به زن زیباى خود علاقه داشت، ناچار قبول کرد از صومعه دید شیرى قصد وى کرد، برگشت به زن خود گفت: ترک این کار کن تا دعا نکنم، زن گفت: ممکن نیست، رها نمى‏کنم شما را، زیرا قوم موسى ما را هلاک مى‏کنند، بلعم گفت: هر که به خدا ایمان آورد، هلاک نمى‏شود زن اصرار کرد و گفت: یا دعا کن و یا طلاق بده، بلعم برخاست براى صومعه، آنجا مارى دید که به طرف ایشان روى آورده، دوباره بازگشت جریان را به زن گفت.

 

باز بار سوم از فشار زن سر به سجده نهاد گفت: اى خدا موسى و قوم او را نگه دار، دعاى او مستجاب شد موسى و قومش تا چهل روز در تبه (صحرا است) بماندند و زندانى شدند، قوم موسى هر چه راه مى‏رفتند، شب مى‏دیدند جاى اولى هستند.

 

به حضرت موسى شکایت کردند، فرمود: مناجات مى‏کنم، در مناجات عرض کرد: پروردگارا تو مى‏دانى که مرا جز اطاعت امر تو قصدى نیست میان ما این فاسقین جدایى بدهى، خطاب رسید اى موسى بلعم بن باعورا دعا کرده این سرزمین زندان امت تو بشود.

 

موسى عرض کرد: خداوندا بلعم در حق رسول تو دعا کرده و تو رد نکردى، اما اگر من در حق او دعا کنم قبول مى‏فرمایى، خطاب شد اى موسى هر چه دعا کنى مستجاب مى‏کنم.

 

موسى عرض کرد: پروردگارا هر چه از براى او گرامى‏تر است که ایمان باشد از او بگیر، ندا آمد که دعاى تو را اجابت کردیم و بدان که چون به شهر مى‏روى قبل از هر کس او پیش آید و به او بگو در مقابل عبادت تو سه دعا دیگر حالا خواه اخروى باشد و خواه دنیوى اجابت مى‏کنم.

 

در اینجا خداوند این قصه را به پیغمبر ما صلى‏الله علیه و آله خبر مى‏دهد که اى پیامبر به امتّان خود بگو: و اتل علیهم نبا الذى آتیناه آیاتنا فانسلخ منها فاتبعه الشیطان فکان من الغاوین‏(1)

 

اى محمد صلى‏الله علیه و آله قصه بلعم باعورا را بر امت خود بگو که اسم اعظم را به او دادیم تا هر وقتى که بخواهد دعا کند او بر هواى نفس خود از زنش پیروى کرد، ما ایمان او را گرفتیم او هم تابع شیطان شد و از گمراهان گردید، خلاصه موسى (علیه السلام) و هارون که برادر او است به شهر اردن رفتند مردم آن شهر به استقبال آمدند و ایمان آوردند،

 

بلعم پیش قدم جمعیت بود که موسى را اکرام کرد، موسى گفت: اى بلعم دعایى که در حق ما کردى من نیز دعایى در حق تو کردم تا خدا ایمان تو را بگیرد ولیکن بشارتى هم به تو مى‏دهم که سه دعاى دیگر خداوند متعال در مقابل آن عبادات مستجاب مى‏نماید اکنون هر حاجت که دارى بخواه.

 

بلعم دلتنگ شد، رفت نزد عیالش گفت: اى زن نگفتم دعا در حق پیغمبران سزاوار نیست، خداوند ایمانم را گرفته، زن گفت: دویست سال عبادت خدا کردى، بلعم گفت: سه حاجت ما را خداوند فرموده مستجاب مى‏کنم.

 

زن گفت: یکى براى من و دو حاجت براى تو، بلعم گفت: اى زن این را براى آخرت بخواهیم بهتر است تا دنیا، تا اینکه خداوند مرا از آتش عذاب نجات دهد، زن گفت: یک دعا براى من این است که دعا کن خداوند به من جمال بهترى بدهد، بلعم گفت: اى زن زیبایى تو از همه زنان عالم بهتر است.

 

گفت: باید دعا کنى، بلعم دعا کرد، خداوند چنان زیبایى به آن زن داد که از جمالش عالم روشن شد، بلعم به نظر زنش زشت آمد و پریشانى او ظاهر شد، زن از خانه بیرون رفت، بلعم ناراحت شد، دعا کرد زنش سگ شد، او را از خانه بیرون کرد، در آستانه در مى‏نشست و گریه مى‏کرد و در فراق او فرزندانش گریه مى‏کردند، بنى اسرائیل و مردم شهر اردن جمع شدند.

 

گفتند: مادر فرزندان تو است، روا نیست که سگ باشد، خدمت به تو کرده آخر الامر دعاى سومى را کرد زن صورت اولى که در زندگى داشت بازگشت و به خانه آمد، بلعم سه دعاى او مستجاب شد و با بى‏ایمانى به صورت سگ از دنیا رفت‏((2).

 

1- سوره 7 آیه 175

 

2- تاریخ الانبیاء از آدم تا خاتم ص 576

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۵۹
محمد حسن قالبی

تَبَرِّی از دشمنان دین و فاصله‌گرفتن از آنها، یکی از آموزه‌های تأکید شده در دین مُبین اسلام است که به‌خصوص در نزد شیعیان، ارزش و جایگاهی ویژه دارد. در مکتب تشیع، تبرّی از دشمنان دین در کنار تَوَلِّی با دوستان خدا، از ارکان دین و از نشانه‌های ایمان واقعی به حساب می‌آید. همین خصوصیت باعث شده است که شیعیان در هر زمان و هر موقعیتی، روحیه ظلم‌ستیزی و طاغوت‌گریزی داشته باشند.

 

1-تبری به معنای بیزاری از دشمنان و منکران دین و دوری‌گزیدن از آنهاست . فلذا اعلام بیزاری و دوری جستن از انها واجب است .

2-مؤمنان باید در سه بُعد از دشمنان حق تبری جویند: قلب، گفتار و رفتار.

3-اظهار تبری هرچند که واجب است اما گاهی اوقات به خاطر شرایط خاص زمانی و یا مکانی ، دچار محدودیت می شود .

4-مؤمنین و شیعیان در جایی که جانِ خودشان و یا دیگری در خطر باشد، نباید به اظهار تبری بپردازند، بلکه حتی می‌توانند از سرِ تقیّه و ناچاری، در زبان و گفتار نسبت به دشمنانی که تبری از آنها واجب است، اظهار محبت نموده و هیچ گناهی بر آنها نیست.

5-بنابر آیات و روایات، «اظهار تبرّی» باید عاری از هر گونه دشنام به مقدساتِ مخالفان مذهبی باشد؛ چنان‌که خداوند متعال خطاب به مؤمنان می‌فرماید:

«وَ لاتَسبُّوا الَّذِینَ یدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَیسبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیرِ عِلْمٍ کَذَلِک زَینَّا لِکلِّ أُمَّهٍ عَمَلَهُمْ»(1)

[شما مؤمنان] به [معبود] آنان‌که جز خدا را می‌خوانند، دشنام ندهید تا مبادا آنها [نیز] از روى دشمنى، به‌نادانى خدا را دشنام گویند. ما بدین‌سان براى هر امتى عملشان را زینت دادیم.

با وجود اینکه بت‌پرستی از بزرگ‌ترین گناهان است، خداوند متعال از دشنام دادن به بت‌ها نهی می‌فرماید. پس بی‌تردید هتک مقدسات هر ملت و گروهی جایز نیست؛ چه موحد باشد و چه مُلحد و مشرک، چه مسلمان باشد و چه از صاحبان ادیان دیگر.(2)

6-اهل بیت علیهم اسلام شیعیان را به طور خاص از دشنام‌گویی و توهین به مقدسات اهل سنت بر حذر داشته اند؛ چنانچه هنگامی که امیرمؤمنان علیه‌السلام در جنگ صفین آگاه شد که حُجْر‌ بن‌ عَدِی و عَمْرو‌ بن‌ حَمِق‌، اهل شام را دشنام می‌دهند و آنها را لعن و نفرین می‌کنند، ضمن بازداشتن ایشان از این عمل، خطاب به آنها فرمود:

نمی‌پسندم که از دشنام‌گویان و لعن‌کنندگان باشید و آنان را لعن و ناسزا گویید [که در نتیجه، ایشان نیز شما را ناسزا گویند و از شما بیزاری جویند.] چه‌بهتر است که اعمال ناشایست ایشان را یادآور شوید و بگویید: «از جمله سیره [زشت] آنان چنین‌وچنان است و از اعمال [نادرستـ]ـشان این و آن است.» این بهترین بیان و استدلال است. (3)

7-لعن‌های علنی و آشکاری که با تصریح به نام افراد بیان می‌شوند، افزون بر اینکه مصداق نفرین هستند، از مصادیق دشنام‌گویی نیز به حساب می‌آیند. این سخن، مطلبی بدیهی است. فرض کنید کسی پدر و مادر دیگری را لعن کند و بگوید: «خدا پدرت را لعنت کند.» مسلم است که برداشت طرف مقابل از چنین سخنی، فقط جنبه نفرین بودن آن نیست؛ بلکه وی این سخن را دشنام به حساب می‌آورد .

چه زیبا در زیارت عاشورا لعن دشمنان اسلام بیان شده است

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ ، وَشٰایَعَتْ وَبٰایَعَتْ وَتٰابَعَتْ عَلىٰ قَتْلِهِ ، اَللّٰهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً

خدا از اولین فردی که به پیامبر و ال پیامبر ظلم کرده تا اخرین فرد همه را از رحمت خرود دور نما.

 

 (1) سوره انعام ایه 108

(2) عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۲۶، ص۵۳۳.

(3) بحار الأنوار، ج ۳۲، ص ۳۹۹؛ ابن ابی الحدید، شرح ‌نهج البلاغه، ج ۳

کَرِهْتُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا لَعَّانِینَ شَتَّامِینَ، تَشْتِمُونَ وَ تَبْرَئونَ، وَ لَکِنْ لَوْ وَصَفْتُمْ مَسَاوِئَ أَعْمَالِهِمْ فَقُلْتُمْ مِنْ سِیرَتِهِمْ کَذَا وَ کَذَا وَ مِنْ أَعْمَالِهِمْ کَذَا وَ کَذَا کَانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ وَ لَوْ قُلْتُمْ مَکَانَ لَعْنِکُمْ إِیاهُمْ وَ بَرَائتِکُمْ مِنْهُمْ: اللَّهُمَّ احْقُنْ دِمَائهُمْ وَ دِمَائنَا وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَینِهِمْ وَ بَینِنَا وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلَالَتِهِمْ حَتَّى یعْرِفَ الْحَقَّ مِنْهُمْ مَنْ جَهِلَهُ وَ یرْعَوِی عَنِ الْغَی وَ الْعُدْوَانِ مِنْهُمْ مَنْ لَجَّ بِهِ لَکَانَ أَحَبَّ إِلَیَّ وَ خَیْراً لَکُم‌.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۹۵ ، ۰۷:۳۱
محمد حسن قالبی

یک بنگاه کرایه وسائل نقلیه داشت . وسائل نقلیه لوکس با مدل های پیشرفته . سرخ رنگ ،  دو کوهانه ، یک کوهانه و ...

حسابی کارش گرفته بود . اسمش صفوان بود . بله همه نوع شتری برای کرایه دادن داشت . و به خاطر همین شغلش به او جمال می گفتند .

صفوان جمال روزی خدمت حضرت امام کاظم(ع) رسید. آن حضرت به او گفتند : همه چیز تو خوب و نیکو است جز یک چیز! سؤال کرد: فدایت شوم آن چیست؟ امام فرمودند: اینکه شتران خود را به این مرد (یعنی هارون خلیفه وقت) کرایه می‌دهی. صفوان گفت: من از روی حرص و سیری و لهو چنین کاری نمی‌کنم. چون او به راه حج می‌رود، شتران خود را به او کرایه می‌دهم. خودم هم خدمت او را نمی‌کنم و همراهش نمی‌روم، بلکه غلام خود را همراه او می‌فرستم. امام فرمودند: آیا از او کرایه طلب داری؟ گفت آری. امام فرمود: آیا دوست داری او باقی باشد تا کرایه تو به تو برسد؟ صفوان گفت: آری. حضرت فرمودند: کسی که دوست داشته باشد بقای آنها را، از آنان خواهد بود و هر کس از آنان (دشمنان خدا) باشد، جایگاهش جهنم خواهد بود.

صفوان جمال بعد از این گفتگو با امام کاظم(ع)، تمامی شتران خود را فروخت. وقتی این خبر به هارون رسید، او را خواست و به او گفت: به من گزارش داده‌اند که تو شترهای خود را فروخته‌ای، چرا این کار را کردی؟ او گفت: چون پیر و ناتوان شده‌ام و غلامانم از عهده این کار برنمی‌آیند. هارون گفت: هرگز! می‌دانم که تو به اشاره موسی بن جعفر(ع) شتران خود را فروختی، اگر حق مصاحبت تو با من نبود، ترا می‌کشتم. (1)

خداوند تبارک و تعالی در قران می فرمایند : «وَ لَاتَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمْ النَّارُ وَ مَا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ ثُمَّ لَاتُنْصَرُونَ‏» (2) میل قلبى به هیچ ستمکارى نداشته باشید؛ چون که فقط به خاطر میلتان، آتش به شما خواهد رسید حتى اگر هم هیچ کارى برایش نکنید و فقط همان میل تنها باشد.

قران چه زیبا می فرماید :

ای کسانی که ایمان اوردید محرم اسراری غیر از خود انتخاب نکنید ، اینها از هر گونه شر و فسادی در راه شما کوتاهی نخواهند کرد  ، چگونه غیر این باشد و حال اینکه اگر ایشان بر شما دست یابند هیچ عهدی را رعایت نمی کنند (3)

از تکذیب کنندگان اطاعت نکن . انها دوست دارند تا نرمش نشان دهی تا نرمش نشان دهند (4)

و ما درستی و صدق این ایات را شبانه روز با چشمانمان مشاهده می کنیم اما .....

وای بر ان وقتی که جای دوست و دشمن عوض شود و ما برای اصلاح زندگی خود به ظالمی که خون میلیون ها انسان را بر زمین ریخته پناه ببریم و در سایه استکبار ان بخواهیم به اسایش برسیم .

اسایش در پناه قاتلی جانی.

و این اسایش به وعده قران هرگز محقق نخواهد شد .چرا که اوفقط وعده دروغ می دهد تا تو نرمش نشان دهی .

صدق الله العلی العظیم

راست گفت خدای برزگ و بلند مرتبه

 

(1) جال الکشّی، ج۲، ص۷۴۰، ح۸۲۸.

(2) سوره هود ، ایه 113

(3) سوره ال عمران ، ایه 118  ( یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِکُمْ لا یَأْلُونَکُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفی‏ صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ )

(4)سوره قلم ( فَلا تُطِعِ الْمُکَذِّبینَ (8) وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ (9)

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۹۵ ، ۰۸:۵۲
محمد حسن قالبی

یکـى از صـحـابه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به نام ((ثوبان )) که نسبت بـه حـضـرت مـحـبـت و عـلاقـه شـدیـدى داشـت ، روزى بـا حـال پـریشان خدمتش رسید، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) از سبب ناراحتى او سؤ ال نـمـود، در جـواب عـرض کرد: زمانى که از شما دور مى شوم و شما را نمى بینم ناراحت مـى شـوم ، امـروز در ایـن فـکـر فـرو رفـتـه بـودم کـه فـرداى قـیـامـت اگـر مـن اهـل بـهـشـت بـاشـم ، مـسـلما در مقام و جایگاه شما نخواهم بود، و بنابر این شما را هرگز نـخـواهـم دیـد، و اگـر اهـل بـهـشـت نـبـاشـم کـه تـکـلیـفـم روشن است ، و بنابر این در هر حـال از درک حـضـور شـمـا مـحـروم خـواهـم شـد، بـا ایـن حال چرا افسرده نباشم ؟!

پیامبر از او سوال کرد : ثعبان ، چه چیز براى قیامت آماده کرده‏اى ؟

 گفت یا رسول اللَّه من عمل زیادى آماده نکرده‏ام جز اینکه خدا و پیامبرش را دوست میدارم .

پیامبر اکرم فرمود چقدر پیامبر را دوست میدارى؟

گفت قسم بآن کسى که ترا بحق به پیامبرى مبعوث نموده در دل من آنقدر محبت شما جاى گرفته که اگر مرا با شمشیر قطعه قطعه کنند و با ارّه ببرند و با مقراض ریز ریزه کنند و با آتش بسوزانند و با آسیاب سنگ نرم کنند برایم بهتر و ساده‏تر است از اینکه در دل خود غلّ و غشى یا کینه‏اى بیابم نسبت بشما یا یکى از اهل بیتت و اصحابت.

و محبوب‏ترین شخص نزد من بعد از شما کسى است که او را بیشتر دوست میدارى و دشمن‏ترین شخص نزد من کسى است که ترا دوست نداشته باشد و دشمن تو یا یکى از اصحابت باشد عرض کرد این بود مقدار علاقه من بشما و علاقه‏ام به دوستانت و دشمنى با دشمنان شما یا کسى که دشمن باشد با یکى از دوستان شما اگر این مقدار از من قبول شود سعادتمند هستم اگر عمل دیگرى غیر از این از من خواسته باشید چیزى که آماده کرده باشم و بتوان بر آن اعتماد داشت ندارم همه شما را دوست میدارم با اصحابت گر چه عمل آنها را ندارم.

پیامبر فرمود به تو بشارت میدهم همانا در روز قیامت شخص محشور مى‏شود با کسى که او را دوست میدارد.

و به خاطر محبت اتشین این صحابه پیامبر این ایه قران نازل شد. (1)

وَ مَنْ یُطِعِ اَللَّهَ وَ اَلرَّسُولَ فَأُولَئِکَ مَعَ اَلَّذِینَ أَنْعَمَ اَللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ اَلنَّبِیِّینَ وَ اَلصِّدِّیقِینَ وَ اَلشُّهَدَاءِ وَ اَلصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقاً

و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند ، در زمره کسانی خواهند بود که خدا ایشان را گرامی داشته [ یعنی ] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیکو همدمانند.

بله درست است ، محبت این گونه در دل افراد اثر می کند و شخصیت ها را تغییر می دهد .

پیامبر اسلام می فرمایند :

من‏ أحبّ‏ قوما حشر معهم. و قوله علیه الصلاة و السلام: أنت مع من أحببت‏ (3)

اکسیر محبت هم دریچه ای از امید برای ما می گشاید و هم دریچه ای از نگرانی و نا امیدی.

امید به این که ما اهل بیت را دوست داریم

و نگرانی از این که نکند در دل های ما محبت دشمنان خدا وجود داشته باشد .

مثلا محبت و علاقه به امریکا ( قاتل میلیون ها انسان بر روی کره زمین ) ( قاتل های کت و شروالیِ خوش تیپِ ادکلن زده )

محبت و علاقه به طاغوت

محبت و علاقه به افراد بی ایمان و خوش گذران ( مثال نمی زنم ، اندکی فکر کن )

و اینجاست که هر فردی می تواند از روی علائق خود جایگاه خود در اخرت را مشخص کند که در ان روز وانفسا با چه کسانی محشور خواهد شد .

 

 

1)بخش امامت ( ترجمه جلد 23 تا 27بحار الأنوار) / ج‏5 / 81 / بخش چهارم ثواب دوست داشتن و یارى و ولایت ائمه علیهم السلام که امان از آتش جهنم است ..... ص : 60

و تلفیق شده با مطالب تفسیر نمونه

2) سوره نساء ایه 69

3) شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار علیهم السلام / ج‏3 / 461 / [یشهدون مجالس المؤمنین‏] ..... ص : 458

 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۰۰
محمد حسن قالبی

بر روی خاک‌های مقدس یادمان طلائیه هنگام غروب رو به کربلا نشسته بودم. به شهدا فکر می‌کردم. شهدا خوشا به حال شما. ای کاش ما هم دران زمان بودیم و این معانی ایثار و فداکاری را درک می‌کردیم. چه می‌شد اگر توفیق من هم می‌شد تا در این دانشگاه انسان سازی شرکت می‌کردم و بنا به گفته امام مسیر صد ساله را یک شبه طی می نمودم.

در دلم می‌گفتم چرا بعد از انقلاب و رفراندوم مردم 98 در صد مردم به جمهوری اسلامی ایران آری گفتند اما به محض این که میدان بلا فرا رسید و جنگ بر ما تحمیل شد از بین مردانی که توانائی حضور در میدان جنگ را داشتند فقط و فقط یک درصد و بلکه کمتر از یک درصد در جنگ حضور پیدا کردند.

ایا با این همه ادعا و کبکبه ای که برای خود دارم اگر در ان زمان زندگی می کردم ، در میدان نبرد جرء ان 97 درصد مصلحت اندیش می‌شدم و یا مانندان یک درصد فدا کار، صادقانه به میدان نبرد می‌رفتم.

سال‌ها گذشت تا این که زمانه، زمانه ما شد. دوباره میدان‌های نبرد و شهادت باز شد. دوباره میدان مبارزه با نفس یعنی جهاد اکبر برای حضور در میدان‌های جنگ یعنی جهاد اصغر فراهم شد.

نوبت به من رسید. این بار فرصت برایم فراهم شده بود تا به عنوان بسیجی به میدان‌های حق علیه باطل در محور مقاومت اسلامی حضور پیدا کنم.

اینجا دیگر جای تعارف نبود. اینجا جای خون و خاک و باروت بود ، جای اسیر شدن و شکنجه شدن، جای زنده زنده سوختن و قطعه قطعه شدن. ایا بروم؟

نه فکر نکنم وظیفه من باشد.

اصلاً خانمم را کجا بفرستم.

خانمم دختر بچه 7 ماهه دارد و احتیاج دارد که شوهرش کنارش باشد.

اصلاً اگر شهید شدم خانمم چکار می‌کند. کجا برود؟

بچه‌ام چگونه تربیت می‌شود؟

ایا او احتیاج به پدر ندارد.

اصلاً اگر فقط مجردها را بفرستند بهتر است، چرا که انها سایه سر کسی نیستند و نهایتاً با شهادتشان پدر و مادر انها ناراحت می شود و بعد از مدتی فراموش می‌کنند اما متاهل ها این گونه نیستند و تا آخر عمر روند زندگی همسر و فرزندشان عوض می‌شود.

وظیفه من فعلا کمک به مردم کشور خودم است .

نه ، اصلا فکر نمی کنم که وظیفه من باشد .

توجیه هایم چقدر با 98 درصدی که به میدان جنگ نرفته بودند تشابه داشت داشت .

اصلا نه چقدر این توجیه ها با تاریخ زمان امام حسین هماهنگ است . مگر گفته افرادی که حسین ابن علی را یاری نکردند چه بود ؟

بله درست است. ادعا بسیار (97 درصد) و عمل اندک ( 1 درصد )

به یاد ندای غریبانه سید و سالار شهیدان افتادم که چه اندوه ناک این فریاد را بر زبان جاری می‌کردند.

«النّاسُ عَبیدُ الدُّنْیا وَالدّینُ لَعْقٌ عَلی الْسِنَتِهِمْ یحوطونَهُ ما دَرَّتْ مَعائِشُهُمْ، فَاذا مُحِّصوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّیانونَ.»(1)

مردم بنده و برده دنیا هستند و دین بازیچه زبان انهاست و تا هنگامی که منافعشان تأمین می‌شود از دین پیروی می‌کنند. اما وای بر لحظه‌ای که بلا بر انها وارد شود. که هنگامه بلاء دین دارها اندک می‌شود.

(هر کس بخواهد کاری را انجام ندهد توجیه ان کار را پیدا خواهد کرد و هر کس بخواهد کاری را انجام دهد راهکار ان را پیدا خواهد کرد .)

 

1) تحف العقول / النص / 245 / و عنه ع فی قصار هذه المعانی ..... ص : 245

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۰۷
محمد حسن قالبی

    در میان یاران پیامبراکرم صلی الله علیه واله جوانی بود که در میان مردم به حسن ظاهر شهرت داشت و کسی احتمال گناه در باره‌اش نمی‌داد. روزها در مسجد و بازار، همراه مسلمانان بود، ولی شب‌ها به خانه‌های مردم دستبرد می‌زد.

    یک بار، هنگامی که روز بود، خانه‌ای را در نظر گرفت و چون تاریکی شب همه جا را فرا گرفت، از دیوار خانه بالا رفت. از روی دیوار به درون خانه نگریست. خانه‌ای بود پر از اثاث و زنی جوان که تنها در آن خانه به سر می‌برد. شوهرش از دنیا رفته بود و خویشاوندی نداشت. او، به تنهایی در آن خانه می‌زیست و بخشی از وقت خود را به نماز شب و عبادت می‌گذراند.

    دزد جوان با مشاهده جمال و زیبایی زن، به فکر گناه افتاد. پیش خود گفت: « امشب، شب مراد است. بهره‌ای از مال و ثروت، و بهره‌ای از لذّت و شهوت!» سپس لحظه ای اندیشید. ناگهان نوری الهی به آسمان جانش زد و دل تاریکش را به نور هدایت افروخت. با خود گفت: 

    «به فرض، مال این زن را بردم و دامن عفتش را نیز لکّه‌دار کردم، پس از مدّتی می‌میرم و به دادگاه الهی خوانده می‌شوم. در آن جا، جواب صاحب روز جزا را چه بدهم؟!»

    از عمل خود پشمیان شد، از دیوار به زیر آمد و خجلت زده، به خانه خویش بازگشت. صبح روز بعد، به مسجد آمد و به جمع یاران رسول خدا صلی الله علیه واله پیوست. در این هنگام زن جوانی به مسجد در آمد و به پیامبر گفت:

    «ای رسول خدا! زنی هستم تنها و دارای خانه و ثروت. شوهرم از دنیا رفته و کسی را ندارم. شب گذشته، سایه‌ای روی دیوار خانه‌ام دیدم. احتمال می‌دهم دزد بوده، بسیار ترسیدم و تا صبح نخوابیدم. از شما می‌خواهم مرا شوهر دهید، چیزی نمی‌خواهم؛ زیرا از مال دنیا بی‌نیازم.» 

    در این هنگام، پیامبر صلی الله علیه وآله نگاهی به حاضران انداخت. در میان آن جمع، نظر محبت‌آمیزی به دزد جوان افکند و او را نزد خویش فرا خواند. سپس از او پرسید: «ازدواج کرده‌ای؟»

    - نه!

    - حاضری با این زن جوان ازدواج کنی؟

    - اختیار با شماست. 

    پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله زن را به ازدواج وی در آورد و سپس فرمود:«برخیز و با همسرت به خانه برو!»

    جوان پرهیزکار برخاست و همراه زن به خانه‌اش رفت و برای شکرگزاری به درگاه خدا، سخت مشغول نماز و عبادت شد.

    زن، که از کار شوهر جوانش سخت شگفت‌زده بود، از او پرسید: «این همه عبادت برای چیست؟!

    جوان پاسخ داد:

    «ای همسر باوفا! عبادت من سببی دارد. من همان دزدی هستم که دیشب به خانه‌ات آمدم، ولی برای رضای خدا از تجاوز به حریم عفت تو خودداری کردم و خدای بنده نواز، به خاطر پرهیزکاری و توبه من، از راه حلال، تو را با این خانه و اسباب به من عطا نمود. به شکرانه این عنایت، آیا نباید سخت در عبادت او بکوشم؟!»

    زن لبخندی زد و گفت: «آری، نماز، بالاترین جلوه سپاس و شکرگزاری به درگاه خداوند است!»

     

    عرفان اسلامی، حسین انصاریان، ج 8 ، ص254.


    داستان های که شاید بپسندید 


    این مرد پای پیاده در خیابان می دود 

    داستان فضیل ابن عیاض

    بلعم باعورا و حضرت موسی

۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۵ ، ۰۷:۱۸
محمد حسن قالبی

به دنبال دختری برای ازدواج بود، می‌گفت دیگر باید ازدواج کنم، به همه اقوام و رفقا سپرده بود که اگر مورد مناسبی سراغ دارید حتماً اطلاع دهید. اما من ...

اما من در دلم می‌گفتم ایا با این قیافه سیاه و ابروهای پر پشت و خشن و چشم‌های نا همسان، هیچ دختری حاضر می‌شود با او ازدواج کند. راستش را بگویم قلب بسیار پاک و مهربانی داشت اما ظاهرش را چه کنم.

روزها می‌گذشت و من به زیبائی های چهره‌ام می‌بالیدم و قدم‌هایم را محکم بر می‌داشتم. با خود می‌گفتم با این سرمایه‌ای که پدرم دارد و چهره‌ای که من دارم می‌توانم برای خود زندگی بسیار خوب و ایده آل فراهم کنم و اینجا بود که به فکر ازدواج افتادم.

۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۵ ، ۰۸:۲۲
محمد حسن قالبی