پرتوی از اسمان

سبک زندگی انسانی اسلامی از منظر ایات و روایات

سبک زندگی انسانی اسلامی از منظر ایات و روایات

لطقا در نشر و گسترش این مطالب ما را یاری کنید

نویسندگان
پیوندها

 

نمک و چربی ، شهوت و غضب

1..مواد غذایی باید دارای دو خصوصیات باشد
برای رفع گرسنگی ـ و برای رشد
لذا در قرآن کریم ، وقتی از غذاهایی جهنمی سخن به میان می‌آید ، می فرماید : خوراک جهنمی این دو خصوصیات را ندارد

لَیْسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلاَّ مِنْ ضَریعٍ (6)[1] لا یُسْمِنُ وَ لا یُغْنی‏ مِنْ جُوعٍ (7)
براى آنان طعامى جز خار خشک و زهرآگین وجود ندارد که نه فربه مى‏کند و نه از گرسنگى بى‏نیاز مى‏نماید.

2. خوراکی های پر طرفداری مثل چیپس و پفک و پفیلا و ... که بعضا ارزش غذایی زیادی ندارد ، اما چرا اینقدر طرفدار دارند ، بخاطر وجود دو عنصر نمک و چربی ( روغن ) است ، بطوری که اگر این دو عنصر در این مواد غذایی نباشد ، قطعا این مواد خوراکی هیچ طرفداری نخواهند داشت ، زیرا نه ارزش غذایی دارند و نه مزه .
تولید کنندگان این گونه مواد غذایی چون می دانند این نوع خوراکی ها ارزش غذایی ندارند لذا با استفاده از چند عنصر مضر مثل نمک ، روغن و چربی هر چه که می توانند ، مزه این غذاها را بالا می برند ، که کمبود ارزش غذایی را در زیر پرده مزه کاذب پنهان کنند .
در حالی که نه گرسنه را سیر می کنند ، و نه باعث رشد می شوند

3. همانگونه که بدن انسان نیازمند خوراک است سالم است ، فکر انسان نیز نیازمند خوراک فکری سالم است

در حوزه خوراک فکری ،اگر سریالها و سینماهای هالیوودی و بالیودی و سازمانهای سینمائی کوچک تر دیگر که عمدتا دنباله رو این غول های سینمائی هستند ، مورد نقد واقع شود ، مشاهده می شود که در متن و فیلمنامه این فیلمها که باعث جذاب شدن آنها می شود ، از دو عنصر شهوت و غضب در قالب عشق و خشونت استفاده می شود ، بطوری که اگر این دو عنصر از این فیلم ها گرفته شود ، حرفی برای گفتن ندارند .

یعنی دقیقا مثل مواد غذایی کاذب همچون ؛ پفک و چیپس و ... نه توان سیر کردن و اقناع فکر و روح انسان را دارد و نه پشتوانه ای از حقیقت دارد که بتواند روح بی نهایت خواه انسان را سیراب کند .

4. انسان دارای گوهری ناب و غیر قابل توصیف است که خداوند متعال در آیه 29 سوره حجر به آن اشاره می کند ، آنجا که می فرماید : « َ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی » یعنی خداوند می فرماید : من از روح خود در انسان دمیدم .

ای انسان تو موجود بی نهایتی هستی که اگر می خواهی روح بی نهایت خود را سیراب کنی راهی جز اتصال به حق نداری و اگر چند روز بخواهی خودت را با غذاهای کاذب سیراب کنی ، موقعی به خودت می آیی که سرمایه اصلی ( عمر ) خودت را از دست دادی و روح تشنه از حقیقت را به دیاری می فرستی که انتهایی برای آن متصور نیست .



[1] سوره الغاشیه آیه 6 - 7

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۰۱
جعفری

هرکس را که دیدید زیاد از دیگران عیب جویی می کند مطوئن باشید او خلوتی ندارد تا از خودش عیب جویی کند

استاد پناهیان

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۱۱
محمد حسن قالبی

از گناهان خود به وسیله توبه سکویی برای پرش بساز نه وسیله ای برای سر افکندگی و دوری از خدا

سکو برای اوج دادنت احتیاج به پرش کوچکی دارد و ان پرش از جنس اشک و پشیمانی و گاهی خواندن نماز و گرفتن روزه‌های قضا شده و گاهی جبران حق مردم است.

اما سکویی که پولادین باشد با درجا پریدن نه تنها شما را اوج نمی‌دهد بلکه ضربه محکمی هم به شما وارد خواهد کرد.

 

إِلاَّ مَنْ تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صَالِحاً فَأُوْلَئِک یبَدِّلُ اَللَّهُ سَیئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَ کانَ اَللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً

کسی که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته کند. پس خداوند بدی‌هایشان را به نیکیها تبدیل می‌کند، و خدا همواره آمرزنده مهربان است.

سوره فرقان آیه 70

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ بهمن ۹۵ ، ۰۸:۲۲
محمد حسن قالبی

اعتدال یا التقاط

پرده اول :
دوستی داشتم که می گفت ما در عروسی ها خیلی سخت گیری نمی کنیم ، مثلا یک شب در خوردن فلان چیز نباید سخت گرفت که حرام است و یا مثلا در پوشش خیلی مقید به رعایت بعضی از چیزها نیستیم

از او سوال کردم که در عزاداریها چگونه اید ؟( ایشان مال منطقه ای بود که عزاداریهای با شکوهی دارند )
گفت اتفاقا خیلی در عزاداریها با شور و شوق شرکت می کنیم ، و از هر لحاظ برای عزاداری کم نمی گذاریم ، گفتم خوب چرا اینگونه اید ، نه به آن عروسی و نه به این عزاداری ؟
گفت خوب ما در کارمان افراط نداریم ، هر چیزی جای خودش انسان باید در کارهایش اعتدال داشته باشد .

پرده دوم :
وارد خانه یکی از اقوام شده ام ، بعد از احوالپرسی و خوش بش ، بلند که می شود برود چای بیاورد یک لحظه به در و دیورا خانه نگاه می کنم ، در یک طرف تابلویی زیبا منقش به آیه « و إن یکاد الذین ...» و مقداری آن طرف عکسی منسوب به یکی از معصومین علیهم السلام ، و طرف دیگر عکس زنی نیمه عریان و ...
خوب لابد این هم اهل سخت گیری و بقولی افراط نیست او هم در کارهایش اعتدال دارد .

و...

این افراد ، مسلمانان زخمی و تیر خورده از تهاجم فرهنگی اند ،

که وظیفه افسران و سربازان جنگ نرم است که با تلاش و کوشش سعی در نجات این افراد از دست شیاطین جن و انس باشند , چه اینکه اگر این افراد به حال خود رها شوند , می رود که خون غیرت و دینش بالکل از روحشان خارج شده و بسان مرده ای متحرک و بی تفاوت در آیند , و بسان اجیر بی جیره و مواجب برای دشمن کافر باشند که کمر همت به ریشه کن کردن اسلام بسته .
اما اصل مساله یعنی فرق بین اعتدال و التقاط عرض می کنم :  گرامیان این دیدگاه هایی که عرض کردم التقاط است نه اعتدال

تبیین مساله :

در لغت التقاط ریشه اش کلمه لقط به معنای برداشتن و برچیدن چیزی است و به چیز برداشته شده لقطه گفته می شود و در اصطلاح ، التقاط گر به کسی گفته می شود که جزئی از مکتب را گرفته و با جزء دیگر مکتب یا دین دیگر تلفیق می کند .

به طور مثال مهندس مهدی بازرگان در کتاب «مذهب در اروپا» ، اروپائیان را در خط انبیا دانسته و مى‌نویسد:
حمام رفتن صبحگاه آنان که گاهى قبل از آفتاب انجام مى‌شود به منزله وضو و غسل، خواندن سرمقاله روزنامه را به منزله نماز خواندن، خواندن مقالات و اطلاعات دیگر این روزنامه‌ها را در حکم تعقیبات نماز. روزنامه نیم‌روز را خواندن و به اخبار گوش دادن، این مترادف است با صلاة الوسطى. کتاب بعد از ناهار را در حکم تعقیبات نماز ظهر، خوابیدن‌شان را همان هشت‌ساعت خوابیدنى‌که مؤمنان هم مى‌خوابند و مستحب هم هست. به قمارخانه و میخانه و رقاصخانه رفتنشان، البته اینها خیلى کم است. اینها قابل اغماض است. غیر قابل ملاحظه است. ورزش و تئاتر و موزه رفتن شبانه آنها در حکم امور مستحبى است.

در واقع چنین شخصی قائل به نوعی اومانیسم ( انسان محوری ) است ، یعنی خودش را محور حقائق قرار داده و هر چه را مطابق با میل اش باشد گرفته و هر چه را که مطابق با میلش نباشد رها می کند ،
از دیدگاه چنین شخصی مثلا همه احکام اسلام قابل عمل نیست ، و فقط آنچه را با میلش مطابق است را قبول دارد،

حال اگر مقداری منصف باشد مستقیم نمی گوید اسلام دین افراطی است بلکه می گوید باید انسان در زندگی اش اعتدال داشته باشد ، که مفهوم حرفش این است که اسلام دین معتدلی نیست .

لذا طرف می گوید ، به جوانها سخت نگیرید ، بگذارید آزاد باشند ، بگذارید خودشان راه خود را انتخاب کنند ، خوب دوست گرامی که این حرف را می زنی بچه های خودت را هم آزاد می گذاری دست به هر کاری بزنند و هر بدبختی مثل اعتیاد ، رابطه با جنس مخالف و ... را تجربه کنند بعد که سرمایه عمرشان به باد فنا رفت ، بنشینند ببینند کدام راه بهتر است تا آن را انتخاب کنند .

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۳۳
جعفری

امام رضا علیه السلام و غول چراغ جادو

در افسانه های قدیمی داستانی به اسم غول چراغ جادو ، با دست کشیدن به چراغ جادو این غول ظاهر شده و همه خواسته های صاحب چراغ را بر آورده می کرد ،

متاسفانه برخی نگاهشان در توسل به اهل بیت علیهم السلام اینگونه است ، طرف که به حرم امام رضا علیه‌السلام می رود که تا با توسل به آن بزرگوار خواسته هایش را بر آورد ، اما وقتی بنابر دلایلی خواسته اش بر آورده نمی شود ، با حالت قهر تصمیم می گیرد به زیارت آن بزرگوار نرود یا اینکه خدای ناکرده از ارادتش به حضرت کم می شود .

در حالی که باید دانست ائمه معصومین علیهم السلام نماینده خداوندی هستند که علاوه بر قادر بودن و مهربان بودن ، حکیم نیز هستند . 
غول چراغ جادو که در ابتدای نوشتار به آن اشاره شد ( صرف نظر از واقعی نبودن و خیالی بودن چنین چیزی ) فقط قادر به انجام کار بود و اینکه مطیع صاحب چراغ بود ، اما آیا خداوند هم باید مطیع ما باشد یا اینکه ما باید مطیع او باشیم ؟

صد البته که ما باید مطیع خداوند متعال باشیم ، نه اینکه که هر کاری را که خواستیم انجام دهیم و خداوند هم تابع خواسته های ما باشد و همه اسباب و وسایل را طبق خواسته های ما مهیا نماید ، زیرا این دیدگاه که همان دیدگاه اومانیستی و انسان محوری است که اصلا اعتقادی به مبداء و معاد ندارد و اگر هم خدایی را قبول کند ، خدایی را قبول دارد که نعوذبالله در حد غول چراغ جادو باشد .

اما از دیدگاه انسان موحد خداوند بسان طبیبی است که آگاه به امراض بوده و اگر چیزی می دهد یا اینکه چیزی را می گیرد همه از روی حساب و کتاب است ، لذا در رویت داریم از رسول گرامی اسلام صلی‌ الله علیه و آله که می فرماید :

یَا عِبَادَ اللَّهِ أَنْتُمْ‏ کَالْمَرْضَى‏ وَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ کَالطَّبِیبِ فَصَلَاحُ الْمَرْضَى فِیمَا یَعْلَمُهُ الطَّبِیبُ وَ یُدَبِّرُهُ بِهِ لَا فِیمَا یَشْتَهِیهِ الْمَرِیضُ وَ یَقْتَرِحُهُ أَلَا فَسَلِّمُوا لِلَّهِ أَمْرَهُ تَکُونُوا مِنَ الْفَائِزِین‏ .

یعنی : ای بندگان خدا شما مثل مریض هستید و خداوند بمثابه طبیب ، پس صلاح مریض در همان است که طبیب تشخیص داده و صلاح مریض در هر چه که دوست دارد نیست ، پس ای بندگان خداند تسلیم امر و مقدرات الهی شوید تا از رستگاران گردید

 

 

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۲۱
جعفری

داستان جالبی است

روزی فردی به روستایی می‌رسد و با کمال تعجب می‌بیند که همه در این روستا دائماً در حال خاراندن بدن خود هستند!

به مردم ان دیار می‌گوید: چرا اینقدر خودتان را می‌خارانید؟

جواب می‌دهند مگر تو بدنت نمی خوارد؟

می‌گوید: نه.

مردم روستا از حرف او شدیداً نگران شده و او را به شدت می‌زنند و از روستا بیرون می‌اندازند تا نکند خود نیز مبتلا به بی خارشی و سلامت پوست شوند.

این داستان واقعاً حال و روز اکنون جامعه ماست.

کسی که سالم باشد مسخره می‌شود و به او انگ‌های اجتماعی نبودن، ساده بودن و امل بودن و ... زده می‌شود.

گاهی برای سالم ماندن و فعال بودن و گاهی هم برای بقاء باید همانند یک ماهی بر خلاف جریان آب حرکت کرد.

در جامعه کنونی ما مسئله ازدواج صرفاً به عنوان یک امر غریزی شناخته شده است. (چون نیاز دارم ازدواج می‌کنم.)

اما زندگی هنری پیچیده و آموختنی است نه یک امر غریزی. و هر هنری احتیاج به اموزش و تمرین دارد.

پیامبر اسلام می‌فرمایند:

النِّکاحُ سُنَّتِی فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِی فَلَیسَ مِنِّی (1)

نکاح و ازدواج سنت من است و هر کس که از سنت من روی بگرداند از من نیست.

این حدیث را بسیار شنیده‌اید اما کمتر روی ان فکر کرده ایم.

این که پیامبر می‌فرمایند نکاح سنت من است، یعنی صرفا سنت طبیعت نیست و این مسئله یک امر دینی است نه فقط یک امر طبیعی. فلذا باید با نگاه دینی به ان نگاه کرد. چرا که همان گونه که استاد صفایئ حائری در کتاب خود می‌فرمایند:

(غریزه می تونامد عامل تشکیل خانوده شود اما حتماً نمی‌تواند عامل بقاء خانواده گردد.)

پیامبر اکر، پیامبر مهربانی‌ها می‌فرمایند.

مَا بُنِی فِی الْإِسْلَامِ بِنَاءٌ أَحَبُّ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَعَزُّ مِنَ التَّزْوِیج (2)

در اسلام هیچ بنیانی برای خدا بهتر و عزیزتر از ازدواج وجود ندارد

مقام معظم رهبری می‌فرمایند: من ندیدم کسی را که در خانواده موفق نباشد ولی در اجتماع موفق باشد.

بله این مقدار اهمیت اسلام به خانواده حاکی از وجود زوایای پنهان و آموختنی است که بنا داریم در چند نوشتار به محظر شما عرضه بفرماییم.

ادامه دارد .... .

 

(1) بحار الأنوار (ط - بیروت) / ج 100 / 220 / باب 1 کراهة العزوبة و الحث علی التزویج ..... ص: 216

(2) بحار الأنوار (ط - بیروت) / ج 100 / 222 / باب 1 کراهة العزوبة و الحث علی التزویج ..... ص: 216

 

۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۵ ، ۰۸:۵۵
محمد حسن قالبی

اهل تلاش باشم یا اهل توکل و توسل ؟

ز آنجایی که انسان موجودی نیازمند خلق شده ، و در تمام شئون زندگی خود وابسته است ، در طول حیات زندگی خود همیشه نیازمند به پشتیبان می باشد .

با نگاهی به منابع اسلامی می بینیم که از دیدگاه اسلام نیز انسان موجودی نیازمند و محتاج می باشد که به تنهایی قادر به برآورده کردن نیازهای خویش نمی باشد ، مخصوصا که از دیدگاه اسلام انسان موجودی ابدی است و طبیعتا با این دیدگاه احتیاجات انسان بسیار بیشتر از مکاتب دیگری است که زندگی انسان را محدود به این دنیای مادی می دانند .

اما با این حال از دیدگاه اسلام ، انسان نه تنها باید احتیاجات امور مهم و عالی خود را از خداوند متعال طلب کند ، بلکه در امور دنیوی خود نیز سفارش به توکل و توسل به خداوند تبارک و تعالی می کند ،در این زمینه حدیثی قدرسی است درکتاب وسائل الشیعه ج 7 ص 32 حدیث 8534

أَحْمَدُ بْنُ فَهْدٍ فِی عُدَّةِ الدَّاعِی قَالَ فِی الْحَدِیثِ الْقُدْسِیِ‏ یَا مُوسَى سَلْنِی‏ کُلَ‏ مَا تَحْتَاجُ إِلَیْهِ حَتَّى عَلَفَ شَاتِکَ وَ مِلْحَ عَجِینِکَ.

دراین حدیث قدسی خداوند متعال خطاب به حضرت موسی علیه السلام می فرماید : یا موسی همه احتیاجاتت را از خداوند بخواه حتی علف گوسفندت و نمک آش ات را

پر واضح است که توسل در عرض تلاش نیست ‌، یعنی این گونه نیست که انسان برای نیل به مطلوب و خواسته های خویش دو راه جداگانه در پیش رو داشته باشد ، یکی تلاش و کوشش و دیگری توسل .

خیر این گونه نیست ، بلکه توسل و دعا در طول تلاش و کوشش است ، به این معنا که از نظر انسان موحد در همان حال که باید از استعداد های و نعمت های الهی بهره ببرد ، در عین حال باید توجه داشت که همه این نعمت ها و اسباب مخلوق خداوند بوده ، و علت اصلی و سبب الاسباب خداوند است ، بطوری که همه این اسباب نیز با عنایت و اراده الهی است که موثرند ، و از خود هیچ ندارند .

از دیدگاه انسان موحد همه جهان پرتوی از نور الهی بوده که با اراده او خلق شده ، و با اراده او تدبیر می شود و انسان نیز باید هنگام استفاده از وسایل به این معنا توجه داشته باشد ، با این دیدگاه است که خداوند متعال در عین اینکه به حضرت موسی می فرماید نمک آش و علف گوسفند خود را از من بخواهد ، او را از تلاش برای بدست آوردن حاجاتش برحذر نمی دارد .

چرا که انسان اگر اسباب و وسایل را دید اما نظر به خالق آنها نداشت ، ناخود آگاه آنها را مستقل دیده و مبتلا به شرک می شود ، پس برای اینکه هم از نعمت و وسایل الهی باید استفاده کرد و در عین حال مبتلا به شرک نشد ، باید در همه حالات خداوند را همه کاره و ناظر به اعمال دانست و از او استمداد و یاری خواست و بقول حافظ
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست         راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۵ ، ۰۳:۱۰
جعفری

معمولاً افرادی که مذهبی نیستند با نشاط‌ تر به نظر می‌رسند.

در حالی که گفته می‌شود یکی از علائم مؤمن نشاط اوست. برای واضح‌تر شدن این امر لازم است انواع و اقسام نشاط را برسی کنیم تا در این میدان مشخص گردد ایا نشاط افراد مذهبی بیشتر است یا افرادی که زیاد مذهبی نیستد.

قبل از این که مطلب را بخوانید به نظر شما کدام قشر با نشاط ‌تر هستند؟ مذهبی یا غیر مذهبی؟

نشاط دو نوع داریم

1-نشاط درونی. نشاطی که ناشی از روحیات درون انسان است و حتی در زندان‌های بعث عراق هم این نشاط همچنان وجود دارد و عامل نشاط خود و دیگران است.

2-نشاط بیرونی. نشاطی که همیشه وابسته به عوامل بیرونی است. یا باید با موسیقی شاد شود و یا به مراسم جشن و پایکوبی برود و یا کسی برای او جک تعریف کند و یا با رنگ و یا ..... ماشین خریده، پس شاد است. خانه خریده پس شاد است. یعنی فرد کاملاً وابسته به عوامل بیرونی شده است.

اما اصل در نشاط، نشاط درونی است، نشاطی است که از درون انسان می‌رویید.

 ما تا چه اندازه باید وابسته به عوامل بیرونی نشاط آفرین باشیم.

انسان‌های موفق مصرف کننده نشاط نیستند، بلکه تولید کننده نشاط هستند. حتی جائی که هیچ یک از عوامل نشاط نباشد.

این به ان معنا نیست که اسلام با نشاط بیرونی مخالف باشد. بلکه برای ان حد و اندازه مشخص کرده است.

ایا واقعاً مؤمنین اهل نشاط نیستند؟

انسان مؤمن و افراد موفق خود را وابسته به عوامل بیرونی نمی‌کند و خود تولید کننده نشاط برای دیگر افراد هستند.

عامل نشاط‌های بیرونی کاملاً اشکار هستند و بعد از مدتی انسان را وابسته به خود می‌کنند به طوری که جدا شدن از ان عوامل باعث افسردگی شدید برای افراد وابسته به انها می‌گردد.

اما عامل نشاط‌های درونی چیست؟ پایه نشاط انسان باید بر چه چیزی بنا شده باشد. اگر فرد نشاط درونی خودش را تقویت بکند قطعاً نیاز فرد به عوامل بیرونی کمتر می‌شود.

همه می دانید که مکان‌های نظامی بسیار خشک هستند و یکی از مشکلات بزرگ امروزه افسردگی دوران سربازی است. چرا که فردی وابسته به عوامل بیرونی نشاط شده و یک دفعه از انها جدا می‌شود و هیچ عامل نشاط درونی هم ندارد. فلذا بعضاً به خودکشی هم می‌رسند. حالا فکرش را بکنید که کسی در فضای نظامی اسیر هم بشود. حال هنر است که فرد شاد باشد. در اینجاست که اهل ایمان و صبر مثل اسرای زمان جنگ را می‌بینیم که دران تنگنا همچنان عامل نشاطشان پابرجا بود و هرگز امید خود را از دست نمی‌دادند.

نشاط یک لفظ عربی است و معنای ان سرور و فرح و شادی نیست بلکه نشاط به معنای فعالیت و پویایی است نشیط یعنی فعال. فعالیت هم یک اثر رضایت مندی و لذت بردن دارد که به ان می گویند نشاط.

ما نشاط را به شادی معنا می‌کنیم در حالی که معادل شادی به عربی سرور و فرح است.

(تسر اناظرین) (1) یعنی دیگران را خوشحال می‌کند.

فرح یک نوع حال است یعنی می اید و می‌رود، اما نشاط یک ویژگی درونی است که در انسان باید به وجود بیاید لذا ما می گوییم که عوامل برونی اصلاً نشاط آفرین نیستند بلکه صرفاً شادی آفرین‌اند. شادیی که می اید و می‌رود و حال است و یعنی الان در این حال لذت بخش است و تا چند لحظه دیگر حال تمام می‌شود. فلذا بسیار دیده می‌شود که افراد بعد از شادی‌های گناه آلود دچار افسردگی می‌شوند.

نشاط واقعی که انسان دائماً در تمام شرائط احساس لذت می‌کند فقط و فقط در زمانی به وجود می اید که فرد احساس رشد داشته باشد. احساس می‌کنید که دارید یک آدم دیگری می‌شود و چون رشد انتها ندارد پس نشاط هم انتها ندارد. فرد دائماً باید رشد کند و در زندگی تکاملی خود همیشه احساس نشاط بکند.

الان دغدغه‌ای در محافل غربی وجود دارد که با افرادی که سنشان بالا است و عوامل نشاط در انها اثر ندارد و زندگیشان به روز مرگی دچار شده است چه کار کنیم. الان در دنیای مدرن مسئله سالمندی بسیار پیچیده است. در حالی که اسلام دستور می‌دهد که تو باید با بزرگ سالان ارتباط داشته باشی. بزرگ سالان نرمال. یعنی اگر بزرگسالی عامل نشاط جوان شود این نه تنها برای جامعه سر بار نیست بلکه سرمایه جامعه است مثلاً اقای بهجت که اگر کسی در نماز جماعت او شرکت می‌کرد تا یک هفته یک احساس نشاط درونی داشت و یا اقای قرائتی که در این سن بالا همانند یک جوان انرژی دارند و یا مرحوم اقای دولابی که فقط افرادی که ایشان را دیده‌اند متوجه حرف بنده می‌شوند.

اگر فردی واقعاً اسلامی زندگی کند، هر چه سنش بالاتر رود شاداب‌تر و با نشاط ‌تر می‌شود.

به امید اسلامی و با نشاط شدن جامعه

 

 

(1) قَالَ إِنَّهُ یقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَوْنُهَا تَسُرُّ اَلنَّاظِرِینَ

می‌فرماید: آن ماده گاوی است زرد یک دست و خالص، که رنگش بینندگان را شاد می‌کند. » سوره بقره آیه 69

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۴۳
محمد حسن قالبی

در گوشه خیابان عده‌ای رفتار نامناسبی و غیرشرعی از خود بروز می‌دهند و من نگاه می‌کنم. با خود فکر می‌کنم، آیا تذکر بدهم یا نه؟ نه. نکند اگر بگویم آن‌ها ابرویم را بریزند؟ نه، هیچی نمی‌گویم.

وارد اتوبوس می‌شوم، در کنار پنجره بر روی صندلی‌های خشک اتوبوس می‌نشینم و بیرون را تماشا می‌کنم.

ناگهان بویی به مشامم رسید. خدایا این بوی چیست؟ چقدر زننده است. به این‌طرف و ان طرف خود نگاهی می‌کنم. بله. گلاب به روی شما، فردی پایش را از داخل کفش بیرون آورده و جورابش حسابی بو می‌دهد. لحظه‌ای طول نمی‌کشد صدای همه در می‌آید. آقا چه وضعیه. هر کس از گوشه‌ای تذکری می‌دهد. به لحظه نمی‌کشد که ان فرد پایش را داخل کفش خودش می‌کند.

اما من، از داخل پنجره به بیرون نگاه می‌کنم و از کرده خود ناراحت. چرا چیزی نگفتم. مگر زشتی ان رفتار غیرشرعی که در خیابان دیده بودم از بوی پا کمتر بود. نه هرکز.

خود را سرزنش می‌کردم به این فکر می‌کردم که چقدر نفس خودم را دوست دارم و حاضر نیستم برای خدا از خودم مایه بگذارم تا نکند که کسی به من بگوید: به تو هیچ ربطی ندارد و خدای‌نکرده فحشی بخورم.

اینجا بود که به یاد این آیه قران افتادم (وَ لاَ یخَافُونَ لَوْمَةَ لاَئِمٍ) (1) بله افرادی که ایمان حقیقی دارند از ملامت ملامت کنندگان نمی‌ترسند.

حاج احمد آقا تعریف می‌کردند روزی که امام را برای ایراد سخنرانی در حسینیه جماران همراهی می‌کردم، قبل از آن‌که امام بروند روی جایگاه - همچنان که صدای فریاد مردم می‌آمد که: «درود بر خمینــی» - امام دست مرا گرفتند و دم گوش من فرمودند: این جمعیت را می‌بینی که همه یک‌صدا و بلند «درود بر خمینی، درود بر خمینی» می‌کنند به خدا قسم اگر همه‌شان جمع شوند و بگویند: «مرگــ بر خمینی»، ذره‌ای از هدفی که دارم و راهی که پیش گرفتم عقب‌نشینی نخواهم کرد.

 

 

(1)(یا أَیهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یرْتَدَّ مِنْکمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یأْتِی اَللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَ یحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی اَلْکافِرِینَ یجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اَللَّهِ وَ لاَ یخَافُونَ لَوْمَةَ لاَئِمٍ ذَلِک فَضْلُ اَللَّهِ یؤْتِیهِ مَنْ یشَاءُ وَ اَللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هر کس از شما از دین خود برگردد، به زودی خدا گروهی [دیگر] را می‌آورد کهانان را دوست می‌دارد و آنان [نیز] او را دوست دارند. [اینان] با مومنان، فروتن، [و] بر کافران سرفرازند. در راه خدا جهاد می‌کنند و از سرزنش هیچ ملامتگری نمی‌ترسند. این فضل خداست. آن را به هر که بخواهد می‌دهد و خدا گشایشگر داناست.

سوره مائده‌ای 54

 

۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۵ ، ۱۷:۱۸
محمد حسن قالبی

به کجا می رویم ؟

تکه ای پارچه متبرک شده به حرم امام رضا علیه السلام وقتی می بینیم چه قدر برای ما ارزش دارد , و این نشان از ارادت به خاندان عصمت و طهارت است .

اما سوال این است که اگر تکه پارچه ای متبرک شده برای ما اینقدر ارزشمند , سخنان آن بزرگوارن در زندگی ما چگونه باید باشد ؟ آیا ارزش سخنان ائمه معصومین علیهم السلام که همانا شعاعی از نور ایشان و روشنایی است برای راهنمای بشر به سعادت ابدی و کمال نهایی به اندازه یک تکه پارچه متبرک نیست ؟

عدم توجه به این نکته است که کتابی مثل نهج البلاغه که از سوی بعضی از بزرگان به عنوان برادر کوچک قران یاد شده یا صحیفه سجادیه که امام راحل رحمت الله علیه از آن به عنوان قران صاعد ( بالا رونده ) یاد کرده اند و هم چنین کتب روایی دیگر که  عمل به آنها موجب افزایش محبت و مودت به آن بزرگواران است , در میان ما این قدر مهجور است .

علاوه بر مهجوریت قران که خداوند متعال در آیه 30 سوره فرقان از زبان پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید : « وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُور » یعنی : و پیامبر [درقیامت‏] مى‏ گوید: پروردگارا! همانا قوم من این قرآن را متروک گذاشتند , می بینیم سخنان معصومین و البته یاد و نامشان هم نزد ما شیعیان مهجور است .

آیا آنقدر که امروزه پای تلویزیون , گوشی , اینترنت , تلگرام و ... وقت خودمان را که تمام سرمایه زندگی مان است مصرف می کنیم به همان اندازه نیز وقت خود را صرف در مطالعه , تأمل و تدبر در کلمات ثقلین که دو یادگار از پیامبر عظیم الشان اسلام هستند , می کنیم ؟

پس وا اسفاه روزی برسد که سرمایه عمر و استعداد خود را در راه بیهوده و باطل صرف کرده و غافل از وسایلی شده باشیم که خود خداوند متعال در قران کریم , سعادت انسان را در تمسک و چنگ زدن به آن وسایل معرفی کرده آنجا که در آیه 35 سوره مائده می فرماید : « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ وَ جاهِدُوا فی‏ سَبیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ »
یعنی : اى اهل ایمان! از خدا پروا کنید و دست‏آویز و وسیله‏اى [از ایمان، عمل صالح و آبروى مقرّبان درگاهش‏] براى تقرّب به سوى او بجویید و در راه او جهاد کنید تا رستگار شوی .

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۵ ، ۰۸:۲۳
جعفری