پرتوی از اسمان

سبک زندگی انسانی اسلامی از منظر ایات و روایات

سبک زندگی انسانی اسلامی از منظر ایات و روایات

لطقا در نشر و گسترش این مطالب ما را یاری کنید

نویسندگان
پیوندها


فرقی که بین علوم تجربی با علوم اعتباری و انسانی است این است که علوم تجربی قابل راستی آزمایی حسی است به عنوان مثال دو نفر خطی مستقیم می کشند، که هر کدام ادعای این را دارد که خط خودش صاف است، برای اثبات چنین مساله ای کافی است از یک خط کش استفاده کرد.

اما علوم اعتباری وعلوم انسانی چون قابل راستی آزمایی حسی نیست (اگر چه براهینی در علوم انسانی وجود دارد که معیارشان بسیار دقیق تر از علوم حسی است اما این موارد در بسیاری از جاها مربوط به قشر اندیشمند است نه مردم عادی) لذا هر فرقه و نحله ای دم از حقانیت می زند.

بقول لسان الغیب حافظ شیرازی : جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه     چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

لذاست که انبیاء علیهم السلام در اثبات ادعای نبوت به براهین و گفتار اکتفاء نکرده و از معجزه استفاده می کردند، تا اثبات کنند حرف و ادعایشان صرف ادعا نبود و از طرف غیب پشتیبانی می شود .

در مورد مباهله که قرار شد 60 نفر از خواص نصاری (مسیحیان) با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مباهله کرده و نفرین کنند که هر کس به ناحق است عذاب الهی نابودش کند.

که وقتی نصاری چهره پیامبر(ص) و اهل بیت علهیم السلام را دیدند بزرگشان یعنی  ابوحارثه که بزرگ ترین و داناترین آنان و اسقف اعظم نجران بود گفت: من چهره هایی را می بینم که اگر از خدا درخواست کنند که کوه ها را از جای خود بکند، هر آینه خواهد کَند. پس مباهله نکنید که در آن صورت هلاک می شوید و یک نصرانی بر روی زمین نخواهد ماند. و دست تسلیم بالا بردند.

این نشان آن بود که پیامبر صلی الله و آله و سلم و اهل بیتش کسانی بودند که حقانیتشان از طرف غیب امضاء شد.

 

 

 

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۳۳
جعفری


هنگامی که ادیان توحیدی چون مسیحیت و یهود دستخوش تحریف گردید، و این دو دین آسمانی(صرف نظر از اینکه در صورت عدم دستکاری هم تاریخ مصرفشان تمام شده بود)، با پیشرفت علم با چالش هایی جدی روبرو گردید ( از جمله عدم انطباق با امور علمی، علم ستیزی، عدم جوابگویی به نیازهای اساسی بشر و...) اندیشمندان حوزه علوم انسانی طرفداران این دین را بر آن داشت تا با تفلسف و فلسلفه بافی کمبودهای بسیار زیاد این ادیان از یک طرف و تناقضات آموزه های دینی از طرف دیگر را جبران کنند.

از طرفی برخی از به اصطلاح اندیشمندان غرب، با توجه به اینکه خودشان با خبر از پشت پرده بافته های دانشمندانشان در مباحث علوم انسانی بودند، و از طرفی با توجه به عدم جوابگویی بافته های بشری در عدم جوابگویی به نیازهای فطری و واقعی بشر، برخی از این به اصطلاح اندیشمندان را به انکار دین و خدا واداشت، و شروع به توجیهاتی در مورد علل گرایش به دین توسط انسانها کردند. و علل گرایش به دین و خداپرستی را عواملی چون ترس و جهل از علل پدیده ها دانستند.

بر اساس این نظریه ، هر قدمی که علم پیش می گذارد، خداوند قدمی به عقب می گذارد و به گفته اگوست کنت :
علم پدر طبیعت و کائنات را از شغل خود منفصل کرد و او را به محل انزوا سوق داد ، و در حالی که از خدمات موقت او اظهار قدر دانی می‌کرد ، او را تا سر حد عظمتش هدایت نمود.[1]

آری آنان با توجه به عدم شناخت خویش و پدیدهای جهان و عدم ارتباط با علوم وحیانی و اکتفاء صرف به پندارهای خود از ابتدا خداوند را در حد یک مفهومی خیالی، برای گریز از ترس یا مرهم کمبودهای خویش پنداشتند، و به نظرشان هر چه علم پیشرفت کرد، دیگر نیازی به خداوند در آن حوزه نبود، و علم کم کم در بسیاری از حوزه ها جانشین خداوند گشته، و خداوند را در بسیاری از حوزه ها به بازنشستگی کشاند.

یکی از تصورات نادرست درباره خداوند ، چیزی است که در فرهنگ غربی خدای رخنه پوش[2] نام گرفته است[3]. این اصطلاح بدان معناست که خدا را رخنه پوش جهل ها بپنداریم و هر گاه دلیل پدیده ای را نمی دانیم، آن را به خواست و اراده خداوند مستند سازیم .

حال خواننده محترم مسلمان را به این نکته توجه می دهم، که خدایی که در دین اسلام به آن اعتقاد داریم که همه موجودات و کائنات شعاع و پرتوی از نور وجود او هستند کجا و خدای رخنه پوش عده ای متوهم کجا؟

 

 

 

 



[1] . مجموعه آثار شهید مطهری ج1 ص 482

[2] . god of the gapcs

[3] . ایان بابور، علم و دین، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، ص52

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۴۷
جعفری

بعثت پیامبر صلی الله و آله و سلم در حجاز و نشو و نمو و انتشار اسلام از این سرزمین به سایر ممالک، این منطقه (حجاز) را که تا قبل از بعثت پیامبر حیاط خلوت دو امپراطوری قیصر روم و کسری ایران بود به مرکز ثقل جهان تبدیل کرد .

اما دیری نپائید که با ایجاد انحراف در اسلام اصیل بعد از وفات نبی گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم،  محوریت اصلی دین از این سرزمین رخت بربسته و به طرف منطقه بین النهرین سوق پیدا کند، بطوری که شهرهای کوفه و شام ... مرکز اتفاقات تاثیر گذار و تصمیم ساز در جهان اسلام گردید.

در این میان متصدیان اصلی اسلام اصیل ( ائمه اطهار) که همواره در پشت پرده نهال اسلام اصیل را ( که در میان خار و خاشاک های غیر اصیل گرفتار بود) مدیریت می کردند، به فکرایجاد پایگاه و مرکزی جدید برای رشد و نمو اسلام اصیل انداخت.
مستعد ترین مکان برای این کار فلات ایران بود، مردمانی اصیل و حق پذیر و بدون داشتن تعصب جاهلی که خود پیامبر هم درباره شان فرموده بود: لو کان الدین معلقا بالثریا لتناوله رجال من ابناء الفارس[1]  
یعنی: اگر دین به ستاره ثریا بسته باشد و در آسمانها قرار گیرد، مردانی از فارس آن را در اختیار خواهند گرفت
.

که این حدیث آدرسی بود که خاتم النبیین به اوصیائش داده بود که مکان جدید اسلام اصیل ایران است و بس

اولین استارت زمینه ساز هجرت اسلام اصیل از حجاز به ایران با مهاجرت اشعریان کلید خورد ( اشعریان طایفه ای از یمنی های ساکن کوفه که سابقه درخشانی در یاری اهل البیت(ع) داشته‌اند از جمله آنها شرکت در جنگ صفین و قیام مختار بود) . اینها که در پی سختگیری‌های حجاج بن یوسف به شیعیان، از کوفه به قم مهاجرت کردند و قم را مرکز برای سکونت خود و ترویج تشیع در ایران ساختند، و در شهر قم به قدری قدرت یافتند که این شهر از تحت حاکمیت اصفهان خارج کرده و حتی از حاکمان اصفهان مالیات می گرفتند.

از طرفی دیگر با هجرت اجباری فرزند ارشد امام موسی کاظم یعنی امام رضا علیهما السلام به شهر مرو (مرکز خراسان بزرگ) در شمال شرقی ایران که کم کم زمینه برای استقرار اسلام اصیل در مکان جدید آماده شد تا درستی پیشگوئی صادق مصدق ( رسول الله ص) بر همگان آشکار شود.

سفر یکی دیگر از فرزندان امام موسی بن جعفر علیه السلام یعنی حضرت معصومه از مدینه به طرف مرو برای زیارت برادرشان آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام و شهادتشان در شهر اشعریان (قم) ستون دوم ترویج تشیع در ایران زده شد.

سفر احمد بن موسی الکاظم علیه السلام

پس از هجرت حضرت امام رضا علیه السلام چون تحمّل فراق برادر برایش ناگوار شد، با جمعی کثیر راهی ایران شد در نزدیکی شیراز گرفتار حیله گری های مأمون شد و احمد پس از نبردی نابرابر به شهادت رسید و این سومین فرزند زندانی بغداد ( امام موسی کاظم بود) که با شهادت ایشان در این نقطه سه ستون فرهنگی در سه نقطه ایران ( خراسان ، قم ، شیراز) توسط فرزندان امام هفتم شیعیان پایه گذاری گردید.

آری با هجرت و جانفشانی و سر انجام شهادت فرزندان و نوادگان امام موسی الکاظم علیه السلام به ایران بود که اسلام اصیل از زادگاهش به فلات ایران هجرت کرد و اکنون ما در کنار این سفره پر برکت نشسته ایم که باید قدر این نعمت را بدانیم، چرا که در غیر این صورت ممکن است شامل کسانی شویم که در آیه 38 سوره محمد خداوند خطاب به اعراب صدر اسلام می فرماید‌: « وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لا یَکُونُوا أَمْثالَکُمْ»
یعنی : و اگر از دعوت اسلام سر برتابید، خداوند به جاى شما قومى دیگر قرار مى‏دهد که اصلا از شما اعراب نباشند و مثل شما هم رفتار نکنند.

 



[1] . بحار الانوار ج 58 ص230

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۱۱
جعفری

انسان این جهان کوچک (أ تزعم انّک جرم صغیر...و فیک انطوى العالم الاکبر)
 ترجمه :
آیا تو فکر می کنی همین جسم کوچک هستی ... در حالی که جهانی در درون تو نهاده شده)[1]  

دقیقا همان موجودی که خداوند در آفرینش او بر خویش به عنوان بهترین آفریدگار آفرین گفت «َفَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقین». تنها موجود دارای اختیار بعد از خداوند. چنان مقامی دارد که دستور می رسد که فرشتگان بر او سجده کنند. «فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدین»[2]
یعنی : پس وقتى آن را درست کردم و از روح خود در آن دمیدم، پیش او به سجده درافتید.

اما این یک طرف قضیه بود، برای اینکه انسان به کمال اصلی و هدف از خلقت اش برسد باید خودش نیز دست به کار میشد.

این موجود عجیب، که حالا عصاره ای از وجود خداوند( روح خدا)  در دلش دارد با عنصر اختیاری که خداوند در اختیارش گذارده باید خود نیز دست به کار شود، چرا که اگر بیکار بنشیند، دشمن (که از قضاء خود آن دشمن را هم خداوند آفریده و قطعه ای از پازل آفرینش است) بیکار نمی نشیند، همان دشمنی که خودش اقرار کرده که تا همه را گمراه کند بیکار نخواهد نشست.
«قالَ رَبِّ بِما أَغْوَیْتَنی‏ لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ»[3]

ترجمه: ابلیس گفت: «پروردگارا! چون مرا گمراه ساختى، من (نعمتهاى مادّى را) در زمین در نظر آنها زینت مى‏دهم، و همگى را گمراه خواهم ساخت.

حال باید خداوند دست به کار میشد، چرا که با توجه به توصیفاتی که درباره خلقت این موجود عجیب گفته شد، این موجودی که مرکب از اشیاء متضاد بود ( مهر، غضب، عشق ، محبت ، هوی و هوس، تقوی و ...) کنترل و رساندنش به هدف، به همین راحتی نیست،

لذا خداوند دست به کار شد، برنامه ای جامع و مدون برای این موجود عجیب الخلقه ترتیب داد. «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ»[4]

آری او این کار هم به نحو احسن انجام داد، نرم افزار مدون و جامعی به نام اسلام ایجاد کرد، که توسط شخصی که پیام رسان (پیامبرص) بین او و مخلوقاتش بود، این برنامه نرم افزاری جامع را بر بندگانش ابلاغ داشت.

اما هنوز این برنامه نرم افزاری ناقصی داشت، چرا که پیام رسان از جنس انسان های معمولی بود، «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ»[5](بگو من هم بشری هستم مثل شما)، که بزودی باید دنیا را ترک می کرد، «إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُون»[6](یعنی: ای پیامبر، تو مى‏میرى و آنها نیز خواهند مرد)

لذا همانگونه هر برنامه ای باید مجری و اجرا کننده ای داشته باشد، باید خداوند به فکر مجری بعدی بود که بعد از وفات پیامبر پرچم این برنامه عظیم و نرم افزار جامع (اسلام) را برافراشته نگه دارد.

آری او فکر اینجا را هم کرد، و وصی و جانشین برای پیامبر(ص) انتخاب کرد، او جان پیامبر(ص) (علی علیه السلام و فرزندانش) را در روز غدیر به عنوان جانشینان و مجریان این برنامه عظیم معین نمود، و همان موقع بود که پازل تکمیل گردید.

و خود با صدای بلند تکمیل شدن این پازل را ندا داد:
«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً»[7]

یعنی : امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم، و اسلام را براى شما [به عنوان‏] آیینى برگزید.

 



[1] . شعری منسوب به امیر المومنین . الوافی ج 2 ص 319

[2] . الحجر 29

[3] . همان

[4] . آل عمران 19

[5] . الکهف 110

[6] . الزمر 30

[7] . المائده 3

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۳۰
جعفری

بچه کجایی؟

گشت و گذاری در فضای حقیقی و مجازی و مشاهده ظاهر و افکار برخی اشخاص از مرد و زن گرفته تا بزرگ و کوچک در این دو فضا، مشخص می شود که بسیاری از مردم تحت تاثیر فضای تبلیغاتی حاکم بر جامعه جهانی، فراموش کرده اند که فرزند آدم ابوالبشری هستند که بخاطر ترک اولی از بهشت بر زمین هبوط کرد، تا چند روزه دنیا در دنیا امتحان شوند و طبق قانون کلی رجوع (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون)[1] بزودی باید رحل سفر ببندد و آماده سفر آخرت شود. و نتیجه عملکرد خود را در آخرت مشاهده کنند.

زنانی با چهره و لباسهای کذائی و مردانی بدتر از آنان نشان این دارد که اینها فرزندان دنیا هستند، که دل در گرو آن دارند ولی غافل از اینکه این عروس هزار داماد (دنیا) اگر قرار بود به آدمی زاد وفا کند، همان به نیاکان اینها وفا می کرد، و افراد جامعه آن قدر زیاد می شدند که نوبت به اینها نمی رسید که وارد دنیا شوند.

لذاست که امیر المومنین علیه السلام در خطبه 42 نهج البلاغه می فرماید :
«وَ إِنَّ الدُّنْیَا قَدْ وَلَّتْ حَذَّاءَ فَلَمْ یَبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَةٌ کَصُبَابَةِ الْإِنَاءِ اصْطَبَّهَا صَابُّهَا أَلَا وَ إِنَّ الْآخِرَةَ قَدْ أَقْبَلَتْ وَ لِکُلٍّ مِنْهُمَا بَنُونَ فَکُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الْآخِرَةِ وَ لَا تَکُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الدُّنْیَا فَإِنَّ کُلَّ وَلَدٍ سَیُلْحَقُ
[بِأُمِّهِ‏] بِأَبِیهِ یَوْمَ الْقِیَامَة»

یعنی: بدانید که دنیا به سرعت از شما روى گردانده، و از آن جز ته مانده‌‏‌اى که کسى آن‌را در کاسه باقى نهاده باشد نمانده. و آگاه باشید که آخرت روى نموده است، و براى هر یک از دنیا و آخرت فرزندانى است. شما از فرزندان آخرت باشید، نه از فرزندان دنیا؛ زیرا هر فردى در آخرت به پدرش ملحق می‌‏شود.

طبق فرمایش حضرت دنیا و آخرت دارای فرزندانی هستند، که باید از فرزندان آخرت بود، چه اینکه بخواهیم یا نخواهیم، موحد باشیم یا مشرک، مسلمان باشیم یا یهودی، تاتار باشیم یا ترک باید بزودی برگردیم به همانجائی که از آن آمدیم.

حضرت در ادامه می فرماید: از فرزندان دنیا نباشید، زیرا هر فرزندی در آخر کار به والدینش ملحق می شود. پس کسی که فرزند دنیا بوده وقتی وارد آخرت که می شود، در آنجا غریب خواهد،

غربت در عالمی بی انتها مثل آخرت - که آشنایی مثل حضرت علی علیه السلام از هولناکی عالم آخرت به خدا پناه می برد - چگونه خواهد بود؟؟؟ آنجا که می فرماید:

«یا عباد الله ما بعد الموت لمن لا یغفر له أشد من الموت القبر فاحذروا ضیقه و ضنکه و ظلمته و غربته إن القبر یقول کل یوم أنا بیت الغربة أنا بیت التراب أنا بیت الوحشة أنا بیت الدود و الهوام و القبر روضة من ریاض الجنة أو حفرة من حفر النار...

یعنی :«ای بندگان خدا بعد از مرگ آمرزیده نشدن شدید تر از(خود) مرگ است از قبر و تنگی، تاریکی، و غربت آن برحذر باشید، همانا قبر در هر روز می‌گوید: من خانه غربتم، من خانه وحشتم، من خانه کرم هستم. قبر یا باغی از باغهای بهشت و یا گودالی از گودالهای آتش است[2] .

لذاست که شاید موقع آن رسیده باشد که از خودمان بپرسیم بچه کجائیم؟ دنیا یا آخرت

 

 

 



.[1] آیه 156 سوره بقره

[2] . بحار الانوار، ج6، ص 218

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۱۷
جعفری

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دار............... به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌کاران........ به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس.......... یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد

بنابر نظریه حیات معقول (زندگانی انسانی نه حیوانی) علامه جعفری (ره) همانگونه که برای حفظ حیات مادی دقت در خوردنیها و نوشیدنیها امری است لازم و یک انسان سالم برای حفظ سلامت بدنی باید در صحت مواد خوراکی و نوشیدنی دقت کافی را داشته باشد, هم چنین یک انسان عاقل که برای حفظ سلامت روحی و کمالی خویش و وصول به حیات معقول بناچار باید در خوارک فکری و عقلی خود دقت لازم را داشته باشد.

در آموزه های دینی نیز به این مطلب به شدت تاکید شده است, مثلا به عنوان نمونه در آیه 24 سوره مبارکه عبس می‌خوانیم: « فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى‏ طَعامِه» یعنی: پس انسان باید به خوراک خود بنگرد.

در ذیل این آیه شریفه روایتی است از امام محمد باقر علیه السلام که مقصود آیه از خوراک را خوراک علمی و فکری بیان می‌کند: قَالَ قُلْتُ مَا طَعَامُهُ قَالَ عِلْمُهُ‏ الَّذِی‏ یَأْخُذُهُ عَمَّنْ یَأْخُذُهُ[1].

طبق این نقل حضرت فرمودند منظور آیه این است که شخص نگاه کند ببیند مطالب علمی اش را از چه کسی دریافت می‌کند .

اهمیت این مسئله (لزوم دقت در خوراک فکری) - با توجه به دسترسی اقشار مختلف مردم به شبکه های اجتماعی (اینترنت, ماهواره, تلگرام...) و نشر افکار مختلف بصورت فیلم, صوت, تصویر, نوشتار نسبت به گذشته- دو چندان احساس می‌شود.

حال با توجه به مطالب گفته شده به بیت سوم شعر مولانا که در اول نوشتار ذکر شد برمی‌گریدم که:
ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس.......... یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد

یعنی هر انسانی یا باید عالم به زمانه (یعنی در دورن خودش ملکه‌ای از معرفت و اجتهاد را داشته باشد) باشد یا تحت نظر عالمی باشد که راه را از بیراهه و آب را از سراب تشخیص دهد.

با توجه به وجود کانالها و گروه های رنگارنگ اجتماعی, فرهنگی, سرگرمی و ... که هر کسی هر چه به دستش می رسد در این گروه ها نشر می دهد اگر کسی یک ترازوی محکم در درون خودش نداشته باشد که ملاک تشخیص حق از باطل باشد چه بسا به قول مولانا شخصی کالای تقلبی را به عنوان مروارید گرانبها به مخاطب قالب کند و در عوض از مخاطب گوهر قیمتی اش (یعنی فرصت رسیدن به کمال انسانی) را بستاند .

حسن ختام نوشتار را با دو بیت از خواجه شیراز به پایان می‌برم که:
قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن............ ظلمات است بترس از خطر گمراهی

اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دل ................... کمترین ملک تو از ماه بود تا ماهی

 

 

 

 

 



[1]. الکافی ج1 ص 50 باب نوادر

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۴۰
جعفری

همانگونه که هر موجود زنده‌ای یک جسمی دارد و یک روحی, بطوری که مثلا اگر یک انسان تنومندی را که سکته کرده در نظر بگیری این شخص قادر نیست یک مگس را از خود براند.

دین اسلام هم یک ظاهری در دنیا داشته و حقیقتی در عالم ملکوت دارد فلذا موجودی زنده و پویاست, که یک جسم و ظاهری دارد و یک روح و باطنی.

بنابر این دیدگاه تمام اعمال عبادی (نماز, روزه, حج و...) دارای یک ظاهر و پوسته ای است و یک باطن و حقیقتی.
همانگونه که یک انسان یا حیوان مرده, تکه ای گوشت بیش نیست بطوری که قادر نیست یک حشره را از خود دور کند نماز یا حج بدون روح نیز بیش از یک سری حرکات بی معنا نخواهد بود, مثلا نماز فقط در حد یک حرکات ورزشی است و بس.

یا مثلا حج بدون روح صرفا یک سری افعال و حرکات و سکونات بی معنا و مفهوم بوده  و هیچ اثر تحولی را باعث نمی شود .

سوال : روح دین که بدون آن, دین و اعمال دینی بسان جسد بی جان است چیست؟

ولایت روح عبادت است, بطوری که اعمال دینی بطور اعم و اعمال حج که مورد بحث ماست بطور اخص بدون ولایت هیچ اثر معنوی و اجتماعی را دارا نبوده و با رسومات سایر ادیان مثل مسیحیت و یهودیت و هندوها هیچ فرقی نخواهد داشت.

لذاست که می بینیم شیطان بزرگ (آمریکای جهانخوار) نه تنها با حکومت قبیله ای آل سعود که هیچ بوئی از انسانیت نبرده بر مکه و خانه کعبه مشکلی ندارد، بلکه این قبیله خون آشام را به عنوان رئیس کمیته حقوق بشر نیز انتخاب می نمایند.

لذا روایتی است از امام رضا علیه السلام : إنّ الامامة زمام الدین، و نظام المسلمین، و صالح الدنیا و عزّ المؤمنین. إنّ الامامة أسّ الاسلام النامی، و فرعه السامی. بالامام‏ تمام‏ الصّلاة، و الزّکاة، و الصّیام، و الحجّ، و الجهاد، و توفیر الفی‏ء و الصّدقات، و امضاء الحدود و الاحکام، و منع الثّغور و الاطراف‏

یعنی : . امامت کامل‏کننده دین است ... امامت ریشه بالنده اسلام است، و بلندترین شاخه آن؛ با امام نماز و زکات و روزه و حج و جهاد به کمال مى‏رسد، و اموال عمومى (غنائم، زکات) افزایش مى‏یابد، و احکام و حدود اجرا مى‏گردد، و از هجوم دشمنان جلوگیرى مى‏شود.

با توجه به این مقدمه به عنوان بحث (آهنگ حج بدون قافله سالار) برمی‌گردیم, به یاد حج سال 60هجری که مسلمانان به زعم خودشان برای انجام اعمال حج گروه گروه وارد مکه می شدند در حالی که روح کعبه و حج آهنگ و قصد خروج از کالبد حج را داشت.

آری مردم داشتند به طرف کعبه برای طواف حرکت می کرند, در حالی که روح مکه و منی و مشعر الحرام و عرفات در قالب حسین بن علی از کنارشان در حال خروج از کالبد حقیقت دین  بود به طرف عراق و کربلا، برای حفظ جان دین، با خونش خویش.

این درسی است برای یک مومن انقلابی که اگر آشنا و بصیر به مقتضیات زمان نباشد, دین سازنده و پویا که باید انسان ساز باشد تبدیل به یک مراسم خشک و بی جان خواهد بود که نه تنها سازنده نخواهد بود بلکه بسان افیونی او را از رشد و تعقل و تفکر باز خواد داشت.

 

 

 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۴۵
جعفری

روایتی است از امام محمد باقر علیه السلام ، که با توجه به موسم حج و سر و صداهایی که مبنی بر نرفتن حج برپا شده، مطالبی ارائه می گردد :

 عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: بُنِیَ‏ الْإِسْلَامُ‏ عَلَى‏ خَمْسٍ‏ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَایَةِ وَ لَمْ یُنَادَ بِشَیْ‏ءٍ کَمَا نُودِیَ بِالْوَلَایَةِ.

یعنی : اسلام بر پنچ پایه استوار است : نماز، زکات، روزه، حج و ولایت ، و به اندازه ای که مردم را به پیروی از ولی دعوت کرده اند به چیزی دعوت نکرده اند

 1.جایگاه حج :

حج پنجمین فرع از فروع ده گانه دین است (نماز – روزه – خمس – زکات – حج – جهاد – امر به معروف – نهی از منکر – تولی ( دوستی اولیاء الهی ) – تبری ( دشمنی عدوالله ) )

دین اسلام یک کیس کامل از برنامه سعادتی است که خداوند متعال برای سعادت بشر توسط پیامبر خاتم بر زمینیان عرضه داشت که شامل اجزاء وشرائطی است که به طور کل به دوقسم اصلی (اصول دین و فروع دین ) تقسیم می شود، که این اجزاء به یک معنا دارای ارتباط شبکه ای هستند بطوری که اگر یک قسمت از آن لنگ بزند تاثیر مستقیم بر عملکرد سایر اجزاء و شرائط دارد .

بطورمثال شما ماشین را مشاهده کنید با هزاران قطعه، که فقط اگر یک فیوز با وزن 2 گرم سوخته و معیوب باشد، (هر چند سایر اجزاء صحیح و سالم باشد) ماشین زمین گیر می شود، چه رسد به قطعات بزرگتر.

لذا خداوند متعال به اجرای کامل دین بسیار تاکید داشته، و در مورد اجرای ناقص دین بسیار حساس است، مثلا در مورد بنی اسرائیل در آیه 85 بقره می خوانیم :
 « أَ فَتُؤْمِنُونَ  بِبَعْضِ الْکِتابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِکَ مِنْکُمْ إِلاَّ خِزْیٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یُرَدُّونَ إِلى‏ أَشَدِّ الْعَذابِ»
یعنی : آیا به بعضى از کتاب ایمان مى ‏آورید و بعض دیگر را انکار مى کنید؟ پاداش کسى که چنین کند در دنیا جز خوارى نیست و در روز قیامت به سخت‏ترین وجهى شکنجه مى‏شود.

2. حج یک عمل عبادی و سیاسی است که سالی یک بار همه مسلمانان در یک نقطه جمع می شوند، که این اجتماع بین المللی اسلامی، حاوی پیامها و اثرات منحصر به فردی است که به هیچ وجه قابل چشم پوشی نیست به همین خاطر است که امیر المومنین در اخرین سفارش هایش به آن توجه کرده و می فرماید : اللَّهَ اللَّهَ فِی بَیْتِ رَبِّکُمْ لَا تُخَلُّوهُ مَا بَقِیتُم‏ فَإِنَّهُ إِنْ تُرِکَ لَمْ تُنَاظَرُوا
یعنی : خدای را خدای را در مورد خانه خدایتان، تا هستید نگذارید خالی بماند، که اگر این خانه ترک شود، فرصت زندگی نخواهید داشت ( یعنی خداوند بساط زندگی دنیایی را جمع می کند )

در اهمیت حج همین بس که معیار اعمال عبادی دیگر است، که مثلا زیارت ابی عبدالله الحسین در روز غدیر معادل صد حج، یا مثلا برآورده کردن حاجت مومن بهتر از بیست حج است، لذا می بینیم که این حج به عنوان ترازوی اعمال دیگر محسوب می شود.
که این بخاطر جامع بودن این عمل عبادی است که خود اعمالی که در حج انجام می شود از وقوف در عرفات تا سعی بین صفا و مره تا کوچ بسوی مشعر الحرام دارای رمز رازی است که نشان از حقایقی ماورائی است که مجال پرداختن به آن نیست که فقط طالبان حقیقت را به منبع آن آدرس می دهم
مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ج 10 ص 166 ( پرده برداری از راز رمز حج توسط سید الساجدین به شخصی به نام شبلی )

3. بی شک حاکمان فعلی خانه خداوند که گماردگان روباه پیر ( جزیره انگلستان ) هستند کوچکترین لیاقتی برای اداره حج و اعمال عبادی مسلمانان ندارد، و این موضوعی است که تقریبا در موردش اجماع وجود دارد.

لکن اختلاف در نوع برخورد با این قضیه است، که در این جا با حذف مکررات دو دیدگاه اساسی وجود دارد:

دیدگاه اول : برخی با حذف مباحث مهم دیگر صرفا از دیدگاه اقتصادی به قضیه نگاه می کنند، و آن هم بصورت خیلی ناقص.
به این بیان که انگار مثلا کارهای اقتصادی ما از تولید، اشتغال و مصرف ... همه و همه بهینه و در نهایت نظم و انضباط بوده و فقط مانده بحث خرج کرد ما در بحث حج، که این هم حل شود بحمدلله دنیا گل و گلستان شده و بودجه هنگفتی که برای حج خرج می شود اگر به بازار تولید و اشتغال و ... برگردد، ایران جزء نهم کشورهای گردن کلفت گروه جی هشت خواهد شد  (حالا بماند که این دیدگاه، تکه ای از یک پازل بزرگ ست که از جای دیگر مدیریت می شود و ما هم ناخواسته فقط می بینیم و مثل سربازان بی جیره و مواجب کپی پیست می کنیم)

دیدگاه دوم : که این دیدگاه مبتنی بر مطالبی است که در مقدمه 1و 2 بیان شد که طبق این دیدگاه، مکه شهری بین المللی اسلامی است و حاکمان حجاز صرفا میزبان حجاج کشورهای مسلمان دیگرند و باید این حریم امن الهی را بدرستی مدیریت کنند، و گرنه با سیاست هجومی و طلبکارانه (نه با سیاست فشل و عاجزانه فعلی ) باید به هر طریق ممکن سرزمین حجاز را از لوث وجود گماردگان روباه جوان قرن نوزدهم ( پیر فعلی ) پاک کرد . انشاء الله به امید ظهور خلیفه صاحب خانه .

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۰۳
جعفری

بررسی روایتی   از امام جواد علیه السلام به مناسبت شهادت ایشان: 

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الثَّانِی ع قَالَ: الْمُؤْمِنُ‏ یَحْتَاجُ‏ إِلَى خِصَالٍ تَوْفِیقٍ مِنَ اللَّهِ وَ وَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَ قَبُولٍ مِمَّنْ یَنْصَحُهُ[1].

یعنی : مومن محتاج به سه خصلت دارد : توفیق از جانب خدای متعال، واعظی از درون خود و پذیرش نصیحت کسی که او را نصحیت می کند.

1..اختلافی است بین دو فرقه اصلی بین اهل سنت ( اشاعره و معتزله) در مورد نحوه اختیار انسان در دنیا

الف) معتزله قائل به تفویض بوده و معتقدند که: انسان در نظام آفرینش دارای اختیار تام و کاملی است و خداوند فقط انسان را خلق کرده و بس، و هیچ دخالتی در کار انسانها ندارد.

ب) در مقابل اشاعره را اعتقاد بر آن است که: برعکس انسان هیچ اراده ای از خود ندارد، و در همه افعال خود مجبور است، یعنی کار و فعل انسان چه صلاح باشد چه فساد نعوذبالله از طرف خداوند است!!!

شعر منسوب به خیام هم شاید اشاره به همین جبر دارد:
مى خوردن من ، حق ز ازل مى دانست            گر مى نخورم علم خدا، جهل بود.

اما بنابر فرمایش امام جعفر صادق علیه السلام : لا جبر و لا تفویض بل‏ أمر بین‏ الأمرین‏، بنابر این فرمایش امام صادق علیه السلام شیعه را اعتقاد بر این است که انسان در کارهایش نه مختار محض است و نه مجبور بلکه افعال انسان مثل نقطه ای است در داخل یک صفحه، که موقعیت آن نقطه را دو محور طول و عرض معین می کنند و به اصطلاح ریاضی مثل محل یک نقطه در یک صفحه است که موقعیتش با دو محور x،y تعیین می شود.

به عبارتی دیگر: در کارها و افعال انسان دو عنصر تقدیر الهی و تدبیر خود انسان بسان دو محور x،y  نقطه وجودی انسان را تعیین می کنند و بالتبع باعث ساخت شخصیت انسان و در نتیجه تعیین کننده سرنوشت او می شوند.

حال با توجه به ذکر این مقدمه، و با این دیدگاه وقتی به روایت مذکور در صدر نوشتار دقت کنیم می فهمیم که انسان در محور تقدیر نیازمند به توفیق است(تَوْفِیقٍ مِنَ اللَّهِ) یعنی تا خداوند به انسان توفیق کاری را ندهد ولو اینکه همه شرایط حاصل باشد، آن کار به سر انجام نمی رسد.

و دو عنصر دیگر ذکر شده در روایت (1.وَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ 2. قَبُولٍ مِمَّنْ یَنْصَحُهُ یعنی داشتن موعظه درونی و پذیرش موعظه بیرونی) به عنوان قوه محرکه ای است که انسان را از درون فعال کرده و باعث می شود انسان به تدبیر امور خویش بپردازد.

نتیجه آنکه : با فعال شدن دو محور تقدیر و تدبیر است که انسان بسان یک نقطه راه کمال را در سطح دنیا این می پیماید.

 



[1] بحار الانوار ج 72 ص 65

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۵۵
جعفری


دوستی تعریف می کرد چندین ساله  پیش که در یک  کارگاه گلدوزی کار می کردم, یک کارگری وارد گلدوزی شد که دو برابر ما کار می کرد, و با اینکه بچه سر به زیر و مودبی بود ولی کارگرهای دیگه با نفرت خاصی با او برخورد می کردند, انگار یک پدر کشتگی از قبل با او داشتند, و من که تازه وارد کارگاه گلدوزی شده بودم از این رفتارکارگرها متعجب بودم, تا اینکه بعدا فلسفه این نفرت را فهمیدم.

کارگرها در گلدوزی مثلا روزی 100 الی 105 پیراهن را گلدوزی می کردند و اختلاف کارشان در حدود 5 الی 6 عدد بود اما وقتی این کارگر دریک شیفت کاری 200 پیراهن گلدوزی شده تحویل صاحب کار داد, برای صاحب کار تنبلی کارگرها معلوم شد .

این داستان شبیه داستان امروز برخی مسئولین درخط مقدم و توپخانه های پشت سرشان (روزنامه های زنجیره ای) است, با این توضیح که :

قبل از دولت احمدی نژاد یک عده مرفه، بی درد, خوشگذران و تنبل دولت را در دست داشتند, و مردم هم بعد از چند سال حکومت این نوع افراد این طور برایشان جا افتاده بود که توان و قدرت دولت در ایجاد اشتغال, رفاه, تولید و ... اصولا بیش از این نیست، لذا انتظاری بیش از این مقدار از دولت نداشتند.

تا اینکه با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد و با انجام کارهای جهادی و چشیدن طعم شیرین خدمت توسط مردم، مرد تازه فهمیدند که دولت و مسئولین اگر بخواهند و واقعا اهل کار و تلاش باشند چقدر می توانند  موثر باشند.

اینجا بود که با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد و انجام کارهای جهادی و قطع کردن جیره و مواجب خاندان هزار فامیل عهد قجری از بیت المال, کینه هزاران مفت خور را به جان خرید که برای بیان عمق نفرت و کینه هایشان فقط به یک نمونه بسنده می کنم:

چند سال پیش که علیرضا افتخاری در یک مراسمی احمدی نژاد را در آغوش گرفت, توپخانه خاندان هزار فامیل عصر قجری( ناصری) گرای آتش را روی این خواننده تنظیم کردند. تا هست و نیست او را با تبلیغات مسموم و ناروا به باد دهند تا عبرت برای بقیه هنرمندان شود، بطوری که هنوز که هنوز است دست از سرش بر نمی دارند،به گونه ای که ناخودآگاه انسان به یاد حرف های مرحوم دکتر شریعتی می افتد که برای بیان مفاهیمی چون : دموکراسی و فاشیست و ... به زبان ساده می گفت:

دموکراسی می گوید : رفیق، حرفت را خودت بزن، نانت را من می خورم

مارکسیسم می گوید : رفیق، نانت را خودت بخور، حرفت را من می زنم

فاشیسم می گوید : رفیق، نانت را من می خورم، حرفت را هم من می زنم و تو فقط برای من کف بزن

اسلام حقیقی می گوید : نانت را خودت بخور، حرفت را هم خودت بزن و من فقط برای اینم که تو به این حق برسد.

اگر چه اینها در حد فاشیست هم نیستند و در بهترین حالت همان عنوان جوجه فاشیست برایشان مناسب تر است.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۰۷
جعفری