پرتوی از اسمان

سبک زندگی انسانی اسلامی از منظر ایات و روایات

سبک زندگی انسانی اسلامی از منظر ایات و روایات

لطقا در نشر و گسترش این مطالب ما را یاری کنید

نویسندگان
پیوندها

#تفسیر سوره حمد

#«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ»

 عن النبی (صلی الله علیه و آله): کل أمر ذی بال لم یبدأ فیه باسم الله فهو أبتر»

 ترجمه: هر امر مهمی که بدون بسم الله آغاز شود به نتیجه نخواهد رسید.

باء در بسم الله: به معنای استعانت است در عربی گفته می‌شود کتبت بالقلم (یعنی با قلم نوشتم)

  اسم: به معنای نام و نشان

#مخلوقات نیازمند محض به خداوند

 قبل از بیان ادامه بحث لزوماً باید مقدمه‌ای در نوع رابطه خلقت با خداوند بیان شود؛

 بنا بر نظر ملاصدرا تمام ماسوی الله (یعنی هر آنچه که خداوند آفریده) وجود ربطی به خداوند دارند به این بیان که:

 بعضی فکر می‌کنند که رابطه خداوند با مخلوقات رابطه بنّا با ساختمان است، یعنی ممکن است بنّایی ساختمانی را بنا کند و خودش بمیرد ولی ساختمان سالها بعد مرگ بنّا همچنان باقی باشد، بنابر این دیدگاه مخلوقات در اصل ایجاد نیازمند به خداوند هستند یعنی باید خدایی باشد تا مخلوقات را از عدم به عالم وجود بیاورد و ادامه حیات دیگر نیازی به خداوند نیست!!!

در حالی که این برداشت صحیح نیست، رابطه خداوند با مخلوقات رابطه نور است با چشمه نور، شما در شب تاریک چراغ قوه را یک لحظه روشن می‌کنید و بعد چراغ را خاموش کنید، آیا با خاموش شدن چراغ نور باقی می‌ماند؟  به محض خاموش شدن چراغ نور هم محو می‌شود.  

 عین همین قضیه در رابطه با خالق و مخلوقات است، یعنی همانگونه که نور لحظه به لحظه و آن به آن از منبع نور وجود می‌گیرد، همه موجودات لحظه به لحظه از خداوند کسب وجود می‌کنند، بطوری که اگر یک لحظه خداوند توجه اش را از موجودات بردارد همه چیز محو می‌شود (تاکید می‌شود محو می‌شود نه اینکه خراب شود و تلی از خاکستر باقی بماند)  

 به عبارت دیگر همه موجودات و جنب و جوشهایی که در موجودات است از سیال بودن مایعات تا سفت و سخت بودن جامدات تا رشد گیاهان و حرکت حیوانات و  جوامد و ... می‌بینیم بسان فیلمی است که از ویدئو پروژکتور به دیوار تابانده شده، که به محض اینکه ویدئو پروژکتور خاموش شود یا جلوی لنز آن را بگیریم همه تصویر روی دیوار محو می‌شود.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۹ ، ۲۲:۰۱
جعفری

 

1.از آنجا که دین ادیان تحریف شده مسیحیت و یهودیت، با پیشرفت علم با چالش هایی جدی روبرو گردید ( از جمله عدم انطباق با امور علمی، علم ستیزی، عدم جوابگویی به نیازهای اساسی بشر و...) اندیشمندان حوزه علوم انسانی طرفداران این دین را بر آن داشت تا با تفلسف و فلسلفه بافی کمبودهای بسیار زیاد این ادیان از یک طرف و تناقضات آموزه های دینی از طرف دیگر را جبران کنند.
2. برخی از به اصطلاح اندیشمندان غرب، با توجه به اینکه خودشان با خبر از پشت پرده بافته های دانشمندانشان در مباحث علوم انسانی بودند، و از طرفی با توجه به عدم جوابگویی بافته های بشری در عدم جوابگویی به نیازهای فطری و واقعی بشر، برخی از این به اصطلاح اندیشمندان را به انکار دین و خدا واداشت، و شروع به توجیهاتی در مورد علل گرایش به دین توسط انسانها کردند. و علل گرایش به دین و خداپرستی را عواملی چون ترس و جهل از علل پدیده ها دانستند.
بر اساس این نظریه ، هر قدمی که علم پیش می گذارد، خداوند قدمی به عقب می گذارد و به گفته اگوست کنت :
علم، پدر طبیعت و کائنات را از شغل خود منفصل کرد و او را به محل انزوا سوق داد ، و در حالی که از خدمات موقت او اظهار قدر دانی می‌کرد ، او را تا سر حد عظمتش هدایت نمود. (مجموعه آثار شهید مطهری ج1 ص 482)
3.آنان با توجه به عدم شناخت خویش و پدیدهای جهان و عدم ارتباط با علوم وحیانی و اکتفاء صرف به پندارهای خود، از ابتدا خداوند را در حد یک مفهومی خیالی، برای گریز از ترس یا مرهم کمبودهای خویش پنداشتند، و به نظرشان هر چه علم پیشرفت کرد، دیگر نیازی به خداوند در آن حوزه نبود، و علم کم کم در بسیاری از حوزه ها جانشین خداوند گشته، و خداوند را در بسیاری از حوزه ها به بازنشستگی کشاند.
 و امثال دیوید هیوم David Hume)) با طرح نظریه خدای رخنه پوش (god of the gapcs) در صدد امضای بازنشستگی همیشگی خداوند بر آمد
اصطلاح خدای رخنه پوش بدین معناست که خدا را رخنه پوش جهل ها بپنداریم و هر گاه دلیل پدیده ای را نمی دانیم، آن را به خواست و اراده خداوند مستند سازیم .
4. حال به نظر می رسد با تلاطم جهان با ویروسی با ابعاد چند نانومتر موسوم به کرونا به معنای ویروس تاجدار، باید دوباره به سراغ خداوند رفت تا تاج را از سر این موجود میکروسکوپی برداشته و بر سر علم الهی گذاشت بلکه نوری باشد برای نجات از تاریکی و جهل ناشی از استحمار و استکبار علمی یک عده سفسطه باز به اصطلاح اندیشمند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۹ ، ۱۳:۳۳
جعفری

ازاله نجاست از کره زمین با کرونا

فیلی را در نظر بگیرید که وارد مغازه چینی فروشی شده هر حرکتی به عقب یا جلو مساوی است با صدای شکستن ظروف چینی و ... نه راهی به عقب دارد نه به جلو..
این وضعیت امروز دنیای لبیرال سرمایه داری است، نظامی که بعد از عصر رنسانس و دوران نوزایی و شورش فکری متفکران و اندیشمندان و طبقه روشن فکر بر دوران سیاه قرون وسطی  نطفه اش شکل گرفت و با انقلاب صنعتی در انگلستان حرکتی به تاخت به جلو را آغاز کرد
تحولات علمی و نقش آن در کشاورزی و صنعت و از همه مهم‌تر اختراع ماشین بخار تحولی ژرف در مغرب زمین ایجاد کرد، ظرفیت تولید کارخانه‌های ریسندگی و ذوب آهن و استخراج زغال سنگ را به چند برابر افزایش داد
نیاز به مواد خام از یک سو و از سوی دیگر نیاز به بازار های جدید برای فروش محصولات، غرب بیدار شده از سالها خفقان قرون وسطی را بی‌محابا به مرزهای شرقی کشاند
 پرتقال و هلند و بعد هم بریتانیا را به سوی اقیانوس هند و ساحل نشینان این اقیانوس کشاند، تا به بهانه استعمار خون مشرق زمین از هند گرفته استرالیا را بمکند استعمار هند به مدت سیصد سال تا کشورهای هندو چین تا کشتار بومیان استرالیا هدیه آنگولاساکسونهای تازه به دوران رسیده به شرق بود
لقمه پر چرب تر دیگر یعنی قاره سیاه (آفریقا ) به فرانسه رسید و کشتار و غارت و ... از جمله ارمغان سفید پوستان سیاه دل فرانسوی برای قاره سیاه بود.
کشتار سرخپوستان آمریکا و تصاحب زمینها و تصرف در جان و مالشان روی دیگر این سکه بود تا مغرب زمین نیز از کثافت کاری‌های اینان در امان نباشد  
 مخلص کلام اینکه وجب به وجب مغرب زمین و صنایع چشم نواز آن با جان و مال و ناموس انسانهای بی‌گناه آغشته است و زمین را دیگر توان تحمل بار گناه آن نیست، فجایع غرب وحشی بیش از آن است که در یک نوشتار کوتاه حق آن ادا شود  باید منتظر ماند تا خود زمین حکایتر گر این تراژدی غمناک باشد #«وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا»
 اما امروز می‌بنیم دنیای سرمایه داری غرب با یک ویروس میکروسکپی وضعیتی نظیر فیل داستان ما را پیدا کرده، از طرفی باید به شدت در تلاش و تکاپو باشد تا بتواند خود را سرپا نگه دارد و از میراث حرام گذشتگان خود محافظت کند لکن ویروس میکروسکوپی گلوی او را گرفته و بشدت می‌فشرد
از طرف دیگر اگر بخواهد به لانه خزیده و زنجیره انسانی ابتلاء به کرونا را قطع کند باید چشم و دل از تراث خون آلود بجا مانده از گذشتگانش بکند و این هم برایش بسیار سخت تر از مرگ است.  
حال باید منتظر ماند دید چگونه پشه‌ها بار دیگر از دماغ وارد مغز نمرودیان زمان شده و انان را خواری و ذلت به خاک نابودی بنشانند.
 تا مات و مبهوت نظاره‌گر شکسته شدن هیمنه پوشالی مستکبرین عالم باشند، #«فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ» .
به امید آن روز

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۹ ، ۱۲:۳۱
جعفری

راهی برای تنفس کعبه
به مناسبت تولد قهرمانان کربلا
1. عن النبی (صلی الله علیه و آله): #«حُسَیْنٌ‏ مِنِّی‏ وَ أَنَا مِنْ‏ حُسَیْن»‏  
 حسین از من است و من از حسین
۲. صحبت از مردی بود که بیشتر عمرش را در زندان گذارنده بود بطوری که از بدو تولد تا سن پنجاه سالگی 30 درصد بیرون از زندان و 70درصد بقیه در زندان بسر برده بود، حال به چه دلیل کاری ندارم.
این داستان شبیه داستان خانه کعبه است، چنانکه با بررسی احوال این خانه از موقعی که به دست حضرت آدم علیه السلام بنا گذاشته شد و تا بعد از طوفان نوح که به دست ابراهیم نبی بازسازی شد و تا فتح مکه و پاکسازی این خانه از بتها تا به امروز، به این نتیجه خواهی رسید که بیش از 80درصد عمر خانه خدا در دست مشرکان بوده و مقدرای به مراتب کمتر در دست موحدان.
۳. سوال: به نظر شما اگر وضعیت خانه کعبه به همین منوال ادامه  داشت مخصوصا بعد از ظهور اسلام، که دشمنی کفار و یهود نسبت به اسلام مزید بر علت شد و انگیزه مضاعفی برای مبارزه با توحید را باعث شده.
 و از طرفی با توجه به مطالب ذکر شده در مورد این خانه (کعبه) امیدی به زنده ماندن اعتقاد به توحید در روی زمین وجود داشت؟؟؟
۴. معمار سازه بزرگ خلقت برای روشن ماندن نور توحید و خفه نشدن آن توسط کفار، محلی را برای مکش هوا و اکسیژن در 1500 کیلومتری شمال این شهر تعبیه کرد.
آری کربلا مجرایی برای تنفس کعبه شد تا راه تنفسی برای کلمه توحید باشد، که اگر این کلمه طیبه زمینه رشد و نمو روی زمین را نداشت قطعا خداوند فرصت زندگی به ابناء بشر در روی زمین را نمی‌داد.
5. حسین از من است و من از حسین، آری من از حسینم که اگر کربلای حسینم نبود نور توحید در کعبه ابراهیمی (علی نبینا و آله و علیه السلام) سالها بود که توسط مشرکین خاموش شده تبدیل به آثار باستانی شده بود.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۹ ، ۱۲:۳۰
جعفری

کریم شیره‌ای
( به بهانه تمسخر برخی نمادهای دینی توسط فلان سریال معروف )
1. یکی از تمایزات سلطان صاحبقران یا همان ناصرالدین شاه قاجار از سایر پادشاهان قاجار، توجه وی‌ به هنر نمایش و تعزیه و البته مسخرگان و دلقک‌هایی است که او را سر ذوق می آورند بطوری که به دستور وی، ‌دوستعلی معیر الممالک عظیم ترین نمایشخانه در تکیه دولت در کاخ گلستان را با صرف مبالغ هنگفت ساخت.
اما در همان زمان شاه قاجار کارهای مهم فرهنگی و نظامی و حکومتی مثل تاسیس دار الفنون، ایجاد قراولخانه، انتشار روزنامه وقایع التفاقیه و ... سرکوب بابیت ... را به دست با‌کفایت میرزا محمد خان فراهانی (امیر کبیر) سپرده بود، و کریم شیره‌ای را چه به این کارها؟!!!
اما متأسفانه ما در زمانی زندگی می‌کنیم که کریم شیره‌ای‌های زمان ما بجای پرداختن به دلقک بازیهای خود، نظریه پرداز در اموری هستند که اصولاً نفیا یا اثباتا در حوزه و حیطه کاری دلقک بازی نمی‌گنجد.
2. مقایسه وضعیت دلقک‌های دربار قاجار با دلقک‌های کنونی
 دلقک دربار ناصرالدین شاه یا همان کریم شیره‌ای طبق نقل اهل نماز و تدین بوده، و در شرح حالش نوشته‌اند که: او با همه حقارت جثه و پستی شغل، انسانی با گذشت، بیچاره نواز و مردم دوست بود.
مقایسه کنید با برخی دلقک‌های زمان ما که دارای روابط ضربدری و شطرنجی و ... که فقط به یک نمونه بسنده می‌کنم:
یکی از این دلقک‌ها می‌گفت زن من شش ماه در اختیار من است و شش ماه در اختیار فلانی برای کار بازیگری و آن وقت زنش در مقابل 80 دوربین و پخش در تلویزیون خیز بر می‌دارد که شوهر شش ماه دومش را ببوسد و ...
3. در کتاب من لا یحضره الفقیه باب الغیره ص 444 در روایتی از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌خوانیم:
 إِنَّ الْجَنَّةَ لَتُوجَدُ رِیحُهَا مِنْ مَسِیرَةِ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ وَ لَا یَجِدُهَا عَاقٌّ وَ لَا دَیُّوثٌ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الدَّیُّوثُ قَالَ الَّذِی تَزْنِی امْرَأَتُهُ وَ هُوَ یَعْلَمُ بِهَا.
ترجمه: بوی بهشت از مسیر 500 سالی قابل استشمام است و حال آنکه عاق والدین و دیوث از استشمامش محروم‌اند، سؤال شد دیوث دیگر چیست، فرمود کسی که زنش هرزه باشد و و مردش آگاه به این مطلب
4. سؤال: درست است که حکومت اسلامی که پایه‌هایش با خون هزاران جوانی سیراب شده آن هم چه جوانانی، جوانانی که با دم مسیحایی روح الله زمان از یوق اهریمن جهانخوار رهیده بودند و به قول شهید اوینی:  دهکده جهانی که در نیمه شب هایش ماه، هم بر کازینوهای #« لاس وِگاس » تابیده است و هم بر حسینیه #« دوکوهه » و گورهایی که در آن بسیجیان از خوف خدا و عشق او می گریسته اند. دنیای عجیبی است، نه؟
5. یک عده اصرار دارند بجای اینکه الگو بودن مردان غیوری چون شهید چمران، شهید سلیمانی، شهید تهرانی مقدم، که لرزه به اندام استکبار انداخته‌اند کسانی که را الگو قرار دهند که نه تنها با‌غیرت ارتباطی ندارد بلکه از غیرت متنفرند، لذا وقتی غرش موشک‌های سپاه لانه سیاه عنکبوتی عین الاسد را در هم می‌کوبد و به اشتباه هواپیمای اوکراینی هدف قرار می‌گیرد لباس سیاه عزا به تن می‌کنند
سؤال این است لباس عزای این‌ها نشانه چیست؟ نگران رابطه تهران - کی یف هستند ؟ نگران خانواده داغداران این حادثه هستند ... خیر این‌ها ترس‌شان از تجلی غیرت است، چه اینکه نور غیرت چشمان یک عده بی‌غیرت و به اصطلاح روایت دیوث را آزار می‌دهد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۹ ، ۱۲:۲۸
جعفری

پفک با روغن خوک
1. روح الله الموسوی الخمینی: ما با سینما مخالف نیستیم، ما با فحشا مخالفیم
 امام با این کلام ساده جان مطلب را ادا کردند، لکن برای درک بهتر مطلب، و بررسی ابعاد مختلف این جمله که مساله روز نیز هست در این نوشتار برآنیم تا با نگاهی اجمالی به صنعت سینِما  به بررسی این صنعت و آنچه که هست و آنچه که باید باشد بپردازیم انشاء الله
بررسی کلام مرحوم امام در دو حوزه نظری و عملی
الف) حوزه نظری:
روشن است که سینِما و فحشا از لحاظ مفهومی دو مقوله جدا هستند (گرچه در حطیه عمل این دو با هم تنیده اند و به ظاهر قابل انفکاک هم نیستند)
سینِما مثل کتاب و مجله و ... وسیله‌ای است برای ارائه افکار و اندیشه و ...
فحشاء صفتی است مربوط به اعمال انسان (البته انسان قائل به مبداء و معاد)
ب) حوزه عملی:
بنا بر نظر شهید اوینی ذات سینِما غربی است و نمی‌توان آن را از ذاتش جدا کرد، به نظر می‌اید تا حدودی این نظر صحیح باشد وقتی ساختار سینِما غربی شد بالطبع لذا فونداسیون و پی‌ریزی و بطور خلاصه سخت‌افزار و مهم‌تر از آن نرم‌افزار این صنعت هم غربی خواهد بود، این مسأله آنجا مربوط به ما می‌شود که این صنعت وارد حیطه علوم انسانی در جوامع اسلامی شده و فکر و اندیشه جوامع اسلام را مورد هجمه قرار داد.
از آنجا که هژمونی hegemony مطلق غربی (تسلط اقتصادی و نظامی و فرهنگی ) مثل اختاپوس بر پیکره جوامع اسلامی چنبره زد صنعت سینِما بهترین ابزار برای  هژمونی فرهنگی (Cultural hegemony) بود تا فکر و اندیشه و مغز مسلمانان را به زیر سلطه خویش بکشد
غرب وحشی علی‌رغم دست پرش در حوزه صنعت نظامی در حوزه فرهنگی دستش خالی بود لذا برای پر کردن خلل جدی که در زمینه علوم انسانی داشت مخصوصاً در برابر علوم غنی اسلامی، نیازمند جادویی بود تا چشمها را در برابر عصای موسوی اسلام (قران و سنت پیامبر و ائمه ) مسحور خویش کند و چه چیزی جذاب‌تر و مسحور کننده تر از سینما!!!
از اینجاست که می‌خواهم برگردم به عنوان نوشتار (پفک با روغن خوک ) از آنجا که پفک یک غذایی است که ارزش غذایی ندارد و تنها جذابیت آن استفاده از نمک و روغن و ترد بودن است، غرب دقیقاً همین فرمول را در سینِما پیاده کرد استفاده از شهوت و غضب دو عنصر جذاب در وجود انسان می‌توانست دستان خالی غرب مسیحی و صهیونیسم جهانخوار را تا حدودی از دید عموم و روشنفکران غرب زده پنهان بدارد.
بله استفاده از پفک فکری آن هم نا با روغن حلال ( شهوت و غضب صرف اما حلال) بلکه با روغن خوک یعنی شهوت و غضب افسار گسیخته با سو استفاده از لفظ مقدس آزادی، که حاصل آن تولید موجودی به ظاهر انسان ولی خوک‌صفت، برای اهداف بعدی.
و این همان بزنگاه مطلب است افکاری پوچ و بدون پشتوانه عقلی و علمی و به تعبیر قرآن کریم  «لَیْسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلاَّ مِنْ ضَریعٍ - لایُسْمِنُ وَ لایُغْنی‏ مِنْ جُوعٍ» طعام فکری که جز خارک و خاشاک چیزی نبود که نه قدرت بر سیر کردن فطرت حقیقی انسان را داشت نه باعث پرورش فکر و اندیشه می‌شد و نه پشتوانه‌ای از حقیقت داشت تا بتواند روح بی‌نهایت خواه انسان را سیراب کند.
اینجا بود که جادوگران یهود و مسیحیت بت‌های بزرگ ( هالیود و بالیود) و کوچک ( برادران وارنر، والت دیزنی  Walt Disney، یونیورسال استودیو Universal Studiosو...) را وارد کعبه افکار توحیدی و فطری انسان کردند، تا به زعم خودشان نور توحید محمدی را به محاق ببرند، غافل از این وعده خداوند که «یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ»
این مطالب مقدمه‌ای بود برای بحث سینمای خودمان که می‌خواستم تحت مطلب 2. ارائه کنم که برای پرهیز اطاله کلام آن را در نوشتاری جداگانه ارائه خواهم داد انشاء الله.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۹ ، ۱۲:۲۶
جعفری

کودک بازیگوش بی اشتهاء

به یادم دارم بحثی را که با دوستان داشتیم درباره اسلام و سبک زندگی، در خلال بحث ها وقتی برنامه کلی اسلام در سه حوزه اعتقادات و اخلاق و رفتار بطوری فشرده و کلی برای دوستان ارائه شد، اعتراضی که شد این بود که فلانی؛ این حرفها را ما قبلا هم شنیدایم و چیز تازه‌ای نیست، مقداری سخن تازه بگو و بقول مولانا:
هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود    وارهد از حد جهان بی‌حد و اندازه شود

خاک سیه بر سر او کز دم تو تازه نشد        یا همگی رنگ شود یا همه آوازه شود

 

ارائه برنامه های کامل اسلامی و دل زدگی عده ای مخاطب، بنده را بر آن داشت تا ولو گذرا، نگاهی اجمالی به این مسئله داشته باشم.

مادر است و دغدغه فرزند دارد و نیک می‌داند کودک دلبندش در آستانه رشد است و نیازمند تغذیه مناسب، لذا مادر است و انگشتان هنرمندش در آشپزخانه و غذایی لذیذ و مفید...

اما چه کند این مادر، که هر چه در چنته دارد از هنر آشپزی و ترفندهای کودکانه به کار می‌گیرد نمی تواند این کودک بازیگوش را رام خود کند

چه اینکه کودک مثال ما از اول بد عادت کرده به خوراکیهای کاذب، خوراکیهایی که با جلوه گری هایی حاصل از  چربی و نمک و شکر نه تنها مفید برای رشد نیستند بلکه با ایجاد سیری کاذب، اشتهای حقیقی کودک را منسد کرده و مانع از رسیدن غذای مفید و مقوی پخته شده آن هم به دست مادر مهربان به طفلی می‌شود که تا دیروز در رحم مادر بود و از خون او تغذیه می‌کرد، مادری که الان هم که فرزند را به دنیا آورده، دغدغه رشد کودکش را دارد.

داستان این کودک بازیگوش بی اشتهاء، بی شبهات به جواب این دوستمان نیست (همان کسی که با ارائه برنامه اسلام با کسلی و به حالت خمیازه می‌گوید، اینها را قبلا بارها شنیده ایم چیز تازه بگو)

در حالی که باید دانست نگاه اسلام به انسان، نگاه موجودی ناقص است که باید در سایه سار احکام اسلام و زندگی در دنیای مادی به رشد و کمال خویش برسد.

انسان، این موجود ره‌پیمای راه تکامل، باید بداند؛ قبل از بلوغ به کمال، اگر در بین راه حواسش جمع نباشد، و به خوارک فکری خویش عنایت نداشته باشد (فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى‏ طَعامِه –عبس 24) شیاطین انسی و جنی با طعام و غذاهای کاذب و چه بسا مسموم، اشتهای فطری  و انسانی او را کور کرده، و با طعام فکری مسموم و جهنمیشان (لا یُسْمِنُ وَ لا یُغْنی‏ مِنْ جُوع- غاشیه 7) که نه باعث رشد می‌شود و نه گرسنگی حقیقی انسان را با غذای حقیقی سیراب می‌کنند، این کودک راه انسانیت را از فطرت خویش بیگانه می‌سازند.
و کار به جایی می‌رسد که او معجزه را نمی بیند و به دنبال سحر می‌رود، کدام معجزه؟ کدام سحر؟

معجزه قرآن را نمی بیند که در چند بعد فصاحت و بلاغت، محتوی و معارف، هماهنگی آیات و اخبار غیبی، که همه انسانها را در همه زمانها به مبارزه می‌طلبد که اگر فکر می‌کنید این قران از سوی بشر عادی آورده شده، مثل آن را بیاورید

اسراء 88:« قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیرا»

یعنی: بگو: اگر انس و جن گرد آیند تا نظیر این قرآن را بیاورند، مانند آن را نخواهند آورد، هر چند برخى از آنها پشتیبان برخى [دیگر] باشند.

همان قرانی که درمان همه دردهای بی درمان بشر امروز است «یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ» یونس57
یعنی: اى مردم از جانب پروردگارتان (قرآن کریم شامل) پند و اندرز براى نجات شما آمد که شفاى دلها است و هدایت و رحمتى است براى مؤمنین

اما کدام سحر؟

وقتی که معجزه دیده کنار رفت، ناخودآگاه میدان به دست ساحران می‌افتد، یک روز سامری با گوساله زرّین زحمات طاقت فرسای موسی کلیم الله را به چالش کشیده و با قوه خیال بنی‌اسرائیلیان بازی می‌کند و یک روز هم ساحران جدید در قالب دیوید کاپرفیل، کریس آنجل و عارف غفوری ... میدان دار این صحنه اند.

و یک روز هم ساحران غربی محتویات بی مغز و توهمشان را در قالب صنایع نرم افزاری و سخت افزاری و با جلوه گری های گوناگون بر یک عده مسلمان مستضعف غالب می کنند.

و این معجزه قران است که چون عصای موسوی این چشم بندیهای کاذب ساحران را ابطال کند و انسان را از یوق زنجیر توهم رهانیده و او را به وادی رشد و کمال یعنی عقل رهنمون سازد و فطرت خفته انسان در عالم توهم را بیدار کند.

اکنون، ماه رمضان چه فرصت خوبی است تا مخاطبان «یا ایها الذین آمنوا» به شستشوی فطرت پرداخته و به پیام، پیام آور خاتم لبیک گفته، فطرت آلوده به وسواسان خناس انسی و جنی را در این ماه پر برکت الهی جلا دهند.

 

۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۴۳
جعفری

چندی پیش کلیپی در فضای مجازی دیدم از سخنرانی یک روحانی که در آن علت بارش باران را به فرشتگان نسبت داده بود که نمی دانم مقصود از انتشار این کلیپ چه بود (شاید به نوعی تمسخر روشن فکر مأبانه بوده، شاید هم نه ) ولی نکته اساسی در اینجا به ذهنم رسید که شبهه ای که ممکن است در ذهن برخی ایجاد شود را مطرح کرده و در حد توان پاسخش را تبیین نمایم

اینکه در روایات بعضی از پدیده های به ظاهر طبیعی مثل بارش باران یا حرکت ابرها یا ایجاد باد... به فرشته ها نسبت داده شده در حالی که از لحاظ مادی اینها کاملا علتشان مشخص است که مثلا با تابش آفتاب بر روی آب دریا و شکسته شدن پیوند مولکولی و زیاد شدن نیروی دافعه در اثر انرژی حاصل از حرارت نسبت به نیروی جاذبه بین مولکولی و در نتیجه آزاد شدن و پخش مولکولهای آب در هوا که در اصطلاح به این فرآیند تبخیر می‌گویند، چگونه اینها به فرشته و امور غیر مادی نسبت داده شده است؟؟؟

ما یک سلسله روایاتی داریم مبنی بر اینکه مثلا بارش باران یا حرکت ابر به فرشتگان نسبت داده شده، از جمله در کتاب بحار الانوار ج 56 ص 218 آمده است:
...و خُزّانِ المَطرِ ، و زَواجِرِ السَّحابِ ، و الّذی بصَوتِ زَجرِهِ یُسمَعُ زَجَلُ الرُّعودِ ، و إذا سَبَحَت بهِ حَفیفةُ السَّحابِ التَمَعَت صَواعِقُ البُروقِ، و مُشَیِّعی الثَّلجِ و البَرَدِ ، و الهابِطینَ مَع قَطْرِ المَطَرِ إذا نَزَلَ ، و القُوّامِ على خَزائنِ الرِّیاحِ ، و المُوَکَّلینَ بالجِبالِ فلا تَزولُ ، و الّذینَ عَرَّفتَهُم مَثاقیلَ المِیاهِ و کَیلَ ما تَحویهِ لَواعِجُ الأمطارِ و عَوالِجُها ، و رُسُلِکَ مِن الملائکةِ إلى أهلِ الأرضِ بِمَکروهِ ما یَنزِلُ مِن البَلاءِ و مَحبوبِ الرَّخاءِ

سلام بر فرشتگانی که نگهبان خزانه بارانند، فرشتگانی که ابرها را حرکت می‌دهند بطوری که از صدای حرکت انها صدای رعد و برق شنیده می‌شود و...

این روایت یک قسمت از یک روایتی است طولانی از امیر المومنین علیه السلام که در مورد انواع فرشتگان و کارهایشان، همانطور که می‌بینید پدیده های به ظاهر طبیعی مثل باران، باد، حرکت ابرها به امور ماورایی مثل فرشتگان نسبت داده شده

حال سوالی که اینجا مطرح است این است که وقتی این پدیده ها و علتشان کاملا مشخص است چگونه اینها به فرشته ها نسبت داده می‌شود؟

جواب دقیق به این سوال می‌تواند منجر به حل شبهه ای شود که ارباب کلیسا نتوانست بدرستی جوابگوی آن باشد و شاید بشود گفت یکی از دلائل الحاد بعضی از اندیشمندان آنان در عدم هضم چنین شبهه ای بود و در اصطلاح به اندیشه خدای رخنه پوش[1] the god of gaps انجامید
این اصطلاح بدان معناست که خداوند را رخنه پوش جهل‌ها بپنداریم و هر گاه علت پدیده ای را نمی دانیم، آن را به خواست و اراده خداوند مستند سازیم

چنانکه این نظریه بیشتر به نام آگوست کنت جامعه شناس فرانسوی (1798-1857م) گره خورده است

اگوست کنت بعد از اینکه روند تحول اندیشه بشری را به سه مرحله (ربانی و تخیلی/فلسفی و تعقلی/علمی و تحصلی) تقسیم می‌کند بیان می‌دارد که در مرحله اول بخاطر اینکه انسان به علل پدیدها، جاهل بود آن ها را به پدیده ماروای طبیعی به اسم خدا نسبت می‌داد تا اینکه در مرحله سوم انسان با پیشرفت فکری از وابسته بودن پدیده ها به اراده خداوند در می‌گذرد و به جای چرایی از چگونگی اشیاء سخن به میان می‌آورد بر اساس این دیدگاه هر گاه علم گامی به پیش نهاده خداوند به همان مقدار عقب نشینی کرده و به تعبیر خود اگوست کنت
علم، پدر طبیعت (خدا) را از شغل خود برکنار کرد و او را به انزوا کشاند , در  حالی که از خدمات موقت او اظهار قدر دانی می‌کرد و او را تا سر حد عظمتش هدایت نمود. [2]

و اما جواب شبهه:
جواب این شبهه در نوع دیدگاه توحیدی به جهان آفرینش، و از جمله عالم ماده است، شاید بعضی را باور بر این باشد که رابطه خداوند با عالم خلقت رابطه بنّا با یک ساختمان و بنا است، خداوند این جهان را خلق کرده و آن را بر یک سلسله قوانین ثابت استوار گردانیده و تمام.

طبق این دیدگاه اصل حدوث عالم نیازمند به خداوند بوده و در بقاء نیازی به خداوند نیست، دقیقا مثل ساختمانی که بنّایی آن را ساخته و خودش سالها پیش مرده ولی ساختمان محکم و استوار در جای خویش پابرجاست

در حالی که مستفاد از منابع دینی اعم از آیات و روایات و بنابر نظریه حرکت جوهری  ملا صدرا  رابطه مخلوقات از جمله عالم ماده با خداوند شبیه رابطه نور چراغ با چراغ است، بطوری که اگر یک لحظه چراغ خاموش شود، در همان لحظه نوری هم نخواهد بود.

عالم وجود لحظه به لحظه و آن به آن از خداوند وجود می‌گیرد بطوری که اگر خداوند متعال یک لحظه نظر خود را از عالم بردارد، چیزی از عالم وجود باقی نخواهد بود و به قول بیدل شیرازی

به اندک التفاتی زنده دارد آفرینش را            اگر نازی کند از هم فرو ریزند قالبها

بنابر این عالم ماده با همه قوانین علی الظاهر ثابت و استواری که دارد به مثابه پرده نمایشی است که توسط ویدئو پرژکتور بر روی دیوار به نمایش در آمده که همه وجودش به  لنز ویدئو پرژکتور بستگی دارد که عالم و همه موجودات در آن و قوانین حاکم بر رابطه این موجودات همه و همه مخلوق باری تعالی است

و از طرفی چون عالم ماده تحت سیطره  نظام عالم ملکوت است و این عوالم با سلسله مراتبی که دارند به خداوند متعال منسوب هستند لذا موجودات عالم ملکوت مدبر و تدبیر کننده عالم ماده هستند لذا موجودات عالم ملکوت و عالم ماده در طول هم ممکن است علت به وقوع آمدن پدیده ای باشند یعنی همانگونه که فرمانده دستور می‌دهد و سرباز کسی را می‌زند، این زدن را هم می‌توان به فرمانده نسبت داد و هم به سرباز که هیچ منافاتی با هم ندارند، در مسئله مورد بحث ما هم همینگونه است لذا در یک پدیده ای به اصطلاح طبیعی مثل بارش باران توسط قوانین حاکم بر امور طبیعی شکل می‌گیرد که فرشتگان این قوانین را تدبیر می‌کنند.

 

 

 

 



[1] ایان باربور، علم و دین، ترجمه بهاالدین خرمشاهی ص 52

[2] کلام جدید دکتر حسن یوسفیان

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۴۸
جعفری

 

 

خورشید پشت ابر

روایتی را جناب علامه مجلسی از کتاب بحار الانوارد ج 52 ص 93

نقل می‌کنند عَنْ جَابِرٍ الْأَنْصَارِیِّ أَنَّهُ سَأَلَ النَّبِیَّ ص هَلْ یَنْتَفِعُ الشِّیعَةُ بِالْقَائِمِ، فِی غَیْبَتِهِ فَقَالَ ص إِی وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالنُّبُوَّةِ إِنَّهُمْ لَیَنْتَفِعُونَ بِهِ وَ یَسْتَضِیئُونَ بِنُورِ وَلَایَتِهِ فِی غَیْبَتِهِ کَانْتِفَاعِ النَّاسِ بِالشَّمْسِ وَ إِنْ جَلَّلَهَا السَّحَابُ.

جابر انصاری از رسول الله (صلی الله علیه و آله) سؤال می‌کند که آیا در زمان غیبت وجود امام غائب برای شیعیان نفعی هم دارد (یا صرفاً غائب است تا زمان ظهورش برسد)

حضرت در جواب می فرمایند: بله، قسم به همان کسی که مرا به نبوت بر انگیخت قطعاً شیعیان از وجودش بهره مند می‌گردند و از نور ولایتش روشنایی می‌گیرند مثل بهره مندی از نور خورشیدی پشت ابر(خورشید پشت ابر اگر چه دیده نمی‌شود ولی نورش به زمین می‌رسد)

با نگاهی اجمالی به تاریخ تشیع و بررسی دقیق  این گروهی که بنیانگذارش خود امیر المومنین (علیه‌السلام) بود که از زمان خلافت امیر المولمنین با تعدادی کمتر از انگشتان یک دست شروع شد تا به امروز ادامه داشته می‌توان به صورت کاملاً محسوس نور ولایت امام عصر عج را دید، مدیریت پشت پرده حضرت اگر نبود بالتبع فرهنگ غنی شیعه بسبب دشمنی‌های تاریخی و من جمله دشمن درجه یک اسلام یعنی یهود قطعاً تا به حال مضمحل شده بود

و وقتی تشیع از بین می‌رفت قطعاً تسنن را قوه‌ای نبود که بتواند در مقابل هجمه دشمن دوام بیاورد و با رفتن اسلام تکلیف ادیان بی‌محتوای دیگر هم که مشخص بود .

لذا برای تنویر بیشتر مخاطبان از کلی گویی بیشتر پرهیز کرده و برای حفظ اختصار به چند نمونه از مدیریت پشت پرده آن غائب از نظر بسنده می‌کنم، منتهی با ذکر یک مقدمه

یکی از هنرهای ائمه معصومین علیهم السلام تبدیل تهدیدهای مختلف که در طول تاریخ تشیع را تهدید می‌کرده  به فرصت بوده است

با اینکه همکاری با ظلمه و کسانی که به ناحق خلافت مسلمین را غصب کرده بودند به شدت در روایات نکوهش شده ولی مواردی بود که امام معصوم (علیه‌السلام) از شخصی خواسته که در همان دستگاه ظلم همکاری کند بلکه بسبب این همکاری، مشکلاتی از شیعیان حل شود، که داستان  علی بن یقطین در زمان امام موسی کاظم (علیه السلام) یکی از این نمونه است وی محدّث، فقیه، متکلّم و از بزرگان شیعه در دوران امام صادق و امام کاظم(ع). وی اهل کوفه و ساکن بغداد بود که بنابر اجازت امام معصوم (علیه‌السلام)  بنا بر شواهد تاریخی و روایی، ورود علی بن یقطین به دستگاه خلافت با اجازه و راهنمایی‌های امام کاظم(ع) بوده است[۷] [۸] تا از ستمدیدگان پشتیبانی کند و یاور شیعیان باشد

وی ‌با تقیه و مخفی کردن مذهب خود به‌ قدری در دستگاه عباسیان نفوذ کرد  تا آنجا که در زمان هادی عباسی جزء وزرای دربار بوده و انگشتر و مُهر خلافت به دست علی بن یقطین سپرده شد

 

بی‌تردید در زمان غیبت نیاز به این نوع روش بیش از زمان حضور امام (علیه السلام) احساس می‌شد، یعنی کسانی از شیعیان در دستگاه جور باشند تا از این طریق بتوانند گرهی از مشکلات دین یا شیعیان را حل کنند که برای رعایت اختصار به دو نمونه علامه حلی و علامه مجلسی اشاره می کنم:

نمونه اول: علامه حلی

در جریان جنگ و جهانگشائی‌های مغول و تسلط این نژاد زرد به کل کشور چین و آسیای میانه و همسایگی آنان با خوارزمشاهیان در ایران و ایجاد اختلاف بین سران مغول با محمد خوارزمشاه که منجر به حمله مغول به ایران و جنگی ده ساله شد که در آخر با غلبه مغول و شکست خورازمشاهیان آنان شمال و مرکز ایران را مورد تاخت تاز قرار دادند و تا فتح بغداد پیش رفتند که در آخر منجر به پایان حکومت خوارزمشاهیان در ایران و عباسیان در بغداد شدو در آخر منجر به ایجاد حکومت ایلخانیان در ایران گشت.

خلاصه با به حکومت رسیدن هشتمین سلطان از سلسله ایلخانیان یعنی اولجایتوکه وی‌ بعداً مسلمان شده و نام سلطان محمد خدابنده را بر خود نهاد که مرکز حکومتش در سلطانیه زنجان بود که وی‌تحت تأثیر علمای اهل تسنن ابتدا پیرو مذهب حنفی بعداً به مذهب شافعی گروید

با حضور علامه حلی در حلقه سلطان محمد و جذبه معنوی و خوش فکری علامه، سلطان محمد را مجذوب خود کرد، و باعث شد سلطان محمد به شدت تحت تأثیر شخصیت علمی و عظمت اخلاقی او قرار گیرد. به خصوص وقتی سردار مغول جلسات علمی با حضور علامه و جمعی از علمای اهل سنت از جمله خواجه نظام الدین عبدالملک مراغه‌ای ترتیب داد و آن جا با غلبه علمی علامه بر آنها، فضایل، مناقب و حقانیت اهل بیت (ع) بیش از پیش بر سلطان مبرهن شد، آن گاه به مذهب تشیع روی آورد و شیعه دوازده امامی شد.

در واقع با این رخداد مهم تاریخی، شالوده مذهب تشیع به دست پرتوان فقیه بزرگ علامه حلی در کشور پهناور ایران برای همیشه پایه‌گذاری شد.

نمونه دوم: علامه مجلسی رحمت الله علیه

از آنجا که منابع اصیل اسلامی باید جوابگوی همه نیازهای فردی و اجتماعی بشر در همه عرصه‌ها (فردی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی ...) باشد و طبق نظر شیعه کتاب قرآن تنها و بدون مبین (روشن کننده مفاهیم) قابل استفاده کامل برای دیگران نیست و لذا تنها راه تبیین برنامه‌ها و احکام الهی در زمینه‌های مختلف استفاده از روایات صادر شده از معصومین علیهم السلام است .

اما همین روایات گرانبها در طول تاریخ مورد حمله و هجمه‌های فراوانی از سوی دشمن بود از جعل حدیث‌های دروغی گرفته تا سوزاندن کتاب‌ها روایی و... در این میان علمایی راستین چوم محمدین ثلاثه یعنی 1. محمد بن یعقوب کلینی صاحب کتاب الکافی 2. محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق) صاحب کتاب من لا یحضره الفقیه

3. محمد بن الحسن (شیخ طوسی) صاحب کتاب‌ها روایی تهذیب الاحکام  و استبصار

با گردآوری روایات در این چهار کتاب تمام روایات شیعه را در این چهار کتاب گرد آوری کردند که این‌ها منابع اولیه کتاب‌ها روایی شیعه محسوب می‌شود

اما با‌گذشت زمان می‌رفت که این منابع اولیه روایی بنابر عللی مثل گذشت زمان و نبود امکانات امروزی در صحافی و نگهداری چندین جلد از این کتب ... می‌رفت که به فراموشی سپرده شود که در اواخر قرن یازدهم و اوایل قرن دوازهم هجری قمری یعنی آخرین سال حکومت شاه عباس اول (صفوی) مردی پا به عرصه وجود نهاد به نام محمد باقر مجلسی فرزند مجلسی اول یعنی محمد تقی مجلسی

وی ‌نیز با استفاده از موقعیت به وجود آمده و علم دوستی شاهان صفوی به دربار شاه سلیمان صفوی راه یافته و تا مقام شیخ الاسلامی (بالاترین مقام دینی آن روز) پیش رفت و با زحمات طاقت فرسایی که کشید وی‌ فقط برای بدست آوردن کتاب مدینه العلم صدوق که گفته می‌شد در یمن است هدایای گرانبهایی را به دربار یمن فرستاد تا این کتاب گران بها را بدست آورد

 و با زحمت‌های طاقت فرسا توانست با تألیف 110 جلد کتاب گرانسگ بحار الانوار را که جز جوامع ثانویه روایی است خلق کند تا این میراث گرانبهاء الان جوابگوی بسیاری از مبانی اجتماعی و اقتصادی و فلسفی و تفسیری شیعیه باشد و این یکی از افتخارات بزرگ شیعه است که نه مثل بعض اهل تسنن ذوب در حکومت وقت شدند و نه تفکر متهجرانه و خشکی داشتند که باعث شود منابع اصلیشان از بین برود

که به نظر می‌رسد این‌ها از مدیریت پشت پرده‌ای است که توسط صاحب عصر عج الله تعالی فرجه شریف صورت می‌گیرد

البته با مجاهدتهای علمایی بزرگ چه اینکه از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) نقل است که « أَنَّ عُلَمَاءَ أُمَّتِی کَأَنْبِیَاءِ بَنِی إِسْرَائِیل‏» یعنی علمای امت من در حد انبیاء بنی اسرائیل‌اند، این چه پیامبر با عظمتی است که علمائش در حد انبیاء بنی اسرائیل‌اند، و یهود را این می‌سوزاند تا به دشمنی به اسلام اصیل و تشیع برخیزد

اما چه فایده که خودمان هم از این میراث بی‌خبریم که به قول شاعر قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۶ ، ۱۸:۵۴
جعفری

 

به قلم جعفری
شکننده دو بت لیبرالیسم و سوسیالیسم

همانگونه که در اوایل بعثت وضعیت اجتماعی و فرهنگی جامعه بشری بسبب دوری از آموزهای اصیل ادیان ابراهیمی باعث رواج بت پرستی در مهد توحید (مکه) شده بود و در اجتماع بشری دو بت لات و عزّی جای خدای ابراهیم را در ذهن و دل مردم گرفته بود، در چنین وضعیتی بود که خداوند آخرین فرستاده اش را فرستاد تا رشته گسسته بین مخلوق و خالق که بسبب دوری از آموزه های اصیل وحیانی حاصل شده بود را دوباره متصل نماید ...

شباهت جاهلیت امروزی با جاهلیت قبل از بعث پیامبر(ص)

در چند سده اخیر و بعد از قرون وسطی که حاکمیت متحجر تفکر کلیسایی بر جوامع غربی و مقابله شدید با هرآنچه مخالف با آموزهای به اصطلاح مسیحی نامیده می‌شد که منجر به مقابله با هر گونه تجدد و تفکر و فعالیت عملی شده بود، کار را به جایی رساند که جامعه عقب مانده غربی مثل دیگ بخار بدون سوپاپ به انفجار کشاند و باعث  آغاز دوره و عصر جدید از قرن 14 میلادی از شهر فلورانس ایتالیا و گسترش آن در طی سیصد سال به سرتاسر اروپا شد که از این دوره در اصطلاح به دوره رنسانس تعبیر می‌شود.

بعد از این دوران بود که از یک طرف با آزادی نسبی جوامع آکادمیک و دانشگاهی و پیشرفتهای نسبی مادی از طرفی دیگر و عدم هماهنگی و در بسیاری از موارد تضاد آموزه های مسیحیت با پیشرفت مادی غرب افسار گسیخته از دین باعث شد عده ای از فیلسوفان خداباور مسیحی برای در امان ماندن معارف مسیحی از لگد مال شدن زیر چرخهای صنعتی به فکر چاره افتاند.

عکس العمل فیلسوفان غربی در برابر تحولات بعد رنسانس

از فیلسوفانی چون فریدریش شلایر ماخر (Friedrich-Schleiermacher) که برای امان ماندن دین مسیحیت دین را صرفا یک تجربه درونی دانسته و با ایجاد دیواره دفاعی در پی آن بود که دیواره دفاعی محکمی حول دین مسحیت ایجاد کند تا به زعم خود دین را از تاخت و تازهای مادیگران عصر روشنگری در امان نگاه دارد.

تا فیلسوفانی که دستهای تسلیم خود را در برابر منکران و ملحدان بالا برده و به ضعف دین در برابر ملحدان و مادیگران اذعان کردند از جمله آنها می‌توان به امثال دیوید هیوم (David Hume) اشاره کرد.

اما کار به اینجاها ختم نشد با پا به میدان گذاشتن فیلسوفان ملحدی که گاه منشاء پیدایش دین را ترس دانسته مثل برتراند راسل(Bertrand Arthur William Russell)
 تا کار بجائی رسید که برخی به اصطلاح فیلسوفانی چون زیگموند فروید (Sigmund Schlomo Freud) عقده جنسی را منشاء پیدایش دین دانستند بنابر این نظریه خاستگاه اصلی دین و اعتقاد به خداوند را در ناهنجاریهای روانی انسان و امیال جنسی سرکوب شده ریشه یابی کردند.

وضعیت جوامع اسلامی آن روز

این در حالی بود که جوامع مسلمین در خواب خرگوشی به سر برده و متفکرین اصیل دین دار در لاک دفاعی فرورفته و می‌رفت که با پیشرفتهای مادی خیره کننده غرب مشرک از یک طرف و جامعه شکل گرفته بلوک شرق بر مبنای افکار الحادی شکل گرفته از نظریه کارل مارکس و ایجاد جامعه سوسیالیستی دو بت بزرگ لیبرالیسم و کمونیست را تراشیده و بجای خدای آسمان در زمین نصب کرده بودند .

بعثت دوباره

این جا بود که خداوندی که با ارسال رسولش دو بت لات و عزّی را از خانه اش کعبه به زیر کشیده بود این بار روح الله موسی از نوادگان امام موسی کاظم را به زمینش فرستاد تا دوباره نشان دهد حواسش به همه چیز هست و سر بزنگاه دینش را نجات می‌دهد، تا هیچگاه رشته بین خالق و مخلوق گسسته نشود و بار دیگر یاد آور شود که هیچ قومی را عذاب نمی کند مگر اینکه قبلش رسولی را برای آگاهی مردم می‌فرستد « وَ ما کُنَّا مُعَذِّبینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً» آیه 15 سوره اسراء

ظهور بعثت گونه روح الله (افسر بلند پایه امام زمان «عج») و با فشاندن خون توسط محبین و خالصین اهل بیت دوباره فریاد پیامبر گونه قولوا لا اله الا الله تفلحوا (یعنی به کلمه توحید ایمان بیاورید تا رستگار شوید)
این بار از حلقوم روح الله  و با فریاد نه شرقی نه غربی جمهوری اسلام یاد آورد همان فریاد ابراهیم و موسی و محمد بود و اصحاب روح الله نیز با شعار روح منی خمینی بت شکنی خمینی به یاری این سلاله پاک موسوی رفته و لات و عزّی جهانی را به مبارزه طلبیدند. باشد که این انقلاب روح الله زمینه ساز انقلاب فرمانده کل قوا یعنی صاحب الزمان عج باشد انشاء الله .

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۴۸
جعفری